ملا محمد کاظم خراسانی (آخوند خراسانى)(ره)

آخوند خراسانى (متوفاى 1329 ق.)

اشاره
آخوند خراساني از سلسله حماسه سازان تاريخ ايران است . وي مرجع تقليد، مدرس كم نظير حوزه علميه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاريخ نويسان مشروطه ، حتي آنان كه دشمن روحانيت و خواستار نابودي اسلام و استيلاي فرهنگ غرب در ايران بودند رهبري او را در نهضت مشروطه پذيرفته اند. اما شگفت كه درباره اش كمتر از ساير دست اندركاران نهضت مشروطه سخن به ميان آمده است !

تولد
آخوند خراساني در سال 1255 ق . در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسين هراتي علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين ، روحاني وارسته اي بود كه براي گذران زندگي ، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وي در سفرهاي تبليغي اش مردم را با احكام اسلامي آشنا مي ساخت . در يكي از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاي نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم (آخوند خراساني ) بود . سرانجام مهر پيشواي هشتم او را به مشهد كشاند تا براي هميشه در شهر شهادت ساكن شود .

هجرت و تحصيل
آخوند خراساني در دوازده سالگي وارد حوزه علميه مشهد شد. ادبيات عرب ، منطق ، فقه و اصول را در حوزه مشهد فرا گرفت . در هيجده سالگي ازدواج كرد و در 22 سالگي همراه كاروان زيارتي عتبات عاليات ، براي ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستي همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف ، همراه خود نبرد .

كاروان زايران به سبزوار رسيد. قافله براي استراحت ، رحل اقامت افكند تا پس از توقفي كوتاه ، به سوي عراق حركت نمايند. آخوند خراساني چون آوازه دانش (( ملا هادي سبزواري )) را شنيده بود، تصميم گرفت از كاروان جدا شود و براي بهره جستن از درياي علم آن حكيم فرزانه در سبزوار بماند . آخوند، ماههاي رجب ، شعبان و رمضان 1277 ه‍ق را در حوزه علميه سبزوار گذراند و از درس فيلسوف بزرگ عصر، ملا هادي سبزواري بهره برد . آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود سيزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسين خويي و ميرزا ابوالحسن جلوه شركت كرد . و سرانجام به حوزه علميه نجف راه يافت و در درس شيخ انصاري و ميرزا حسن شيرازي شركت كرد .

آخوند خراساني شب و روز در تلاش براي اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مي كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلي نهراسيد . خودش ‍ مي گويد :

(( تنها خوراك من فكر بود. ولي قانع نبودم ، هيچ گاه نشد كه گلايه كنم . شش ‍ ساعت بيشتر نمي خوابيدم . شبها بيدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالي بسيار مشكل است . ))

آخوند خراساني غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اي رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اي به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. ملا حسين همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتي در نجف ماند و پس از زيارت اماكن مقدس ، به مشهد برگشت .

داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مي شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندي ديگر روز شماري مي كردند. اما باز هم ، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنيا آمد . همسرش نيز پس از مدتي بيماري از دنيا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند . تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جواني خم كرد. تنها حرم حضرت علي عليه السلام و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند .

آوازه علمي آخوند
آخوند سالها در درس شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي شركت كرد و از زبده ترين شاگردان آن دو شناخته مي شد. وي از همان ابتدا با پشتكاري كم نظير، راههاي پيشرفت را مي پيمود .

او در كنار تحصيل ، به عبادت و شب زنده داري نيز اهميت فراوان مي داد. بارها به كربلا رفت و به زيارت امام حسين عليه السلام نايل شد. در يكي از اين سفرها پس از زيارت ، در درس آيه الله آخوند اردكاني ( متوفاي 1302 ق .) شركت كرد. آخوند اردكاني نظر شيخ انصاري را در مساله اي بيان و سپس بر نظر او چند اشكال كرد. اشكالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شركت در درس شيخ انصاري ، اشكالهاي اردكاني را به استاد بازگو كرد. شيخ انصاري يكي از اشكالها را پذيرفت اما اشكال دوم را رد كرد. آخوند به دفاع از اشكال دوم اردكاني پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت اما آخوند دفاعيه استاد را قانع كننده ندانست و بار ديگر اشكال را با بياني تازه مطرح كرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا كشيد . صدها طلبه كه در درس شيخ انصاري شركت داشتند، در شگفت بودند كه چگونه طلبه اي جوان كه 25 سال بيش نداشت و كمتر از سه سال بود كه به درس شيخ انصاري راه يافته ، بي محابا با دليلهاي قوي به استاد اشكال مي كند. يكي از طلاب به ديگران گفت : اين آخوند (آخوند خراساني ) را ببينيد كه دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردكاني ) را تاييد مي كند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب (( آخوند )) صدا مي كردند .

آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بيش از سيزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصاري شركت كرد و پس از وفات او (1281 ق .) دو سال به درس آيه الله سيد علي شوشتري (متوفاي 1283 ق .) راه يافت و سالها در درس آيه الله شيخ راضي بن محمد نجفي (متوفاي 1290 ق .) و آيه الله سيد مهدي مجتهد قزويني ادامه تحصيل داد .

آخوند خراساني بيش از سيزده سال در كنار درسهاي ساير اساتيد در درس ‍ ميرزاي شيرازي نيز شركت كرد. ميرزاي شيرازي در سال 1291 ق . به سامرا هجرت كرد و بيشتر شاگردانش نيز همراه او به سامرا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدريس ادامه داد. او مدتي بود كه در كنار تحصيل و شركت در درس ميرزاي شيرازي به تدريس نيز مشغول بود . البته برخي از نويسندگان نوشته اند: آخوند نيز به سامرا رفت ولي پس از مدتي كوتاه به سفارش ميرزاي شيرازي به نجف برگشت و به تدريس ادامه داد. روزي آخوند به سامرا رفت و پس از زيارت مرقد امام حسن عسكري عليه السلام و امام هادي عليه السلام در درس استاد پيشين خود شركت كرد. آخوند اشكالي به نظريه ميرزاي شيرازي وارد ساخت و استاد پاسخ گفت . آخوند اشكال را با بياني ديگر تكرار كرد و استاد دوباره پاسخ داد.. .. پرسش و پاسخ ادامه يافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست . روز بعد ميرزاي شيرازي پيش از آغاز درس گفت : (( در بحث ديروز، حق با آخوند بود . )) !

اندك اندك آوازه علمي آخوند در حوزه علميه نجف پيچيد و روز به روز به شمار شاگردانش افزوده شد. اينك وي يكي از مجتهدان و مدرسان مشهور نجف و به عنوان يكي از ممتازترين شاگردان ميرزاي شيرازي ، مورد احترام طلاب و علما بود. ميرزاي شيرازي مقام علمي او را به طلبه ها گوشزد مي كرد و آخوند نيز تا هنگامي كه ميرزاي شيرازي زنده بود به احترام استاد بالاي منبر نمي رفت ؛ روي زمين نشست و درس مي گفت .

ميرزاي شيرازي در سال 1312 ق . دار فاني را وداع گفت . آخوند مدتي پس ‍ از رحلت استاد به سامرا رفت و بعد از زيارت مرقد امامان به سوي منزل استاد به راه افتاد، كوبه در منزل را بوسيد و پيشاني بر آن گذاشت و زار زار گريست .

آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاي علميه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند كه نام برخي از آنها از اين قرار است : سيد ابوالحسن اصفهاني ، شيخ ابوالقاسم قمي ، سيد ابوالقاسم كاشاني ، ميرزا احمد خراساني ، سيد محمد تقي خوانساري ، سيد جمال الدين گلپايگاني ، شيخ محمد جواد بلاغي ، شهيد سيد حسن مدرس ، حاج آقا حسين قمي ، سيد صدر الدين صدر، آقا ضياء الدين عراقي ، شيخ عبدالكريم حائري ، سيد عبدالله بهبهاني ، سيد عبدالهادي شيرازي ، شيخ محمد علي كاظمي ، شيخ محمد حسين نائيني ، آقا بزرگ تهراني ، حاج آقا حسين بروجردي و سيد محمود شاهرودي .

آوازه علمي آخوند از مرزها گذشت . از اين رو (( شيخ الاسلام )) امپراتوري عثماني كه در آن زمان به عراق آمده بود، روزي همراه شماري از همراهان در درس آخوند شركت كرد .

همهمه اي بين طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند . (( شيخ الاسلام )) نزديكتر رفت و آخوند با ديدن وي ، درس را به بررسي نظر ابوحنيفه در يكي از مسائل علم اصول كشاند. ابتدا نظر او را بيان كرد و دليلهايش را بر شمرد .

(( شيخ الاسلام )) سني در شگفت بود كه چگونه استاد شيعي ، نظر پيشواي اهل سنت را پذيرفته است ؟! اما اندكي بعد سخنان آخوند او را متوجه اشتباهش ساخت . آخوند چند اشكال علمي بر نظر ابوحنيفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شيعه در آن مساله را بيان كرد. آخوند از (( شيخ الاسلام )) خواست تا به منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمايند. اما روحاني اهل سنت به احوالپرسي با آخوند بسنده كرد . (( شيخ الاسلام )) از قدرت علمي و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود كه تا مدتها بعد هماره از آن ديدار به ياد ماندني سخن مي گفت .

