شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

مقدمات تزکیه نفس

اشاره

از جمله مباحث مهمی که بسیار مورد تأکید قرآن قرار گرفته است، تزکیه و تهذیب نفس می‌باشد. از دیدگاه قرآن، نفس انسانی در ابتدا مانند لوحی سفید و خالی است که هم قابلیت تزکیه و دریافت کمالات و هم قابلیت آلوده گشتن به تیرگی‌ها را دارد که هر دو با اختیار و انتخاب خود انسان صورت می‌گیرد. در اهمیت تزکیه نفس، همین بس که قرآن پس از یازده مرتبه قسم در سوره شمس، تزکیه نفس را تنها عامل رستگاری و وصول به سعادت فردی معرفی می‌نماید و فساد اخلاقی را منشأ بدبختی و مایه زیان می‌شناسد. در نوشتار زیر به مقدمات تذکیه نفس اشاره شده است.

براى طالب پاکى نفس از اوصاف رذیله، و آرایش آن به صفات جمیله، اجتناب از چند چیز لازم است:

اول: اجتناب از مصاحبت بدان و اشرار و دورى از همنشینى صاحبان اخلاق بد را واجب شمارد و احتراز کند از شنیدن قصه ها و حکایات ایشان، و استماع آنچه از ایشان صادر شده و سرمی زند. و با نیکان و صاحبان اوصاف حسنه مجالست نماید، و معاشرت ایشان را اختیار کند، و کیفیت سلوک ایشان را با خالق و خلق ملاحظه نماید. و از حکایات پیشینیان و گذشتگان از بزرگان دین و ملت و راهروان راه سعادت مطلع شود، و پیوسته استماع کیفیت احوال و افعال ایشان را نماید، زیرا که صحبت با هر کسى در اتصاف به اوصاف و تخلق به اخلاق او نقشی بزرگی دارد.

نار خندان باغ را خندان کند صحبت نیکانت از نیکان کند

چون طبع انسان دزد است، و آنچه را مکرر از طبع دیگر مى بیند اخذ مى کند. و سرّ این آن است که از براى نفس انسانى چندین قوه است؛ بعضى مایل به خیرات و فضایل، و بعضى مقتضى شرور و رذایل هستند و پیوسته این قوا با یک دیگر در مقام نزاع و جدال اند، و از براى هر یک از آنها که اندک قوّتى حاصل شد و جزئى معینى به  هم رسید، بر آن دیگرى به همانقدر غالب مى شود. و نفس را مایل به مقتضاى خود مى کند.

شکى نیست که مصاحبت با صاحب هر صفتى و شنیدن حکایات و افعال او و استماع قصص احوال او باعث قوّت مقتضى آن صفت مى شود و به این سبب کسانى که بیشتر اوقات با هم، همنشین هستند، یا در اغلب از منه به جهت اجتماعى که با یکدیگر دارند- مانند شاگردان یک استاد یا بندگان یک مولى و امراى یک پادشاه- غالب آن است که اخلاق ایشان «متلائمه»،[۱] و اوصاف ایشان متناسبه هستند، بلکه چنین است در اهل یک قبیله یا یک شهر.

اماچونکه اکثر قواى انسانیه طالب اخلاق رذیله است، انسان زودتر مایل به شر مى شود  و میل او به صفات بد آسان تر است از میل به خیرات. از این جهت است که گفته اند: تحصیل ملکات ارجمند به منزله آن است که از نشیب به فراز روند، و کسب صفات ناپسند چنان است که از فراز به نشیب آیند. و اشارت به این است آنچه حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) فرموده اند:

«حفّت الجنّه بالمکاره و حفّت النّار بالشّهوات»[۲] یعنى: «رسیدن به درجات بهشت به کشیدن جامهاى ناگوار منوط، و دخول آتش جهنم به ارتکاب خواهشهاى نفسانى مربوط است».

دوم آنکه: همیشه مواظب اعمالى باشد که از آثار صفات حسنه است و خواهى نخواهى نفس را بر افعالى وا بدارد که مقتضاى صفتى است که طالب تحصیل آن، یا در صدد محافظت بقاى آن است. کسی که بخواهد ملکه سخاوت را حفظ نماید، یا آن را تحصیل کند، باید پیوسته اموال خود را به موافق طریقه عقل و شرع به مستحقین بذل نماید، و هر وقت که میل خود را به بخل و امساک بیابد نفس خود را در مقام عتاب در آورد. و کسى که در مقام حفظ صفت شجاعت یا در صدد کسب آن باشد، باید همیشه قدم گذارد در امور هولناک و احوال خطرناک، که عقل و شرع از آنها منع نکرده باشد، و چون آثار جبن در خود مشاهده کند با خود در قهر و جنگ بوده باشد، و این به منزله ریاضت بدنیه است، که از براى دفع امراض بدن یا حفظ صحت آن به کار مى رود.

