معراج پيامبر (ص) در ديدگاه عقل و وحى و آثار تربيتى آن

مقدمه

بحث از واقعة شگفت انگيز و محيرالعقول معراج پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) از جمله مباحث جنجال برانگيزى به شمار مي آيد كه از ديرباز تاكنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جريان داشته است. برخي از انديشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمى خود، در اين زمينه مطالبى را به رشتة تحرير درآورده و ديدگاه هاي خود را مطرح ساخته اند. نگارنده در اين مجال در پى ارائه تحليلي كوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحي، و گذرى بر آثار تربيتي پديدة معراج است كه براى عموم مخاطبين در سطوح مختلف نيز قابل استفاده و درك باشد تا در سالى كه به نام پربركت پيامبراعظم (صلي الله عليه و آله) مزين گرديده است، خدمتى ناچيز به روح ملكوتى و بلند آن مقام عظما و عبد حقيقى بارى تعالي، قلمداد گردد.

علت اعجاب برانگيز بودن پديدة معراج، جسمانيت عروج پيامبر (صلى الله عليه و آله) به عوالم ديگر است. شكى نيست كه اگر اين واقعة تاريخي و سير آسماني، مربوط به روح پيامبر يا صرفاً مربوط به عالم رؤيا باشد، براى هيچ شخصى تعجب برانگيز نيست و هيچ كسى در مقام انكار آن بر نخواهد خاست و در حقيقت نقطة افتخار آميزى براى مقام شامخ پيامبر خاتم قلمداد نخواهد شد.

از اين رو، تمام اهتمام ما در اين نوشتار كوتاه، بر اثبات معراج آسمانى آن حضرت با هردو بعد جسم خاكى و روح ملكوتى اوست كه در ديدگاه دانشمندان اسلامي، حقيقتى قابل قبول و اثبات براى ديگران است، و در طول تاريخ اسلام نيز پيوسته مورد تحليل برخي از انديشمندان اسلامى قرار گرفته است.

توجيهات عقلانى معراج

در آغاز سخن، شايسته است به بررسى جايگاه عقلى اين حادثة عظيم تاريخي- قبل از استناد به قرآن و احاديث- و تحليل عقلانيت بپردازيم. در نگاه نخست، عقل آدمى غير قابل باور مي داند كه روح انسان با بدن خاكى او در همة شرايط همگام باشد و او را در همه جا همراهي نمايد.

آنچه مسلّم و قابل درك است، همان مقدار از همراهى عادي است كه در عموم انسان ها قابل اتفاق مي باشد؛ همانند همراهى روح و بدن و پيمودن مراتب مختلف هستى در عالم رؤيا يا همراهي اين دو در مسائل روزمرّة زندگى و كارهاى عادى كه به وسيله جسم انسان و با نظارت و تدبير روح[1] انجام مي پذيرد.

اما تبعيت جسم خاكى از روح در غير از محدودة دنيا، امرى نامعهود و نامأنوس است و نمي توان با قواعد ظاهرى و فهم عمومى بشر به سادگي به ادراك آن دست يازيد. با اين همه، از آنجا كه ما اين مطلب را امرى مسلّم و قابل تحقّق مي دانيم، جا دارد چند توجيه عقلانى را براى آن بيان نماييم.

توجيه نخست

برخى از فلاسفة بزرگ اسلامى بر اين باورند كه جسمانيت معراج باشكوه پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) بدين سان قابل توجيه مي باشد كه تبعيت بدن از احكام روح در همة انسان ها، برابر نيست؛ در برخي از افراد عادي، روح متوجه به امرى است كه ايجاد آن را مطالبه مي نمايد، اما بدن آنها به نافرمانى از روح مي پردازد و به احكام آن تمكين نمي نمابد.

