پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

مولانا ملک محمّد قمى (متوفاى ۱۰۲۴ هـ  . ق) متخلّص به (ملک) از شعراى پرآوازه نیمه اول سده یازدهم هجرى که به کاروان شعر فارسى در هند پیوسته است.

در شرح حال ملک قمى نگاشته اند که وى در آستانه میان سالى از زادگاه خود (قم) به کاشان رفت و پس از مدتى از آنجا رهسپار شهر قزوین شد و مدت چهار سال در آنجا اقامت گزید سپس در سنه ۹۸۵ هـ  . ق عازم هند شد، و به اختلاف روایت در احمدنگر یا دکن سکونت اختیار کرد و از مرتضى نظام شاه (دیوانه) که از ۹۷۲ تا ۹۹۶هـ  . ق والى احمدنگر بود صله ها گرفت و پس از او به دربار ابراهیم ثانى عادل شاه (۹۸۸ ـ ۱۰۳۷هـ  . ق) والى بیجاپور بار یافت و از او عنایت ها دید.

ملا عبدالنبى فخر الزمانى قزوینى درباره وى مى نگارد:

]… گویند که: به حکم عادل شاه (۹۷۷ ـ ۱۰۳۷هـ  . ق) در برابر مخزن اسرار شیخ نامى گرامى شیخ نظامى کتابى بگفت و از نظر عادل شاه گذرانید. شاه یک شتر زر به صله آن به ملک عنایت نمود. میرحیدر ذهنى که یکى از اصحاب نظم است و او نیز مداح ممدوح ملک (عادل شاه) است، شاه به او گفت که: میرذهنى! تو چرا جواب مخزن نمى گویى؟! او به عرض رسانید که الحال چون حکم شد خواهم گفت. روز دیگر به عوض جواب مخزن اسرار، این رباعى گفته به نظر ممدوح خود آورد:

«رباعى»

در مدح و ثنایت اى شهنشاه دکن *** معذورم دار اگر نگفتم مخزن

حیف ست که بهر یک شتر زر، گیرم *** خون دو هزار بیت بد بر گردن!

شاه دکن یک شتر زر به صله این رباعى به آن منصف با انصاف! مرحمت فرمود![۱

مؤلّف مخزن الغرائب از عمل میرحیدر ذهنى در بى ارزش نشان دادن سروده ملک قمى اظهار ناخشنودى کرده و مى گوید:

]… عجب است از ذهنى که در حقّ هر دو شاعر معتبر چنین گوید! با وجودى که مولانا ظهورى وى را بستوده باشد. شاید که این کنایه ذهنى به گوش مولانا ملک نرسیده وگرنه بلایى به سرش مى آورد که به سوراخ مار در مى رفت! به اندک حرف ناملایم که از مولانا مایلى سرزده بود، او را آن قدر رسوا کرده که حد ندارد![۲

ناگفته نماند که ملک قمى با کمک داماد خود مولانا ظهورى ترشیزى این منظومه را در ۹۰۰۰ بیت سروده و با عنوان «نورس» به ابراهیم عادل شاه پیشکش کرده است. برخى از تذکره نگاران از این منظومه با نام «منبع الأنهار» و «گلزار ابراهیم» یاد کرده اند۳.

اگر قول تذکره نگاران را بپذیریم که ملک قمى به سال ۱۰۲۴ هـ  . ق و در سن نود سالگى به قتل رسیده، تولدش باید در ۹۳۴ هـ.ق اتفاق افتاده باشد.

ملاعبدالقادر بدائونى در شرح حال ظهورى ترشیزى (داماد ملک قمى) مى نگارد:

]اخلاق حمیده او و ملک قمى را که به «ملک الکلام» مشهور است شیخ فیضى بسیار تعریف مى کرد و این هر دو مى خواستند که همراه شیخ (شیخ فیضى دکنى) به پایتخت لاهور بیایند، اما برهان الملک مانع آمد، و در این ایام شنیده مى شود که دکنیان … بنا بر شیوه نامرضیّه قدیم خود که غریب کُشى باشد، این هر دو بیچاره مرحوم را (ملک قمى و ظهورى ترشیزى) نیز هنگام هرج و مرج به قتل رسانیده اند قاتلَهُم اللّه!۴[

و ملاعبدالباقى نهاوندى که با ملک قمى از نزدیک آشنا بوده، او را فاضلى سخنور و کاملى ثناگستر معرّفى مى کند که آوازه فضیلت و دانشش در سخنورى در همه جا پیچیده و لباس زهد و ورَع بر قامت قابلیت او طراز صبغه اللّهى دارد … و در ادامه مى افزاید:

]الحال که سنه ۱۰۲۴ هـ  . ق بوده باشد به گوشه گیرى و درویشى و فقر و مسکنت مى گذرانند و از اختلاط و از صحبت اهل عالم بى نیاز است … الحق داد سخنورى و ثناگسترى داده، در این زمان، کوس استادى و یکتایى مى زند و اهل عالم اکثر، خصوصاً مستعدّان دکن قایل اند که مثل او در دکن کم به هم مى رسد …۵[. جنازه ملک بنابر وصیت وى در بیجاپور در کنار تال شاپور نزدیک مقبره میرسنجر به خاک سپرده شد.۶

ملک قمى ساقى نامه مشهورى دارد که ابیات آن را به تعداد سوره هاى مبارک قرآنى ترتیب داده که به نقل ابیاتى از آن اکتفا مى کنیم:

خراباتى ام، باده ناب کو؟ *** بیابانى ام، چشمه آب کو؟

خرابم، درِ مى پرستان کجاست؟ *** کبابم، طرب گاه مستان کجاست؟ …

صراحى! نه هنگام گردنْ کشى ست *** سرى بر زمین نِهْ که وقت خوشى ست …

فلک کهنْه گرگى ست در زیر پوست *** خرد را تصوّر که مغزى در اوست …

من آن مرغ محبوس پا در گلم *** که چون غصّه نیشى زند بر دلم

برآرم سرى از شکاف قفس *** صفیرى زنم، باز دزدم نفس

بهارم، ولى برگریزان زمن *** میم، لیک مستى گریزان ز من …

دلیرى مکن با مى لعل رنگ *** که ساغر بزرگ ست و پیمانه تنگ …

اگر آتشم، گل به دست من ست *** وگر خاکم، افلاک پست من ست

به آیین شیرم، به سیماى گرگ *** به صورت حقیر و، به معنى بزرگ …

میالا به انگشت، شهد ترم *** که داغ مگس نیست بر شکّرم

نیى جوهرى، زحمت دُر مده *** محک نیستى، داغ بر زر منه …

میَفشان درین عرصه، گستاخ بال *** که گر رستم آید، خورد گوشمال …

مغنّى! بگو گنج در دست ماست *** سر و افسر خسروان، پست ماست

بگوشم زن آن نغمه آبدار *** که از گنج قارون بر آرم دمار

بُرم کسوَتى در خور راستین *** تواضعْ گریبان و، عذرْ آستین

چو مقراض بر اطلس زر نهم *** کلاهى به خاقان و قیصر دهم

دهم ساغر فکر را یاره اى *** گهر بر تراشم ز گِل پاره اى

چو من شاعرش، محرمان را جواب *** من این منصب از دور یابم خطاب

سگ طوقى آستان وى ام *** اگر نیک اگر بد، از آنِ وى ام

مَلک، رتبه وحى داند که کیست؟ *** محمّد شناسد که جبریل کیست؟

چه شد گر یکى نیک و دیگر بَدست *** نه در هر بُن غار یک احمدست …

بده ساقى! آن ساغر سرمدى *** همه هوشیارى، همه بخردى …

به دستم ده آن جام خورشیدْ چهر *** که بازى کند با کلاه سپهر …

کلید طربخانه کاینات *** که خاک درِ اوست آب حیات

ازو ساغر مى تمنا کنم *** چو بر درگه او تولاّ کنم

نه آن مى که گل گونه خجلت ست *** میى کآبروى مى وحدت ست

ازین لعبتان کآب دل خورده اند *** ز بى پردگى، در پسِ پرده اند!

چو از نسخه گل۷ خبر داشتم *** صد و چارده سوره بنگاشتم

فضولى ز حد رفت، ساقى بیا *** بده جام مى، ختم کن وَالدُّعا

الهى! به فضل خودم دِه پناه *** مصون دار نقدم ز دزدان راه۸

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ تذکره میخانه، به تصحیح احمد گلچین معانى، ص ۳۵۲٫

۲ ـ همان، ص ۳۵۳٫

۳ ـ همان، ص ۳۵۲ و ۳۵۶٫

۴ ـ منتخب التواریخ، ملاعبدالقادر بدائونى، ج ۳، ص ۲۶۹٫

۵ ـ مآثر رحیمى، ج ۳، ص ۴۴۶ تا ۴۴۸٫

۶ ـ تذکره میخانه، ص ۳۵۴ و ۳۵۵٫

۷ ـ نسخه گل: کنایه از قرآن کریم است.

۸ ـ تذکره میخانه، ص ۳۵۶ تا ۳۶۲٫