ممانعت خلفا از تدوين حديث

نقل و انتشار و تدوین حدیث، در بین اهل سنت، از ابتدای قرن دوم به طور رسمی مجوز گرفت و به تدریج آغاز گردید، و علت تأخیر صد ساله از زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، جلوگیری از آن توسط خلفا بود؛ در گزارش‌هایی که در تاریخ آمده است، خلیفه اول از پیشگامان مخالفت در تدوین حدیث بوده است. در حدیثی از ابن ابی‌ملیکه نقل شده که: «ان الصديق جمع الناس بعد وفاة نبيهم، فقال: إنكم تحدثون عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أحاديث تختلفون فيها والناس بعدكم أشد اختلافاً فلاتحدثوا عن رسول الله شيئاً، فمن سألكم فقولوا بيننا وبينكم كتاب الله، فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه.[۱] ابوبکر در آغاز خلافت  و پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، مسلمانان را گردآورد، و به آنها اعلام نمود که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حدیث بازگو نکنند و به تبع آن از نوشتن و حفظ احادیث هم بپرهیزند. او از مردم خواست در جواب سائلان بگویند، که معیار کتاب خداست، و به آن اعتماد کنید، حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید.»
و از عایشه هم نقل شده که: «پدرم پانصد حديث از رسول خدا جمع کرده بود و همه را آتش زد.»[۲] و ایشان علت این کار را این‌طور بیان نمودند، که نگرانم روایات در اختیار کسانی قرار بگیرد و آنان آن حدیث را نقل کنند و آن روایات از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، صادر نشده باشد.
قرائن یاد شده، نشان از آن دارد که او در بخشی از دوران خلافتش در مورد حدیث سخت‌گیر بوده و با کاتبان حدیث همراهی نکرده است، ولی این نقل‌ها مستندی بر این‌که در زمان ابوبکر هیچ حدیثی نوشته نشده، نمی‌باشد. زیرا او کراهت از نقل و تدوین حدیث را اعلام نمود، و منع نشر حدیث را به سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، استناد نداد؛ خود نیز پانصد حدیث جمع نمود و پس از نگران شدن از تحریفات در احادیث آنها را سوزاند، که این عمل، دلیلی بر آن است که نقل حدیث در تمام دوران ابوبکر و در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ممنوع نبوده است، و اگر منعی از دوره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، خود ابوبکر نمی‌بایست همین پانصد حدیث را جمع می‌نمود!
با شروع خلافت خلیفه دوم منع از نقل روایت و کتابت حدیث تشدید گردید؛ سیوطی در این مورد آورده است که: «عن عروة بن الزبير أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه أراد أن يكتب السنن واستشار فيها أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم، فأشار عليه عامتهم بذلك. فلبث عمر شهراً يستخير الله تعالى في ذلك شاكاً فيه، ثم أصبح يوماً وقد عزم الله تعالى له فقال: إني كنت ذكرت لكم من كتابة السنن ما قد علمتهم، ثم تذكرت فإذا أناس من أهل الكتاب قبلكم قد كتبوا مع كتاب الله كتباً، فأكلوا عليها وتركوا كتاب الله وإني والله لا ألبس كتاب الله بشیء، فترك كتاب السنن.[۳] زهری از عروه نقل می‌کند که عمر قصد داشت، سنت‌های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بنویسد، در این زمینه با صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشورت نمود، و همه آنها به او مشورت دادند؛ عمر یک ماه تأمل نمود و در حالی‌که در این مورد شک داشت، استخاره کرد. او نه تنها از تصمیم بر نوشتن حدیث منصرف شد، بر منع و جلوگیری از نوشتن و تدوین، مصمم گردید و گفت: در مشورتی که با شما در مورد جمع‌آوری سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشتم، بعداً به یاد آوردم مردمی از اهل کتاب، قبل شما کتاب‌هایی همراه کتاب آسمانی جمع نمودند، پس به آن نوشته‌ها پرداختند و کتاب خدا را ترک کردند. به خدا قسم من نمی‌گذارم کتاب خدا به چیزی مشتبه گردد. پس جمع‌آوری سنت را کنار گذاشت.» و موارد دیگری که گواه بر این مطلب است، این است که: «ان عمر حبس ثلاثة ابن مسعود وأبا الدرداء وأبا مسعود الأنصاري فقال قد أكثرتم الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم.[۴] عمر سه تن از صحابه (ابن مسعود و أبودرداء و أبومسعود أنصاری) را زندانی نمود و جرم آنان را زیاد حدیث نقل کردن، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان نمود.»
«عمر حبس ابن مسعود وأبا الدرداء وأبامسعود الأنصاري فقال: قد أكثرتم الحديث عن رسول الله، وكان قد حبسهم في المدينة ثم أطلقهم عثمان.[۵] عمر، ابن مسعود وأبودرداء وأبومسعود أنصاری را زندانی نمود و گفت: حدیث نقل کردن شما از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از حد شده است.»
متقی هندی هم در مورد تبعید و تهدید و مهار نمودن برخی از محدثان و راویان آورده است: «عن عبدالرحمن بن عوف: والله ما مات عمر بن الخطاب حتى بعث إلى أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فجمعهم من الآفاق عبدالله ابن حذافة وأبا الدرداء وأباذر وعقبة بن عامر فقال: ما هذه الأحاديث التي قد أفشيتم عن رسول الله صلى الله عليه وسلم في الآفاق؟ قالوا: أتنهانا؟ قال: لا، أقيموا عندي لا والله لا تفارقوني ما عشت فنحن أعلم نأخذ ونرد عليكم فما فارقوه حتى مات.[۶] از عبدالرحمان بن عوف نقل شده که عمر از دنیا نرفت، تا این‌که اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عبدالله بن حذافة وأبودرداء وأبوذر وعقبة بن عامر را از مکان‌های مختلف جمع نمود، به آن‌ها گفت: این احادیثی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، در بین مردم پخش نموده‌اید، چیست؟ گفتند: آیا ما را از حدیث نقل کردن نهی می‌کنی؟ گفت: نه. و آنان را نزد خود نگاه داشت، و حدیث نقل نمودن آنان را مهار نمود، و تا از دنیا رفتن عمر آنان از کنترل او خارج نشدند.»
ذهبی هم در شرح حال ابوهریره دوسی، صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و راوی احادیث بسیاری در صحاح سته اهل سنت، آورده است: «عن السائب بن يزيد: سمع عمر يقول لأبي هريرة: لتتركن الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم، أو لألحقنك بأرض دوس! وقال لكعب: لتتركن الحديث، أو لألحقنك بأرض القردة. … أن أباهريرة كان يقول: إني لأحدث أحاديث، لو تكلمت بها في زمن عمر، لشج رأسي.[۷] از سائب نقل شده است که شنید عمر به ابوهریره می‌گوید: نقل حدیث از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ترک کن، یا تو را به زادگاهت (دوس) تبعید می‌کنم. و به کعب هم می‌گفت: حدیث گفتن را ترک کن یا تو را به سرزمین قرده می‌فرستم. … ابوهریره می‌گفت: من احادیثی نقل می‌کنم، که اگر در زمان عمر نقل می‌کردم، سرم را می‌شکست.»
همچنین از او نقل می‌کند: «عن أبي هريرة، قال: ما كنا نستطيع أن نقول: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم؛ حتى قبض عمر، كنا نخاف السياط.[۸] از ابوهریره نقل است که گفت: ما نمی‌توانستیم بگوییم که پیامبر چنین فرمود؛ تا این که عمر از دنیا رفت، ما از شلاق می‌ترسیدیم.»
متقی هندی در مورد ابلاغیه به سرزمین‌های اسلامی، در جهت محو احادیث آورده است: «أراد عمر أن يكتب السنة ثم بدا له أن لا يكتبها، ثم كتب في الأمصار: من كان عنده شیء من ذلك فليمحه. (أبوخيثمة وابن عبدالبر معاً في العلم).[۹] عمر اراده نمود که سنت را جمع نماید، سپس تصمیمش عوض شد، که سنت را ننویسد، پس برای شهرها بخشنامه نمود که کسی که چیزی از سنت نزدش است، آن را محو نماید.»
در این زمینه نقل‌های بسیاری در تاریخ آمده است، و از تواترات تاریخی است که جلوی نقل احادیث و جمع‌آوری روایات سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط خلفا گرفته شد، و این سیاست، (جز در چند سال، و یا در مناطق محدودی از حکومت اسلامی)، تا اواخر قرن اول ادامه داشت.
عمر بن عبدالعزیز، از خلفای اموی که در سال ۹۹ هجری به خلافت رسید، در دوران کوتاه حکومتش، با انگیزه‌های خیرخواهانه، ختم دوره منع نقل حدیث را اعلان نمود و به جواز تدوین حدیث فرمان داد.[۱۰] حال انتظار می‌رود، حدیث با این سرگذشتی که داشت، به چه صورتی جمع‌آوری شود؟ آیا وقتی صحابه از نقل سنت ممنوع باشند، سنت واقعی پس از مجوز دادن نقل حدیث، در قرن دوم، به ما خواهد رسید؟ آیا ممنوعیت حدیث، و نقل احادیث به صورت شفاهی و مخفیانه، و جلوگیری از کتابت حدیث، باعث از بین رفتن بسیاری از روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و سنت ایشان نگردیده است؟ اهل سنت که خود را تابع سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، می‌دانند، سنت ایشان را از کجا آورده‌اند، و چگونه اعتقاد دارند، که سنت صحیح به آنان رسیده و دیگران بر طریق اشتباهند؟