اين قانون در خصوص بدن مبارك پيامبراعظم (صلي الله عليه و آله) صادق نيست و دربارة ايشان، موضوع كاملاً برعكس است. دليل آنان بر اين مدعا، اين است كه جسم مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله) در نهايت لطافت است و همانند آن را در اجسام ديگر نمي توان يافت و بنا بر قاعدة «اشتراك معنوي وجود» كه از قواعد مهم عقلى به شمار مي ايد، افق هر بدني از حيث مرتبة وجود، مرتبط و متصل به افق وجودى روح است و تناسب مستقيمي ميان جسم و روح يك انسان حكمفرماست. اين قاعده در باره پيامبر (صلى الله عليه و آله) در بالاترين و كامل ترين حد قابل تطبيق است؛ زيرا روح بلند ايشان به سبب بالا بودن و تسلّط كاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملكوت و آسمان ها شد.[2]

استاد سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى در جاى ديگر مي گويد: چون رسول اعظم (صلى الله عليه و آله) به مقام محبوبيت كامل و مرتبة «قرب الفرايض» در درگاه خداوند دست يازيده است و در حقيقت از مرتبة محبّ بودن به محبوبيت رسيده است، بسيار به جا بود كه از يك سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، يعنى به عوالم هستى كه ملك واقعى اوست، دعوت كند و از سوى ديگر چنين دعوتى نيز اقتضا دارد كه مدعوّ اين ميهمانى باشكوه، قادر و محيط بر پيمودن تمام آن عوالم باشد.[3]

توجيه دوم

با توجه به آنكه قريب به اتّفاق مكاتب و مذاهب مختلف دنيا، اصل وجود شيطان در عالم هستي و القائات و وسوسه هاى او را در دل هاى آدميان به خوبي قبول دارند، عقل حكم مي كند كه اگر سرعت ما فوق تصور شيطان، به عنوان موجودى مطرود از درگاه قرب الهي، براى بشر امرى پذيرفته شده است، پس در معراج بزرگ ترين پيامبر الهى و محبوب ترين انسان هاى عالم نمي توان ترديد روا داشت.[4]

توجيه سوم

 هنگامى كه از ديدگاه قرآن، حركت حضرت سليمان (علیه السلام) به وسيلة باد، به مكان هاي دور دست در فاصله هاى زمانى كوتاه، امرى مسلّم انگاشته شده است، عقل ما مي تواند به خوبى اين مطلب را درك كند كه حركت سريع و نامرئي، همانند حركت باد، امرى ممكن مي باشد.[5] از همين رو، سير معراجى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) نيز مي تواند امرى معقول و قابل ادراك به شمار بيايد.

توجيه چهارم

عقل انسان در پديده اي نظير معراج، به تنهايى مي تواند به اين نتيجه دست يابد كه چنين پديدة خارق العاده اى نمي تواند عادى و طبيعى باشد و مسلّماً بايد نيرويي مافوق نيروى تمام بشر، پشت اين پديده دست داشته باشد و آن نيرو، جز نيروى خدايى و ماوراى طبيعت نيست كه رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست يافته است.

توجيه پنجم

از ديد انديشمندان عصر تكنولوژي، اين فرضيه علمى پذيرفته شده است كه امواج جاذبة زمين در لحظه اى كوتاه مي تواند از يك سوي جهان به سوى ديگر آن انتقال يابد و تأثيرات خود را بر جاي گذارد.

وقتى احتمال اينكه در حركات رو به تكامل هستي، منظومه هايي وجود دارند كه با سرعتى چشمگيرتر از سرعت نور، از مركز و قطب عالم دور مي شوند[6] و هنگامى كه چنين پديده هاى مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق مي باشند، پديده اى نظير معراج نيز محال عقلى نيست و با اصول علمى عصر جديد، قابل انطباق و توجيه مي باشد.

