ویژه نامه » اربعین حسینی »

معرفی مضمونی کتاب «نورالعین فی المَشی الی زیاره الحسین (ع)

اشاره

آیت الله محمدحسن اصطهباناتی از علمای تحصیل کرده در نجف و صاحب کتاب ارزشمند نورالعین فی مشی الی زیاره القبر الحسین (ع) است. ایشان از علمای وارسته و گمنامی است که از سال ها پیش در مدرسه مروی صاحب کرسی فقه است. اثر گرانسنگ او در ۲۵۶ باب با موضوعاتی چون: کیفیت و آداب زیارت امام حسین (ع)، ثواب زیارت امام حسین (ع) و مقایسه آن با عبادت های دیگر، معادل سازی برای این زیارت و نکاتی در باب هزینه سفر زیارت سیدالشهدا (ع) به زبان عربی تألیف شده است. نویسنده کتاب، افزون بر بحارالانوار علامه مجلسی، از دیگر منابع شیعه و اهل سنّت بهره جسته است. چندین ترجمه از این کتاب به فارسی موجود است. این مقاله پس از معرفی اجمالی کتاب، ۲۳ روایت از روایات آن را آورده و سپس به شش پرسش از پرسش هایی که در این کتاب پاسخ داده شده همراه با پاسخ آنها اشاره کرده است.

مقدمه

این کتاب در ۲۵۶ باب تنظیم شده است. ابواب کتاب به طور کلی شامل موضوعات ذیل است:

۱. کیفیت زیارت امام حسین (ع)؛

الف) پیاده یا سواره

ب) در حال ترس، فقر و حبس

۱. آداب زیارت امام حسین (ع)؛

۲. ثواب زیارت امام حسین (ع) از لحظه نیّت سفر تا لحظه بازگشت به خانه

۳. مقایسه زیارت امام حسین (ع) با عبادات دیگر؛

۴. معادل سازی برای زیارت امام حسین (ع)

الف) با اشخاص دیگر، مثل زیارت رسول خدا’

ب) با اعمال دیگر، مثل حجّ و عمره

۱. مواهب دنیوی و اخروی زیارت حسین (ع)؛

۲. نکاتی در باب هزینه سفر برای زیارت حسین (ع)؛

این کتاب نوشته شیخ محمد اصطهباناتی است که در ۵۶۸ صفحه توسّط انتشارات دارالمیزان در بیروت، در سال ۱۴۱۶ قمری به چاپ اوّل رسیده است. چند نکته درباره این اثر لازم به یادآوری است:

۱. برای توضیح روایات، به بیانات مرحوم مجلسی در بحارالانوار اکتفا نشده و از منابع دیگر نیز بهره گرفته شده است.

۲. در برخی موارد، به منابع اهل سنّت نیز استشهاد شده است.

۳. بخش اول مقاله بیان چند نمونه از روایات کتاب، همراه با احتمالات معنایی آنهاست و بخش دوم به پاسخ چند پرسش می پردازد که البته به طور پراکنده نیز در کتاب طرح و پاسخ داده شده است.

بخش اوّل: روایات

روایت اوّل

از معاویه بن وهب نقل شده که حضرت صادق (ع) فرمود: «لا تَدَعْهُ لِخَوْفٍ من اَحَدٍ رَأی مِن الحَسرهِ ما یَتَمَنّی أَنَّ تَبْرَهُ کانِ بِیَده»؛[۱] زیارت حسین (ع) را به خاطر ترس از هیچ کس ترک مکن؛ زیرا هر کس به خاطر ترس او را ترک کند، حسرت خواهد خورد که:

بیان: تعبیر «ما یَتَمنّی أَنَّ تَبْرَه کانِ بیَده» یکی از این چند معنا را دارد:

۱. آرزو می کند که حسین (ع) را زیارت کند، در حالی که یقین دارد در حال مُردن است و قبرش را نیز با دست خود کنده است؛ یعنی با این که می داند در حال مرگ است، آرزوی زیارت حسین (ع) را دارد.

۲. یا به این معناست که با خروج از منزل برای زیارت حسین (ع)، جانش را به خطر اندازد و خود سبب قتل خود را فراهم کند.

۳. یا به این معناست که پس از مرگ آرزو می کند که به اختیار خود از قبر بیرون بیاید و به زیارت حسین (ع) مشرّف شود.

۴. یا به این معناست که آرزو دارد ای کاش قبرش نزد قبر حسین (ع) باشد؛ یعنی ضمیر در «بیده» راجع به حسین (ع) و ضمیر در قبرهُ راجع به زائر است.

