پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » پیامبر در آئینه شعر »

مناقب رسول الله (ص) در اشعار اهلی شیراز

اهلى شیرازى

مولانا محمّد اهلى شیرازى (متوفاى ۹۴۲ هـ  . ق) از شعراى بزرگ و تواناى سده دهم هجرى است. وى به سال ۸۵۸ هـ  . ق در شیراز به دنیا آمد و به سال ۹۴۲ در سن ۸۴ سالگى در همان جا بدرود حیات گفت و پیکر او در قسمت شرقى مزار لسان الغیب حافظ به خاک سپرده شد.

وى با سخنورانى چون: عبدالرحمن جامى، هلالى جغتایى، بابا فغانى شیرازى، امیدى تهرانى، مکتبى شیرازى، بابا شهیدى قمى و هاتفى خرجردى معاصر بوده است و دیوان اشعار او قریب به پانزده هزار بیت مى باشد۱.

اهلى شیرازى شهرت خود را مدیون مثنوى «سِحر حلال» خود است که حدود ۵۳۰ بیت دارد و تمامى ابیات آن علاوه بر صنعت «تجینس» داراى دو بحر عروضى متفاوت و دو قافیه به ظاهر همسان است و در نهایت مهارت و استادى سروده شده.

اگر چه اهلى شیرازى مثنوى سحر حلال خود را با تأثیر پذیرى از مجمع البحرین سروده کاتبى نیشابورى آفریده است، ولى سرافرازانه از عهده این آزمون دشوار بیرون آمده است.

مثنوى سحر حلال در کلیات اشعار مولانا اهلى شیرازى پس از مثنوى شمع و پروانه آمده که با این بیت شروع:

اى همه عالم برِ تو بى شکوه *** رفعت خاک درِ تو بیش کوه

و با این بیت پایان مى پذیرد:

شُرطه شد از همّت محمود، باد *** آخر کار همه، محمود باد!۲

که آن را مى توان در دو وزن عروضى «مفتعلن، مفتعلن، مفتعل» و «فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات» خواند و تقطیع کرد.

اهلى در مثنوى سحر حلال پس از دیباچه اى منثور، به ستایش حضرت بارى و مناجات به پیشگاه ربوبى پرداخته، سپس از نعت سیّد المرسلین(صلى الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام) و ائمّه اثنى عشر(علیهم السلام) سخن به میان آورده است. بعد ضمن بیان سبب نظم اثر و ایراد مطلبى پیرامون «وحى و الهام»، مولانا کاتبى و مجمع البحرین او را ستوده، و پس از مدح شاه اسماعیل و خواجه معین الدین محمّد صاعدى به بیان داستانى مى پردازد که درباره دو دلداده است: دخترکى به نام «گل» و ملک زاده اى به نام «جم» که سرنوشت دردناک و همانندى دارند و سرانجام با هم در آتش مى سوزند و خاکستر مى شوند.

در شیعه بودن اهلى شیرازى هیچ تردیدى نیست و تذکره نگاران همگى بر این امر اذعان دارند.

در دیوان وى مى توان اشعارى یافت که در اقتفاى انورى ابیوردى، ظهیر فاریابى، کمال الدین اسماعیل اصفهانى، خاقانى شروانى، حافظ، عبدالرحمن جامى، بابا فغانى شیرازى  و امیر خسرو دهلوى سروده شد.

کلیات اشعار اهلى شیرازى که به اهتمام آقاى حامد ربانى تصحیح و مقابله شده و توسط کتابخانه سنایى به سال ۱۳۴۴ هـ  . ق چاپ و منتشر گردیده حاوى این چند بخش است:

بخش اول: غزلیات. بخش دوم: قصاید. بخش سوم: ترکیب بندها و ترجیع بندها. بخش چهارم: مخمّسات و مستزاد. بخش پنجم: قطعات. بخش ششم: مادّه تاریخ ها. بخش هفتم: مثنوى شمع و پروانه و مثنوى سحر حلال. بخش هشتم: ساقى نامه در قالب رباعى و رباعیات درباره بازى گنجفه، و سایر رباعیات در موضوعات اخلاقى و دینى و عرفانى. بخش نهم: معمیّات یا معماهاى منظوم. بخش دهم: قصاید مصنوع در ستایش امیر على شیر نوایى، سلطان یعقوب و شاه اسماعیل صفوى.۳

مؤلف هدیه العارفین تعداد تألیفات اهلى شیرازى را ۱۲ اثر دانسته که بسیارى از آن ها در کلیات اشعار او لحاظ شده و بقیه آثار او که در دیوان اشعارش نیست عبارتند از:

ترجمه مواهب الشریعه به فارسى، تحفه السلطان فى مناقب النّعمان، زبده الأخلاق، مجمع البحرین و مخزن المعانى.۴

ازوست:

ما را چراغ دیده، خیال محمّد است *** خرّم دلى که مست وصال محمّد است

هرگز نبست سایه او نقش بر زمین *** کى نقش بندد آن که مثال محمّد است؟ …

معراج قدر بین که در اوج هواى عرش *** پرواز جبرئیل به بال محمّد است …

فیض مسیح کز دم او مرده، زنده شد *** در گوش جان صداى بلالِ محمّد است

حسن و جمال عالم اگر یافت آفتاب *** یک ذرّه ز آفتاب جمال محمّد است

هنگامه قیامت و غوغاى رستخیز *** حرفى ز شرح جاه و جلال محمّد است

تعریف حور و خوبى جنّت که مى کنند *** وصف جمال حسن مآل محمّد است

جبریل اگر چه طوطى وحى است و عقل کلّ *** درمانده در جواب سؤال۵ محمّد است

مست کمال ساقى کوثر دو کون و، او *** با این کمال، مست کمال محمّد است

اثنى عشر که بحر کمال اند هر یکى *** سرچشمه شان محیط زلال محمّد است

مهدى(عج) که از نعیم بهشتش نواله اى است *** آن بخششى ز خوان نوال محمّد است۶

* * *

صبح سعادت دمید، حق درِ دولت گشاد *** پرتو مهر علىّ بر همه عالم فتاد …

خواه در اسلام و دین، خواه در ایام کفر *** مشکل هر کس که بود شاه ولایت گشاد …

ذات نبىّ و ولىّ، هر دو به معنى یکى است *** «لَحمُک لَحمى۷» بس است قاعده اتّحاد …

ملک ازل تا ابد وقف نبىّ و ولىّ است *** غصب کند هر که هست گر چه ثمود۸ است و عاد۹

وارث نقد نبىّ گشت دَه و دو امام *** یافت خلَف از خلَف رسم و طریق رشاد۱۰

اهلى شیرازى ترکیب بندى دارد در ستایش رسول أعظم اسلام(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) در ۱۵ بند که هر بندى ۶ بیت دارد به استثناى بند پایانى که در ۱۰ بیت سامان یافته است۱۱، و ما به نقل دو بند اول و دوم آن بسنده مى کنیم:

کس عزیز من! نشد واقف بر اسرار خدا *** یوسف مصرى بود حیران بازار خدا

نور خورشید از شرارى بنگرى گر واقفى *** زان که از هر ذره تابان است انوار خدا

بگذر از رنگ یقین و چون صبا بى رنگ شو *** گر گل توحید مى جویى ز گلزار خدا

ز امتحان لطف حق اندیشه کن، وَز غم منال *** در مباز از اندکىْ غم، لطف بسیار خدا

ما چه دریابیم ازو، گر در میان نَبْود نَبىّ؟ *** طوطىِ همْ صوت ما گویا به گفتار خدا

خاک ما را کى بود با بحر عزّت رابطه *** گر نباشد مصطفى چون ابر رحمت واسطه

آن که ذاتش شد سبب در نظم عالم، مصطفى است *** فخر عالم آدم آمد، فخر آدم، مصطفى است

حرْفْ حرْف آمد رسُل تا نامه پیغمبرى *** ختم بر مُهر نبوّت شد، که خاتم مصطفى است

قصّه جان بخش عیسى را بِهل۱۲ با مردگان *** کاین نفَس، جان بخش بر عیسىّ مریم، مصطفى است

رهبر توحید غیر از دیده تحقیق نیست *** سرّ معراج آن که مى داند، یقین هم مصطفى است

جز به انوار ولایت در نمى یابد کسى *** راز سر پوشیده حق را، که مَحرم مصطفى است

شهر علمِ مصطفى را جز على، کس دَر نیافت۱۳ *** کى چنان شهرى کسى دریافت تا آن در، نیافت۱۴

* * *

آن مُبدِعى که چشمه نطق از زبان گشاد *** قفل درِ سخن به کلید زبان گشاد …

در باغ صُنع او که مجال نظاره نیست *** گر در گشاد، هم کرم باغبان گشاد

مقصود دوست بود رخ آل مصطفى *** از صد هزار گل که درین بوستان گشاد

شاه عرب، چو میل به فتح فلک نمود *** مه را، دو نیمه کرد و درِ آسمان گشاد

مشکل گشاى خلق که از علمِ «مِنْ لَدُن» *** هر مشکلى که بود، به شرح و بیان گشاد

از آستان اوست گشاده درِ بهشت *** خرّم کسى که دیده بر آن آستان گشاد

بعد از نبىّ، امامِ به حق مرتضى علىّ است *** شیرى که پنجه اش درِ خیبر، روان۱۵ گشاد۱۶

