معراج رسول الله (ص)

ركناى كاشانى

حكيم ركن الدين مسعود كاشانى (متوفاى 1066 هـ  . ق) و معروف به حكيم ركنا و متخلّص به «مسيح» و «ركنى» از سخنوران بنام سده يازدهم هجرى است. نصيرا و حكيم قطبا برادران وى اند. نصيرا خواهر طالب آملى (ستى خانم) را به همسرى داشت و چون اين دو فرزندى نداشتند، پس از مرگ طالب آملى دو دختر او را به فرزندى پذيرفتند و تربيت آنان را برعهده گرفتند، حكيم قطبا نيز علاوه بر امر طبابت گه گاه شعرى از سرتفنّن مى سروده است1.

حكيم ركنا در روزگار شاه طهماسب صفوى مى زيسته و قريب به سه سال طبابت اردوى شاهى را بر عهده داشته است، پس از آن به دارالسلطنه قزوين روى مى آورد (991 هـ  . ق) و به امر طبابت مشغول مى شود ولى به خاطر رنجشى كه از دربار صفوى پيدا مى كند به هند مى رود و در دارالخلافه آگره به همت ميرزا جعفر آصف خان به دربار جلال الدين محمّد اكبرشاه راه مى يابد و طبع حساس او اين بار نيز آداب دربار را بر نمى تابد و از آگره به آله آباد مى رود و در صف شعراى دربار سلطان سليم در مى آيد و پس از مدتى به زادگاه خود كاشان باز مى گردد و سرانجام به سال 1066 هـ  . ق در همان جا بدرود حيات مى گويد2.

حكيم ركنا به جز ديوان اشعار، منظومه اى در قالب مثنوى به نام مجموعه خيال دارد كه بر وزن خسرو و شيرين سروده حكيم نظامى گنجوى سامان داده و در توحيد حضرت بارى ـ عزّ اسمه ـ و مناقب سيّد المرسلين و اميرالمؤمنين(عليهما السلام) نيز داراى قصايد شيوايى است.

اين ابيات را در صفت شب معراج سروده است:

شبى روشن به رويش چشم اميد *** گريبانش پر از گل هاى خورشيد

ز رشگ خرمن ماه اندر آن شب *** فلك را داغ ها بر دل ز كوكب

شبى در وى دميده صبحدم روح *** مهِ بَدْر اندر آن درياى شب نوح

تنور بَدْر، از طوفان مهتاب *** فكنده عالمى را بر سر آب

خمار از روشنى در چشم مخمور *** نمايان، همچو نور صبح از دور

شده زان روشنى راز كسى فاش *** كه شمع مهر بخشيدى به خفّاش

محمّد، پادشاه كشور عقل *** روان، فرمان شرعش بر سر عقل

ضميرش، راز دار عالم غيب *** شده پاك و منزّه از همه عيب

درين مهمانْ سراى واژگونْ ظرف *** چو بيرون آمدى از راستى، حرف

لبش مايل به شكّر خند گشتى *** زبان صبح صادق، بند گشتى3

*    *    *

پانوشته ها :

ـ مآثر الامراء، ج 2، ص 283 و 791; سروِ آزاد، ص 89; خزانه عامره، ص 412.

ـ تذكره ميخانه، ص 501 و 502; سروِ آزاد، ص 89; خزانه عامره، ص 412; مآثر الامراء، ج 2، ص 283.

ـ تذكره ميخانه، ص 499.