۵. یا به این معناست که آرزو دارد قبر حسین (ع) نزد او باشد تا هر لحظه که اراده کرد، به زیارت ایشان نائل شود؛ یعنی ضمیر در «قبره» به حسین (ع) و ضمیر در «بیده» به زائر بازمی گردد.[۲]

۶. یا به این معناست که ای کاش نزد قبر حسین (ع) سکونت گزیده بودم و زندگی می کردم و به زیارت او می رفتم و قبرم نزدیک قبر حسین (ع) باشد.[۳]

روایت دوم

حسین بن ابی حمزه می گوید:

در اواخر دوره بنی امیه از خانه بیرون آمدم و به سوی قبر حسین (ع) حرکت کردم و به غاضریه رسیدم. وقتی مردم خوابیدند، شبانه غسل کردم و به سوی قبر مطهر حرکت کردم. ناگهان با مردی زیباچهره و خوش بو روبه رو شدم. مرد گفت: برگرد؛ تو به هدفت نمی رسی. پس به طرف ساحل فُرات بازگشتم و همان جا چادر زدم. نصف شب دوباره غسل کردم و به سوی قبر شریف حسین (ع) حرکت کردم. وقتی به قبر مطهر نزدیک شدم، آن مرد دوباره ظاهر شد و گفت: ای مرد! تو نمی رسی. گفتم: چرا به پسر رسول خدا’ و سرور جوانان اهل بهشت نرسم؟! در حالی که پیاده از کوفه آمدم و امشب شب جمعه است و می ترسم صبح شود و مأمورین بنی امیه مرا بگیرند و بکشند. مرد باز هم گفت: برگرد، تو نمی رسی! گفتم: چرا نرسم؟! گفت: امشب موسی بن عمران از خدایش خواسته تا به زیارت قبر حسین (ع) بیاید و خداوند درخواستش را اجابت کرده و اکنون همراه هفتاد فرشته مشغول زیارت هستند. پس برو و آن گاه که به آسمان برگشتند و بالا رفتند، بیا. من نیز بازگشتم و هنگام طلوع فجر غسل کردم و به کنار مرقد حسین (ع) رفتم و کسی را آن جا ندیدم. من نیز نماز صبح را خواندم و به کوفه بازگشتم.[۴]

بسیاری از فقها معتقدند که سفر برای زیارت امام حسین (ع) حتی با وجود ترس و ضرر جایز است. حتی از روایت استفاده می شود که این سفر با وجود ترس بر جان هم جایز است، چه رسد به ضرر مالی یا جراحت. چون در روایت فوق نیز وقتی راوی می گوید: بر جانم می ترسم، آن شخص در مقابل این اظهار ترس چیزی نمی گوید.

سیره اصحاب در عهد ائمه نیز به ضمیمه تقریر ائمه، مؤید همین امراست. نصّ برخی روایات نیز همین مطلب را تأیید می کند.[۵]

روایت سوم

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «هرگاه خواستی به زیارت حسین (ع) برو و او را زیارت کن، در حالی که غمگین و غبارآلود و گرسنه و تشنه هستی؛ چون حسین (ع) در حالی که غمگین و غبارآلود و گرسنه و تشنه بود، کُشته شد؛ پس خواسته ات را بخواه و بازگرد.» سپس حضرت در ادامه می فرماید: «وَلا تَتَّخِذُهُ وَطناً»[۶]

عبارت «وَ لا تَتَّخِذْهُ وَطَنَاً» یکی از این چند معنا را دارد:

۱. زیارتت را طول مده تا نسبت به امام قلبت قسی نشود و شأن امام در نظرت پایین نیاید و شوق زیارت در درونت زنده بماند.

۲. رعایت شرایط تقیه را بنما و آن جا نمان و بازگرد(همان طور که در بیشتر دوران ها شرایط تقیه حاکم بوده است).

۳. برای رعایت احترام و ادب، کمتر در ساحت امام (ع) توقّف کن. شخص مقیم چه بسا غالباً در رعایت آداب مسامحه می کند و شوق و اشتیاقش به واسطه مکث طولانی پیش امام کم می شود.

۴. شاید مراد از «اتّخاذ وطن»، توقّف نزد قبر شریف باشد، نه حوالی و اطراف آن.[۷]

این روایت و امثال آن، منافاتی با استحباب اسکان یافتن در سرزمین کربلا ندارد.[۸]

روایت چهارم

امام صادق (ع) می فرماید: یکی از محبوب ترین عبادات نزد خدا زیارت قبر حسین (ع) است.[۹]

وقتی انفاس و ارواح قدسی انبیاء و ائمه(ع) از بدن های شریفشان جدا شده و به عالم بالا می رود، در نهایت سیطره و تسلّط بر این عالم قرار می گیرد و امور این عالم نزد ایشان کاملاً روشن و هویداست و هیچ چیز بر ایشان مخفی نیست و می توانند بر این عالم تأثیر و تصرف داشته باشند. آنان به احوال هر کس که در مقابر ایشان حاضر می شود، آگاهند و گاهی در مراقد خویش حاضر می شوند. آنان زنده اند و نزد پروردگار روزی می خورند و به آنچه خداوند به ایشان تفضّل فرموده، راضی اند. برکات تضرّع و توسّل ایشان نزد پروردگار، بر زائرینشان باریدن می گیرد. آنان برای زائرین قبورشان طلب مغفرت می کنند و برآورده شدن حاجاتشان را از خداوند درخواست می کنند.