توجيه ششم

مي دانيم كه هر حيوان و انساني، زمانى كه به اشياى ديگر مي نگرد، با شعاع نورى كه به چشمان او برخورد مي كند، با اشياء خارجى اتصال پيدا كرده است؛ مثلاً يك انسان در هنگامى كه از روى زمين، منظومه اى را كه هزار سال نورى از او دورتر است، مشاهده مي كند، به آن منظومه اتصال مي يابد. در چنين فرضي، عقل ما مي يابد هنگامى كه چنين سرعت بسيار زياد و لطيفى در يك لحظه مي تواند به وقوع بپيوندد، سير معراجى پيامبر نيز امرى ممكن و قابل قبول است و مي تواند امرى معقول محسوب گردد.[7]

معراج در آيات و احاديث

پس از اثبات عقلانيت پديده معراج، برخى از ايات و احاديث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار مي دهيم.

الف) ايات

(سبحان الذي أسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذي باركنا حوله لنريه من اياتنا انّه هو السّميع البصير[8] پاك و منزّه است خدايى كه بندة خود را شبى از مسجدالحرام تا مسجد الاقصى كه اطراف آن ر مبارك و پر نعمت گردانديم، حركت داد تا نشانه هاى عظمت خود را به او بنمايانيم. به درستى كه خداوند شنوا و بيناست.

در آية فوق، دو نكته در خور توجه مي باشد:

يك: چنان كه از عبارات ارباب لغت استفاده مي گردد، «اسراء» به معناى حركت و سير شبانه است.[9] بر خلاف «سير» كه به مسافرت در روز گفته مي شود.

دو: هرچند در تعيين مصداق واژة مسجد الاقصى در ميان برخى از مفسرين، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر اين باورند كه مقصود از مسجدالاقصي، همان بيت المقدس است.[10] مرحوم علامه طباطبايى درباره نام گذاري بيت المقدس به مسجد الاقصي، معتقد است كه چون مسافت بيت المقدس تا محل زندگى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و مخاطبين ايه، دور بوده است، به آن مكان مسجدالاقصى گفته شده است.[11]

2 – (ولقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنّة المأوي، اذ يغشي السّدرة ما يغشي، ما زاغ البصر و ما طغي، لقد راى من ايات ربّه الكبري[12] يك بار ديگر نيز آن را مشاهده نمود در نزد سدرة المنتهي. جايگاه بهشت است، آنگاه كه سدره را مي پوشاند. آنچه مي پوشاند چشم (محمّد) منحرف نگرديد و طغيان نكرد؛ به تحقيق نشانه هايى بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.

بنابر نظر اكثر مفسران قرآن، مي توان از اين آيات استفاده كرد كه معراج شگفت انگيز پيامبر (صلى الله عليه و آله) در بيدارى به وقوع پيوسته است. توجه به مفاهيمى همانند )ما زاغ البصر و ما طغي( به خوبي مي تواند ما را به اين ديدگاه رهنمون شود.[13]

ب) احاديث

در احاديث به صورت مكرّر به معراج تصريح شده و جاى هرگونه ترديد و انكار را در اين باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا كه مرحوم علامه مجلسى بر اين باور است كه: اگر ما بخواهيم احاديث وارد شده در اين زمينه را در يك مجموعه جمع آورى كنيم، به كتاب بزرگى تبديل خواهد شد.[14] در نگاه مرحوم علامه طباطبايى نيز اين احاديث به درجة تواتر رسيده و راه جدال و تشكيك را براى همگان بسته است.[15]

قضية معراج براى انديشمندان اسلامى از چنان روشنى و قطعيت برخوردار است كه برخى از آنان بر اين باور بوده اند كه: معراج از ضروريات دين محسوب مي گردد و منكر آن به عنوان كافر شناخته مي شود.[16] برخى از دانشمندان بزرگ شيعه بالاتر از اين فرموده اند: اقرار به معراج پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) و سفر به عوالم ديگر، از ويژگي هاى مذهب اماميه است.[17]

1 – «عن الرّضا (علیه السلام) أنّه قال: من كذّب بالمعراج فقد كذب رسول الله (صلی الله علیه و آله)؛ امام رضا (علیه السلام) فرمود: كسى كه داستان معراج را انكار كند، در واقع پيامبر را تكذيب كرده است».[18]

2 – عن ابي عبدالله (علیه السلام)قال: لمّا عرج برسول الله(صلی الله علیه و آله) انتهى به جبرئيل الى مكان فخلّى عنه فقال له: يا جبرئيل تخلّينى علي هذه الحالة؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مكاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشى فيه بشرٌ قبلك.