پی‌نوشت:

[۱]. تذکرة الحفاظ، ذهبی، بیروت: دار إحياء التراث العربی، ج۱، ص۲.
[۲]. «هدف خلفا از منع انتشار احادیث»
[۳]. تنویر الحوالک، سیوطی، بیروت: دار الكتب العلمية، ۱۴۱۸ق، ص۴.
الطبقات الکبری، ابن سعد، بیروت: دارصادر، ج۳، ص۲۸۷.
[۴]. تذکرة الحفاظ، ذهبی، بیروت: دار إحياء التراث العربی، ج۱، ص۷.
[۵]. أضواء على السنة المحمدية، محمود ابوریه، نشر البطحاء، ص۵۴.
[۶]. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، متقی هندی، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۹ق، ج۱۰، ص۲۹۳.
تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، ۱۴۱۵ق، ج۴۰، ص۵۰۰.
[۷]. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۶۰۱.
[۸]. همان، ص۶۰۳.
[۹]. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، متقی هندی، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۹ق، ج۱۰، ص۲۹۳.
[۱۰]. سنن دارمی، دارمی، دمشق: مطبعة الاعتدال، ۱۳۴۹ق، ج۱، ص۱۲۶.
الطبقات الکبری، ابن سعد، بیروت: دارصادر، ج۲، ص۳۸۷.