سرّ زیارت پیامبر’ و ائمه(ع) همین است و این جدا از فوایدی است که بر خود زیارت این بزرگان مترتب است. زیارت این معصومین به منزله احسان به ایشان و لبیک گفتن به دعوت آنان است. همچنین موجب سرور و شادی آنها شده و در ضمن، به منزله تجدید پیمان و زنده نگه داشتن یاد این بزرگواران است. ثواب چنین کاری را فقط خدا می داند و کمتر عبادتی است که این قدر فضیلت و ثواب داشته باشد و موجب نزدیکی به خداوند شود. زیارت مؤمن، به سبب ایمانش و بدون در نظر گرفتن شؤون دیگر مثل شهید، عالم، امام و نبی، ثواب بسیار دارد. پس این ارزش نسبت به مؤمنانی که عصمت دارند، چگونه می تواند باشد؟! کسانی که خداوند اراده فرموده تا آنان را پاک گرداند و حجّت و امام بر همه خلق قرار داده و به یُمن وجود مبارکشان آسمان و زمین آفریده شده است.[۱۰]

می گویند شاگردان ارسطو (معلّم اوّل) که هم موحّد بود و هم حکیم، پس از مرگش هرگاه که مشکلی علمی پیدا می کردند، نزد قبر او آمده و درباره آن مسئله مباحثه می کردند و آن مشکل و گره علمی باز می شد.[۱۱]

«عبدالحق دهلوی» در حاشیه کتاب «مشکاه المصابیح» می نویسد:

استمداد به اهل قبور غیر از نبی، توسط بسیاری از فقها مورد پذیرش قرار نگرفته ولی برخی دیگر قبول کرده اند و معتقدند فیوضاتی از این ناحیه به ایشان رسیده است.

شافعی می گوید: «قبر [امام] موسی کاظم مکانی مجرّب برای اجابت دعاست»[۱۲]

امام محمد غزالی می نویسد: «کسی که در زمان حیاتش از او استمداد بشود، بعد از فوتش هم می توان از او امداد خواست»[۱۳]

روایت پنجم

از زید شحّام نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «کسی که حسین را در عاشورا زیارت کند، مثل این است که خدا را در بالای عرش زیارت کرده است»[۱۴]

زیارت خدا در عرش، به معنای دیدن ذات پروردگار نیست و معانی دیگری دارد؛ از جمله:

۱. به این معناست که در عرش به عبادت خدا مشغول است.

۲. یا به این معناست که در عرش با انبیاء و اولیاء و اوصیاء دیدار داشته؛ چون زیارت اینان همانند زیارت خداست.

۳. یا به این معناست که به این درجه از تقرّب پروردگار رسیده است.[۱۵]

۴. شیخ صدوق در امالی می نویسد:

تعبیر «کانَ کَمَن زارَ اللهَ» تشبیه نیست؛ چون ملائکه می توانند به عرش رفته و اطراف آن بچرخند و تعبیر زیارت خدا در عرش، تعبیر حقیقی و درستی است؛ همان طور که مردم می گویند: به زیارت خانه خدا می رویم.[۱۶]

۱. عرش عبارت است از گروهی از مخلوقات که رتبه بندی ایشان را خداوند انجام داده و آن را برتر از سایر مخلوقات قرار داده است؛ پس گویا زیارت این مخلوقات خاصّ، زیارت خداست و این موقعیّت به حسب قهر و غلبه است.[۱۷]

۲. روشن است که مراد از زیارت خدا در بالای عرش، کنایه از رسیدن به نهایت درجه کمال است.[۱۸]

۳. در پایان راه سیر و سلوک، نزد اهل معرفت، آخرین مرحله، فنای در ذات خداست که نشان دهنده کمال مقام عبد در عبودیتش است؛ به طوری که با چشم خدا می بیند و با گوش خدا می شنود و اراده اش اراده خداست و اکرام او اکرام خداست و زیارت او زیارت خداست. مثل خطابی که خداوند به یکی از پیامبرانش داشت که «مریض شدم، به عیادتم نیامدی.» وقتی آن پیامبر توضیح خواست، خداوند فرمود: «بنده مؤمن من مریض بود و تو به عیادتش نرفتی.» یعنی خداوند مرض مؤمن را به خودش نسبت می دهد؛ یا درباره پیامبر’ می فرماید: {وَ مَا رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ ولکنّ اللهَ رَمی}.[۱۹]

با این توضیح روشن می شود که منظور از زیارت خدا در عرش چیست؛ چون حسین (ع) فانی در خدا شد.[۲۰]

۱. تعبیر «کَمَن زار اللهَ فی عَرشِه» کنایه و مجاز است از کثرت ثواب در احترام به حضرت.[۲۱]

۲. حسین (ع) از ابتدا می دانست که چه باید انجام دهد و چه اتفاقی می افتد و چقدر مصیبت باید تحمّل کند؛ پس قلبش از غیر الله خالی گشت و شد خانه خدا؛ بنابراین، زیارت حسین (ع) زیارت خداست.[۲۲]

روایت ششم

امام صادق (ع) به نقل جویریه بن علاء می فرماید: «هر کسی که دوست دارد خداوند در روز قیامت به وی نگاه کند، بسیار به زیارت حسین (ع) برود»[۲۳]

نظر پروردگار عبارت است از نهایت آنچه درباره مخلوق نسبت به ترقّی درجه و رتبه تصوّر می شود.[۲۴]

روایت هفتم

امام صادق (ع) می فرماید: «هر کس به زیارت حسین (ع) بیاید، در حالی که معرفتش را دارد، خداوند نامش را در اعلی علّیین ثبت می کند»[۲۵]

در معنای ثبت شدن نام زائر در اعلی علیین، چند احتمال است:

۱. از کسانی خواهد بود که در بالاترین غرفه های بهشت اسکان داده می شود.