امام صادق(علیه السلام) مي فرمايد: هنگامى كه پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) به معراج رفتند، به مكانى رسيدند كه ديگر جبرئيل ايشان را همراهى نكرد و او را تنها گذارد. پيامبر سؤال كردند: اى جبرئيل! ايا مرا در اين حال تنها مي گذاري؟!

جبرئيل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مكانى قدم نهادى كه هنوز پاى هيچ بشرى قبل از تو بدان جا نرسيده است![19]

آثار تربيتي معراج

بدون شك واقعة معراج علاوه بر آنكه بايد به عنوان نقطة عطف بزرگ در تاريخ اسلام و بشريت، بر اساس ارادة حتمى الهي، شمرده شود و تا روز رستاخيز ذرهّ اى از عظمت آن كاسته نشود و براى تمام ملل دنيا، شگفتي آفرين باشد، مي بايستى آثار سازنده و نتايج پرباري نيز داشته باشد.

دست يابى به اين آثار پربار، در صورتي امكان پذير است كه از يك سو، از زاوية فوق به اين پديدة منحصر به فرد نگاهى بيفكنيم، و از يك سو، در تمام وقايعي كه پيامبر گرامى اسلام آنها را مشاهده كرده و براى ما انسان ها به يادگار گذارده است، دقت نماييم، و از سوى ديگر، در گفت و گويى كه آن وجود نازنين با محبوب حقيقي خود (خداى متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزيم.

البته براي بهره مندى از اين آثار، هر مسلمانى بايد به اين وقايع و مكالمات به عنوان داستان تاريخى بسان قصة اسفنديار و سهراب نظر نيفكند كه در اين صورت، نه تنها آثار سازنده اى بر اين پديدة شگفت انگيز بارنمي گردد كه چه بسا در برخى از انسان ها كه صرفاً نگاهى تاريخى به اين واقعه دارند، آثار مخرّبي نيز بر جاى گذارد و موجب قساوت و سنگدلى آنان نيز شود: (ولا يزيد الظّالمين الاّ خساراً )

اينك نگارنده از خوانندة محترم مي پرسد كه: چگونه مي شود مسلمانى به عنوان يك عضو از جامعة اسلامى و داراى قدرت تشخيص بالا، پديدة معراج را مورد مطالعه قرار دهد و اى بسا به عنوان يك طرح علمي براى همنوعان خود تبيين كند، اما در حين اين كار ذرّه اى از اين پديدة حيرت انگيز تأثير نپذيرد؟!

داستان خانم دانشجويي به خاطرم رسيد كه يكى از اساتيد دانشگاه نقل كرده است. اين دانشجو براى كنفرانس علمى خود در كلاس درس، تحقيقى را دربارة پديدة معراج آماده مي سازد و در كلاس درس در حالى كه دربارة وقايع شب معراج و مشاهدات پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) در زمينة بدحجابى و لااُبالي گرى زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن مي گفت، خود او حجابى ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصاديق همان زنانى بود كه پيامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن ديده بود.[20]