* * *

اى جان همهْ جان ها، روحُ القُدسى گویا *** پنهان ز نظر، اما در دیده جان پیدا

در مکّه و در یثرب شاهنشه ذو موکِب *** در مشرق و در مغرب، خورشید جهان آرا

عیساى فلکْ رتبت، موساى ملکْ همت *** دانا به همه حکمت، در علم نظر بینا

هم مَهدى و هم حارث، بى ثانى و بى ثالث *** در علم نبىّ وارث، عالم به همه اشیا …

از لطف تو شد مشرح۱۷، معناى «اَنَا اَمْلَح»۱۸ *** مرغان اُولى اَجنِح۱۹، در گلشن تو پیدا …

شاهنشه دین حیدر، شاهى که شعاع خور۲۰ *** بنوشته به کلک زر منشور۲۱ تو را طغرا۲۲

مهر تو دهد پرتو، کاین زورقِ ماه نو *** گردید سلامتْ رو، بر جنبش این دریا

اى از همهْ حال آگه، همراز نَبىِّ اللَّه *** با شاه رُسل همره، در منزل «اَو اَدْنى»۲۳

* * *

محمّد، شمع۲۴ جمع اهل بینش *** چراغ بزمگاه آفرینش

زهى مجموعه خُلق و مروّت *** که فهرستش بود مهر نبوّت

شکسته طاق کسرى از ظهورش *** نشسته آتش گبران۲۵ ز نورش

نبودش سایه، آن خورشیدْ پایه *** که بود او شمع و، شمعش نیست سایه

از آن آدم مَلک را گشت مسجود *** که نور او چو شمعش بر جبین بود

شب معراج، شمعِ قد برافراخت *** بُراقش همچو برقى بر فلک تاخت

ز شمع وصل او، جبریل درماند *** وز او پروانه وش بى بال و پر ماند

در آن دم، عالم و آدم کجا بود *** که نورش شمع بزم کبریا بود؟

چراغش روشن از نور خدا گشت *** وز و روشن چراغ انبیا گشت

به مویى گر نگیرد خلق را دست *** کجا از آتش دوزخ توان رست؟

الا اى پرتو شمع تجلّى *** چراغ دیده ارباب معنى

نهان از دیده ها خود کرده تا کى؟ *** چو نور دیده ها، در پرده تا کى؟

مکن در پرده همچون شمع مسکن *** برون آ، تا شود آفاق روشن

چو روشن شد ز نورت چشم انجم *** چرا چون برق گشتى از نظر گم؟

تو شمع بزمگاه لامکانى *** درین فانوسِ سبز۲۶ آخر چه مانى؟

چو شمه از نور خود آتش برانگیز *** بسوز این تیرهْ فانوس۲۷ و فرو ریز

چو داد اوّلْ زمان، نور تو پرتو *** تو خود هم مهدىِ(عج) آخرْ زمان شو

سوار عرصه دین، همگنان کن *** چو شمعش، ذوالفقار آتش فشان کن

عدم کن ظلمت کفر، از ره دین *** به برق تیغ خونْ ریز شه دین۲۸

* * *

احمد مُرسَل، گل این کِشته زار *** دشمن او در ره دین گشته زار۲۹

گلبن دین، بلبل معنى سُراى *** ساخته در گلشن اعلى، سَراى …

هر سرِ مویش شب و شب هاى قدر *** بر زده او بر سرِ خور، پاى قدر

زین شبِ مو، رشته جان کوته است *** روز امید و شب آن، کوته است

مست وى از ساغر جان، باده خوار *** خصم وى از خار غم، افتاده خوار …

اى شده در خانه جان منزلت *** خانه جان یافته زان، منزلت۳۰

اى شده مهر رخ تو، زین چرخ۳۱ *** چرخ از آن، آمده در عین۳۲ چرخ

مهر تو، ارزنده بیعت بود *** یوسف آن بنده بیعت۳۳، بود

چشمه خود، طلعت رخشان تو *** یوسفى و صَفْوت رخ، شان تو

روى تو، آیینه خورشیدْ تاب۳۴ *** مى برد از ذرّه نومید، تاب …

(اهلىْ) شیرین سخن از مِدحت است *** طوطى شکّر شکن از مَدحت است۳۵

از ره مَدحت چو شکر خواست او *** دایم از آن، مرغ شکر خاست او

نامه مدحت همه یکسر نوشت *** مدح تو گفت و، غم دل درنوشت۳۶

در کف تو، خامه او یا رسول! *** خود نهد این نامه او یا رسول۳۷؟

