معتزله و شيعه

معتزله كيانند و آيا شيعه از آنان تبعيت دارند؟

پيدايش فرقه معتزله در اواخر قرن اول هجرى و يا اوايل قرن دوم هجرى صورت گرفت. رأس معتزله واصل بن عطاء غزال است. واصل در سال 80 هجرى متولد شد و در سال 131ه درگذشته است. بحثهاى او محدود بوده به مسأله نفى صفات، اختيار، منزله بين المنزلتين، وعد و وعيد و اظهار نظر درباره بعضى از اختلافات صحابه.

پس از واصل نوبت به عمرو بن عبيد رسيد، او نظريات واصل را توسعه داد و تكميل كرد پس از عمرو ابوالهذيل علاف و ابراهيم نظّام ظهور كردند، كلام وسيله اين دو نفر رنگ فلسفى گرفت، نظّام نظريات خاصى در طبيعيات آورد.اين دو نفر در قرن سوم درگذشتند جاحظ اديب و نويسنده معروف كه در قرن سوم هجرى مى زيسته است يكى ديگر از شخصيتهاى بارز معتزله است، معتزله در دوره بنى اميه با دستگاه حكومت روابط خوبى نداشتند، در اوايل بنى العباس حالت بى طرفى به خود گرفتند ولى مأمون و معتصم و واثق از معتزله سخت حمايت كردند.

در دوره محنت، معتزله معتقد بودند كه كلام خدا مخلوق است، متوكل بر ضد معتزله گرايش پيدا كرد و معتزله را قلع و قمع كرد. پس از دوره محنت، معتزله كمر راست نكردند ميدان براى هميشه به دست مخالفينشان كه (اهل السنه) و (اهل الحديث) افتاد.

در عين حال برخى شخصيتهاى بارز در دوره هاى ضعف آنها ظهور كردند از قبيل: ابوالقاسم بلخى، ابو على جبّانى، ابو هاشم جبّانى، قاضى عبدالجبار معتزلى، ابوالحسن خياط، صاحب بن عباد و زمخشرى و ابو جعفر اسكافى.

معتزله را اصحاب عدل و توحيد و قدريه نيز ميگويند، گر چه معتزله، مدّعى هستند، قدريه عبارت از گبران و جبريان مى باشند، نظر به اينكه پيامبر (ص) فرموده است: قدريه بمنزله مجوس اين امت هستند، هر يك از معتزله و جبريه ميخواهند خود را از اين ننگ تبرئه كنند، ولى هر كسى تأمل و تتبع در روايات داشته باشد تصديق مى كند كه در لسان اخبار، قدريه بهر دو طايفه اطلاق شده است.

مشخصات اصلى مكتب معتزله:

1 – توحيد: يعنى عدم تكثر ذات و صفات

2 – عدل: يعنى خداوند عادل است و ظالم نيست.

3 – وعد و وعيد: يعنى خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعيد كيفر معصيت داده است

4 – منزلة بين منزلتين : يعنى فاسق نه مؤمن است و نه كافر.

5 – امر به معروف و نهى از منكر: نظر خاص معتزله:

1 – . راه شناخت معروف و منكر منحصر به شرع نيست ، عقل نيز قادر است لااقل پاره اى از معروفها و منكرها را مستقلاً تشخيص دهد.

2 – مشروط به وجود امام نيست، وظيفه عموم مسلمين است.

و نيز معتزله معتقدند كه خداوند قديم است و قديم بودن خاص ترين صفات ذات اوست و نفى مى كنند صفات قديم را. و معتقدند كه كلام حق سبحانه حادث و مخلوق است در محلّى. و معتقدند كه خداوند را نميتوان ديد، و تشبيه حق تعالى را نفى كردند. و معتقدند كه بنده قادر است بر افعال خويش و مشيت الهى به افعال بندگان تعلّق نمى گيرد. و معتقدند كه در افعال الهى جز خير و صلاح نيست. و معتقدند كه مؤمن چون از دنيا رود، مستحق ثواب باشد، و هر گاه كه گناه كبيره كند و بى توبه از دنيا رود، سزاوار هميشه بودن در آتش است. و معتقدند كه افعال الله معطّل به اغراض است يعنى هر كار خدا براى يك فايده است. و معتقدند كه تكليف مالايطاق محال است. و معتقدند كه عالم حادث است.

معتزله هيچگاه تسليم فكر يونانى نشدند و فلسفه يونان را كه مقارن با طلوع و اوج معتزله وارد دنياى اسلام شد به طور دربست نپذيرفتند. بلكه با كمال شهامت در ردّ فلسفه و فلاسفه كتاب نوشتند و آراء خود را ابراز داشتند.

ستيزه متكلمين با فلاسفه هم به سود كلام تمام شد و هم به سود فلاسفه، يعنى هر دو علم را به جلو برد و در آخر كار آنچنان آن دو را به يكديگر نزديك كرد كه جز در مسائل معدودى اختلاف نظر باقى نماند.

اعتقاد معتزله در طبيعيات

1 – جسم مركب است از ذرات لايتجزى

2 – بو عبارت است از ذراتى كه در فضا پخش ميشود

3 – طعم جز ذرات كه بر روى ذائقه اثر مى گذارد نيست.

4 – روشنائى ذراتى است كه در فضا پخش ميشود

5 – تداخل اجسام در يكديگر محال نيست.

6 – طفره محال نيست.

در مسائل انسان:

1 – انسان آزاد است نه مجبور.

2 – استطاعت يعنى قدرت فعل و ترك آن را دارد.

3 – مؤمن قادر بر كفر است و كافر قادر بر ايمان است.

4 – فاسق نه مؤمن است و نه كافر

5 – عقل پاره اى از مسائل را مستقلاً درك مى كند

6 – در تعارض حديث با عقل، عقل مقدم است.

7 – قرآن را با عقل ميتوان تفسير كرد

در مسائل اجتماعى و سياسى:

1 – وجوب امر به معروف و نهى از منكر، هر چند مستلزم قيام به سيف باشد.

2 – امامت خلفاى راشدين به ترتيبى كه واقع شده صحيح بوده است.

3 – على (ع) از خلفاى پيش از خودش افضل بوده است.

4 – نقد صحابه پيامبر (ص) و بررسى كارهاى آنها جايز نيست.

5 – تحليل روش سياسى عمر و روش سياسى على (ع) و مقايسه ميان آنها.

تفاوت عقايد كلامى شيعه بامعتزله:

1 – توحيد: توحيد مورد نظر معتزله، توحيد صفاتى است، اما توحيد مورد نظر شيعه – علاوه بر توحيد ذاتى و توحيد در عبادات – هم شامل توحيد صفاتى است و هم شامل توحيد افعالى. توحيد صفاتى معتزله به معنى خالى بودن ذات از هر صفتى، ولى توحيد صفاتى شيعه به معنى عينيّت صفات با ذات است.

2 – عدل: عدل جزء اصول پنجگانه معتزله بوده و مورد وفاق شيعه و معتزله است.

3 – اختيار و آزادى: اختيار و آزادى معتزله مساوى است با (تفويض) يعنى واگذاشته شدن انسان به خود و معزول بودن مشيت الهى از تأثير و البته اين محال است.

اختيار و آزادى مورد اعتقاد شيعه به اين معنى است كه بندگان، مختار و آزاد آفريده شده اند اما بندگان به تمام هستى و از آن جمله شأن فاعليت، قائم به ذات حق و مستمدّ ازمشيت و عنايت او هستند. اين است كه اختيار و آزادى در مذهب شيعه حدّ وسطى است ميان جبر اشعرى و تفويض معتزلى و اين است معنى جمله (لا جبر و لا تفويض، بل امرٌ بين الامرين).

4 – حسن و قبح ذاتى: معتزله معتقدند كه افعال، فى حدّ ذاته داراى حسن و يا داراى قبح مى باشند حكيم كارهاى نيك را انتخاب مى كند و از انتخاب كارهاى بد اجتناب مى ورزد، و چون خداوند متعال حكيم است، لازمه حكمتش اين است كه كارهاى خوب را انجام دهد و كارهاى بد را انجام ندهد، پس لازمه حسن و قبح ذاتى اشياء از يكطرف و حكيم بودن خداوند از طرف ديگر اين است كه برخى از كارها بر خداوند (واجب) باشد و برخى از كارها (ناروا).

برخى از شيعه كه تحت تأثير كلام معتزله بوده اند، اصل فوق را به همان شكل معتزلى پذيرفته اند ولى برخى ديگر كه عميق تر فكر كرده اند، در عين اينكه حسن و قبح ذاتى را قبول كردند، اين احكام را در سطح عالم ربوبى جارى ندانسته اند.

5 – لطف خداوند: معتزله اصل لطف را به عنوان يك (تكليف) و يك (وظيفه) براى خداوند لازم مى دانند، برخى از متكلمين شيعه قاعده لطف را در همان شكل معتزلى پذيرفته اند.

6 – اصالت و استقلال و حجيّت عقل: در مذهب شيعه پيش از معتزله براى عقل استقلال و اصالت و حجيت اثبات شده است. در فقه شيعه عقل يكى از ادلّه چهارگانه است.

7 – رؤيت خداوند: معتزله به شدّت منكر رؤيت خداوندند، معتقدند كه فقط مى توان به خدا اعتقاد داشت، اعتقاد و ايمان مربوط است به فكر و ذهن ، يعنى در ذهن و فكر خود مى توان به وجود خداوند يقين داشت و حدّ اعلاى ايمان همين است، خداوند به هيچ وجه قابل شهود و رؤيت نيست، دليل قرآنى اين است كه قرآن مى گويد: (لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير)[1]

شيعه معتقد است كه خداوند با چشم هرگز ديده نمى شود، نه در دنيا و نه در آخرت، اما حدّ اعلاى ايمان هم يقين فكرى و ذهنى نيست، يقين فكرى، علم اليقين است، بالاتر از يقين فكرى، يقين قلبى است، عين اليقين يعنى شهود خداوند با قلب نه با چشم، پس خداوند با چشم ديده نميشود ولى با دل ديده ميشود. از على (ع) سؤال كردند: آيا خداوند را ديده اى؟ فرمود: خدايى را كه نديده باشم عبادت نكرده ام، چشمها او را نمى بيند، اما دلها چرا.

8 – ايمان فاسق: در اين مسأله شيعه با معتزله كه طرفدار اصل (منزله بين المنزلتين) موافق نيست. معتزله عقيده ميانه اى (بين خوارج و مرجئه) ابراز داشتند، گفتند مرتكب كبيره، نه مؤمن است و نه كافر، برزخ ميان آندو است. نام اين مرحله ميانه را (منزله بين المنزلتين) گذاشتند.

سرّ ناميده شدن اين جمعيت بمعتزله اين است كه چون واصل بن عطاء از مجلس استادش حسن بصرى اعتزال و دورى جست با او در مسأله (منزله بين المنزلتين) مخالفت كرد، پيروانش معتزله ناميده شدند.

9 – مغفرت و شفاعت: در اين مسأله نيز شيعه باعقيده خشك معتزله كه معتقد است هر كسى بدون توبه بميرد امكان شمول مغفرت و شفاعت درباره اش نيست مخالف است.

رجاءِ سادات حكيمى حامد

منابع تحقيق

1 – مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى – جلد سوم از بخش اصول عقايد.

2 – توضيح الملل (ترجمه كتاب الملل و النحل) – تأليف ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستانى

3 – علم كلام – سيد احمد صفائى – على محمدى خراسانى.

پی نوشتها:

[1] . انعام 103.