پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

مناقب اهل بیت در سروده های پرتو لاهیجی

پرتوى لاهیجى

حکیم پرتوى (متوفاى ۹۴۱ هـ  . ق) زادگاهش در لاهیجان و نشو و نماى او در شیراز بوده و از سخنوران نکته سنج سده دهم هجرى است.

وى در زمانه شاه طهماسب صفوى مى زیسته و با پرتوى اسفراینى هم تخلّص و هم عصر بوده که از سبک وقوع در سرودن شعر استفاده مى کرده و در گمنامى به سر مى برده است۱.

ملا عبدالنبى فخر الزمانى قزوینى در تذکره میخانه۲، ساقى نامه حکیم پرتوى را بهترین سروده در این زمنیه موضوعى معرفى مى کند و مى نگارد:

]… به اعتقاد این بى بضاعت معلوم نیست که تا به غایت کسى به این خوبى ساقى نامه به نظم آورده باشد … گروهى مى گویند که: فردوسى طوسى (متوفاى ۴۱۶ هـ  . ق) در اول، تخلص خود (پرتوى) مى کرده و این ساقى نامه ازوست فَامّا پیش محققان اخبار، این خبر مطلق اعتبار ندارد مى گویند از بس که پرتوى این مثنوى را خوب گفته، مردمان حمل بر شعر داناى طوس کرده اند; ملخّص سخن این که: ابیات این ساقى نامه بِلا شبهه از حکیم پرتوى است.[۳

حکیم پرتوى با بابا شهید قمى (متوفاى ۹۳۵ هـ  . ق) و ملاّ اهلى شیرازى (متوفاى ۹۴۲ هـ  . ق) همروزگار بوده و در شیراز از محضر ملاّ جلال الدین محمّد دوانى کازرونى (۸۳۰ ـ ۹۰۸هـ  . ق) استفاده هاى علمى و عرفانى بسیارى برده و در علوم عقلى و نقلى به منزلت والایى نایل آمده است۴.

بنا به نوشته امیر مختار در مخزن اخبار، وى بارها به عربستان و حجاز سفر کرده و سرانجام به سال ۹۴۱ هـ  . ق در سنّ هفتاد و یک سالگى در بغداد بدرود حیات مى گوید و جنازه او در همان جا به خاک سپرده شده و دیوان اشعار او قریب به چهار هزار بیت داشته است۵.

حکیم پرتوى در ساقى نامه فاخر خود به مناسبت از به پنج تن آل عبا(علیهم السلام) یاد مى کند و این ذوات مقدس را در پیشگاه حضرت بارى شفیع قرار مى دهد تا او را از گناه پاک ساخته و رو سپیدش گرداند:

من و آن مىِ بى غش سینه سوز *** که سازد فروغش شب تیره، روز …

مىِ بى خمار، آن مىِ احمرست *** که سرچشمه اش ساقى کوثر ست

چه ساقىّ کوثر، چه بدْر منیر! *** چه لاهوتْ سیرِ ولایتْ سریر!

وصىّ نبىّ، شرع را زیب و زَین *** سپهر کرم، مَطلع عالَمین …

غبارى بود نُه فلک از درش *** زُحَل۶، کمترین بنده قنبرش …

ملایک که بر بام این منظرند *** به بال و پر او همه مى پرند …

از آن دم که شد کُنیَتش بوتراب *** بود خاک را فخر بر آفتاب

نبىّ کرد از آن نسبت او به خاک *** که ظاهر کند رتبه خاک پاک

بدانند اهل زمین و زمان *** که در خاکْ مخفى است گنج نهان

همه سرمه سازند از آن خاک در *** چه خیل ملایک، چه خیل بشر …

نهالى ز باغش: عصاى کلیم *** دَم عیسىِ از گلشنش یک نسیم

زمین و زمان هر دو در مشت او *** کلید دو عالم در انگشت او

الهى! بحقّ نبىِّ بشر *** بحقّ کرامات اثنى عشر

به پیر مغان و خرابات او *** به بیت الحرام و: مقامات او

به خاک درِ حضرت میفروش *** که بوى خوشش آورد خون به جوش

به مسند نشینان آن بارگاه *** که بر عرش سایند طرْف کلاه …

به طاقَین۷ محراب ابروى دوست *** که روى دلِ هر دو عالم بِدوست …

که: در بزم ساقىِّ کوثر مرا *** طفیل حریفان مَهِل۸ بینوا۹

به گیسوى مشکین آن ماهِ بدْر *** که در سایه اوست شب هاى قدر

از آن مى چنان کن مرا بیخبر *** که با خویش هرگز نیایم دگر۱۰

از آن آتشینْ باده سینه سوز *** چراغ دل (پرتوى) برفروز

ز خاک ره اهل بیتِ علىّ *** دلم را چو آیینه کن منجلى

که گَرد گلیمى ز آل عبا *** کند رو سفیدم به هر دو سرا

به اندک نمى ز آن سحاب۱۱ امید *** گلیم سیاه مرا کن سفید

دو عالم از آن «پنج»۱۲ دارد نظام *** به خمس المبارک سخن شد تمام۱۳

توانگر، دلم کن ازین «پنج گنج»۱۴ *** مرا جز به میزان۱۵ ایشان مَسنج

کُتبْ خانه دین و ایمان ما *** ازین «خمسه»۱۶ دارد رواج و بها

به بازوى این «پنجْ قدسىْ مَآب۱۷» *** توان تافتن۱۸ پنجه آفتاب۱۹

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ تذکره میخانه، علامه عبدالنّبى فخرالزمانى قزوینى، به تصحیح احمد گلچین معانى، تهران، نشر اقبال، ۱۳۴۰، ص ۱۲۴٫

۲ ـ ملا عبدالنبى فخرالزمانى قزوینى، کار تذکره میخانه را در سال ۱۰۲۸ هـ  . ق به پایان برده است.

۳ ـ تذکره میخانه، ص ۱۲۴٫

۴ ـ همان، ص ۱۲۵ و ۱۲۶٫

۵ ـ همان، ص ۱۲۶٫

۶ ـ زُحَل : نام ستاره اى است.

۷ ـ طاقَین: دو طاق.

۸ ـ مَهِل: رها مکن، وا مگذار.

۹ ـ یعنى: در محضر امیرمؤمنان علىّ(علیه السلام) به طفیلى وجود دوستان آن حضرت، به خویشم وا مگذار و از فیض محرومم مساز.

۱۰ ـ یعنى: آن قدر از باده محبّت و معرفت مست و بیخبرم کن که دیگر به هوش نیایم.

۱۱ ـ سَحاب: ابر.

۱۲ ـ پنج: کنایه از پنج تن آل عبا(علیهم السلام).

۱۳ ـ یعنى به نام مبارک پنج تن آل عبا(علیهم السلام)، ساقى نامه خود را به پایان بردم.

۱۴ ـ پنج گنج: مراد پنج تن آل عبا(علیهم السلام) است.

۱۵ ـ میزان: ترازو.

۱۶ ـ خَمسه: کنایه از پنج تن آل عبا(علیهم السلام).

۱۷ ـ پنج قدسىْ مَآب: پنج تن آل عبا(علیهم السلام).

۱۸ ـ تافتن: پیچیدن.

۱۹ ـ تذکره میخانه، ص ۱۳۷ و ۱۳۸ و ۱۴۰٫