jasligh

مناظره امام علی بن موسی الرضا با جاثلیق مسیحی (۱)

هنگامی که  علی بن موسی الرضا علیه السلام وارد مجلسی شد که مأمون برای مناظره ان حضرت بزرگان و دانشمندان ادیان دیگر ترتیب داده بود، مأمون و محمّد بن جعفر و تمام سادات حاضر در مجلس به احترام امام رضا علیه السّلام برخاستند. حضرت و مأمون نشستند ولی بقیّه همان طور ایستاده بودند تا اینکه خلیفه دستور نشستن داد و مأمون مدّتی با آن حضرت گرم صحبت شد. سپس رو به جاثلیق کرده گفت : ای جاثلیق ، این فرد علیّ بن موسی بن جعفر  پسر عمویم  و از اولاد فاطمه – دخت پیامبرمان – و علیّ بن أبی طالب – صلوات الله علیهم – می باشد ، میل دارم با او صحبت کنی و بحث نمایی و حجّت آوری و انصاف را رعایت کنی.

جاثلیق گفت: ای أمیر المؤمنین چگونه با کسی بحث کنم که به کتابی استدلال می کند که من آن را قبول ندارم و به گفتار پیامبری احتجاج می کند که من به او ایمان ندارم؟

امام فرمود : ای مرد مسیحی ، اگر از انجیل برایت دلیل بیاورم آیا می پذیری؟

جاثلیق گفت : مگر می توانم آنچه انجیل فرموده ردّ کنم؟ بخدا قسم بر خلاف میل باطنی ام آن را قبول خواهم کرد.

امام فرمود : اکنون ، هر چه می خواهی سؤال کن و جوابت را بگیر.

پرسید : در بارهء نبوّت عیسی و کتابش چه عقیده داری؟ آیا منکر آن دو هستی؟

امام فرمود : من به نبوّت عیسی و کتابش و به آنچه امّتش را بدان بشارت داده و حواریّون نیز آن را قبول کرده‌اند ایمان دارم و به عیسایی که به نبوّت محمّد صلَّی الله علیه و آله و کتاب او ایمان نداشته و امّت خود را به او بشارت نداده، کافرم.

جاثلیق گفت : مگر هر حکمی نیاز به دو شاهد عادل ندارد؟

امام فرمود : آری. او گفت: پس دو گواه عادل از غیر همدینان خود که مسیحیان نیز او را قبول داشته باشند معرّفی فرما و از ما نیز از غیر همدینانت دو شاهد عادل بخواه .

امام فرمود : اکنون کلام به انصاف راندی؛ آیا فردی که نزد حضرت مسیح دارای مقام و منزلتی بود قبول داری؟

جاثلیق گفت : این شخص عادل کیست ؛ نامش را بگو؟

امام فرمود : نظرت در بارهء یوحنّا دیلمی چیست؟یحنا دیلیم

جاثلیق گفت: به به ! نام محبوبترین شخص نزد مسیح را بردی! امام فرمود: تو را سوگند می دهم آیا در انجیل نیامده که یوحنّا گفت: مسیح مرا به کیش محمّد عربی آگاه نمود و بشارت داد که بعد از او خواهم آمد و من نیز به حواریّون مژده دادم و آنان به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت : بله ، یوحنّا از قول حضرت مسیح این طور نقل کرده و نبوّت مردی را بشارت داده و هم به أهل بیت و وصیّ او مژده داده، ولی معیّن نکرده که این ماجرا چه وقت اتّفاق خواهد افتاد و ایشان را برای ما معرّفی نکرده است تا ایشان را بشناسیم.

امام فرمود: اگر فردی که بتواند انجیل را بخواند در اینجا حاضر کنم و مطالب مربوط به محمّد و أهل بیت و امّت او را برایت تلاوت کند آیا ایمان می آوری؟

جاثلیق گفت: سخن نیکی است، آن حضرت نیز ضمن احضار نسطاس رومی او را فرمود: سفر سوم انجیل را تا چه حدّی در حفظ داری؟ گفت: به تمام و کمال آن را حفظ می باشم ، سپس رو به رأس الجالوت نموده و فرمود : آیا انجیل خوانده ای؟ گفت: آری. امام فرمود: من سفر سوم را می خوانم ، اگر در آنجا مطلبی در بارهء محمّد و أهل بیت او – علیهم السّلام و امّتش بود، شهادت دهید و اگر مطلبی در این باره نبود شهادت ندهید. سپس امام علیه السّلام ضمن خواندن سفر سوم تا به ذکر پیامبر رسید ؛ توقّف کرده فرمود: ای نصرانی تو را به حقّ مسیح و مادرش قسم ، آیا دریافتی که من عالم به انجیل می باشم؟ گفت : آری.

