مناقب اهل بیت (ع)در سروده های حافظ شیرازی

حافظ شيرازى

لسان الغيب خواجه شمس الدين محمّد حافظ شيرازى (متوفاى 791 هـ  . ق) كه هر چه درباره او و شعر او بنويسيم، حق مطلب را نمى توانيم ادا  كرد.

در سال تولد او اختلاف است. برخى بر اين باورند كه ولادت او قطعاً پيش از سال 700 هـ  . ق مطابق 1320 م نبوده1، بعضى احتمال داده اند كه از سال 700 تا 725 هـ  . ق بايد ولادت وى باشد2. از نوشته گروهى از مورخان برمى آيد كه سال تولد او بايد به سال 645 هـ  . ق اتفاق افتاده باشد3، ولى غالب محققان سال 726 هـ  . ق را سال تولد حافظ دانسته اند4.

اغلب مورخان زادگاه او را شيراز دانسته اند. برخى از محله دروازه كازرون واقع در شهر شيراز به عنوان محل سكونت وى ياد كرده اند5، و بعضى محله شيّادان شهر شيراز را محل اقامت او دانسته اند6.

دروازه كازرون و محله شيادان با محله موردستان در زمان كريم خان زند ـ سر سلسله زنديه ـ به صورت يك كوى درآمد كه در مجاورت درب شاهزاده قرار داشت7.

على رغم اين كه گروهى از مورخان و تذكره نگاران عمر او را از 46 تا 50 سال نوشته اند، چون حافظ در روزگار شاه شجاع (726 ـ 786هـ  . ق) در قيد حيات بودده و يك سال و اندى نيز از سلطنت شاه منصور را درك كرده است، اگر او به احتمال قريب به يقين در سال 726 به دنيا آمده باشد، به هنگام مرگ (791 هـ  . ق) شصت و پنج ساله بوده است8.

حافظ نه تنها تمامى قرآن كريم را از بر داشته، بلكه با شيوه قرائت قُرّاء سبعه و چهارده راوى آنان نيز آشنا بوده است9:

نديدم خوشتر از شعر تو (حافظ)! *** به قرآنى كه اندر سينه دارى

*    *    *

عشقت رسد به فرياد، ور خود به سان (حافظ) *** قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت

وى از علم تفسير قرآن، حكمت، الهيات، هيأت و علوم و فنون ادبى نيز بهره وافر داشته است10. حافظ با تنى چند از علما، عرفا، شعرا و امراى زمانه خود آشنا و معاشر بوده است كه براى پرهيز از دامنه دار شدن كلام، به نقل نام آنان بسنده مى شود:

1) از علما: شيخ مجدالدين قاضى (متوفاى 765هـ  . ق)، قاضى عضدالدين (متوفاى 765هـ  . ق)، شيخ بهاءالدين (متوفاى 782هـ  . ق)، ميرسيد شريف جرجانى (متوفاى 826هـ  . ق)، شمس الدين عبداللّه شيرازى (نيمه اول سده هفتم هجرى)، قوام الدين عبداللّه شيرازى (متوفاى 772هـ  . ق) و محمّد گلندام (متوفاى 722 هـ  . ق)

2) از عرفا: شيخ امين الدين (متوفاى 745هـ  . ق)، خواجه كمال الدين سيد ابوالوفاى شيرازى، شيخ زين الدين تايبادى (متوفاى 791هـ  . ق)، شاه نعمت اللّه ولى (متوفاى 827هـ  . ق)، شيخ زين الدين خوافى (متوفاى 883هـ  . ق) كه برخى در معاشر بودن او با حافظ جدّاً ترديد كرده اند.

3) از شعرا: خواجوى كرمانى (متوفاى 763هـ  . ق)، عبيد زاكانى (متوفاى 771هـ  . ق)، عمادفقيه كرمانى، سلمان ساوجى (متوفاى 778هـ  . ق) و كمال خجندى (متوفاى 793 هـ  . ق) كه در معاشر بودن وى نيز با حافظ ترديد كرده اند.