سوم آنکه: پیوسته مراقب احوال و متوجه اعمال و افعال خود باشد، و هر عملى را که مى خواهد انجام، ابتدا در آن تأمل کند، تا خلاف مقتضاى حسن خلق از او سر نزند، و اگر احیانا امرى از او به ظهور آمد که موافق صفات پسندیده نیست، نفس خود را تأدیب کند، و در مقام تنبیه و مؤاخذه آن بر آید. به این طریق که: اول خود را سرزنش و ملامت کند، و بعد از آن متحمل امورى شود که بر او شاقّ و ناگوار است.

همچنان اگر کام خود را شیرین کند به لقمه اى که نباید از آن بخورد، مذاق را تلخ سازد به روزه داشتن، و اگر غضبى بیجا از او در واقعه اى سرزند، مؤاخذه کند خود را به صبر کردن در واقعه دیگر و اشدّ از آن، یا خود را در معرض اهانتى در آورد که نفس را تحمل آن گران بوده باشد، و یا تلافى آن را به نذر و تصدق و امثال آن نماید.

زنهار، که در هیچ حال از خود غافل نشود، و از جدّ و جهد در کسب صفات نیک یا حفظ آنها باز نماند، و اگر چه چنان داند که در اخلاق حسنه به مرتبه اعلى رسیده، زیرا که غفلت موجب کسالت است، و به سبب کسالت، فیض، [عالم قدس ] منقطع مى شود و ابواب فیوضات بسته مى گردد.

اندر این ره مى خروش و مى خراش تا دم رفتن دمى غافل مباش

از سعى و جهد روز به روز صفات تازه برای نفس حاصل گردیده و هر لحظه او را ترقى داده و  به مرتبه کمالات و صعود به معارج سعادات هم مى رساند به گونه ای که پرده طبیعت از پیش بصیرت او برداشته مى شود، و محل اسرار ملک و ملکوت، بلکه محرم خلوت جبروت مى گردد. و باید در امور دنیا و متعلقات این عاریت سرا بیشتر از قدر ضرورت سعى نکند، و بیش از قدر لازم ملتفت آنها نشود، و خود را به مشقات سرمد گرفتار نسازد.

آرى! چه شقاوتى از آن بالاتر، که کسى جوهر گرانمایه از عالم قدس را صرف تحصیل «خزف»[۳] پاره اى چند در ظلمتکده دنیا نماید، و یوسف کنعان تجرد[۴] را به بهاى کلاف[۵] [۱] پیره زالى فروشد. یا متاعى را که ثمنش ملک ابد باشد به ازاى خشت و خاکى دهد، و سرمایه اى را که سودش پادشاهى سرمد باشد بر سر خاک و خاشاکى نهد.

چهارم آنکه: احتراز کند از آنچه باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه مى شود. چشم را محافظت نماید از دیدن آنچه غضب یا شهوت را به هیجان مى آورد. گوش را نگاهدارد از شنیدن آنها. و دل را ضبط کند از تصوّر و تخیّل آنها، و بیشتر سعى در محافظت دل نماید و خیال آنها را در خاطر خود راه ندهد، زیرا که: از تصور و خیال آتش، شوق و شعله غضب تیز مى گردد، آنگاه به اعضا و جوارح سرایت مى کند، و مجرد دیدن یا شنیدن، بدون اینکه دل را مشغول آن کند چندان تأثیرى ندارد.  کسى که این دو قوه را از هیجان محافظت ننماید، مانند کسى است که شیر درنده یا سگ دیوانه یا اسب سرکشى را رها کند، و بعد از آن خواهد که خود را از آن خلاص کند.

پنجم آنکه: فریب نفس خود را نخورد، و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نکند، و در طلب عیوب خود «استقصا» و سعى نماید، و به نظر دقیق در تجسّس معایب پنهان خود بر آید، و چون به چیزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى کند، و بداند که هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است و به این جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد، و بدون تأمل و باریک بینى به عیوب خود بر نمى خورد، بلکه اکثر مردم از عیوب خود غافل اند، و خارى که به پاى کسى رود زود مى بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.