۲. نامش در اعلی علّیین نوشته می شود که او از اهل بهشت است.[۲۶]

روایت هشتم

امام صادق (ع) می فرماید: جدّم حسین (ع) فرمود: هر کسی بعد از وفاتم به زیارتم بیایید، من در قیامت به دیدارش می روم. سپس فرمود: «وَ لَو لَم یکن الاّ فی النّار لأَخْرَجتُهُ»[۲۷]

۱. در تعبیر امام از «لو» شرطیّه استفاده شده که همان «لو» امتناعیّه است و دلالت بر امتناع شرط دارد؛[۲۸] یعنی محال است که زائرش داخل آتش شود.[۲۹]

۲) دیدار حضرت حسین (ع) از زائرش ممکن است بلافاصله پس از مرگ زائر باشد و ممکن است پس از گذاشتن پیکرش در قبر باشد.[۳۰]

روایت نهم

امام صادق (ع) می فرماید: «هر کس حسین (ع) را در روز عرفه زیارت کند، نزد خدا به صدّیق و نزد ملائکه به عنوان کرّوبیّین شناخته می شود.[۳۱]

(کرّوبیین به بزرگان و سروران فرشتگان گفته می شود).[۳۲]

روایت دهم

داود رِقّی از امام صادق و موسی بن جعفر و امام رضا(ع) نقل می کند که فرموده اند: «مَن اَتی قبر الحُسین بن علی (ع) بعَرَفه قَلَبَه الله تعالی ثَلِجَ الصّدر»[۳۳]

در تعبیر «قَلَبه اللهُ تعالی ثَلِج الصدر» چند احتمال است:

۱. به این معناست که قلبش مطمئن می شود و شک در آن راه نمی یابد.

۲. به این معناست که خدا غم و غصه را از قلبش خارج می کند و دلش خُنک می شود.

۳. به این معناست که پس از این که هول قیامت از او دور شد، از محشر به بهشت می رود.

۴. در برخی نسخه ها به جای «ثِلج الصدر»، «اَبْلج الوجه» آمده است یعنی چهره های شان باز و خندان است.[۳۴]

روایت یازدهم

ابان بن تغلب از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) بیاید، نسبت به هر آنچه پشت سرش گذاشته و پیش رو دارد حفظ می شود»[۳۵]

خداوند واجبات و مستحبّات را به منزله خوراکی مفید و مکروهات و محرّمات را به منزله خوراکی مضرّ قرار داده است. پس هر کاری که انسان انجام می دهد، اثری بر آن مترتب است؛ مثل این که انسان نوشیدنی خنک می خورد تا خنک شود، مشروط به این که همزمان نوشیدنی داغ ننوشد.

زیارت حضرت حسین (ع) اجل را به تأخیر می اندازد و رزق را زیاد می کند، امّا مشروط به ترک کاری که موجب نقصان عمر یا محرومیّت از رزق باشد.

این امر درباره ادعیه و اعمال خاصّی که اثراتی برای شان گفته شده نیز مطرح می شود.[۳۶]

روایت دوازدهم

صفوان جمّال می گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا شما به زیارت حسین (ع) می روید؟ فرمود: «آری، چگونه او را زیارت نکنم، در حالی که خداوند هر شب جمعه به زیارت او می آید، آن هم به همراه ملائکه و انبیاء و اوصیاء و محمد’ که افضل انبیاست.» صفوان می گوید: به حضرت عرض کردم: پس هر شب جمعه به زیارت حسین (ع) می روید تا به زیارت پروردگار نائل آیید! فرمود: آری ای صفوان![۳۷]

زیارت خدا از حسین (ع) کنایه از فرو فرستادن رحمت خاصّ خدا بر حسین (ع) و زائرانش است.[۳۸]

روایت سیزدهم

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «مدّتی که زائر در زیارت حسین (ع) است، از عمرش به حساب نمی آید»[۳۹]

در معنای «جزو عمر محسوب نشدن»، چند احتمال وجود دارد:

۱. احتمال دارد مخصوص به اجل هایی باشد که به اذن خدا کمی و زیادی در آن راه دارد، نه اجلی که حتمی شده؛ چون چه بسا زائری بمیرد، پیش از آن که از زیارت برگردد و این همان اجل محتوم است.[۴۰]

۲. یا به این معناست که نعمت هایی که در مدت زیارت، زائر از آن بهره بُرده، به پایش نوشته نمی شود و گناهانی که در این مدّت مرتکب شده، در نامه اعمالش ثبت نمی شود. پس وقتی از نعمتی حساب کشیده نشود و بر گناهی عقابی نباشد، مثل این است که آن مدت، بخشی از عمر انسان نبوده و حساب نشدن از عمر، یک تعبیر کنایی است.