4) اميران و حاكمان: امير مبارزالدين محمّد (718 ـ 765هـ  . ق)، شاه شجاع پسر وى (760 ـ 786هـ  . ق)، سلطان زين العابدين فرزند شاه شجاع (786 ـ 789هـ  . ق)، شاه يحيى برادر وى (789 ـ 795هـ  . ق)، شاه منصور (790 ـ 795هـ  . ق). برخى از اين اميران به صورت هم زمان بر مناطقى از شيراز و كرمان و يزد حكومت مى كرده اند11.

لازم به توضيح است كه امير مبارز الدين محمّد سر سلسله دومان آل مظفر بود كه بعد از جلايريان يا ايلكانيان روى كار آمد، جدّ اعلاى او غياث الدين حاجى خراسانى و پدرش امير مظفر نزد ارغون و گيخانو و غازان خان و الجايتو به مراتب عالى رسيد و در سنه 713 هـ  . ق بدرود حيات گفت.

امير مبارزالدين محمّد مورد عنايت سلطان ابوسعيد قرار داشت و منصب پدرش را به وى سپرد. وى همزمان با افول دولت چنگيزيان در انديشه جهان گشايى برآمد و در سال 741 هـ  . ق ايالت كرمان را تصرف كرد و به سال 754 هـ  . ق شيراز را هم به متصرفات خود افزود و شيخ ابواسحق را كه مورد عنايت حافظ بود و حكمرانى دانشمند و مردم دوست به شمار مى رفت، پس از مدتى صلح و جنگ و گريز به تدريج دامنه حكومت خود را از كرمان و يزد و اصفهان و شيراز تا حدود لرستان گسترش داد.

وى تظاهر به دين دارى مى كرد و در اجراى احكام اسلامى بر مردم سخت مى گرفت و در نزد مردم شيراز به «محتسب» موسوم بود و حافظ نيز او را با همين عنوان مورد ملامت قرار مى داد. سرانجام به خاطر بدرفتارى و سوء ظن به نزديكان خود، اميرمبارزالدين محمّد توسط پسران شاه شجاع و شاه محمود دستگير شد و در چشمان او ميل كشيدند و به سال 760 هـ  . ق درگذشت.

پس از وى شاه شجاع فرزندش به جاى او تكيه زد ولى در سال 765 هـ  . ق از برادرش شاه محمود شكست خورد ولى يك سال بيشتر حكومت نكرد و درگذشت. پس از او شاه شجاع مجدداً زمام امور را در دست گرفت و آذربايجان را نيز به انقياد خود درآورد.

برادر زاده هاى شاه شجاع ـ يحيى و منصور ـ در برابر او تسليم شدند و مورد عنايت او قرار گرفتند و پس از مرگ وى (سال 786 هـ  . ق) سلطان زين العابدين فرزند او به حكومت رسيد و پيغام امير تيمور را براى اطاعت نپذيرفت و با حركت امير تيمور به جانب فارس فرار كر و در شوشتر به پسر عموى خود، منصور بن مظفر پناه برد ولى وى به زندانش انداخت.

با تسليم شدن ساير آل مظفر در برابر تيمور، حكومت شيراز و كرمان و توابع آن در آن خاندان باقى ماند و تيمور از شيراز رهسپار سمرقند شد.

همين كه منصور در شوشتر از عزيمت سپاهيان مغول آگاه شد، به شيراز تاخت و آن شهر را از برادرش يحيى گرفت و سرانجام با هجوم سپاهيان تيمور به شيراز، پس از رشادت هاى بسيارى كه در ميدان جنگ از خود نشان داد، به قتل رسيد و شاهرخ سر او را به نزد تيمور برد.

تيمور كه در جنگ با شاه منصور تلفات بسيارى داده بود، خاندان آل مظفر را از دم تيغ گذرانيد و فقط تنى چند از آنان را كه در چشم شان ميل كشيده شده بود، به سمرقند كوچ داد (سال 795 هـ  . ق)12 و حافظ كه تا سال 791 هـ  . ق در قيد حيات بود، اين فجايع را از نزديك مشاهده مى كرد و خون دل مى خورد و گاه به كنايه و گاه با صراحت به تلخى از اين ايام ياد مى كرد كه در غزليات او مى توان نمونه هاى بسيارى از اين موارد را يافت.