سپس مطلب مربوط به محمّد و أهل بیت و امّتش را تلاوت فرمود ، گفت : حال چه می گویی؟ این عین سخن مسیح علیه السّلام است. اگر مطالب انجیل را تکذیب کنی، موسی و عیسی علیهما السّلام را تکذیب کرده ای و اگر این مطلب را منکر شوی قتل تو واجب است؛ زیرا به خدا و پیامبر و کتاب خود کافرشده ای. جاثلیق گفت: مطلبی را که از انجیل برایم روشن شود انکار نمی کنم  بلکه بدان اذعان دارم.

امام فرمود : شاهد بر اقرار او باشید!  امام ادامه داد : هر چه می خواهی سؤال کن. جاثلیق گفت: حواریّون حضرت مسیح و نیز علمای انجیل چند نفر بودند؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: از خوب کسی پرسیدی؛ حواریّون دوازده نفر و عالم و برترشان ألوقا بود. و علمای مسیحیان سه نفر بودند: یوحنّای اکبر در « أج » ، یوحنّا در « قرقیسیا » ، و یوحنّا دیلمیّ در رجّاز و مطالب مربوط به رسول خدا صلَّی الله علیه و آله و أهل بیت و امّت او نزد وی بوده و هم او بود که امّت عیسی و بنی اسرائیل را به نبوّت حضرت محمّد و أهل بیت و امّتش مژده داد. سپس فرمود : ای مسیحی ، قسم به خدا ما به عیسایی که به محمّد صلَّی الله علیه و آله مؤمن بود ایمان داریم و نسبت به عیسای شما ایرادی نداریم جز ضعف و ناتوانی و کمی نماز و روزهء او! جاثلیق گفت: بخدا سوگند، دانش خود را تباه ساخته و خود را تضعیف نمودی ، می پنداشتم تو عالمترین فرد در بین مسلمین هستی! امام فرمود : مگر چطور شده؟

جاثلیق گفت: شما معتقدی که عیسی ضعیف بود و کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند و حال آنکه آن حضرت حتّی یک روز هم بدون روزه سپری نساخته و یک شب نیز بخواب نرفت و همیشه روزها روزه بود و شبها شب زنده دار! امام فرمود: برای نزدیکی و تقرّب به چه کسی روزه می گرفت و نماز میخواند؟جاثلیق نتوانست جوابی دهد و ساکت ماند!

امام فرمود : ای نصرانیّ از تو سؤالی دارم. جاثلیق گفت: بفرمایید ، اگر بدانم جواب می دهم. امام فرمود: چرا قبول نداری که عیسی با اذن خدا مرده‌ها را حیات می بخشید؟

جاثلیق گفت: زیرا احیاکنندهء مردگان و شفا دهندهء کوران و مبتلا به پیسی، چنین کسی معبود و شایستهء پرستیدن است.

امام فرمود : «یسع» نیز اعمال مانند کارهای عیسی انجام می داد ، او بر آب راه میرفت و مرده را حیات می بخشید ، و نابینا و بیمار پیسی را شفا می داد ، ولی امّتش وی را خدا ندانسته و هیچ کس وی را پرستش نکرد. «حزقیل» پیامبر نیز همچون عیسی بن – مریم مرده زنده کرد؛ سی و پنج هزار نفر را پس از گذشت شصت سال از مرگشان ، زنده کرد. سپس آن حضرت رو به رأس الجالوت کرده فرمود: آیا ماجرای این تعداد از جوانان بنی اسرائیل را در تورات دیده ای؟ بختنصّر ایشان را از بین اسیران بنی اسرائیل که در وقت حمله به بیت المقدّس اسیر شده بودند برگزیده و به بابل برد، خداوند نیز وی را به سوی ایشان فرستاد و او آنان را زنده نمود ، این مطلب در تورات موجود است و هر کدام از شما انکار کند کافر است .

رأس الجالوت گفت : این ماجرا را شنیده‌ام و از آن باخبرم.