۳. یا به این معناست که به هر مقداری که زائر برای زیارت حسین (ع) وقت گذاشته، خداوند بر عمرش می افزاید تا حسین (ع) مدیون عمر از دست رفته او نباشد و به تعداد روزهایی که از خانواده و کسب و کار دور بوده، از عمرش کم نشده باشد.

روایات بسیاری موافق این احتمال وجود دارد؛ مثل روایتی که در تهذیب از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: «ای شیعیان ما! به زیارت حسین (ع) بروید که زیارتش روزی را زیاد می کند و بر عمر می افزاید و اتفاقات بد را دور می کند».

۱. یا به این معناست که از روزها در قیامت سؤال نمی شود و چگونگی مصرفش مورد محاسبه قرار نمی گیرد.[۴۱]

روایت چهاردهم

محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید: از امام علی بن موسی الرضا (ع) درباره فضیلت نیمه رجب و شعبان پرسیدم. حضرت فرمود: «ثواب و اجر آن نهایت و حدّ ندارد»[۴۲]

۱. شیخ مفید می گوید: از زیارت های مخصوص امام حسین (ع) زیارت نیمه رجب است که «غُفَیله» نامیده شده است.[۴۳] مجلسی می نویسد: به آن غُفلیه می گویند، چون عموم مردم از آن غافلند و از برکات آن محروم می شوند.[۴۴]

۲. در اقبال آمده است: از این که در روایت، زیارت رجب به زیارت شعبان اضافه شده، می توان غفلت از زیارت رجب را در شعبان جبران کرد.[۴۵]

روایت پانزدهم

هارون بن خارجه از امام صادق (ع) نقل می کند که هر گاه نیمه شعبان فرا می رسد، منادی از افق بالا صدا می زند: «ای زائرین قبر حسین (ع) بازگردید، در حالی که بخشیده شدید و ثواب شما با خدا و محمد’ پیامبرتان است»[۴۶]

یعنی ثواب را خداوند یا پیامبر’ تفضّل می کنند و این مهم را به ملائکه واگذار نمی کنند؛ چون شخص کریم اگر کاری را به وکیلش بسپارد، نگران است که ایشان در آن کار مسامحه کنند؛ امّا وقتی خودش انجام دهد، با کرمش رفتار می کند و رسول خدا’ هم که بر امتش شفقت دارد.[۴۷]

روایت شانزدهم

از یونس به یعقوب نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: ای یونس! اگر به مردم بگویم چه اجر و ثوابی برای زیارت حسین (ع) در نیمه شعبان نهفته است، «لََقامَت ذکور الرّجال عَلی الخَشَبِ»[۴۸]

۱. تعبیر «لَقامت ذکور الرّجال عَلی الخَشَب» شاید به این معنا باشد که اگر مردان هم پای آمدن نداشته باشند، با پای چوبین می آمدند.[۴۹]

۲. احتمال دیگر این است که می گویند: ای کاش بر چوب ها به صلیب کشیده می شدیم، آن هم به خاطر کار بزرگی که کرده اند.[۵۰]

روایت هفدهم

از امام صادق (ع) نقل شده است: «روز عرفه خداوند برای زوار حسین (ع) ظاهر شده و به ایشان می فرماید: عمل را از سر بگیرید که بخشیده شدید و سپس به اهل و زائرین سرزمین عرفات می نگرد»[۵۱]

مراد از «ظاهر شدن خدا»، تجلّی خدا با مظاهر جمال و جلالش است. همان طور که در جریان حضرت موسی (ع) و قومش، بر کوهی تجلّی کرد و آن کوه متلاشی شد؛ امّا آن تجلّی، جلوه قهر و غلبه بود که کوه متلاشی شد و حضرت موسی بیهوش گردید، ولی این تجلّی برای زوّار حسین (ع) تجلّی لطف و عطوفت است.[۵۲]

روایت هجدهم

بشیر می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: من موفّق به حجّ اِمسال نشدم؛ آیا روز عرفه به سوی قبر حسین (ع) بروم؟

حضرت فرمود: «احسنت ای بشیر! هر کس روز عرفه در حالی که عارف به حق است، به زیارت حسین (ع) برود، خداوند برایش هزار حجّ و هزار عمره مقبول می نویسد و هزار جهاد با رسول خدا’ و امام عادل برایش ثبت می شود.[۵۳]

علّت فضیلت زیارت امام حسین (ع) بر حجّ و عمره و جهاد با رسول خدا این است که زیارت ایشان در حقیت احسانی است از جانب زائر به خود امام حسین (ع) و جدّش رسول خدا’ و پدرش امیر مؤمنان (ع) و مادرش حضرت فاطمه(س) و برادرش امام حسن مجتبی (ع) و همه فرزندان و شیعیانشان و دوست دارانشان و بلکه احسانی است به همه پیامبران و اوصیا و خشنود کردن همه ایشان و اجابتی است به دعوتشان و تجدید پیمانی است با اولیای خدا.

از سوی دیگر زیارت حسین (ع) سبب زنده ماندن دین و سرخورده شدن دشمنان می شود. همه این اسرار در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد و تک تک این اسرار، عبادتی است مستقل و سبب خشنودی پروردگار.