ايا اين گونه برخورد، با مهم ترين وقايع تاريخ اسلام، سطحى و تاريخي نگرانه نيست؟ مگر نه اين است كه پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) به عنوان سر سلسلة مخلوقات هستي، هنگامى كه مي خواست برخي از مشاهدات خود را حكايت نمايد، به شدت گريست؟ ايا اين حزن و اندوه جانكاه پيامبر، نشان دهندة جدّى بودن آن قضايا در باره برخى از مسلمانان نيست؟ ايا ما نبايد پيش از آنكه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قيامت گريبانمان را بگيرد، اعمال خود را اصلاح كنيم؟

آري، چه زيبا گفتند كه: «همواره سعى كنيد غلط هايى را كه در املاي زندگى نگاشته ايد، تصحيح نماييد تا از نمره سرنوشتتان كم نگردد». و اينكه «هر صعود و ترقّى از يك نقطه آغاز مي شود. بهتر است اين نقطه را از همين امروز آغاز نماييم».

در حديث معراج كه شامل گفت و گوى خداى متعال با حبيب خود، پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) است، آموزه هاى انسان ساز ديني به خوبى به تصوير كشيده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ويژه از سوى هر انسان مسلمانى مي باشد. ما در خاتمه اين نوشتار كوتاه، چند فراز كوتاه از آن را مورد بررسى قرار مي دهيم.

در قسمتى از اين گفت و گو، خداى متعال به پيامبر خود نكته اى را گوشزد مي كند كه امروزه غالب جوامع بشرى به آن توجّهى نشان نمي دهند و حتى نقطة مقابل آن را ترويج مي كنند. آن نكته، اين است:

«يا احمد محبّتى محبّتة الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنياء و أبعد مجلسهم عنك فانّ الفقراء أحبّائي[21]؛ اى احمد! تمام محبت من در جامعه به فقراى آن جامعه است. پس تو نيز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد كن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نكن. اين را بدان كه دوستان من در روى زمين تنها فقرا هستند.»

نویسنده: محمد رضا ايزدپور

پى ‏نوشتها:

[1] . روح هر انسانى داراى دو بُعد است: يكى بعد تدبيرى كه مربوط به زندگى دنيوى او مي باشد و مهندسى امور مادى انسان را عهده دار است؛ ديگرى جنبة تعلّقى آن است كه مربوط به عالم برزخ و آخرت است.

[2] . مجموعه رسائل فلسفي، سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، تصحيح و مقدمة دكتر غلامحسين رضانژاد، ص 39.

[3] . رجعت و معراج، ص 50.

[4] . بحارالانوار، ج 18، ص 285.

[5] . همان.

[6] . تفسير نمونه، ج 12، ص 19.

[7] . بحارالانوار، ج 18، ص 286.

[8] . اسراء / 1.

[9] . مفردات راغب، ص 237؛ قاموس المحيط، ج 4، ص 341؛ صحاح جوهري، ج 6 ، ص 2376.

[10] . به عنوان نمونه، ر.ك: كشّاف، ج 2، ص 646 ؛ الدّر المنثور، ج5 ،ص182 ؛ مجمع البيان، ج6، ص396.

[11] . الميزان، ج 13، ص 9.

[12] . نجم / 13 – 18.

[13] . تفسير نمونه، ج 12، ص 12.

[14] . بحارالانوار، ج 6 ، ص 368 ، طبع قديم.

[15] . الميزان، ج 13، ص 30.

[16] . نثر طوبي، علامة شعراني، ج 2، ص 132.

[17] . امالي، صدوق، ص 510.

[18] . بحارالانوار، ج 18؛ ص 312، ح 23.

[19] . اصول الكافي، ج 1، ص 442، ح 12.

[20] . پيامبراكرم حكايت كرده است: در شب معراج زنى را ديدم كه با موهاى سرآويزان بود و آتش از مغز سر او زبانه مي كشيد. پرسيدم: اين خانم كيست/ جبرئيل پاسخ گفت: او كسي است كه موهاى سر خود را از نامحرمان نمي پوشاند. (ر. ك: بحارالانوار، ج 8، ص 309، ح 75.)

[21] . ارشاد القلوب، ج 1، ص 201.