ویژه نامه » فاطمیه »

مسلمان شدن به برکت نام فاطمه (س)

اشاره:

فاطِمه(س) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت –۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(ص) و خدیجه کبری(س) و همسر امام علی(ع) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(س) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(ص) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است. سوره کوثر، آیه تطهیر، آیه مودت و آیه اطعام و احادیثی چون حدیث بَضعه در شأن و فضیلت فاطمه نازل و نقل شده‌اند. در روایات آمده است که پیامبر(ص)، فاطمه(س) را برترین زن در دو عالم معرفی کرده و خشم و خشنودی او را خشم و خشنودی خداوند دانسته است.

یکى از ذاکرین نقل کرده : « در محضر آیه الله العظمى سید محمد هادى میلانى (معاصر حقیر) بودم . یک مرد و زن آلمانى همراه دختر خود وارد شدند، پس از تعارفات معمول گفتند: « ما آمده ایم به شرف اسلام نایل شویم ،»
آیه الله میلانى فرمودند: « علت چه چیز است ؟»
آن مرد عرض کرد:« پهلوى دخترم که در محضر شما نشسته در حادثه اى شکست و استخوانهایش خورد شد، چنان که پزشکان از معالجه او عاجز شدند و گفتند: « باید عمل شود، ولى عمل ، خطرناک است . » دخترم راضى نشد و گفت : « اگر در بستر بمیرم بهتر از آن است که در زیر عمل از دنیا روم .» به هر حال او را به خانه آوردیم .

ما یک خدمتکار ایرانى داریم که او را ( بى بى ) صدا مى زنیم ، دخترم به او گفت : « من تمام اندوخته مالى خود را راضى هستم بدهم که صحت به من برگردد، اما فکر مى کنم باید ناکام و با دل پر غصه بمیرم .» بى بى گفت : « من یک طبیب را سراغ دارم که مى تواند تو را شفا دهد. » گفت : « حاضرم تمام پول و موجودیم را به او بدهم .» بى بى گفت : « تمام آنها براى خودت باشد، بدان من علویه ام و جده من زهرا(سلام الله علیها) است که پهلوى او را به ظلم شکستند، تو با دل شکسته و اشک جارى بگو: یا فاطمه زهرا، مرا شفا ده .»
دخترم با دل شکسته شروع کرد به صدا زدن و از آن بانوى معظمه یارى خواستن . بى بى هم در گوشه خانه با گریه مى گفت :
« یا فاطمه زهرا، این بیمار آلمانى را با خود آورده ام و شفاى او را از شما مى خواهم . مادر جان ! کمک کن و آبروى مرا نگه دار.»
آن مرد اضافه کرد: «من هم از دیدن این واقعه در گوشه حیاط منقلب شدم و گفتم : اى فاطمه پهلو شکسته !»
دیدم دخترم قدرى ساکت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت : « پدر! بیا که دردم ساکت شده . جلو رفتم و دیدم او کاملا شفا یافته .» گفت : « الان در بحر بودم ، بانوى مجلله اى نزدم آمد و دست به پهلویم کشید. گفتم : شما کیستید؟ فرمود: من همانم که او را مى خوانى .»
دخترم برخاست و راحت شد و دانستم که اسلام حق است . حالا به ایران آمده ایم و به خدمت شما رسیده ایم تا مسلمان شویم .»
مرحوم میلانى (ره ) و حاضرین از این معجزه مسرور شدند و شهادتین و سایر امور اسلامى را به او آموختند و آنان با نورانیت اسلام رفتند.

منبع :مرکز تعلیمات ا سلامی واشنگتن