پس، بر طالب سعادت و سالک راه نجات لازم است که: از اصدقا و دوستان خود تفحص معایب خود را نماید، و بر ایشان است که او را مطلع سازند. بهتر آنکه یکى از دوستان مهربان را از میان ایشان اختیار کند، و با او عهد نماید که مراقب احوال او باشد، که او را از معایب او خبردار کند، و چون او را بر عیبى آگاه سازد شاد و خوشحال گردد، و از او منت پذیرد و در صدد دفع آن برآید، تا آن صدیق را اعتمادى به او به هم رسد، و چنان داند که نیکوترین هدیه در نظر او عیبى از عیوب اوست[۶].  و لیکن چنین دوستى «عزیز الوجود»[۷] است، چون اغلب دوستان از خوش آمد گویى و اغراض فاسده خالى نیستند و بسا باشد که: بسیارى از غلطها در نظر غلط بینان هنر نماید، و بعضى هنرها نزد ایشان عیب باشد. و بسا باشد که نفع دشمن در این خصوص بیشتر باشد، زیرا که دوست در مقام اظهار عیوب کم بر مى آید، بلکه، چون نظر او نظر دوستى است گاهی به عیوب او بر نمى خورد، و از اینجا گفته اند:

و عین الرضا عن کل عیب کلیله و لکن عین السخط تبدى المساویا

یعنى: «چشم دوستى و رضامندى از دیدن عیوب کند است، و لیکن دیده دشمنى اظهار بدیها را مى کند».

پس دانا کسى است که چون دشمنان او عیبى از او را ظاهر کنند، در مقام  شکرگزارى ایشان بر آید و چاره دفعش کند.

از جمله چیزهایى که در این باب نافع است آن است که دیگران را آئینه عیوب خود کند، و آنچه از ایشان سرزند تأمل در قبح و حسن آن کند، و به قبح هر چه بر خورد بداند که چون آن عمل از خود او نیز سر زند قبیح است، و دیگران قبح آن را بر نمى خورند. پس سعى در ازاله آن کند. طالب سعادت را واجب است که در آخر هر شبانه روزى محاسبه اعمال و افعال خود را کند و آنچه از او سر زند به نظر در آورد، دفتر اعمال آن روز و شب را گشوده سراپایش را مرور کند، و تفحص نماید از آنچه از او صادر شده، پس اگر بدى از او به وجود نیامده، و فعل قبیح از او سرنزده حمد خدا را به جا آورد، و شکر توفیق او را نماید، و اگر مرتکب قبیحى شده باشد، با نفس خود عتاب کند و خود را ملامت کند و توبه و انابه نماید.[۸]

پی نوشت:

[۱]. موافق، سازش با یکدیگر.

[۲]. کنز العمال، ج ۳، ص ۳۳۲ خ ۶۸۰۵٫ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۵۶۶، خطبه ۱۷۵٫( با اندک تفاوتى).

[۳]. سفال، ظرف گلى. کنایه از بى‏ارزش بودن امور دنیوى است.

.[۴] کنایه از زیبائى و ارزش فوق العاده نفس ناطقه است که از عالم قدس مى‏باشد.

[۵] . اشاره به داستان حضرت یوسف است که وقتى پس از نجات از چاه، در معرض فروش قرار گرفت مشتریان زیادى براى خریدن وى در مقابل بهاى سنگین وارد میدان شدند، و مشهور است که در این میان پیر زنى به چشم مى خورد که با کلاف پشمین جهت خریدن حضرت یوسف در کنار دیگر مشتریان قرار گرفته بود. و غرض مؤلف این است که نفس ناطقه آدمى همانند یوسف صدیق از ارزش خیلى بالاترى برخوردار است با این که مى توان او را در مقابل قیمت زیادى مانند سلطنت جاودانه، هم نشینى با ملکوتیان و جبروتیان و … فروخت، نباید در برابر بهاى ناچیزى مانند رسیدن به مال، جاه، مقام و لذائذ جسمانى دنیوى از دست داد.

[۶] . امام صادق- علیه السلام- فرموده اند: «أحبّ إخوانى إلىّ من أهدى إلىّ عیوبى». یعنى: «عزیزترین برادران دینى من، کسى است که عیبهاى مرا به عنوان هدیه، براى من بیان کند». بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۲۴۹، ح ۸۹٫

[۷]. کمیاب، نایاب.

[۸]. تنظیم توسط حمید رفیعی از:  نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۶۵-۶۹، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.