معروف ترين غزلى كه در ديوان حافظ از آن رايحه دل انگيزى نبوى(صلى الله عليه وآله) را مى توان استشمام كرد، اين غزل است:

غزل نبوى(صلى الله عليه وآله)

ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد *** دل رميده ما را، انيس و مونس شد

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه13 مسأله آموز صد مدرّس شد

به بوى او، دل بيمار عاشقان چو صبا *** فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام مى نشاند اكنون يار *** گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد

خيال آب خَضِر بست و جام اسكندر *** به جرعه نوشى سلطان ابوالفَوارس شد

طربْ سراى محبت كنون شود معمور *** كه طاق ابروى يار منِش مهندس شد

لب از ترشُّح پاك كن براى خدا *** كه خاطرم به هزاران گنه مُوَسْوِس شد

كرشمه تو شرابى به عاشقان پيمود *** كه علم بى خبر افتاد و عقل، بى حس شد

چو زر عزيز وجود است نظم من، آرى *** قبول دولتيان كيمياى اين مس شد

ز راه ميكده ياران! عنان بگردانيد *** چرا كه حافظ ازين راه رفت و مفلس شد14

برخى از اهل نظر، در بسيارى از غزليات حافظ رايحه محبت اهل بيت(عليهم السلام) را استشمام كرده اند و براى اثبات نظر خود به اماره هاى روشنى كه در كلام او وجود دارد، استناد مى كند، و مثلاً بر اين باورند كه در اين غزل، وجود نازنين رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مورد خطاب حافظ بوده است:

تاب بنفشه مى دهد طرّه مشك ساى تو *** پرده غنچه مى درد خنده دل گشاى تو

اى گل خوش نسيم من! بلبل خويش را مسوز *** كز سر صدق مى كند شب همه شب دعاى تو

من كه ملول گشتمى از نفَس فرشتگان *** قال و مقال عالمى مى كشم از براى تو

دولت عشق را بين كه چون از سر فقر و افتخار *** گوشه تاج سلطنت مى شكند گداى تو …

شور شراب عشق تو آن نفَسم رود ز سر *** كاين سر پرهوس شود خاك درِ سراى تو

شاهْ نشين چشم من تكيه گه خيال توست *** جاى دعاست شاه من! بى تو مباد جاى تو!

خوش چمنى است عارضت خاصه كه در بهار حسن *** حافظ خوش كلام شد مرغ سخن سُراى تو15

حافظ سرانجام به سال 791 هـ  . ق در شيراز جان سپرد و در مصلّى واقع در حافظيه به خاك سپرده شد.

براى اطلاع بيشتر از شرح احوال و اشعار اين شاعر آسمانى مى توانيد به اين منابع مراجعه كنيد:

تاريخ ادبيات دكتر رضازاده شفق، ص 149 و 150; تاريخ ادبيات ادوارد براون، ج 3، ص 24; حافظ شيرين سخن، دكتر معين ; سفرنامه اين بطوطه، چاپ مطبعه ازهريه، ص 126; تاريخ مفصل مغول، ص 510 و 511 ، آثار عجم چاپ قديم، ص 245; ديوان حافظ، نسخه پژمان بختيارى، چاپ دوم، ص 54; مجمع الفصحا، چاپ مهديه، ص 179 و 180; رياض العارفين، ص 286; تاريخ مفصل ايران، ص 315 و 318 و 336 تا 338; بهارستان جامى، ص 117; طرايق الحقايق، ج 2، ص 305; از سعدى تا جامى، ص 358; نفحات الانس جامى، ص 614; هفت اقليم رازى، ج 1، ص 211; ريحانة الادب، ج 1، ص 305; آتشكده آذر، ص 271; تذكره ميخانه، ص 84; مجالس المؤمنين، ج 2، ص 119; تذكره دولتشاه سمرقندى، ص 338; دويست سخنور، نظمى تبريزى، ص 72 تا 74; سيرى در تاريخ زندگى و برگزيده غزليات حافظ شيرازى، محمدعلى مجاهدى (پروانه)، ص 15 تا 48.

پانوشته ها :

1 ـ دايرة المعارف اسلامى، ص 224; دايرة المعارف بستانى، دايرة المعارف بريتانيكا; لاروس بزرگ.

2 ـ فال هاى حافظ، عزّت پور، ج 1، ص 3; سيرى در تاريخ زندگى و برگزيده غزليات حافظ، محمدعلى مجاهدى، ص 16 و 17.

3 ـ حيات حافظ و تفأل هاى او، ص 27 به بعد.

4 ـ سيرى در تاريخ زندگى برگزيده غزليات حافظ، محمدعلى مجاهدى (پروانه)، قم، انتشارات حضور، چاپ اول، 1383، ص 17.

5 ـ تذكره ميخانه، ملا عبدالنبى فخر الزمان قزوينى; ديوان حافظ، نسخه خلخالى، مقدمه، ص 1.

6 ـ مجلّه نوبهار، شماره 11، مقاله آقاى بهرامى.

7 ـ شيراز نامه، چاپ كرمى، مقدمه، ص كب; حافظ شيرين سخن، دكتر معين، ص 80.

8 ـ حافظ شيرين سخن، دكتر معين، ص 82، 83 و 392.

9 ـ قرائت هفت تن از قاريان بنام قرآن كريم مورد قبول و استناد مسلمانان در سده هاى نخستين هجرى قرار داشته كه به قُرّاء سعبه مشهورند، و هر يك از اين قاريان دو راوى داشته اند كه جمعاً چهارده روايت مى شود. اسامى قاريان سَبعه و راويان آنان عبارتند از:

1) نافع بن عبدالرحمن مدنى، راوى اول او: قالون و راوى دوم وى: ورش.

2) ابن كثير مكّى، راوى اول او: بزى و راوى دوم وى: قنبل.

3) ابن عمرو بن العلاء مصرى، راوى اول او: دورى و راوى دوم وى: سوسى.

4) ابن عامر شامى، راوى اول او: ابن زكوان و راوى دوم وى: هشام.

5) عاصم كوفى، راوى اول او: ابوبكر و راوى دوم وى: حفص.

6) حمزه كوفى، راوى اول او: خلف بغدادى و راوى دوم وى: خلاّد كوفى.

7) كسايى كوفى، راوى اول او: دورى و راوى دوم وى: ابوالحارث.

10 ـ تاريخ ادبيات، ادوارد براون، ج 3، حاشيه ص 24; حافظ شيرين سخن، ص 87 و 91 و 92; تاريخ ادبيات دكتر شفق، ص 146 و 150; ديوان حافظ، مقدمه گلندام.

11 ـ تذكره رياض العارفين، چاپ مهديه، ص 179 و 180; حافظ شيرن سخن، ص 178، 179، 183، 185، 186، 191، 164، 195، 201 تا 204، 211، 212، 252 تا 264; سفرنامه ابن بطوطه، چاپ ازهريّه، ص 126; تاريخ مغول، ص 510 و 511; آثا عجم، چاپ قديم، حاشيه ص 245; ديوان حافظ، نسخه پژمان بختيارى، چاپ دوم، ص 54; رياض العارفين چاپ مهديه، ص 179 و 180.

12 ـ ديوان حافظ، با تصحيح و مقابله مجدد محمدعلى مجاهدى، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1378، ص 152.

13 ـ امروزه واژه غمزه بمعنى اشاره چشم تلقّى مى شود، اما در عربى به معنى فشار در بغل است، و اين چنانچه درباره پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) باشد اشاره به خبرى از عائشه دارد كه جبرئيل در وقت نزول وحى نخستين بر آن حضرت، او را در بغل گرفته بفشرد، و او خواندن توانست! كه اين نقل از طرق عامه آمده و از اخبار شيعه نيست. در خبرى از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه: جبرئيل كمتر از آن است كه آن حضرت را چنين كند، و در وقت وحى بر پيغمبر، ايشان چون بنده اى در محضر مولايش بود.

14 ـ تاريخ كامل ايران، دكتر عبدالله رازى، تهران، نشر اقبال، چاپ پنجم، 1362، ص 336 تا 338.

15 ـ ديوان حافظ، ص 375 و 376، غزل 411.