عبادت و زهد
آخوند از ابتداي جواني تا آخر عمرش ، هر روز پيش از طلوع آفتاب ، به زيارت آفتاب نجف ، حرم حضرت علي عليه السلام مشرف مي شد. آنگاه به مسجد هندي مي رفت و درس مي گفت . شبها پس از اقامه نماز جماعت در صحن حرم ، براي برخي از شاگردان ممتازش در منزل خود درس خصوصي داشت . نمازهاي مستحبي اش حتي در سنين پيري ترك نشد. در ماه رمضان نيز براي طلبه ها سخنراني مي كرد .

در اواخر عمر، زيارت را – شايد به خاطر پيري – طول نمي داد. يكي از مريدانش به وي گفت : شما كمي بيشتر در حرم بمانيد تا همه زايران متوجه آداب زيارت شما بشوند. آخوند دست به ريش خود گرفت و گفت : در اين آخر عمر، با اين ريش سفيد به خدا شرك بورزم و خودنمايي كنم ؟ !

يكي از همسايگان آخوند مي گفت : ناله سوزناك و صداي گريه آخوند در نيمه هاي شب ، قلب هر سنگدلي را مي لرزاند .

آخوند به تميزي سر و وضع و لباس اهميت فراواني مي داد. همراه سه فرزند كه همگي آنها متاهل بودند، در يك خانه زندگي مي كرد. اين چهار خانواده ، چهار اتاق داشتند. روزي يكي از پسرانش از تنگي جا به پدر شكايت كرد. پدر گفت : اگر قرار باشد كه خانه هاي اين شهر را بين نيازمندان بخش كنند، به ما بيش از اين نمي رسد .

دستگيري نيازمندان
يكي از سخنرانان مذهبي كربلا كه از مخالفان مشروطه بود و همه جا عليه آخوند صحبت مي كرد، به علت بدهي تصميم گرفت خانه اش را بفروشد. مشتري خريد خانه را مشروط به امضا و اجازه آخوند قرار داد. گرچه روي ديدن آخوند را نداشت ، اما شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به اين معامله راضي شود. آخوند چند كيسه ليره به او داد و گفت : شما جزو علماييد، من راضي نيستم كه در گرفتاري باشيد. با اين پول ، بدهي خود را بدهيد و خانه را نفروشيد. هرگاه به مشكلي برخورديد نزد من بياييد. واعظ كربلا از رفتار آخوند متنبه گشت و از آن پس ، از مريدان او شد .

تاليفات
آخوند كتابهاي زيادي درباره اصول ، فقه و فلسفه به نگارش در آورد. آثارش ‍ عبارتند از :

1 – حاشيه مختصر بر رسائل ، كه نخستين اثر اوست .

2 – حاشيه مفصل بر رسائل ، كه به نام (( درر الفوائد )) چندين بار چاپ شده است .

3 – حاشيه بر مكاسب

4 – فوائد: در سال 1315 ق .، در تهران به چاپ رسيده است .

5 – حاشيه بر اسفار

6 – حاشيه بر منظومه ملا هادي سبزواري

7 – رساله اي در مشتق

8 – رساله اي در وقت

9 – رساله اي در رضاع

10 – رساله اي در دماء ثلاثه

11 – رساله اي در اجاره

12 – رساله اي در طلاق

13 – رساله اي در عدالت

14 – رساله اي در رهن ، همه رساله ها در يك جلد چاپ شده است .

15 – القضاء و الشهادات

16 – روح الحياه في تلخيص نجاه العباد، كه در سال 1327 ق . ، در بغداد به چاپ رسيده است .

17 – تكمله التبصره : در سال 1328 ق ، در تهران چاپ شده است .

18 – ذخيره العباد في يوم المعاد: رساله عمليه آخوند، به زبان فارسي است كه نخست در بمبئي و سپس در سال 1329 ق . در تهران ، چاپ شد .

19 – اللمعات النيره في شرح تكمله التبصره

20 – كفايه الاصول : مهمترين اثر آخوند، كه چندين بار چاپ شده است و هنوز در حوزهاي علميه شيعه تدريس مي شود. اين كتاب از كم نظيرترين كتابهايي است كه درباره علم اصول نوشته شده است . بيش از صد نفر از مجتهدان شيعه بر اين كتاب حاشيه و شرح نوشته اند .

وفات
سرانجام به منظور کسب آگاهی از نزدیک و جلوگیری از کج‌ رویها، تصمیم گرفت به همراه جمعی دیگر از علما به ایران سفر کند، اما ناگهان در نجف در سحرگاه سه شنبه ۲۰ ذیحجه ۱۳۲۹ قمری به طور مشکوکی درگذشت. مقبره او در حرم حضرت علی علیه السلام قرار دارد.

منبع: ديدار با ابرار، آخوند خراساني آفتاب نيمه شب، محمد رضا سماك اماني،ص5 الي ص13