هم شه امروزى و، هم شاه دى۳۸ *** بر همه عالم، همه دم شاهدى

قُرب تو گر از ره آلت۳۹ بود *** آلت آن، مدحت آلت بود

هر که بر آلت دهد از جان درود *** کِشته آمرزش و غفران، درود۴۰

رباعیات نبوى(صلى الله علیه وآله)

گر درد دل از غم جیب است مرا *** غم نیست، که هم غمش طبیب است مرا

از فخر جهانیان مرا عار بود *** گر «فقر محمّدى۴۱» نصیب است مرا۴۲

* * *

یارب! سگ کوى مُقبلى ساز مرا *** آیینه ز عشق، مُنجلى ساز مرا

اقبال جهان، جوىِ مرا نیست قبول *** مقبول محمّد و علىّ ساز مرا۴۳

* * *

تخمیر نبوّت و ولایت، ازلى است *** زان، نور نبىّ سرشته با نور علىّ است

برهان ولایت است با هر نَبیى *** برهان محمّد و علىّ، آل علىّ است۴۴

* * *

مفتاح درِ گنج جهان، «نادِ علىّ» است *** معراج دل موحّدان، یاد علىّ است۴۵

وقف است امامت دو عالم به نبىّ *** مِن بعدِ۴۶ نبىّ، علىّ و اولاد علىّ است۴۷

* * *

کس سرّ خدا، بى نبىِّ اللّه نیافت *** بى مهر علىّ، هم دل آگاه نیافت

تحقیق بدان که هیچ کس جانب حق *** بى حُبّ محمّد و علىّ، راه نیافت۴۸

* * *

آن بنده حق، لطف ازل شامل اوست *** کاو مهر محمّد و علىّ، حاصل اوست

خوش خاتمتْ کسى۴۹ که چون نقش نگین *** اللّه و محمّد و علىّ در دل اوست۵۰

* * *

خوش وقت شهیدى۵۱ که به خون خفت و برفت *** چون گل، که کفن به خون پذیرفت و برفت

من کشته آن مرده که در راه فنا *** اللّه و محمّد و على گفت و برفت۵۲

* * *

«وَالتّین» به حَسن قسم ز معبود غنى است *** «زیتون» به حسین و، این سخن یافتنى است

از قدر بلند، طور سینا است علىّ *** «هذا البَلدِ الاَمین» رسول مَدنى است۵۳

* * *

احمد سبب وجودِ آدم شده است *** او اوّل کار بود و، خاتم شده است

مقصود خدا، نبوت و بعثت اوست *** او باعث هستى دو عالم شده است۵۴

معمیّات نبوى(صلى الله علیه وآله)

در آغاز بخش «مُعمیّات دیوان اهلى شیرازى» یک قصیده ۱۴ بیتى وجود دارد که به اسامى مقدس چهارده معصوم(علیهم السلام) مزیّن است. ابیاتى که نام مقدس «محمّد» را مى توان از آن ها استخراج کرد، این ابیات است:

دُرج آن دُرِّ دهان شد جان ما، دل خار خورد *** از حسد، کان دُر ز صد لؤلؤى عمّان خوشتر است …

محو شد خون دل آخر در دو چشم از برق وصل *** گر چه از شمع جمالش، دیده گریان خوشتر است …

روز رحمت شد دگرگون، ریخت از دامن چو در *** قطره ها کان هر یک از چشم دُرافشان خوشتر است …

پیش چشم، آن ابرو ارمحرابى آرد بر مدار *** چشم ازو (اهلى)! که این از کفر و ایمان خوشتر است۵۵  …

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ کلیات اشعار مولانا اهلى شیرازى، به کوشش حامد ربانى، تهران، کتابخانه سنایى، ۱۳۴۴، ص ۱۳ تا ۱۷٫

۲ ـ همان، ص ۶۲۰ تل ۶۵۰٫

۳ ـ همان، ص ۸۷۲٫

۴ ـ همان، ص ۱۲ و ۱۳٫

۵ ـ در متن آمده: در جواب و سؤال.

۶ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۴۲۴ و ۴۲۵٫

۷ ـ اشاره دارد به حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله) درباره امیرمؤمنان علىّ(علیه السلام) که فرمود: «لحمک لحمى…»

۸ ـ ثمود: نام قومى که مورد عذاب خدا قرار گرفت.

