مقام حضرت مهدی(عج) در وادی السلام

اشاره:

مقام حضرت مهدی(عج) در وادی السلام نجف اشرف، یکی از قدیمی ترین مقامات منتسب به حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه می باشد.

در طول قرون و اعصار همه روزه هزاران تن از عاشقان و شیفتگان به این مکان مقدس روی آورده، با کعبه مقصود و قبله موعود راز دل گفته، کام دل جسته، در مواردی توفیق تشرف یافته اند.

امام صادق علیه السلام مکرر به این نقطه تشریف آورده، در آنجا نماز گزارده، آنجا را به عنوان: «محل منبر حضرت قائم» علیه السلام معرفی فرموده است.

در روزهای آغازین دولت حقه، حضرت ولی عصر(عج) از این نقطه عبور فرموده به سوی پایتخت دولت کریمه ـ کوفه ـ رهسپار می شوند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام به هنگام رجعت در این نقطه دیدار می فرمایند.

احادیث فراوان در عظمت و قداست این مکان مقدس از پیشوایان معصوم رسیده، که با شماری از آنها در این نوشتار آشنا می شویم.

وادی السلام و پیشینه آن

بزرگترین گورستان در جهان اسلام، قبرستان وادی اسلام در نجف اشرف می باشد. این گورستان علاوه بر وسعت، از لحاظ قدمت نیز کهن ترین گورستان جهان می باشد. وجود مقام هود و صالح و گنبد و بارگاه بر فراز قبر آن دو پیامبر عظیم الشأن و تصریح معصومان بر دفن آنها در این مکان،(1) از قدمت بسیار زیاد این مکان حکایت می کند.

دفن آدم ابوالبشر و نوح پیامبر در نجف اشرف و در داخل ضریح امیرمؤمنان علیه السلام (2) دلیل روشنی است بر این که قدیمی ترین مقبره بر فراز کره خاکی در همین منطقه است.

بر اساس روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده، پیکر مقدس امیرمؤمنان در طرف قبله حضرت نوح و در محاذات سر و سینه او دفن شده است.(3)

مقام هود و صالح

از مقابر معلوم و مقامهای مشهور در نجف اشرف مقام هود و صالح می باشد که در اوایل وادی السلام قرار دارد.

کسی که از باب طوسی وارد وادی السلام می شود، چند قدمی که پیش می رود گنبد سبز زیبایی را در سمت راست راه خود می بیند که بر طاق آن نوشته شده: «مقام هود و صالح».

اولین سایبانی که بر فراز قبور مطهر هود و صالح ساخته شد، به فرمان سید بحرالعلوم (متوفای 1212 ه .ق) بود، چنانکه نخستین ضریح چوبی نیز وسط ایشان تهیه و نصب گردید.(4) آنگاه یکی از افراد خیّر گنبد آن را با کاشی تزیین نمود.

به سال 1333 ه .ق هنگامی که نیروهای انگلیسی به مدت 40 روز نجف اشرف را محاصره کردند، قبور مطهر هود و صالح را همانند بسیاری از اماکن مقدسه ویران کردند، و سنگ ارزشمندی را که در آن با خط کوفی «مقام هود و صالح» حک شده بود، به غارت بردند و آنجا را به تلّی از سنگ و آجر مبدّل ساختند.

گفته می شود که مقام هود و صالح قبلاً در قسمت دیگری از وادی السلام اشتهار داشت، ولی سید بحرالعلوم اینجا را به عنوان «مقام هود و صالح» اعلام کرد و دستور داد گنبد و بارگاهی بر فراز آن ساخته شود(5) و تولیت آن را با «محمدعلی قسام» جد اعلای تیره «آل قسام» قرار داد و برخی از زمین های زراعتی ناحیه «کفل» را به آنجا وقف نمود.(6)

بنیاد گردید.

در ضمن وصایای امیرمؤمنان علیه السلام آمده است:

«فَادْفِنُونی فی هذَا الظَّهْرِ فی قَبْرِ أَخَوَیَّ هُودٍ وَصالِحٍ؛ مرا در همین پشت ـ نجف ـ در قبر دو برادرم هود و صالح دفن کنید».(7)

(8)(9)

و برای هر یک از آنها دو رکعت نماز زیارت مقرر فرموده است.(10)

بوده، چنانکه ابن بطوطه و برخی دیگر از جهانگردان آن را مشاهده نموده اند.(11)

تقیه و به منظور اخفای محل قبر می باشد.

در روایات مربوط به خروج سفیانی نیز از مقام هود علیه السلام نامی به میان آمده است:

سفیانی یک سپاه 000/130 نفری به سوی کوفه گسیل می دارد، در «رَوْحا» و «فارُق» فرود می آیند، سپس 000/60 نفر از آنها حرکت کرده، در نخیله، در محل قبر هود علیه السلام فرود می آیند و در روز عید تهاجم خود را آغاز می کنند.(12)

و در نقلی دیگر تعداد آن ها 000/80 نفر آمده است.(13)

وادی السلام در عهد امیرمؤمنان علیه السلام

در احادیث فراوان آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام در دوران اقامتش در کوفه به پشت کوفه تشریف می برد در وادی السلام توقف می کرد و ساعت ها به راز و نیاز می پرداخت(14) گاهی همراهان خسته می شدند، ولی حضرت همچنان سرِ پا می ایستاد و مشغول مناجات بود، رخصت می طلبیدند که جامه ای پهن کنند تا مدتی استراحت فرماید، ولی قبول نمی کردند.(15)

(16)

مولای متقیان بر پیکرش نماز خواند، در کنار قبرش حضور یافت و برایش طلب مغفرت نمود.(17)

ساخته شده است.(18)

وادی السلام در شب معراج

امام صادق علیه السلام در یک حدیث طولانی از فضیلت مسجد کوفه سخن می گوید، راوی می پرسد: آیا مسجد کوفه خیلی قدیمی است؟

امام علیه السلام می فرماید:

آری آنجا مصلاّی پیامبران بود، رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در آن نماز خوانده است و آن هنگامی بود که جبرئیل او را بر فراز براق به سوی بیت المقدس می برد، هنگامی که به «دارالسلام» در پشت کوفه رسیدند، عرضه داشت:

«ای محمد صلی الله علیه و آله اینجا مسجد پدرت آدم و مصلاّی پیامبران می باشد، در اینجا فرود آی و نماز بگذار».(19)

به نظر می رسد که در این حدیث شریف منظور از «دارالسلام» همان «وادی السلام» می باشد، زیرا:

اوّلاً: تعبیر و هو ظهر الکوفة؛ و آن همان پشت کوفه است، بر آن دلالت می کند.

ثانیا: در برخی از نسخه های تفسیر عیّاشی، به جای «دارالسلام»، «وادی السلام» بوده، و لذا علامه مجلسی آن را «وادی السلام» ثبت کرده است.(20)

و اگر منظور از آن نجف اشرف باشد، طبعا «وادی السلام» را در بر می گیرد.

وادی السلام در عهد کهن

دفن شدن حضرت آدم علیه السلام در سرزمین مقدس نجف اشرف گواه روشنی بر قدمت این سرزمین می باشد و در احادیث فراوانی به آن اشاره شده، از جمله حدیث بسیار طولانی امام باقر علیه السلام در مورد تأسیس کعبه معظم می باشد که از قداست خاص این سرزمین حکایت می کند.

امام باقر علیه السلام در این حدیث نورانی، از تأسیس کعبه در عهد حضرت آدم ابوالبشر توسط جبرئیل علیه السلام به تفصیل سخن گفته، در پایان می فرماید:

خداوند به جبرئیل امین امر فرمود که چهار سنگ از چهار نقطه جهان برداشته، در چهار رکن کعبه قرار دهد:

1) سنگی از کوه صفا

2) سنگی از کوه مروه

3) سنگی از طور سینا

4) سنگی از «جبل السلام» و آن ظهر کوفه است.(21)

در اینجا منظور از «جبل السلام» همان وادی السلام است و یا نجف اشرف که شامل وادی السلام است.

از این حدیث رابطه خاص کعبه و مولود کعبه نیز استفاده می شود، اگر ولادت با سعادت امیرمؤمنان در داخل کعبه مایه شرف و قداست کعبه شده، چنانکه امام صادق علیه السلام به آن تصریح کرده، در زیارت مأثور می فرماید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَکَّةُ وَمِنی؛ سلام بر تو ای امیرمؤمنان، که مکّه و منی از تو شرف و آبرو پیدا کرد»(22) خاک و گل آن نیز از سنگ حرم امیرالمؤمنین به عزت و آبرو رسیده است.

وادی السلام در آستانه ظهور

مولای متقیان، امیرمؤمنان، حضرت علی علیه السلام به هنگام ترسیم خط سیر حضرت بقیة اللّه(ارواحنافداه) در روزهای آغازین ظهور به سوی پایتخت دولت کریمه می فرماید:

«کَأنّی بِهِ قَدْ عَبَرَ مِنْ وادِی السَّلامِ اِلی مَسجِدِ السَّهْلِةِ، عَلی فَرَسٍ مُحَجَّلٍ(23)، لَهُ شِمْراخٌ(24) یَزْهُو، وَیَدْعُو، وَیَقُولُ فی دُعائِهِ: لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حَقّا حَقّا…؛ گویی او را با چشم خود می بینم که از «وادی السلام» عبور کرده، بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانی اش می درخشد و برق می زند، به سوی مسجد سهله در حرکت است و زیر لب زمزمه ای دارد و خدای را اینگونه می خواند: لااله الا الله حقا حقا…».(25)

وادی السلام در یوم اللّه رجعت

بازگشت گروهی از مؤمنان خالص و عدّه ای از منافقون فاجر پیش از رستاخیز به این جهان «رجعت» نامیده می شود.

اعتقاد به رجعت یکی از اعتقادات مسلّم و تردیدناپذیر شیعه است، همه شیعیان امامیه در مورد رجعت اجماع کرده اند(26) آیات فراوانی در احادیث پیشوایان به آن تفسیر شده(27) احادیث بی شماری از پیشوایان موصوم در این رابطه وارد شده(28) تعداد این احادیث خیلی بیش از تواتر است(29) و ثبوت آن از ضروریات مذهب شیعه است.(30)

(31)

می کنند.(32)

می ریزد.(33)

سال حکومت می کند.(34)

(35)

عهد امام حسین علیه السلام (36) و یکی دیگر در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود.(37)

امام صادق علیه السلام می فرماید:

هِیَ کَرَّةُ رَسوُلِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَیَکُونُ مُلکُهُ فی کَرَّتِهِ خَمْسینَ اَلْفَ سَنَةٍ، وَیَمْلِکُ اَمیرُالْمُؤمِنینَ علیه السلام فی کَرَّتِهِ أَرْبَعا وَاَرْبَعینَ سَنَةٍ؛ منظور از آن (000/50 سال در آیه 4 از سوره معارج) رجعت رسول خدا می باشد که مدت حکومت آن حضرت در رجعت 000/50 سال است، و امیرمؤمنان در دوران رجعتش 44000 سال فرمانروایی می کند.(38)

فرماندهی آن حضرت قرار می گیرند.(39)

فرماندهی آن حضرت قرار می گیرند.(40)

خواهد داد، چنانکه رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام در تفسیر آیه 85 از سوره قصص می فرماید:

«لا تَنْقَضِی الدُّنیا وَلا تَذْهَبُ حَتّی یَجْتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَاَمیرُالمُؤْمِنینَ علیه السلام بِالثَّوِیَّةِ، فَیَلْتَقِیانِ وَیَبنِیانِ بِالثَّوِیَّةِ مَسْجِدا لَهُ اِثنا عَشَرَ اَلْفَ بابٍ؛ دنیا سپری نمی شود و به پایان نمی رسد جز اینکه رسول خدا با امیرمؤمنان در سرزمین «ثویّه» گرد می آیند، پس مسجدی در آنجا بنیاد می نهند که 12000 در دارد».(41)

صراحت تمام از آن خبر داده، خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«أَنْتَ أَخی، وَمیعادُ ما بَیْنی وَبَیْنی وَبَیْنِکَ وادِی السَّلامِ؛ تو برادر من هستی، وعده دیدار من و شما در وادی السلام است».(42)

آخرین فراز آن آمده است:

جبرئیل امین خطاب به رسول گرامی عرضه داشت:

«مَوْعِدُکُمُ السَّلامُ؛ وعده شما و علی بن ابی طالب با منافقان امت در سرزمین «سلام» می باشد».

ابان بن تغلب پرسید که سرزمین سلام کجاست؟ امام علیه السلام فرمود: «یا اَبانُ! اَلسَّلامُ مِنْ ظَهْرِ الکُوفَةِ؛ ای ابان سرزمین سلام بخشی از پشت کوفه است».(43)

بقیّة اللّه(عج) در سرزمین وادی السلام است، چنانکه امام صادق علیه السلام می فرماید:

«یُخرِجُ القائِمُ علیه السلام مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعَةً وَعِشرینَ رَجُلاً…؛ حضرت قائم علیه السلام تعداد 27 تن (از یاران خاص خود) را از پشت کوفه بیرون می آورد، که 15 تن از آنها از امت حضرت موسی علیه السلام است، 7 تن از آنها اصحاب کهف می باشند، 5 نفر دیگر عبارتند از: یوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر. این 27 تن یاران حضرت قائم(عج) و فرماندهان امت به فرمان او می باشند».(44)

را لبیک گویند.

آنگاه در مقام بیان اینکه از کجا بر انگیخته می شوند، امام صادق علیه السلام می فرماید:

و لذا رسول خدا خطاب به امیرمؤمنان فرمود:

«تو برادر من هستی، وعده دیدار من و شما در وادی السلام می باشد».(45)

وادی السلام از دیدگاه روایات

در احادیث فراوانی از قداست، عظمت و ویژگی های وادی السلام سخن رفته، که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

1. مرحوم کلینی با سلسله اسناد خود از حَبَّةُ الْعُرَنی(46) روایت می کند که گفت: در محضر امیرمؤمنان در «وادی السلام» ایستاد و شروع به راز دل گفتن کرد، گویی با کسی سخن می گفت.

به احترام آن حضرت مدتی ایستادم تا خسته شدم، پس نشستم، تا حوصله ام سر رفت، باز هم ایستادم تا خسته شدم، باز هم آنقدر نشستم که حوصله ام سر رفت. این بار ایستادم و عبایم را تا کردم و گفتم: ای امیرمؤمنان! از طول قیام شما من نگران شدم، ساعتی استراحت بفرمایید.

پس عبای خود را روی زمین پهن کردم تا بر روی آن بنشینند. فرمود:

«یا حَبَّةُ اِنْ هُوَ اِلاّ مُحادَثَةُ مُؤْمِنٍ مؤانستهُ؛ ای حبّه این چیزی جز گفت و گوی با مؤمن و انس با مؤمن نمی باشد».

گفتم: آیا آنها نیز با یکدیگر چنین گفتگویی دارند؟ فرمود: «نِعَمْ، وَلَوْ کُشِفَ لَکَ لَرَأَیْتَهُمْ حَلَقا حَلَقا مُحْتَبّینَ یَتَحادَثُونَ؛ آری، اگر پرده از مقابل دیدگانت کنار برود، خواهی دید که آنها نیز جامه به خود پیچیده، حلقه حلقه نشسته، با یکدیگر سخن می گویند».

پرسیدم آیا ارواح مؤمنان در اینجا گرد آمده اند یا پیکرهای آنها؟ فرمود:

«اَرْواحٌ، وَما مِنْ مُؤمِنٍ یَمُوتُ فی بُقْعَةٍ مِنْ بِقاعِ الاَرْضِ اِلاّ قیلَ لِروحِهِ: اِلحَقی بِوادِی السَّلامِ وَاِنَّها لَبُقْعَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ؛ بلکه ارواح مؤمنان در اینجا گرد آمده است، هیچ مؤمنی در هیچ بقعه ای از بقعه های روی زمین از دنیا نمی رود جز این که به روحش گفته می شود: به وادی السلام بپیوند، به راستی آنجا بقعه ای از بهشت برین می باشد».(47)

باشند، ولی ما از دیدن آنها ناتوان باشیم.(48)

سید نعمة اللّه جزایری نیز در همین رابطه می فرماید:

بهشت روی زمین سرزمین وادی السلام در نجف اشرف می باشد که ارواح مؤمنان در پیکرهای مثالی از نعمتهای الهی در آنجا متنعّم هستند تا روزی که به جایگاه اصلی خود در بهشت برین راه یابند.(49)

محدث جزایری می باشد.

در این رابطه مکاشفه بسیار جالب و شنیدنی برای یکی از نواده های محقق طباطبایی(50) روی داده که به جهت اختصار از نقل آن صرف نظر می کنیم. بر اساس این مکاشفه ارواح همه مؤمنان شبها در وادی السلام گرد آمده، از محضر مقدس مولای متقیان کسب فیض می کنند.

به همین دلیل از زیارت اهل قبور در شب نهی شده و تعلیل شده که ارواح مؤمنین شبها در وادی السلام هستند و هرگز نمی خواهند که لحظه ای از آنجا محروم شوند و زیارت آنها در شب موجب محرومیّت آنها از حضور در وادی السلام می شود.

2. فضل بن شاذان در کتاب «القائم» با سلسله اسناد خود از اصبغ بن نباته روایت کرده که فرمود:

مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام روزی از کوفه بیرون رفتند تا به سرزمین «غَرِیّ» (نجف فعلی) رسیدند و در آنجا روی خاکها دراز کشیدند.

قنبر عرضه داشت: اجازه بفرمایید جامه ام را پهن کنم تا روی آن استراحت فرمایید. امام علیه السلام فرمود:

«نه، این چیزی جز تربت مؤمن و یا مزاحمتِ مجلس او نمی باشد».

اصبغ بن نباته گوید: عرض کردم: مولای من، تربت مؤمن را متوجه شدیم، ولی منظور شما را از مزاحمت مجلس مؤمن متوجه نشدیم.

فرمود: «یَا ابْنَ نُباتَة، لَوْکُشِفَ لَکُمْ لَرَأَیْتُمْ أَرْواحَ الْمُؤمِنینَ فی هذَا الظَّهْرِ حَلَقا یَتَزاوَرُونَ وَیَتَحَدَّثُونَ، اِنَّ فی هذَا الظَّهْرِ رُوحُ کُلِّ مُؤمِنٍ وَبِوادی بَرَهُوتَ نَسَمَةُ کُلِّ کافِرٍ؛ ای پسر نباته، اگر پرده از برابر دیدگان شما کنار برود خواهید دید که ارواح همه مؤمنان در این پشت گرد آمده، حلقه زده، با یکدیگر دیدار می کنند و از هر دری سخن می گویند، که ارواح همه مؤمنان در این نقطه گرد آمده و ارواح کافران در وادی برهوت».(51)

داشت:

برادرم در بغداد زندگی می کند، می ترسم که اجلش در آنجا فرا رسد. امام علیه السلام فرمود:

«ما تُبالی حَیْثُما ماتَ، اَما اِنَّهُ لا یَبقی مُؤمِنٌ فی شَرْقِ الأَرضِ وَغَربِها اِلاّ حَشَرَ اللّهُ روُحَهُ اِلی وادِی السَّلامِ؛ چرا در اندیشه هستی که کجا بمیرد، بدون تردید هیچ مؤمنی در مشرق و یا مغرب نمی میرد، جز این که خداوند روحش را به وادی السلام می فرستد».

راوی پرسید: وادی السلام کجاست؟ فرمود:

ظَهْرُ الْکُوفَةِ، اَما اِنّی کَأَنّی بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ یَتَحَدَّثُونَ؛ وادی السلام پشت کوفه است، گویی من با چشم خود می بینم که حلقه حلقه نشسته با یکدیگر سخن می گویند».(52)

4. دیلمی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

ما مِنْ مُؤْمِنٍ یَمُوتُ فی شَرقِ الاْءَرْضِ وَغَرْبِها، اِلاّ حَشَرَ اللّهُ جَلَّ وَعَلا روحَهُ اِلی وادِی السَّلامِ؛ هیچ مؤمنی در شرق یا غرب دنیا نمی میرد، جز این که روحش را خداوند متعال به سوی وادی السلام گسیل می دارد».

راوی پرسید: وادی السلام کجاست؟ فرمود:

«بَیْنَ وادِی النَّجَفِ وَالْکُوفَةِ، کَأَنّی بِهِمْ خَلْقٌ کَبیرٌ قُعُودٌ، یَتَحَدَّثُونَ عَلی مَنابِرَ مِنْ نُورٍ؛ در میان صحرای کوفه و نجف می باشد، گویی با چشم خود می بینم که مخلوقات بسیاری بر فراز منبرهایی از نور نشسته با یکدیگر سخن می گویند».(53)

5. زید نرسی، از اصحاب امام صادق علیه السلام از آن حضرت روایت می کند که فرمود:

چون روز جمعه و عیدین (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منّان به رضوان ـ خازن بهشت ـ فرمان می دهد که در میان ارواح مؤمنان که در عرصه های بهشت قرار دارند فریاد بر آورد که خداوند به شما رخصت داده که به خویشان و دوستان خود در دنیا سر بزنید…

آنگاه امام علیه السلام تشریح می کند که با چه تشریفاتی آنها را به روی زمین می آورند. سپس می فرماید:

«فَیَنْزِلُونَ بِوادِی السَّلامِ، وَهُوَ وادٍ بِظَهْرِ الکُوفَةِ، ثُمَّ یَتَفَرِّقُونَ فِی الْبُلدانِ وَالاَمْصارِ، حَتّی یَزُورُونَ أَهالیهِمُ الَّذینَ کانُوا مَعَهُمْ فی دارِ الدُّنیا؛ پس آنها در وادی السلام فرود می آیند، و آن منطقه ای در پشت کوفه است، از آنجا به شهرها و کشورها پراکنده می شوند، سپس به خویشان و آشنایان خود که در دنیا با آنها آمیزش داشتند سر می زنند… و شامگاهان به جایگاه خود در بهشت برین باز می گردند».(54)

ملک نقّال

احادیث یاد شده به صراحت دلالت دارند بر این که ارواح مؤمنان به وادی السلام نجف منتقل می شوند، در عالم برزخ در آن سرزمین پاک با یکدیگر انس می گیرند و به گفت و گو می پردازند و از نعمتهای بی کران الهی متنعم می باشند، ولی در احادیث دیگری به وجود «ملک نقّال» و نقل و انتقال اجساد برخی از مؤمنان به وادی السلام نجف و دیگر مشاهد مشرفه سخن رفته است.(55)

(56)

«رساله اثبات ملک نقّال» نام نهاده است.(57)

ملائکه نقال را مشاهده کرده که پیکر مؤمنی را به وادی السلام نجف اشرف حمل می کنند.

مشروح این داستان را شیخ محمود عراقی با سند بسیار معتبر و قابل استناد از مرحوم نراقی نقل کرده است.(58)

مشروح آن را به صورت مستند در کتاب «اجساد جاویدان» آورده ایم.(59)

از ویژگیهای وادی السلام

مرحوم دیلمی در ارشاد می فرماید:

از ویژگیهای تربت امیرالمؤمنین علیه السلام این است که از کسانی که در آن سرزمین دفن شوند عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر برداشته می شود، چنانکه در روایات صریحه به آن تصریح شده است.(60)

کنند و در جوار حرم ملکوتی امیرمؤمنان، در بهشت روی زمین «وادی السلام» به خاک بسپارند.

تعداد کسانی را که در طول چهارده قرن در این سرزمین مقدس به خاک سپرده شده اند، جز خداوند منان نمی داند.

گذشته از سفرنامه های جهانگردان، در گزارشهای محرمانه بریتانیا نیز از رقم بالای جنازه هایی که به جهت قداست مکان از ممالک مختلف جهان با امکانات محدود آن زمان به وادی السلام آورده می شد، گفتگو شده است.(61)

آن سرزمین وجود دارد، ریسمانی بیرون آمده به گنبد مولای متقیان گره خورده است.(62)

گسیل می شوند.(63)

مقام صاحب الزمان(عج)

از درب طوسی صحن مقدس امیرمؤمنان علیه السلام بیرون آمده، از مسجد شیخ طوسی می گذریم، از درب اصلی وادی السلام وارد شده، از مقام هود و صالح می گذریم، اولین مسیر ماشین رو که در سمت چپ ما قرار دارد، مسیر مقام حضرت مهدی علیه السلام می باشد.

مسیر کوتاهی را پیموده با گنبد سبزی روبه رو می شویم که در طول قرنها به مقام حضرت مهدی علیه السلام شهرت داشته، در طول قرون و اعصار صدها نفر در این مکان مقدس به محضر کعبه مقصود و قبله موعود تشرف یافته، کرامات و معجزات بی شماری از آن بزرگوار در این مقام مشاهده شده، بیماران صعب العلاجی با نفس مسیحایی اش شفا یافته، عاشقان دلسوخته و شیعیان شیفته ای پس از یک عمر «یاابن الحسن» گفتن و اشک حسرت ریختن، در این مکان مقدس شاهد مقصود را مشاهده نموده، پیشانی ادب بر آستان ملک پاسبانش نهاده، خاک زیر پایش را توتیای چشم خود قرار داده اند، که به چند نمونه از آنها در پایان این نوشتار اشاره خواهیم نمود.

کاشی کاری گنبد و بارگاه موجود، در سال 1310 ه . توسط شخصی به نام سید محمدخان پادشاه سند انجام شده است.

ساختمان قبلی توسط سید بحرالعلوم (متوفای 1212 ه .) تجدید بنا شده بود.(64)

آن نقش شده است، تاریخ کنده کاری این سنگ نهم شعبان 1200 ه . می باشد.(65)

ظاهر گشته؟ جز این که آن مقام شریف از قدیم الایام وجود داشته است.(66)

مرحوم محدث قمی نیز در «هدیة الزائرین» همان بیان استادش محدث نوری را آورده است.

در داستان تشرّف یک سعادتمند کاشانی که در مقام حضرت مهدی(عج) در وادی السلام، رخ داده و مشروح داستانش در بحارالانوار آمده، به عنوان «مقام مهدی» تصریح شده(67) محدث نوری پس از نقل این داستان می فرماید: از امثال این داستان معلوم می شود که این مقام شریف در آن زمان وجود داشته و انتسابش به حضرت مهدی علیه السلام معروف و مشهور بوده است.(68)

(69)(70)

پروانه وار بر دور روضه مقدسه می گشتم… روزها در مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام …(71)

صاحب الامر علیه السلام منتسب بوده است.

در کتاب «لؤلؤ الصّدف فی تاریخ النجف» تألیف سید عبداللّه، مشهور به ثقة الاسلام، که در تاریخ 1322 ه . به رشته تحریر در آمده(72) است که در مقام حضرت مهدی علیه السلام سنگ مرمری هست که زیارتنامه آن حضرت بر آن حک شده، و تاریخ کنده کاری آن 912 هجری می باشد.

از بررسی مطالب بالا به این نتیجه می رسیم که این مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدی علیه السلام اشتهار داشته و همه روزه پذیرای هزاران تن از شیفتگان دلسوخته و عاشقان پاکباخته کعبه موعود و قبله مقصود بوده است.

نگارنده در سفرهای خود به عتبات عالیات، در سالهای 1357، 1377، 1379 و 1382 ش. به زیارت این مکان مقدس شرفیاب شده، و در هر نوبت شاهد اجتماع صدها نفر از مشتاقان و ارادتمندان ساحت مقدس حضرت بقیة اللّه(ارواحنافداه) در طول ساعات روز بوده است. ولی به طوری که محدث نوری و محدث قمی بیان فرموده اند از تاریخچه دقیق آن اطلاعی در دست نیست.

در سمت راست مقام چاهی است که راهیان نور و عاشقان کوی محبوب از آبِ آن تبرک می جویند و می گویند که مکرر دیده شده که حضرت صاحب علیه السلام از آن وضو گرفته اند.

در سمت چپ مقام نیز اطاق و محرابی هست که به مقام امام صادق علیه السلام مشهور است.

در طول قرون و اعصار مقام حضرت مهدی علیه السلام خدمه ای داشت که متصدی تنظیف و اداره آن بودند و برای مقام موقوفاتی بوده که برای روشن نگاه داشتن مقام هزینه می شد.

در گذشته در اطراف مقام خانه هایی بوده که خدّامِ مقام در آنها سکونت داشتند، پس از هجوم وهابیان و ناامن شدن آنجا، آنها نیز خانه های خود را ترک گفته، به داخل شهر رفتند، این خانه ها به تدریج متروکه و مخروبه شدند.

اداره مقام اینک در دست تیره ای از اهالی نجف به نام «آل ابو اصیبع» می باشد.(73)

جایگاه منبر حضرت قائم(عج)

در احادیث فراوانی از منبر قائم آل محمد(عج) و جایگاه آن گفت وگو شده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1. امام صادق علیه السلام می فرماید:

کَأَنّی اَنْظُرُ اِلَی الْقائِمِ عَلی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ وَحَوْلَهُ اَصْحابُهُ ثَلاثُ مِائَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةَ اَهْلِ بَدْرٍ، وَهُمْ اَصحابُ الاَلْوِیَةِ، وَهُمْ حُکّامُ اللّهِ فی اَرضِهِ عَلی خَلْقِهِ؛(74) گویی قائم علیه السلام را بر فراز منبر کوفه می بینم که 313 تن یارانش ـ به تعداد اصحاب بدر ـ در اطراف او حلقه زده اند، که آنها پرچمداران و فرمانروایان خداوند در روی زمین در میان بندگان خدایند.

2. فرات بن احنف کوفی می گوید:

در محضر امام صادق علیه السلام عازم زیارت مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام بودیم، هنگامی که به «ثویه»(75) رسیدیم، امام علیه السلام پیاده شدند و دو رکعت نماز به جای آوردند، پرسیدم این چه نمازی بود؟ فرمودند:

هذا مَوضِعُ مِنْبَرِ القائِمِ، اَحْبَبْتُ اَنْ اَشْکُرَ اللّهَ فی هذَا المَوضِعِ؛(76) اینجا محلّ منبر حضرت قائم علیه السلام است، دوست داشتم که در اینجا نماز شکر به جای آورم.

3. ابان بن تغلب از اصحاب سرشناس امام باقر و امام صادق علیه السلام (77) می گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم، که از ظهر کوفه گذر کرد، در نقطه ای پیاده شد و دو رکعت نماز خواند، کمی جلوتر رفته دو رکعت دیگر به جای آورد، اندکی جلوتر رفته دو رکعت دیگر خواند، آنگاه فرمود: اینجا محل قبر امیرمؤمنان علیه السلام می باشد.

پرسیدم: جانم به فدای شما باد، آن دو مورد دیگر که نماز گزاردید کجا بود؟ فرمود: مَوْضِعُ رَأسِ الْحُسَینِ علیه السلام وَمَوْضِعُ مِنبَرِ القائِمِ علیه السلام ؛ یکی محل سرِ مقدس امام حسین علیه السلام و دیگری محل منبر حضرت قائم علیه السلام می باشد.(78)

(79)

جای آوردند، کمی جلوتر رفته دو رکعت دیگر نیز نماز خواندند. آنگاه سوار شده بازگشتند.

عرض کردم: جانم به فدای شما، این سه مورد که نماز گزاردید کجا بود، فرمودند: اولی محل قبر امیرمؤمنان علیه السلام ، دوّمی محل سر مقدس امام حسین علیه السلام ، سوّمی محل منبر حضرت قائم علیه السلام .(80)

است.(81)

(82)

در آنجا نیز تصریح شده که سومی محل منبر حضرت قائم علیه السلام است.(83)

فرود آمده و دو رکعت نماز گزارده و فرموده: «اینجا محل منبر قائم علیه السلام می باشد» تصریح شده است.

علامه مامقانی در شمار آداب زیارت نجف اشرف، از زیارت پیامبران عظیم الشأن مدفون در نجف: حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت هود و حضرت صالح سخن گفته، سپس می فرماید:

شایسته است در نجف اشرف زیارت سرِ مقدس امام حسین و محل منبر حضرت قائم علیه السلام .(84)

مسجد حنانه، زیرا بر اساس روایتی ساعتها سرِ مقدس امام حسین علیه السلام در آنجا بر زمین نهاده شده بود.(85)

امّا در مورد جایگاه منبر حضرت قائم علیه السلام می فرماید:

«تا کنون محل منبر حضرت قائم علیه السلام (عج) به صورت مشخص معلوم نیست».

ولی به عنوان یک احتمال می فرماید:

«من احتمال می دهم ـ بدون دلیل استوار ـ که محلّ منبر قائم(عج) همان مقام مشهور به مقام حضرت مهدی علیه السلام در وادی السلام باشد».(86)

می فرماید:

«محل منبر قائم علیه السلام محلّی است در خارج نجف، که گنبدی با کاشی سبز دارد و به عنوان: مقام مهدی علیه السلام شناخته می شود که پدر بزرگم سید بحرالعلوم آن را تعمیر کرد، سپس در سال 1310 ه سید محمدخان پادشاه سند آن را تعمیر و مرمّت نمود. و کراماتی به آنجا نسبت داده می شود».(87)

زیارت آنها می روند».(88)

نگارنده گوید:

احتمال انطباق محل منبر حضرت قائم(عج) با مقام حضرت مهدی علیه السلام در وادی السلام، احتمال بسیار معقولی است و یکی از شواهد این احتمال وجود «مقام امام صادق علیه السلام » در کنار این مقام است .

توضیح این که: شهرت این مکان مقدّس به عنوان «مقام امام صادق علیه السلام » طبعا به جهت نزول امام صادق علیه السلام در این مکان و به جای آوردن دو رکعت نماز در این مکان می باشد، چنانکه در احادیث منقول از: ابان بن تغلب، ابوالفرج سندی، فرات بن احنف و مبارک خبّاز به آن تصریح شده است.

در همه احادیث یاد شده، امام صادق علیه السلام آنجا را به عنوان «محل منبر قائم»(عج) معرفی فرموده است.

روی این بیان احتمال انطباق مقام حضرت با محل محراب آن حضرت کاملاً احتمال به جایی می باشد.

تا جایی که ما اطلاع داریم، نخستین کسی که این احتمال را ابراز کرده، علامه بزرگوار آیة اللّه حاج شیخ عبداللّه مامقانی، متوفای 1351 ه . (صاحب تنقیح المقال) در کتاب ارزشمند «مرآة الکمال» می باشد(89) سپس علامه آل بحرالعلوم مرحوم سید جعفر آن را به صورت ارسال مسلّم بیان کرده است.(90)

(91)

است.(92)

(93)

به چاپ رسانیده است.(94)

کرده باشد و شاید برای هر دو بزرگوار تداعی شده باشد.

چند نکته:

در پایان شایسته است برای تکمیل مطلب به چند نکته اشاره شود:

1. حدیث ابان بن تغلب را مرحوم کلینی با همان سند روایت کرده، جز این که به جای «موضع منبرالقائم علیه السلام »، «موضع منزل القائم علیه السلام » آورده است.(95)

آوردیم.

علامه مجلسی در مرآت از کلینی پیروی کرده(96) ولی در بحار از ابن قولویه و سیدابن طاووس تبعیت نموده است.(97)

زیارتی از راننده تاکسی پرسیدم، گفت: 10 کیلومتر در 15 کیلومتر می باشد، ولی سند مکتوب ندارم.

3. در بسیاری از حکایات و منابع به هنگام بحث از وادی السلام تعبیر بیرون نجف به کار برده شده، در حالی که وادی متصل به نجف اشرف می باشد و از صحن مقدس تا درِ وادی بیش از چند صد قدم نیست، علت این تعبیر این است که در طول قرون و اعصای همواره برای حفاظت شهر و تأمین امنیت عمومی دیواری به دور شهر کشیده بودند که آن را «سور» می نامیدند، این سور بین شهر و وادی السلام فاصله انداخته بود، و لذا بیرون از سور را بیرون نجف تعبیر می کردند.

4. در طول قرون و اعصار وادی السلام مرکز خلوت اهل دل بود، بسیاری از فقها، علما و صلحا ساعاتی از روز را در وادی السلام به تفکر، عبادت، اذکار و اوراد می پرداختند، چنانکه از مجلسی اول نقل کردیم که در ایام تشرّف خود به نجف اشرف، شبها در حرم مطهر و روزها در مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام در وادی السلام به عبادت و ریاضت مشغول می شد.(98)

(99)

مرحوم سید جواد شبّر، در 1384 ه . در نجف اشرف به منبع رسیده است.(100)

ره یافته ها

در میان افراد بی شماری که همه روزه از اقطار و اکناف جهان به سرزمین مقدس نجف اشرف تشرف یافته، پس از آستان بوسی حرم مطهر مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام در وادی السلام حضور پیدا کرده، به سوی مقام حضرت مهدی(عج) رهسپار می شوند، در کوی یار گام نهاده، با محبوب دل و کعبه آمال و آرزوهایش به گفت وگو پرداخته، در حومه مغناطیسی معشوق قرار می گیرند؛ نیک بختانی یافت می شوند که مشمول عنایات خاص حضرت حق قرار گرفته، به تماشای جمال عالم آرای یوسف زهرا مفتخر گشته، طلوع خورشید جهان افروز امامت را از افق وادی السلام و مقام حضرت صاحب الزّمان(عج) مشاهده می کنند.

تعداد این افراد سعادتمند در طول قرون و اعصار بسیار فراوان می باشد، ما در اینجا با نقل چند نمونه از آنها تبرک می جوییم:

1. باریافته ای از دارالمؤمنین کاشان

علامه مجلسی به نقل از گروهی از اهالی نجف اشرف نقل می کند که مردی از اهل کاشان به قصد حج وارد نجف اشرف گردید، در آنجا به شدّت مریض شد، به طوری که پاهایش فلج شد و از راه رفتن باز ماند.

همراهانش او را در نزد مردی از صلحا که در یکی از حجره های صحن مقدس مسکن داشت گذاشتند و به سوی زیارت خانه خدا حرکت نمودند.

این مرد هر روز درِ حُجره را به روی او می بست و خود به دنبال کسب و زندگی می رفت.

روزی مرد کاشی به صاحب حجره گفت: من از این حجره ملول و دلتنگ گشته ام، امروز مرا بیرون ببر و در جایی بینداز و هر کجا خواهی برو.

او را به مقام حضرت مهدی علیه السلام در بیرون نجف (وادی السلام) برد و در گوشه ای نشاند. پیراهن خود را در حوض شست، بر بالای درختی آویخت، آنگاه به سوی صحرا حرکت کرد.

شخص مفلوج کاشانی می گوید: هنگامی که او مرا غریب و تنها در مقام گذاشت و رفت، غمهای عالم بر دلم فرو ریخت، در عاقبت کار خود می اندیشیدم و راه به جایی نمی بردم. ناگهان جوانی خوب روی و گندم گون داخل صحن شده بر من سلام کرد و وارد مقام شد، چند رکعت نماز در مقام در نهایت خضوع و خشوع به جای آورد که هرگز چنین خضوع و خشوعی از احدی ندیده بودم.

چون از نماز فارغ شد، از مقام بیرون آمد و از حالم جویا شد، گفتم: به بلایی دچار شده ام که به سبب آن دلم تنگ شده، خداوند منان نه شفایم می دهد که سالم شوم، نه جانم را می گیرد که راحت گردم.

فرمود: اندوهگین مباش که خداوند منّان این هر دو را به تو عنایت می کند [یعنی هم شفا می دهد که تندرست شوی، هم قبض روحت می کند که راحت شوی].

هنگامی که آن جوان نورانی بیرون رفت، آن پیراهن از درخت افتاد، من بی توجه به وضع خودم، از جای برخاستم، آن را از روی زمین برداشتم، در حوض شستم و بر بالای درخت انداختم.

یک مرتبه به خود آمدم و گفتم: من که قدرت حرکت نداشتم، پس چگونه برخاستم و حرکت نمودم و پیراهن را شستم. چون در وضع خویش اندیشیدم، دیدم که از آن بیماری مُزمن و مهلک هیچ اثری در بدنم نمانده است.

پس متوجه شدم که آن جوان کسی جز یوسف زهرا نبوده است، پس بیرون دویدم و اطراف را به دقت نگریستم و کسی را ندیدم. هنگامی که صاحب حجره آمد، از وضع من دچار شگفت شد و از وضعم جویا شد، داستان را نقل کردم، از این که از چنین فیضی دست من و ایشان کوتاه شده، بسیار متأثر شد، آنگاه با یکدیگر به سوی حجره رفتیم.

سپس علامه مجلسی می نویسد:

اهالی نجف برای من نقل کردند که ایشان کاملاً بهبودی یافت، دوستانش از سفر حج بازگشتند، چند روزی با آنها مأنوس شد، سپس بیمار گشت و در گذشت و در صحن مطهر امیرمؤمنان علیه السلام مدفون گردید.

روی این بیان هر دو خواسته ایشان، همان طور که حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) اشاره فرموده بود تحقق یافت.(101)

و مورد اعتماد برای من نقل کردند.

شیخ حرّ عاملی نیز آن را به نقل از علامه مجلسی نقل کرده است.(102)

آن زمان وجود داشت و انتساب آن به حضرت مهدی علیه السلام معروف و مشهور بوده است.(103)

نقل فرموده اید که در «وادی السلام» رخ داده است.(104)

2. حاج ملاعلی محمد بهبهانی (متوفای حدود 1300 ه)

عراقی، صاحب دارالسلام، از مرحوم حاج ملاعلی محمد کتابفروش، معاصر شیخ انصاری و داماد ملاباقر بهبهانی(105) که رفاقت کامل داشت و او را به عنوان اهل تقوی و فضیلت ستوده، نقل می کند که مبتلا به سل می شود و بدنش به طور کلی به تحلیل می رود و پزشک معالج اش کاملاً از او مأیوس می شود، ولی برای این که او از زندگی نومید نشود داروهایی برایش تجویز می کند.

روزی یکی از دوستانش او را با اصرار به «وادی السلام» می برد، در وادی السلام با شخصیّت بزرگواری در لباس عرب ها مواجه می شود که با جلالت و متانت خاصی به سویش می آید و چیزی را به او می دهد و می فرماید: «بگیر».

او هر دو دستش را به طرف آن مرد جلیل القدر دراز می کند و می بیند که قطعه نانی به مقدار پشت ناخن می باشد.

با توجه به شخصیت آن شخص، با ادب تمام آن نان را می گیرد، ولی در همان لحظه آن شخص در برابر دیدگانش ناپدید می شود.

حاج علی محمد آن نان را می بوسد و می بوید، سپس در دهان نهاده می خورد.

به مجرد این که آن قطعه نان را می بلعد احساس می کند که کاملاً بهبودی یافته، غم و اندوهش برطرف می شود، حالت خفگی و دل مردگی از او زایل می شود، انبساط خاطر و نشاط عجیبی به او دست می دهد.

اطمینان پیدا می کند که صاحب آن دم مسیحایی، کسی جز یوسف زهرا، محبوب دلها، کعبه ی آرزوها، وجود اقدس امام عصر علیه السلام نبوده است.

حاج علی محمد بهبهانی می گوید: با سرور و شادی به منزل آمدم و هیچ اثری از آن بیماری خانمان سوز در خود احساس نکردم. روز بعد به خدمت پزشک معالج خود(106) رفتم، تا نبض مرا در دست گرفت تبسّمی کرد و فرمود: چه کار کرده ای؟ گفتم: هیچ.

فرمود: از من پوشیده مدار، راستش را بگوی. چون اصرار زیادی کرد داستان را گفتم، فرمود: آری نفس مسیحایی یوسف زهرا به تو رسیده، تو دیگر به هیچ طبیبی نیاز نداری.

حاج علی محمد کتابفروش می گوید: آن شخص بزرگواری که آن قطعه نان را در وادی السلام به من عنایت فرمود، دیگر او را ندیدم، جز یک بار در حرم مطهر مولای متقیان علیه السلام که بی تابانه به سویش دویدم، ولی پیش از آن که پیشانی ادب بر آستانش بسایم از دیدگانم غایب گشت.(107)

3. بار یافته ای از خاندان عثمان

بانوی محترمی از خاندان سلاطین عثمانی به نام «ملکه» که از هر دو چشم نابینا شده بود، روز سوم ربیع المولود 1317 ه . در مقام حضرت مهدی علیه السلام به پیشگاه آن حضرت شرفیاب شد و دیدگانش روشن گردید.

محدّث نوری که در آن ایام در نجف اشرف اقامت داشت، در این رابطه می نویسد:

در این ایام معجزه ظاهره و کرامت باهره ای از سوی حضرت مهدی علیه السلام در مورد بانویی وابسته به یکی از افراد برجسته دولت عثمانی به وقوع پیوست که همانند خورشید درخشان در آسمان نجف درخشید و لذا به نقل آن با یک سند عالی تبرک می جوییم:

مدرّس، خطیب و فاضل گرامی، سید محمد سعید افندی به خط خود برای ما نوشت:

کرامت باهره ای از خاندان رسالت در این ایام ظاهر گشته که شایسته است برای اطلاع برادران مسلمان خود آن را مشروحا بیان کنیم: زنی به نام «ملکه» دختر عبدالرحمن و همسر ملاّ امین، که همکار ما در اداره مدرسه حمیدی در نجف اشرف می باشد، در شب دوم ربیع المولود امسال (1317 ه) که مصادف با شب سه شنبه بود به سردرد شدیدی مبتلا شد، چون شب به سر آمد، هر دو چشم خود را از دست داد، دیگر چیزی را تشخیص نمی داد.

هنگامی که همسرش این خبر اسفبار را به من گفت، او را دلداری دادم و گفتم: او را شبانه به حرم مولای متقیان علیه السلام ببرید و به آن حضرت توسل بجویید و آن حضرت را شفیع خود قرار دهید، امید است خداوند به او شفا عنایت فرماید.

آن شب که شب چهارشنبه بود به جهت شدت ناراحتی نتوانسته بود به حرم مشرف شود.

چون پاسی از شب گذشته بود، خواب بر وی مستولی شده، در عالم رؤیا دیده بود که به همراه شوهرش و بانوی دیگری به نام «زینب» به زیارت امیرمؤمنان علیه السلام مشرف می شود، در سرِ راهش به یک مسجد بزرگی می رسد که پر از جمعیت بوده، وارد مسجد می شود که ببیند چه خبر است، یک مرتبه صدای آقای بزرگواری را می شنود که خطاب به او می فرماید: «ای خانمی که دیدگانت را از دست داده ای غمگین مباش، انشاءاللّه خداوند هر دو چشم ترا شفا عنایت می کند».

عرض می کند: خداوند عنایاتش را بر شمار مستدام بدارد، شما کی هستید؟ می فرماید: «من مهدی هستم».

با خوشحالی و شادمانی از خواب بیدار می شود، برای فرا رسیدن وعده مولا ثانیه شماری می کند، سرانجام آفتاب روز چهارشنبه می دمد و شهر مقدس نجف اشرف را منور می سازد، «ملکه» با گروهی از بانوان به مقام حضرت مهدی علیه السلام در بیرون نجف (وادی السلام) مشرف می شود و به تنهایی وارد مقام می شود، ناله ها سر می دهد، گریه ها می کند تا از هوش می رود، در آن حال بیهوشی دو مرد جلیل القدر را می بیند که یکی با صلابت و جلالت خاصی در پیشاپیش، و دیگری در سنین جوانی با متانت خاصی در پشت سر تشریف فرما شدند.

آن مرد عظیم الشأنی که در جلو حرکت می کرد، خطاب به آن زن می فرماید: «هیچ ترس و واهمه ای به خود راه مده».

می پرسد: شما کی هستید؟ می فرماید: «من علی بن ابی طالب، و او فرزندم مهدی علیه السلام است».

آنگاه امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به بانوی بزرگواری که در محضرشان بوده می فرماید:

«قُومی یا خَدیجَةُ وَامْسَحی عَلی عَیْنَیْ هذِهِ الْمِسْکینَةِ»؛ «ای خدیجه(108) برخیز و دست خود را بر دیدگان این زن بینوا بکش».

پس خدیجه برخاسته بر دیدگان او دست می کشد، در همان لحظه ملکه به هوش می آید و می بیند که دیدگانش نه تنها شفا یافته، بلکه از اول هم بهتر شده است.

بانوانی که در معیّت ملکه به مقام حضرت مهدی(عج) شرفیاب شده بودند با یک دنیا شادی و سرور، هلهله کنان او را به حرم مطهر مولای متقیان علیه السلام می آورند و با نثار صلوات و سلام توجه همگان را به این کرامت باهره جلب می کنند.

و اینک دیدگان او خیلی بهتر از قبل می بیند.(109)

مکرّر با او تماس داشته، در قرائت قرآن بی نظیر بوده است.

سپس به هنگام گزارش صلوات و سلام و صدای هلهله بانوان می نویسد:

صدای هلهله آن ها را اهالی نجف از وادی السلام می شنیدند از جمله مؤلّف این کتاب.

سپس اضافه می کند: الآن که نزدیک چهارده سال از آن قضیّه می گذرد، صدای آنها هنوز در گوشهای من طنین انداز است.(110)

4. شیخ محمدتقی قزوینی

یکی از فضلای نجف به نام شیخ محمدتقی قزوینی به مدت 18 سال در مدرسه صدر، در جوار مولای متقیان مشغول تهذیب نفس و تحصیل علوم دین بوده، مبتلا به مرض سل می شود، به طور مداوم سرفه می کرده و به هنگام سرفه کردن از سینه اش خون می آمد، به همین جهت از حجره خود منتقل به انبار مدرسه شد.

وی از شیفتگان حضرت بقیة اللّه (ارواحنافداه) بوده، شب و روز در حرم مولای متقیان از خداوند منان می خواست که توفیق دیدار حضرت صاحب الزّمان علیه السلام را به او ارزانی دارد.

شبی از شبها حالش بسیار وخیم می شود، از زندگی خود نومید می شود، یک مرتبه حالت مکاشفه به او دست می دهد و می بیند که سقف اطاق شکافت، شخص مجللی از آن روزنه پایین آمد و یک صندلی همراه داشته، آن صندلی را در مقابل او بر زمین نهاد. آنگاه شخصیّت جلیل القدری تشریف فرما شده بر روی آن صندلی قرار گرفت.

متوجه می شود که آن بزرگوار مولای متقیان علیه السلام می باشد، به محضرش ملتجی می شود، حضرت می فرماید: «اما سینه ات خوب شد و خداوند شفایت داد».

عرض می کند: پس آن حاجت مهم تر و آرزوی دیرینه ام چه می شود؟

امام علیه السلام می فرماید:

«فردا پیش از طلوع آفتاب به وادی السلام رفته، در جای بلندی استقرار پیدا کن، فرزندم صاحب الزّمان(عج) با دو نفر دیگر می آید، به آنها سلام کرده، در پشت سرشان حرکت کن.

پس از این مکاشفه سرفه اش کلاً قطع می شود و لذا اطمینان پیدا می کند که وعده حضرت قطعی می باشد. از این رهگذر پیش از طلوع آفتاب به وادی السلام می رود، می بیند که سه نفر از سمت کربلا تشریف می آورند، یکی از آنها جلوتر و دو نفر دیگر پشت سرِ او حرکت می کنند.

این سه نفر از کنار او عبور کرده به مقام حضرت مهدی علیه السلام تشریف می برند.

آن شخص برجسته وارد مقام شده، در آن اطاق مشغول عبادت می شود و آن دو نفر در دو طرف درِ ورودی مقام می ایستند.

او نیز در کنار آن دو نفر می ایستد، تاحوصله اش تمام می شود و کاسه صبرش لبریز می گردد. وارد مقام می شود و می بیند که در آنجا کسی نیست. دنیا در نظرش تیره و تار می شود و همه روز را در فراق مولایش اشک حسرت می ریزد.(111)

5. سید هاشم شوشتری

مرحوم نهاوندی از سید کاظم شوشتری نقل می کند که در سال 1357 ه . روزها در نجف اشرف به مقام حضرت مهدی علیه السلام در وادی السلام مشرف می شدم، روزی در میان راه با آقای سید هاشم شوشتری مصادف شدم و به اتفاق ایشان به مقام حضرت مهدی علیه السلام مشرف شدم.

به هنگام بازگشت نقطه ای را در وادی السلام به من نشان داد و گفت: روزی به هنگام مراجعت از مقام حضرت مهدی علیه السلام در این نقطه با سید جلیل القدری مواجه شدم که عمامه سبز بر سر داشت. سلام کرد، جواب گفتم و تشریف برد.

شب در عالم رؤیا عدّه ای را در همان نقطه دیدم، آن سید نیز به همراه آنها بود، لحظه ای بعد راه خود را کج کرد و از آن نقطه تشریف برد، از آنها پرسیدم این سید کیست؟ گفتند: فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می باشد.(112)

6. تشرّف بحرالعلوم یمنی

تشرّف بحرالعلوم یمنی در مقام حضرت مهدی علیه السلام یکی از زیباترین، پربارترین و مهم ترین تشرفات در طول غیبت کبری می باشد.

داستان تشرّف این ره یافته یمنی را بارها از مرحوم آیة اللّه میرجهانی(113) با تفصیل تمام شنیده و یادداشت کرده ام و اینک فشرده آن را تیمّنا و تبرّکا در اینجا می آورم:

آیة الله میرجهانی که از ملازمان مرجع اعلای جهان تشیع مرحوم آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله بود نقل فرمود که روزی در محضر آن مرجع والامقام بودم که نامه ای از یک دانشمند زیدی مذهب یمنی به دست ایشان رسید، که اشعار معروف به «قصیده بغدادیه»(114) را در داخل آن قرار داده، خطاب به مرحوم آیة اللّه اصفهانی نوشته بود: اگر جواب قانع کننده ای به این اشعار داشته باشید برای من بنویسید و اگر می خواهید به این کتاب و آن کتاب حواله دهید نمی خواهم.

آیة الله اصفهانی به محرّر خود دستور داد که در پاسخ نامه بحرالعلوم یمنی ینویسد: از شما دعوت می شود که برای زیارت مولای متقیان علیه السلام به نجف اشرف مشرف شوید، تا پاسخ نامه را حضوری دریافت کنید.

پس از مدتی به سیّد خبر آوردند که بحرالعلوم یمنی با گروهی از علمای یمن به نجف اشرف شرفیاب شده، در فلان منزل رحل اقامت افکنده است.

سید امر فرمود به ایشان اطلاع دهند که آیة اللّه اصفهانی امشب بعد از نماز مغرب و عشاء به دیدار شما خواهد آمد.

پس از اقامه نماز مغرب و عشاء، سیّد در معیّت جمعی از حواریون ـ که من نیز در میان آنها بودم ـ به دیدار بحرالعلوم تشریف بردند.

پس از طرح مسائلی پیرامون امامت و مهدویت، خطاب به بحرالعلوم و هیئت همراه فرمودند فردا شب برای صرف شام منتظر شما هستم.

شب بعد بحرالعلوم با پسرش سید ابراهیم و هیئت همراه به دیدار سید آمدند، ساعتی پیرامون ضرورت شناخت امام زمان(عج) گفت وگو شد، شام در محضر سید صرف شد، آنگاه سیّد به خادم خود «مشهدی حسین» امر فرمود که چراغ را مهیا کند و آماده حرکت باشد.

ما نیز مشتاقانه برخاستیم که در محضر سیّد باشیم، فرمود: فقط سید بحرالعلوم و فرزندش ما را همراهی خواهد کرد.

روز بعد که با سید بحرالعلوم دیدار کردم شرح ماجرا را پرسیدم، گفت: «الحمدللّه ما به مذهب شیعه شرفیاب شدیم و به وجود مقدس حضرت بقیة اللّه(عج) اعتقاد راسخ پیدا کردیم».

پرسیدم: چگونه؟ فرمود: «آیة اللّه اصفهانی حضرت بقیة اللّه(عج) را به ما نشان داد».

پرسیدم: چگونه نشان داد؟ فرمود:

هنگامی که ما در محضر آیة الله اصفهانی بیرون رفتیم نمی دانستیم که کجا می رویم، ایشان ما را تا وادی السلام برد، در داخل وادی ما را به مقام حضرت مهدی علیه السلام رهنمون شد. آنجا چراغ را از دست مشهدی حسین گرفت، شخصا از چاهی که در آنجا بود آب بیرون کشید و وضو ساخت، آنگاه به تنهایی داخل مقام شد، دو رکعت نماز خواند، صدای قرائتش کاملاً برای من واضح بود، چون از نماز پرداخت، فضای مقام روشن گردید، گویی صدها چراغ در آن روشن شده است. احساس کردم که با شخصی سخن می گوید، ولی سخنانش بر من روشن نبود.

آنگاه به من امر فرمود که داخل شوم، چون پای در حریم یار نهادم خورشید امامت را دیدم که از افق مقام طلوع کرده است، چون چشمم به جمال عدیم النظیر یوسف زهرا افتاد، از هوش رفتم و دیگر چیزی متوجه نشدم.

پسرش سید ابراهیم ادامه داد:

تنها پدرم وارد مقام شد، من و مشهدی حسین بیرون مقام ایستاده بودیم، نور خیره کننده ای از مقام بیرون می زد. تا پدرم پای در اطاق معروف به مقام حضرت مهدی نهاد، یک مرتبه فریادی کشید و افتاد.

آیة اللّه اصفهانی مرا صدا کرد و فرمود: سید ابراهیم پدرت را دریاب من وارد مقام شدم و دیدم بیهوش افتاده و آیة اللّه اصفهانی شانه هایش را مالش می دهد.

آب بردم و بر سر و صورت پدرم ریختم، تا به هوش آمد خود را روی پاهای آیة اللّه اصفهانی انداخت و گفت: من دیگر باور کردم، به هیچ نشان دیگری نیاز ندارم، من به آیین تشیع در آمدم.

چون به منزل آمدیم از پدرم پرسیدم که چه حادثه ای رخ داد؟ پدرم گفت: من خورشید فروزان امامت را با چشم خود دیدم و به دست ایشان به حقانیت شیعه اثنا عشری پی بردم. این را گفت و توضیح بیشتری نداد.

آیة اللّه میرجهانی می فرمود: بحرالعلوم به یمن بازگشت و پس از مدتی به محضر آیة اللّه اصفهانی اطلاع داده شد که تا کنون 4000 نفر از ارادتمندان ایشان به مذهب شیعه اثنا عشری مشرف شده اند.

نگارنده این داستان را یک بار در مشهد و چندین بار در اصفهان از مرحوم آیة اللّه میرجهانی استماع نمودم و فشرده آن در منابع مختلف آمده است.(115)

تقدیم نماییم.

پی نوشت ها:


1. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 34.

2. همان.

3. فرحة الغریّ، ص 57.

4. مزارات اهل البیت، ص 49.

5. ماضی النّجف، ج 1، ص 246.

6. همان، ص 97.

7. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 34.

8. مصباح الزّائر، ص 117.

9. المزار الکبیر، ص 192.

10. مصباح المتهجّد، ص 745.

11. سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 185.

12. بحارالانوار، ج 52، ص 273.

13. بشارة الاسلام، ص 66.

14. کافی، ج 3، ص 243.

15. بحارالانوار، ج 27، ص 307.

16. قاموس الرّجال، ج 4، ص 156.

17. سیر أعلام النبلاء، ج 2، ص 323.

18. ماضی النّجف، ج 1، ص 247.

19. تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 307؛ بحارالانوار، ج 11، ص 333؛ ج 100، ص 387؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 401.

20. بحارالانوار، ج 18، ص 384.

21. کافی، ج 4، ص 197؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 126؛ علل الشرایع، ج 2، ص 422؛ مرآة العقول، ج 17، ص 21؛ بحارالانوار، ج 11، ص 185؛ وسائل الشیعه، ج 13، ص 209.

22. المزار الکبیر، ص 206؛ اقبال الاعمال، ص 608؛ بحارالانوار، ج 100، ص 374.

23. محجّل: اسبی که قسمتی از پاهای آن سفید و درخشان باشد. [لسان العرب، ج 3، ص 65].

24. شمراخ: سپیدی باریک و هلال گونه ای که از پیشانی اسب سوی لبهایش کشیده شود. [فقه اللّغه، ثعالبی، ص 67].

25. دلائل الامامه، ص 458؛ العدد القویّه، ص 75؛ بحارالانوار، ج 52، ص 391؛ ج 94، ص 365؛ منتخب الأثر، ج 3، ص 250.

26. مجمع البیان، ج 7، ص 235.

27. در کتاب «رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی» ص 23 تا 95 تفسیر 70 آیه از آیات قرآن کریم را به رجعت، از پیشوایان معصوم آوردیم.