امّا در حج و عمره و جهاد، هرچند انفاق اموال و جان ها و بدن ها و چشیدن طعم تلخ غربت و تحمّل مشقّت هاست، امّا ثواب آن مانند زیارت حسین (ع) نیست؛ چراکه این امور صرفاً عبادت خداست و هر کس که مدّعی اسلام است، آن را انجام می دهد؛ هرچند ناصبی باشد، امّا زیارت حسین (ع) را کسی انجام می دهد که قدر ائمّه را هر چند ناقص بشناسد.[۵۴]

روایت نوزدهم

معاویه بن عمّار نقل می کند که امام صادق (ع) پارچه ای زرد رنگ داشت که در آن مقداری تربت حسین (ع) بود و هنگام نماز آن را بر روی سجّاده اش می ریخت و بر آن سجده می کرد و گاه می فرمود: سجده بر تربت حسین (ع) حجاب های هفت گانه را برمی دارد.[۵۵]

در معنای «برداشتن حجاب های هفت گانه» چند احتمال است:

۱. درب های آسمان های هفت گانه باز می شود و نماز و دعای زائر به آسانی بالا می رود.

۲. مراد از حجاب های هفت گانه، گناهان هفت گانه ای است که مانع قبولی اعمال می شود.[۵۶]

۳. مراد از حجاب های هفته گانه، رذایل هفت گانه ای است که مانع خلوص نفس می شود و با زیارت حضرت حسین (ع) به هفت فضیلت تبدیل می گردد؛ یعنی کینه و حسد و حرص و خشم و حماقت و نیرنگ و حقارت، به حکمت و غبطه و بردباری و شفقت و کیاست و حیا و محبّت مبدّل می شود.

صاحب رسائل نقل می کند که امام صادق (ع) برای تذلّل و اظهار بندگی بیشتر در برابر خدا، فقط بر تربت حسین (ع) سجده می کرد.[۵۷]

روایت بیستم

مسیّب از امام موسی بن جعفر (ع) نقل می کند که فرمود: «زمانی که پیکرم را به مقابر قریش بردید (نام قدیم منطقه کاظمین) و مرا به خاک سپردید، از تربت قبرم برای تبرّک برندارید؛ چون تبرّک به هر تربتی ممنوع است، مگر تربت جدّم حسین (ع). به درستی که خداوند آن را مایه شفای شیعیان و دوستان ما قرار داده است.[۵۸]

علمای امامیه بر حُرمت خوردن خاکی غیر از خاک قبر حسین (ع) اجماع دارند، که البته آن هم آداب مخصوصی دارد و به مقدار معیّنی هم هست که کمتر از یک نخود است.[۵۹] تربتی که گرفته می شود، هر چه به قبر مطهر نزدیک تر باشد، بهتر است. البته می توان خاکی از جایی دیگر آورد و آن را مدتی روی قبر مطهر گذاشت تا متبرک شود. هنگام برداشتن تربت از قبر مطهر، باید به حداقّل اکتفا کرد و خرید و فروش تربیت حسین (ع) برای کسی که خاکی را حیازت کرده، جایز است.[۶۰]

روایت بیست ویکم

امام صادق (ع) می فرماید: «در چهار مکان قصر واجب نیست: مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد کوفه و حائر حسینی».[۶۱]

در باب قصر نماز در حدّ حائر اختلاف است:

۱. آنچه دیوارهای صحن آن را در بر می گیرد، همه حجره ها و مسجد و شبستان؛

۲. فقط زیر قبه منوّره حرم حسینی؛

۳. علاوه بر حجره ها و شبستان، خزانه و اطراف حرم را هم در بر می گیرد.[۶۲]

روایت بیست ودوم

صفوان جمّال نقل می کند: امام صادق (ع) پیش از زیارت مرقد امام حسین (ع) غسل می کرد، ولی پس از زیارت، خیر.[۶۳]

دلیل این امر، باقی ماندن غبار شریف مرقد ابا عبدالله (ع) بر روی بدن و لباس بوده است.[۶۴]

روایت بیست و سوم

امام صادق (ع) می فرماید: «هر کس پیش از روز جمعه، از مکّه یا مدینه یا مسجد کوفه یا حائر حسین (ع) بیرون برود، ملائکه ندا می دهند: کجا می روی؟! خدا تو را برنگرداند![۶۵]

احتمالاً مراد از این تهدید، کراهت خروج نزدیک جمعه و صبر نکردن برای درک زیارت شب جمعه و روز جمعه است. و احتمال دارد که کراهت خروج پیش از نماز جمعه، منظور باشد؛ از این رو اگر هر دو را به جای آورد، بهتر است.[۶۶]

بخش دوم: پرسش ها

پرسش اول

چطور زیارت حسین (ع) که عملی مستحبّی است، از همه عبادات واجب و مستحب برتر شمرده شده است؟[۶۷]

پاسخ: اشکالی ندارد یک عمل مستحبّی، برتر از عمل واجب باشد؛ مثل ابتدای به سلام که مستحب است و ثوابش چند برابر جواب سلام است که واجب می باشد.

