معجزات پیامبر اسلام(ص)

 قرآن در آیه ۵۹ سوره «اسراء» به ایراد مشرکان که مى گفتند: ما ایمان مى آوریم، اما به این شرط که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هر معجزه اى را که ما پیشنهاد مى کنیم انجام دهد، و در واقع به بهانه جوئى هاى ما تن در دهد.

در پاسخ آنها مى گوید: «هیچ چیز مانع ما نبود که این گونه معجزات را بفرستیم جز این که پیشینیان آن را تکذیب کردند» (وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالاْ یاتِ إِلاّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الاْ َوَّلُونَ).

یعنى: معجزاتى که دلیل صدق پیامبر است، به قدر کافى فرستاده شده، و اما معجزات اقتراحى و پیشنهادى شما، چیزى نیست که با آن موافقت شود، چرا که پس از مشاهده، باز ایمان نخواهید آورد، اگر بپرسند به چه دلیل؟ در پاسخ گفته مى شود: به دلیل این که: امت هاى گذشته که آنها هم شرائطى کاملاً مشابه شما داشتند نیز، چنین پیشنهادهاى بهانه جویانه اى را کردند، بعدا هم ایمان نیاوردند.

قرآن پس از آن روى یک نمونه روشن از این مسأله انگشت گذارده مى گوید: «ما به قوم ثمود ناقه دادیم که روشنگر بود» (وَ آتَیْنا ثَمُودَ النّاقَهَ مُبْصِرَهً).

همان شترى که به فرمان خدا از کوه سر برآورد؛ چرا که تقاضاى چنین معجزه اى را کرده بودند، معجزه اى روشن و روشنگر!

«ولى با این حال، آنها ایمان نیاوردند و به آن ناقه ستم کردند و آن را به قتل رساندند» (فَظَلَمُوا بِها).

اصولاً، برنامه ما این نیست که هر کسى معجزه اى پیشنهاد کند، پیامبر تسلیم او گردد «ما آیات و معجزات را جز براى تخویف مردم و اتمام حجت نمى فرستیم» (وَ ما نُرْسِلُ بِالاْ یاتِ إِلاّ تَخْوِیفاً).

پیامبران ما افراد خارق العاده گر نیستند که بنشینند و هر کسى پیشنهادى کند، آن را انجام دهند، وظیفه آنها ابلاغ دعوت الهى، تعلیم و تربیت و بر پا نمودن حکومت عدل و داد است، منتها باید براى اثبات رابطه خود با خدا به اندازه کافى معجزه ارائه دهند، همین و بس.

ولى متأسفانه، بعضى از غافلان عصر ما این نغمه را ساز کرده اند که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)اصلاً معجزه اى (جز قرآن) نداشته است، آنها براى گفتار خود به هر بهانه اى توسل مى جویند، از جمله آیه فوق (وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالاْ یاتِ…) را دلیل بر این گرفته اند که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بر خلاف پیامبران پیشین، اقدام به معجزه نکرد.

ولى تعجب در این است که اینها آغاز آیه را چسبیده اند و پایان آن را رها کرده اند، ذیل همین آیه مى گوید: وَ ما نُرْسِلُ بِالاْ یاتِ إِلاّ تَخْوِیفاً: «ما آیات را تنها به خاطر تخویف منکران مى فرستیم».

این تعبیر، نشان مى دهد: معجزات بر دو گونه است:

دسته اول معجزاتى است که براى اثبات صدق دعوت پیامبر، تشویق ایمان آورندگان و تخویف منکران ضرورت دارد.

بخش دوم، معجزاتى است که جنبه اقتراحى یعنى «پیشنهاد بهانه جویانه» دارد، و در تاریخ پیامبران، نمونه هاى متعددى از آن را مى بینیم که در برابر منکران انجام گردید، ولى آنها هرگز ایمان نیاوردند، و به همین دلیل به مجازاتهاى الهى گرفتار شدند (؛چرا که اگر معجزات پیشنهادى انجام شود، و با این حال، ایمان نیاورند، استحقاق مجازات سریع را خواهند یافت).

بنابراین، آنچه را قرآن در آیه فوق در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نفى مى کند تنها بخش دوم از معجزات است، نه بخش اول که وجود آن از دعوى نبوّت تفکیک ناپذیر است.

درست است که قرآن به تنهائى یک معجزه روشن جاویدان است و هر گاه جز آن، معجزه اى دیگر براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نبود، ما مى توانستیم به صدق دعوت او پى بریم، ولى، یک معجزه روحانى و معنوى است و براى آنها که اهل فکر و اندیشه اند بهترین گواه است.

اما نمى توان انکار کرد که ضمیمه کردن این معجزه، با معجزات محسوس مادّى براى افراد عادى و توده مردم، نهایت اهمیت را داشته است، به خصوص این که قرآن مرتباً از این گونه معجزات در مورد سایر پیامبران خبر مى دهد، و این سبب مى شود که مردم در خواست چنان معجزاتى را از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)بکنند، و بگویند: تو چگونه ادعا مى کنى که برترین و آخرین پیامبران الهى هستى و نمى توانى کوچکترین معجزات آنها را انجام دهى؟.

مسلّماً در برابر این سؤال، پاسخ قانع کننده اى جز این وجود نداشت که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نمونه اى از معجزات پیامبران سلف را ارائه دهد.

تواریخ متواتر اسلامى نیز مى گوید: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین معجزاتى را ارائه داده است.

در آیات متعددى از قرآن، به نمونه هائى از این معجزات، مانند پیشگوئى هاى مختلف، نسبت به حوادث آینده، و یا کمک فرشتگان به ارتش اسلام، براى براندازى دشمنان، و خارق عادات دیگرى که مخصوصاً در جنگ هاى اسلامى به وقوع پیوست برخورد مى کنیم.(۱)

 ۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۲، صفحه ۱۹۰٫