معناى برهان امكان و وجوب

 تمام موجوداتى كه در اين جهان مى بينيم همه روزى معدوم بوده اند، سپس لباس وجود بر تن كرده اند، و يا به تعبير ديگر، روزى هيچ نبوده اند و سپس موجود شده اند، اين دليل بر آن است كه آن ها «معلول» وجود ديگرى هستند، و از خود، هستى ندارند.

و مى دانيم: هر وجود معلولى وابسته و قائم به «علت» خويش و سراپا نياز و احتياج است، و اگر آن علت، نيز معلول علت ديگرى باشد، او هم به نوبه خود محتاج و نيازمند خواهد بود، و اگر اين امر، تا بى نهايت تسلسل پيدا كنند، مجموعه اى از موجودات نيازمند و فقير، خواهيم داشت و مسلم است چنين مجموعه اى هرگز، وجود نخواهد يافت; چرا كه بى نهايت نياز، نياز است و بى نهايت فقر، فقر; هرگز از بى نهايت صفر، عددى به وجود نمى آيد، و از بى نهايت وابسته، استقلالى حاصل نمى شود.

از اينجا نتيجه مى گيريم كه، سرانجام بايد به وجودى برسيم كه قائم به ذات است، و مستقل از تمام جهات، علت است و معلول نيست، و او واجب الوجود است.(1)

1. تفسير نمونه، جلد 18، صفحه 241.