پرسش دوم

چرا ثواب هایی که برای زیارت حضرت حسین (ع) نقل شده، متفاوت است؟

پاسخ: این اختلاف در میزان ثواب، به اختلاف چند شرط بازمی گردد؛ مثل مقدار مسافت، راحتی یا سختی مسافت، سواره یا پیاده بودن، در حال ترس یا فقر بودن یا در حال فراغ یا غنا بودن، معرفت و شناخت زائر به امام حسین (ع) و حقّانیتش، میزان تقوای زائر، خلوص نیّت زائر و درجات آن و…. [۶۸]

پرسش سوم

چرا عزاداری برای امام حسین (ع) در دهه اول محرم گرفته می شود، امّا از عاشورا به بعد کم رنگ می شود؟ این عزاداری چرا هر سال تکرار می شود؟

پاسخ: چون در دهه اول، حالت ترس از آنچه در عاشورا روی می دهد، وجود دارد؛ امّا با به شهادت رسیدن حضرت و اصحابش عنوان آیه {فَرِحینَ بما آتاهُم اللهُ من فضله} صدق می کند و از غم و غصه شیعه اندکی کاسته می شود. علت تکرار عزاداری در هر سال نیز شکوه بردن به پیشگاه حضرت احدیّت است تا انتقام خون حسین (ع) را بستاند. از طرفی امام حسین (ع) و اصحابش در دهه اول محرم سال ۶۱ در اضطرار و سختی قرار گرفتند و شیعیان برای هم دردی و هم دلی با ایشان، هر سال چنین حالتی به خود می گیرند.[۶۹]

پرسش چهارم

علت استحباب زیارت حضرت حسین (ع) در «اربعین» چیست؟

پاسخ: علامه مجلسی(ره) می نویسد:

مشهور میان فقها و محدثین این است که علّت این استحباب، بازگشت حرم حسین (ع) در این روز به کربلاست. برخی نیز علّت استحباب را زیارت جابربن عبدالله انصاری در چنین روزی می دانند. او اولین زائر اربعین حسینی بود و لذا تأسی به ایشان مستحبّ است.[۷۰]

پرسش پنجم

علت التزام شیعه به تبرّک و استشفا و سجود با تربت حسینی چیست؟

پاسخ: علاوه بر فضیلت هایی که در روایات مطرح شده، یادآوری فداکاری های حضرت حسین (ع) در راه خدا و قربانی شدنش در راه عقیده و مبارزه با ستم است. با گذاشتن پیشانی بر تربت حسینی، انسان به یاد لحظه گذاشتن صورت حسین (ع) روی خاک می افتد و احساس تقرب به خدا و ائمه(ع) بیشتر می شود.[۷۱]

اولین باری که از خاک قبر یک شهید به عنوان محل سجده و ساخت تسبیح استفاده شد، تبرّک به خاک قبر حمزه سیدالشهداء (ع) بود و حضرت فاطمه(س) اولین معصومی بود که چنین کرد. پس از شهادت حضرت حسین (ع)، حضرت زین العابدین (ع) پیکر چاک چاک ایشان را دفن کردند، اما پیش از پوشاندن قبر، مشتی خاک از زیر بدن امام حسین (ع) برداشتند و آن را در پارچه ای نهادند و از آن مهر و تسبیحی ساختند. ایشان روایتی از رسول خدا’ نقل فرموده که پیامبر فرمود: هر کس تسبیحی همراه داشته باشد و دعای مخصوصی را بخواند، ثواب «سبحان الله» برایش ثبت می شود، هرچند تسبیح نگوید.

امام سجاد (ع) پس از بازگشت از شام به مدینه الرسول نیز به آن تربت تبرّک می جست و بر آن سجده می کرد و بیماری اعضای خانواده را با آن مداوا می فرمود. امام باقر و امام صادق‘ نیز چنین سیره ای داشتند. حمیری در نامه ای به حضرت مهدی (ع) نوشت که آیا بر خشتی که از تربت حسین (ع) ساخته شده، سجده صحیح است؟ حضرت پاسخ دادند: آری، فضیلت هم دارد. حمیری درباره تسبیح نیز همین سؤال را کردند و امام همین پاسخ را فرمودند.[۷۲]

پرسش ششم

چرا در بیان ثواب زیارت حسین (ع) غالباً حج و عمره را ذکر کرده اند؛ از یک عمره یا یک حج تا دو میلیون حج و عمره مقبول؟!

پاسخ: چون میان حضرت حسین (ع) و حج و عمره رابطه ای خاصّ وجود دارد و حضرت نوعی خاصّ از حجّ را انجام دادند که پیش از ایشان و بعد از ایشان هیچ کس چنین حجّ و عمره ای را به جا نیاورده است. از ویژگی های این حج می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱. حضرت حسین (ع) ۲۵ مرتبه پیاده به حجّ رفتند.[۷۳]

۲. حضرت در سال ۶۰ هجری احرام تمتّع بستند، ولی آن را به عمره مبدّل کردند.