28. شیخ حرّ عاملی بیش از 520 حدیث در این رابطه، در کتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة» گرد آورده است.

29. بحارالانوار، ج 53، ص 123.

30. الایقاظ، ص 82.

31. تفسیرالبرهان، ج 10، ص 172؛ تأویل الآیات، ج 2، ص 762.

32. تفسیر العیاشی، ج 3، ص 37.

33. الایقاظ، ص 330 ـ 333.

34. بحارالانوار، ج 53، ص 43؛ مختصر البصائر، ص 115.

35. الایقاظ، ص 336.

36. مختصر البصائر، ص 120.

37. بحارالانوار، ج 53، ص 104.

38. تفسیر البرهان، ج 10، ص 55.

39. الایقاظ، ص 331؛ مختصر البصائر، ص 112؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 41.

40. تفسیر البرهان، ج 2، ص 437.

41. الایقاظ، ص 335؛ تفسیر البرهان، ج 7، ص 337؛ تأویل الآیات، ج 1، ص 424.

42. کافی، ج 3، ص 131؛ الزّهد، ص 81؛ مرآة العقول، ج 13، ص 292؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 198؛ ج 53، ص 97.

43. مدینة المعاجز، ج 3، ص 98؛ بحارالانوار، ج 53، ص 66.

44. ارشاد مفید، ج 2، ص 386؛ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 165.

45. کافی، ج 3، ص 131؛ مرآة العقول، ج 13، ص 292.

46. ابوقدامه، حبّة بن جوین، از قبیله عُرَینه، از اصحاب امیرمؤمنان علیه السلام بود، به سال 76 یا 77 ه . در گذشت. [قاموس الرجال، ج 3، ص 74].

47. کافی، ج 3، ص 243؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 22، ص 37؛ مرآة العقول، ج 14، ص 218.

48. بحارالانوار، ج 50، ص 135.

49. قصص الانبیاء، جزایری، ص 258.

50. علامه سید عبدالعزیز طباطبائی، اسوه تحقیق و پژوهش، نواده صاحب عروه و متوفای شب 7 رمضان 1416 ه .

51. المحتضر، ص 4؛ بحارالانوار، ج 27، ص 307.

52. تهذیب الأحکام، ج 1، ص 466؛ کافی، ج 3، ص 243؛ مرآة العقول، ج 14، ص 220؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 100، ص 234.

53. ارشاد القلوب، ج 2، ص 441؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 234.

54. الاصول السّتة عشر، اصل زید النّرسی، ص 43؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 292؛ ج 89، ص 284.

55. اجساد جاویدان، ص 334.

56. لئالی الأخبار، ج 4، ص 277.

57. الذریعه، ج 1، ص 100؛ ج 22، ص 218.

58. دارالسلام عراقی، ص 429 ـ 432.

59. اجساد جاویدان، ص 332 ـ 338.

60. ارشادالقلوب، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار، ج 100، ص 233.

61. موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، ص 245.

62. ارشاد القلوب، ج 2، ص 439.

63. بحارالانوار، ج 100، ص 233.

64. تحفة العالم، ج 1، ص 319.

65. ماضی النجف، ج 1، ص 96.

66. کشف الاستار، ص 206؛ رخسار پنهان، ص 368.

67. بحارالانوار، ج 52، ص 176.

68. کشف الاستار، ص 206.

69. لوامع صاحب قرانی، ج 8، ص 817.

70. یعنی به سال 1038 ه . (1038=28ـ1066 ه .).

71. لوامع صاحب قرانی، ج 8، ص 664.

72. الذریعه، ج 18، ص 383.

73. ماضی النجف، ج 1، ص 96.

74. بحارالانوار، ج 52، ص 326؛ تاریخ الکوفه، ص 100.

75. یاقوت می نویسد: ثَوِیَّه نام محلی در نزدیکی کوفه می باشد [معجم البلدان، ج 2، ص 87؛ تاریخ الکوفه، ص 162].

76. دلائل الامامه، ص 459؛ حلیة الأبرار، ج 5، ص 343.

77. در جلالت قدر او همین بس که امام باقر علیه السلام به او فرمود: در مسجد مدینه بنشین و برای مردمان فتوا بده، من دوست دارم که همانند ترا در میان شیعیانم ببینم [معجم الادباء، ج 1، ص 108] و چون خبر ارتحالش به امام صادق علیه السلام رسید، فرمود: به خدا سوگند، مرگ ابان دلم را به درد آورد [تنقیح المقال، ج 3، ص 89].

78. کامل الزیارات، ص 34، بحارالانوار، ج 100، ص 241.

79. حیره نام شهری بود در سه میلی کوفه در سرزمین نجف [معجم البلدان، ج 2، ص 328].

80. تهذیب الأحکام، ج 6، ص 35؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 399.

81. فرحة الغری، ص 56؛ ترجمه فرحة الغری، ص 80.

82. شیخ طوسی در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام از او به عنوان: «عیسی ابوالفرج السندی» نام برده [رجال شیخ طوسی، ص 259 [و نام او در سلسله روات کلینی در کافی آمده، از جمله: ج 4، ص 409، 428 و 520.

83. فرحة الغری، ص 56؛ ترجمه فرحة الغری، ص 79؛ بحارالانوار، ج 100، ص 246؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 225.

84. مرآة الکمال، ج 3، ص 159.

85. همان، ص 161.

86. مرآة الکمال، ج 3، ص 160 ـ 161.

87. تحفة العالم، ج 1، ص 319.

88. همان، ص 256.

89. مرآة الکمال، ج 3، ص 161.

90. تحفة العالم، ج 1، ص 256 و 319.

91. مخزن المعانی، ص 181.

92. الذریعه، ج 20، ص 283.

93. تحفة العالم، ج 2، ص 252.

94. الذریعه، ج 3، ص 451.

95. کافی، ج 4، ص 572.

96. مرآة العقول، ج 18، ص 291.

97. بحارالانوار، ج 100، ص 241، 246 و 247.

98. لوامع صاحب قرانی، ج 8، ص 664.

99. الذریعه، ج 25، ص 9.

100. معجم المطبوعات النجفیّه، ص 376.

101. بحارالانوار، ج 52، ص 176؛ دارالسّلام عراقی، ص 301.

102. اثبات الهداة، ج 3، ص 708؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 548.

103. کشف الأستار، ص 206.

104. بحارالانوار، ج 110، ص 174.

105. ملا باقر بهبهانی نیز داستان مفصلی دارد که در دارالسلام عراقی، ص 313 ـ 316 آمده است.

106. پزشک معالج او فقیه گرانمایه سید علی شوشتری بود که سرآمد اطبا بود، ولی به شغل طبابت اشتغال نداشت، فقط شیخ مرتضی انصاری قدس سره را معالجه می کرد، و چون حاج علی محمد از فضلای پارسا بود، او را نیز تداوی می نمود.

107. دارالسلام عراقی، ص 329؛ العبقری الحسان، ج 2، ص 89.

108. ظاهرا این خدیجه دختر مولای متقیان می باشد که در همین منابع در شمار فرزندان امیرمؤمنان از دختری به نام «خدیجه» نام برده اند که از آن جمله است: ارشاد مفید، ذخائر العقبی، تاریخ یعقوبی، اعلام الوری، روضة الواعظین، مروج الذهب، مناقب آل ابی طالب، مقاتل الطالبییّن، کامل ابن اثیر و غیر آنها، و اینک حرم با صفایی در مقابل مسجد اعظم کوفه، به عنوان حرم خدیجه دخت امیرمؤمنان علیه السلام همه روزه پذیرای هزاران زائر می باشد.

109. کشف الاستار، ص 205؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 540 رخسار پنهان، ص 366.

110. العبقری الحسان، ج 2، ص 164.

111. العبقری الحسان، ج 1، ص 115.

112. همان، ج 1، ص 122.

113. آیة الله سید حسن میرجهانی، متولّد 1319 ه . متوفّای 21 جمادی الثانی 1413 ه . از ملازمان مرحوم آیة الله اصفهانی، صاحب نوائب الدّهور و ده ها اثر ارزشمند دیگر و مدفون در بقعه علامه مجلسی در اصفهان.

114. قصیده بغدادیه، در 22 بیت، در انتقاد از اعتقاد به منجی و مهدی موعود سروده شده، پاسخ های فراوانی به نظم و نثر در ردّ آن منتشر شده که از آن جمله است: ردّ بر قصیده بغدادیه؛ الردّ علی القصیدة البغدادیة؛ کشف الأستار؛ نظم کشف الأستار و جز آنها. [کتابنامه حضرت مهدی علیه السلام ، عناوین فوق].

115. کرامات الصالحین، ص 88؛ جنة المأوی، ص 364؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 264.

منبع :انتظار – بهار و تابستان 1383، شماره 11 و 12 –