۹ ـ عاد: نام قومى که خشم خدا بر آنان بارید.

۱۰ ـ رشاد: هدایت، راهنمایى، رشد.

رک: کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۴۵۲ و ۴۵۳٫

۱۱ ـ دیوان اشعار اهلى شیرازى، ص ۵۱۹ تا ۵۲۳٫

۱۲ ـ بِهِل: واگذار، بسپار.

۱۳ ـ درنیافت: پى نبرد، پیدا نکرد.

۱۴ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۵۱۹٫

۱۵ ـ روان: آسان.

۱۶ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۴۵۱٫

۱۷ ـ مُشرَح: اسم مفعول از باب اِفعال از مصدر مجرّد شرح: شرح شده، مکشوف.

۱۸ ـ اَنَا اَمْلَح: اشاره دارد به حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله) که من از حضرت یوسف(علیه السلام) نمکین ترم.

۱۹ ـ مرغان اولى اجنح: کنایه از جبرئیل و فرشتگان، مرغانى که داراى شهپر لاهوتى اند.

۲۰ ـ خور: مخفف خورشید.

۲۱ ـ منشور: فرمان کتبى.

۲۲ ـ طُغْرا: سرنامه، دیباچه.

۲۳ ـ اشاره دارد به شب معراج حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و عروج ایشان به جایگاه قرب الهى که حتى جبرئیل اجازه حضور در آن مقام را نداشت.

رک: کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۴۲۰ و ۴۲۱٫

۲۴ ـ این مثنوى از منظومه شمع و پروانه اهلى شیرازى است، و اهتمام شاعر در به کار بردن لفظ «شمع» در غالب ابیات از این جهت است، و الاّ مى توانست از تشبیهات بهترى استفاده کند.

۲۵ ـ گبران: آتش پرستان.

۲۶ و ۲۷ ـ فانوس سبز و تیرهْ فانوس: کنایه از آسمان پرستاره و بى ستاره.

۲۸ ـ کلیات اشعار اهلى، مثنوى شمع و پروانه، ص ۵۷۳ و ۵۷۴٫

۲۹ ـ این مثنوى از منظومه «سِحر حلال» اهلى نقل شده که علاوه بر رعایت صنعت «تجنیس» داراى دو وزن عروضى است.

۳۰ ـ منزلت: جاه و قدر.

۳۱ ـ زَین چرخ: مایه زینت و پیرایه چرخ.

۳۲ ـ عَین: چشم.

۳۳ ـ بنده بَیعت بود: بنده زر خرید توست.

۳۴ ـ یعنى: روى تو از فرط درخشندگى، خورشید را خجل مى کند و او را از شرمندگى آب مى سازد.

۳۵ ـ از مدحت است: از مدح و ثناى توست.

۳۶ ـ در نوشت: از یاد برد، به دست فراموشى سپرد.

۳۷ ـ یعنى، نامه «اهلى شیرازى» را خود به پیشگاه شما تقدیم کند یا توسط پیک و قاصدى به محضرتان بفرستد؟

۳۸ ـ دِى: دیروز.

۳۹ ـ آلت: وسیله، اسباب.

۴۰ ـ دُرود: دِرو کرد.

رک: کلیات اشعار اهلى شیرازى، مثنوى «سحر حلال»، ص ۶۲۳ و ۶۲۴٫

۴۱ ـ فقر محمدى: اشاره دارد به حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله): «اَلفقرُ فَخرى».

۴۲ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۶۸۵٫

۴۳ ـ همان.

۴۴ ـ این رباعى به لحاظ قافیه مشکل دارد و از نام مقدس «على» دو بار به عنوان قافیه استفاده شده است، مگر آنکه «علىّ و اولاد علىّ» را دو نام خاص تلقّى کنیم.

۴۵ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۷۰۴٫

۴۶ ـ مِن بعد: پس از.

۴۷ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۷۰۴٫

۴۸ ـ همان.

۴۹ ـ خوش خاتمت کسى که: عاقبتِ کسى به خیر باد که …

۵۰ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۷۰۴٫

۵۱ ـ خوش وقت شهیدى که: چه حال خوشى دارد شهیدى که، سعادتمند است شهیدى که… .

۵۲ ـ کلیات اشعار اهلى شیرازى، ص ۷۰۴٫

۵۳ ـ همان.

۵۴ ـ همان.

۵۵ ـ همان، ص ۷۶۵ و ۷۶۶٫