امام فرمود : صحیح است ، اکنون نیک دقّت کن و بنگر آیا این سفر از تورات را صحیح می خوانم؟ سپس آن حضرت آیاتی از تورات را بر ما تلاوت نمود ، یهودی با شنیدن تلاوت و صوت آن حضرت  با شگفتی جسم خود را به راست و چپ حرکت می داد ، سپس رو به جاثلیق کرده پرسیدند : آیا اینها پیش از عیسی بوده‌اند یا عیسی پیش از آنان؟

جاثلیق گفت : آنان پیش از عیسی بوده‌اند. فرمود: قریش همگی نزد آن حضرت صلَّی الله علیه و آله آمده و خواستند که آن جناب مرده های شان را زنده کند. رسول خدا صلَّی الله علیه و آله، علیّ بن أبی طالب علیه السّلام را همراه ایشان به صحراء ( قبرستان ) فرستاده و فرمود: در آنجا با صدای بلند افرادی را که اینان خواهان زنده شدنشان هستند صدا بزن و تک تک نام ایشان را ببر و بگو : محمّد رسول خدا می گوید: به اذن خدا برخیزید ! پس همه برخاسته، خاکهای سرشان را می تکاندندو مردان قریش نیز از ایشان در بارهء امورشان پرسش می کردند و در ضمن گفتند: محمّد پیامبر شده است. مردگان از خاک برخاسته گفتند: ای کاش ما نیز وی را دریافته به او ایمان می آوردیم. رسول خدا صلَّی الله علیه و آله نیز افراد نابینا یا مبتلا به پیسی و دیوانگان را شفا داده است، با حیوانات، پرندگان جنّ و شیاطین صحبت کرده است ، ولی ما آن حضرت را خدا نمی دانیم  و در عین حال منکر فضائل این دسته از پیامبران نیستیم. شما که عیسی را معبود خود می خوانید ، باید دو پیامبر: یسع و حزقیل را نیز معبود خود بدانید؛ زیرا آن دو نیز نظیر عیسی مردگان را زنده می کردند  و معجزات دیگر او را نیز انجام می دادند. همچنین تعدادی از بنی اسرائیل که به هزاران نفر می رسیدند ، از بیم طاعون از دیار خود خارج شدند، ولی خداوند جان ایشان را در یک لحظه گرفت ، أهل آن دیار اطراف آن مردگان حصاری کشیدند و آنان را به همان حال رها کردند تا استخوانهای شان پوسید. روزی یکی از انبیاء بنی اسرائیل از آنجا عبور می کرد، از کثرت استخوانهای پوسیده به شگفت آمد، خداوند به او وحی فرمود که آیا میل داری ایشان را برای تو زنده کنم تا آنان را انذار کرده و دین خود را تبلیغ کنی؟ گفت : آری ، ای پروردگار من. پس خداوند وحی فرستاد که ایشان را صدا بزن.  او نیز چنین ندا کرد: ای استخوانهای پوسیده! به فرمان خدا برخیزید ! در یک آن همه زنده شده و با تکاندن خاک از سر خود برخاستند.

و دیگر حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام وقتی پرندگانی را گرفته و تکَّه تکَّه نمود و هر قسمت را بر روی کوهی قرار داد؛ سپس همه را خواند و زنده شدند و به سوی او آمدند.

و همچنین حضرت موسی علیه السّلام و هفتاد نفر همراهش که از بین بنی اسرائیل انتخاب کرده بود وقتی به کوه رفتند و گفتند: تو خدا را دیده ای ، او را به ما نیز نشان بده. او گفت: من او را ندیده‌ام ، ولی ایشان اصرار کرده گفتند: « ما کلام تو را تصدیق نمی کنیم مگر اینکه آشکارا خدا را ببینیم ( بقره : ۵۵ ) ، در نتیجه صاعقه ای آنان را سوزاند و نابود ساخت و موسی تنها ماند و به خداوند عرض کرد: خداوندا! من هفتاد تن از بنی اسرائیل را برگزیدم و همراه خود آوردم  و اکنون تنها برمی گردم؛ چطور امکان دارد قوم من سخنانم را در این واقعه بپذیرند؟ اگر می خواستی هم من و هم ایشان را قبلًا از بین می بردی ، آیا ما را بخاطر کار بیخردان هلاک میسازی؟ ، خدا نیز ایشان را پس از مرگشان زنده نمود.

[ سپس امام افزود : ] هیچ یک از مواردی را که برایت ذکر کردم نمی توانی ردّ کنی؛ زیرا همگی مضمون آیاتی از تورات ، انجیل ، زبور و قرآن است ، اگر هر کس که مرده زنده می کند و نابینایان و مبتلایان به پیسی و دیوانگان را شفا میدهد  خدا باشد، پس اینها را هم خدا بدان. حال  چه می گویی؟

جاثلیق گفت : بله ، حرف ، حرف شماست ، معبودی جز الله نیست ! ! [۱]

[۱] .  شیخ طبرسی، احتجاج فارسی، ج۲، صص ۴۳۰- ۴۳۴. مترجم: جعفری.