۳. حسین (ع) حَجّی انجام داد با ۷۲ قربانی، و سر داد به جای تراشیدن سر، و میقاتی داشت به وسعت مقتلش، و نه تنها از همسر جدا شد و کناره گرفت، بلکه از همه خانواده جدا افتاد. وقوفی داشت در منای کربلا به مدت سه شب بر روی خاک و سعی او با رأس مطهرش از کربلا تا شام و از شام به کربلا بود. در عصر عاشورا به جای بیرون آمدن از احرام، تمام لباس هایش را از تن به در آوردند و تلبیه ای داشت با این محتوا: «رضا بقضائک، صبراً علی بَلائک» و این پاسخ را شنید: { یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّک رَاضِیهً مَرْضِیهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی}.[۷۴]

[۱] محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹٫

[۲] همان

[۳] شیخ جعفر شوشتری، الخصائص الحسینیه، ص ۱۶۸٫

[۴] میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۱۱٫

[۵] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۹٫

[۶] شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۴۰٫

[۷] بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۴۲٫

[۸] شیخ عبدالحسین مبارک، بشاره الزائرین، ص ۵۱٫

[۹] شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۹۱٫

[۱۰] ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۱۹٫

[۱۱] سید ابوالحسن حسینی قزوینی، عقائد امامیه، ج ۱، ص ۱۷٫

[۱۲] محمد بن طلحه شافعی، المطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص ۷۵٫

[۱۳] ابوحامد غزالی، التعلیقه فی فروع المذهب، ص ۷۱٫

[۱۴] ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۱۷۴؛ بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۵٫

[۱۵] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۰٫

[۱۶] امالی صدوق، ص ۹۱٫

[۱۷] فیض کاشانی، وافی، ج ۸، ص ۱۹۵٫

[۱۸] الخصائص الحسینیه، ص ۱۶۷٫

[۱۹] انفال، آیه ۱۷٫

[۲۰] عقائد امامیه، ج ۱، ص ۱۹٫

[۲۱] محمد بن مکی عاملی (شهید اول) الدروس الشرعیه فی الفقه الامامیه، ص ۱۵۴٫

[۲۲] الخصائص الحسینیه، ص ۲۲۳٫

[۲۳] همان

[۲۴] کامل الزیارات، ص ۱۴۱٫

[۲۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۲۴٫

[۲۶] محمدتقی مجلسی، روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۴٫

[۲۷] شیخ مهدی مازندرانی، معالی السبطین، ج ۲، ص ۷۸٫

[۲۸] ابن هشام انصاری، مغنی الادیب، حرف «لو».

[۲۹] معالی السبطین، ج ۲، ص ۷۸٫

[۳۰] الخصائص الحسینیه، ص ۱۵۲٫

[۳۱] کامل الزیارات، ص ۱۷۲٫

[۳۲] محمد بن یعقوب فیروز آبادی، قاموس المحیط، ج ۱، ص ۱۲۳، واژه «کرب».

[۳۳] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۸۶٫

[۳۴] روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۱٫

[۳۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۵؛ کامل الزیارات، ص ۱۲۷٫

[۳۶] شیخ طوسی، مصباح الانوار، ج ۲، ص ۴۲۴٫

[۳۷] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۶۰٫

[۳۸] همان.

[۳۹] همان، ص ۴۷٫

[۴۰] ملا مهدی نراقی، مشکات العلوم، ص ۲۵۴٫

[۴۱] همان، ص ۱۵۴٫

[۴۲] مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۱۰٫

[۴۳] شیخ مفید، المزار، ص ۵۱٫

[۴۴] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۴۶٫

[۴۵] سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۶۵۷٫

[۴۶] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۴٫

[۴۷] روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۷٫

[۴۸] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۵٫

[۴۹] سید نعمت الله جزائری، انوار نُعمانیه، ج ۴، ص ۲۹٫

[۵۰] اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۷۱۱٫

[۵۱] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۸۸٫

[۵۲] کامل الزیارات، ص ۱۷۱٫

[۵۳] امالی شیخ صدوق، ص ۱۴۳٫

[۵۴] الوافی، ج ۸، ص ۲۲۴٫

[۵۵] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۳۵٫

[۵۶] الخصائص الحسینیه، ص ۶۶٫

[۵۷] محمدحسین آل کاشف الغطا، الارض و التربه الحسینیه، ص ۴۲٫

[۵۸] مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۷۹٫

[۵۹] الارض و التربه الحُسینیه، ص ۴۱٫

[۶۰] روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۷۲٫

[۶۱] مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۴٫

[۶۲] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۱۷٫

[۶۳] همان، ص ۱۴۳٫

[۶۴] علامه امینی، ادب الزائر، ص ۴۴٫

[۶۵] بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۳۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۲۶٫

[۶۶] ادب الزائر، ص ۲۰٫

[۶۷] کامل الزیارات، ص ۱۴۶٫

[۶۸] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۴۴٫

[۶۹] اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۵۸۴٫

[۷۰] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۳۴٫

[۷۱] الارض و التربه الحُسینیه، ص ۴۵٫

[۷۲] قاضی نورالله شوشتری، احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۳۹۵؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۶۰٫

[۷۳] ابن شهرآشوب، مناقب، ج ۴، ص ۶۹٫

[۷۴] الخصائص الحسینیه، ص ۲۵۴٫

منبع : محمدحسین خوشنویس؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –