,

مستشرقان و اسلام‌ (1)

نام گفت و گو شونده: مرتضى كريمى نيا

از آنجا كه دين اسلام، آخرين دين آسمانى است كه در شرق ظهور كرده و از آنجا به مناطق مختلف جهان راه يافته است، گروهى از خاورشناسان به مطالعه درباره عقيده، زبان، ادبيات، تاريخ و ديگر جنبه‌هاى تمدن اسلامى و مسلمانان پرداخته و علوم مختلف اسلامى همچون:

علوم قرآنى، علوم حديث، سيره نبوى، زبان و علوم عربى، تاريخ ملل اسلامى و انتشار اسلام و تمدن اسلامى و سرچشمه‌هاى آن و تاثير هريك از اينها برانديشه بشرى را مورد بررسى قرار داده‌اند و در واقع موضوعى از موضوعات اسلامى نيست كه مستشرقان به پژوهش و مطالعه در آن نپرداخته و آثارى درباره آن پديد نياورده باشند. استاد مرتضى كريمى‌نيا از شمار محققان و پژوهشگرانى هستند كه بيشتر تحقيقاتشان را در زمينه مستشرقان انجام داده‌اند. آنچه درپى مى‌آيد گفتگويى است با ايشان كه در موضوع مستشرقان و اسلام انجام داده‌ايم.

* درآغاز بفرماييد كه استشراق به چه معناست و مستشرقان چه كسانى هستند؟

اين واژه عربى است وعربها آن رادرمقابل واژهorientalism ‌يا شناخت شرق وضع كردند ودرفارسى هم خاورشناسى ازآن ساخته شده است. اين واژه نسبتا قديمى است و به تلاش‌هاى نسبتا قديمى غربيان درشناخت شرق اطلاق مى‌شود.

همچنين اين واژه خيلى كلى است؛ يعنى به همه آن تلاش‌هايى كه غربيان ازسده‌هاى بسيار بسيار پيشين براى شناخت هرچه بيشترشرق، به معناى كلى و عامش انجام داده‌اند، خاورشناسى يا شرق شناسى گفته مى‌شود؛ ازشناخت خاورميانه، پيشينه‌هاى خاورميانه، تاريخ، ادبيات، خط وتمدن گرفته تا آسياى جنوب شرقي.‌

واژه ‌‌orinetalism درغرب اين گونه پديد آمد: وقتى حدود سيصد چهارصد سال پيش، دانشگاه‌هاى غربى شكل خيلى امروزى به خود گرفتند، معاهد و مجامع آكادميك درغرب به صورت مدرن (دانشگاهي) درآمدند، رشته‌ها ازهم تفكيك شدند وتفكيكها خيلى ريزترشد، غربيان كم كم موضوعى را مورد توجه قراردادند كه فقط درغرب معنا مى‌داد وآن شرق بود؛

يعنى غربيان گويى ايستادند و ديدند كه يك منطقه ديگرى درعالم به نام شرق وجود دارد. شناخت هرچيزى ازاين منطقه (محيط وفرهنگ)، از پيشينه تا امروزش، همه آنها درموضوع شرق شناسى قرارگرفت و اين رشته از همان سالها استادان و شاگردانى پيدا كرد و كتابها، مقاله‌ها، پايان‌نامه‌ها و مجلاتى انتشاريافت وشايد بسيارى ازمجلاتى كه امروزه درغرب درباره موضوع شرق شناسى چاپ مى‌شود (مجلات دانشگاهى كه مخاطبانشان عالمان هستند) سابقه‌هاى دويست، دويست وپنجاه ساله دارد. ‌

* آيا شرق شناسى به دوره‌هاى زمانى خاصى تعلق دارد؟

شرق‌شناسى دوره‌هاى متعددى را دربرمى‌گيرد، حتى مى‌توان سابقه اين شرق شناسى را به هزارسال پيش برد. از نخستين سالهايى كه اسلام شكل گرفت، فتوحاتى انجام داد و وارد اروپا شد، اسلام به گوش غرب مسيحى يا اروپاى مسيحى خورده بود و مسيحيان نزديك‌تر (شامات وسوريه) اسلام را به خوبى مى‌شناختند ،وچه براى شناخت اسلام وچه براى مقابله با اسلام كارهايى (رساله‌ها و رديه‌هاي) انجام داده بودند. حتى مى‌توان تلاشهاى شرق شناسى به معناى اسلام شناسى و دين شناسى را خيلى خيلى قديمى تردانست، نشانه‌هايى ازاين نوع شرق شناسى يا مقابله با اسلام را مى‌توان، خيلى راحت در قرنهاى يازدهم و دوازدهم پيدا كرد.

اكثر كتابهايى كه درآن دوره‌ها نوشته مى‌شده، قالب جدلى، رديه‌نويسى واثبات برترى مسيحيت براسلام دارد؛ اما نبايد تصور كرد كه همه آنچه درقالب شرق‌شناسى مى‌شناسيم، به رد اسلام برمى گردد؛ چون برخى از مسائل شرق شناسى به شناخت تمدن چين برمى‌گرددكه اصلا ربطى به اسلام ندارد؛ مثلا تمام آيينهاى كهن در چين، فرهنگ ،زبان وادبيات سنسكريت وحتى تا آن دوردستها، درمنطقه شرق‌اند وهمه‌شان درفعاليتهاى شرق شناسى شكل گرفته وپرورده شده‌اند. ‌

‌ البته درقرون گذشته حوادث ياجهت گيريهايى بوده كه به شرق شناسى كمك مى‌كرده، يا حتى جهت خاصى مى‌داده است، مثل استعمار، پديده استعمار يعنى كشورهاى غربى ازيك دوره‌اى براى تامين مواد اوليه‌شان نمى‌توانستند به كشور خودشان بسنده كنند ومجبوربودند به كشورهاى ديگرمثل آفريقا، مالزى، ‌اندونزى و… بروند، به اشكال مختلف،آن كشورها و فرهنگشان را بشناسند و تحت استعمار خود درآورند؛ يعنى به تصورخودشان عمران و آبادانى را به آنجا ببرند و البته ازآنجا ذخايرى را به كشورشان ببرند.

اين پديده كه خيلى ابتدايى و پيش پا افتاده تعريفش كردم، به موضوع شرق شناسى كمك شايانى كرد و درمقابل شرق شناسى هم به استعماركمك بسيارى كرد. دراينجا براى شما مثالى مى‌آورم: وقتى هلنديها مى‌خواستند به مالزى يا‌اندونزى بروند و يا وقتى فرانسويهامى خواستند به سنگال و زئير بروند و ذخاير آنجا را براى خودشان ببرند، لازم بود كه آنها از فرهنگ آفريقايى، مردم بدوى، اديان، آيينها، سنتها و… آنجا آگاهى يابند. كسانى كه به متوليان سياسى كمك مى‌كردند تا آنجا را بشناسند، عموماً سفرا يا ادبا يا عالمانى بودند كه ما امروزه نامشان را شرق شناس مى‌گذاريم.

درواقع بسيارى از سفيران فرهنگى و سياسى آنجا، نخستين شرق شناسان بودند. آنها ثبت و ضبط‌هايى كرده‌اند، يادداشت‌هايى نوشته‌اند، كشفياتى كرده‌اند كه درادبيات شرق شناسى غربى باقى مانده و حداقل دانشجويان و محققان آن دوره ازآنها استفاده كرده‌اند و سپس تبديل به آثار موزه‌اى وباستانى شده است.‌

به اين صورت شرق شناسى به استعمار كمك كرده و به عكس استعمار هم به شرق شناسى كمك كرده است. وقتى استعمار جايى را فتح مى‌كرد و در آنجا نفوذ مى‌كرد، منابع، سنگ نوشته‌ها و مخطوطات آنجا را به كشورخودش مى‌برد و موزه و كتابخانه‌هايش را پرمى كرد، اين سبب مى‌شد محققان غربى، به راحتى در دانشگاههاى خودشان به منابع شرقى دسترسى داشته و تحقيق كنند. بنابراين استعمار هم درآن دوره‌ها مى‌توانست به شرق شناسى كمك كند. امروزه نيز همچنان اين تاثير باقى است، يعنى دربعضى زمينه‌ها همچنان كتابخانه‌ها و موزه‌هاى غربى است كه ما را بيشتربه خودمان مى‌شناساند، مثلا اگر امروزه ما بخواهيم درزمينه شناخت گذشته مالزى و فرهنگ‌اندونزى تحقيق كنيم، نبايد به جاكارتا و كوالالامپور برويم، بلكه بايد به كتابخانه لايدن هلند برويم، چون آنجا تحت استعمارهلند بود. ‌

به غارت بردن منابع اسلامى كه مهمترين آنها مخطوطات هستند، سابقه بسيار كهن ترى هم دارد. معروف است كه ازدوره جنگهاى صليبى بسيارى ازمنابع اسلامى درمنطقه بين النهرين و عراق و شامات و فلسطين و… به اروپا رفت، مثل كتابخانه‌هاى رم، كتابخانه واتيكان و… صد افسوس كه گاهى يك نسخه خطى از يك كتاب كهن، فقط و فقط دراروپا و دريك كتابخانه پيدا مى‌شود. ‌

به هرحال استعمار و تلاشهاى استعمارى دردوره‌هايى به پژوهش در راه شناخت شرق كمك كرده است. همچنين حوادث ديگرى هم بوده كه پديده شرق شناسى راجهت داده، پيش برده، سرعت داده و حتى باعث شده شرق شناسان و رشته‌هاى شرق شناسى تجزيه و تفكيك شوند.

پيشرفت علم، دانشگاهها و حوزه‌هاى تخصصى شرق شناسى باعث شده ديگركسى درقرن نوزدهم پيدانشود كه بگويد من هم هند شناسم، هم بودايى شناس وهم اسلام شناس. مثلا كسى كه پژوهشگر فقه مالكى است، نمى‌تواند درفضاهاى علمى دانشگاههاى غربى درباره حوزه‌هايى مثل قرآن پژوهى، به راحتى اظهارنظر كند، مگراينكه نشان دهد اتفاقا براثرتحقيقات خاصى كه درساليان خاصى انجام داده، حوزه تحقيقات فقهي‌اش را به تحقيقات خاص قرآنى پيوند زده است. امروزه امكان ندارد يك كسى متخصص همه چيز در قرآن وتفسير و حديث و پيامبر و سيره و تاريخ وشعر و ادبيات و تراجم و رجال و… باشد.‌

بنابراين شرق شناسى بسيارتنوع داشته وما با يك پديده واحد درده قرن مواجه نيستيم، حتى پديده شرق شناسى دراول قرن بيستم با آنچه الان دراول قرن بيست ويكم داريم، بسيارمتفاوت است. حتى نمى‌توان گفت محققان مسلمان دركشورهاى اسلامى همه يك جور بوده ويك مشرب داشته‌اند، مثلا بگوييم درقرن سوم، عالمان شيعه‌ منطقه خراسان يا قم همان گونه فكرمى كردند ياهمان گونه كتاب مى‌نوشتند كه محققان ياعالمان شيعه در بغداد انجام م??‌دادند. من به همين دليل خاص مى‌خواهم دردوره‌هاى جديد از واژه شرق شناسى استفاده نكنم ( چون شرق شناسى يك موضوع عام را دربرمى گرفته) و به جاى آن از واژه اسلام شناسى استفاده كنم يا به جاى شرق شناس بگويم محقق مطالعات اسلامي.

مطالعات اسلامى شامل تمام بررسيهايى مى‌شود كه به تاريخ، تمدن، فرهنگ،زبان، ادبيات، معمارى، هنر و علوم اسلامى مربوط مى‌شود. اما امروزه درغرب، شرق شناس به آن معنا نداريم، بلكه محققانى داريم كه تلاش مى‌كنند در زمينه شناخت فرهنگ وتمدن اسلامى، پژوهشهايشان را با همكاران ومحققانشان در ساير كشورهاى اسلامى به اشتراك بگذارند.‌

يك پديده ديگرهم در دوره جديد وجود دارد كه اسلام شناسى امروزى را از شرق شناسى قديمى خيلى متفاوت مى‌كند. يكى مسئله تفاوت گذاشتن بين عرصه تحقيق (پژوهش دانشگاهي) وحوزه‌هاى عمومى شناخت اسلام است،يعنى در دوره‌هاى جديد آنچه در دانشگاهها وفضاهاى آكادميك، گفته ونوشته ونقد و بررسى مى‌شود، فقط متعلق به همان عرصه پژوهش دانشگاهى است وموضوع، آنقدر تخصصى است كه مردم عادى نمى‌توانند ازآنها استفاده كنند،

به همين خاطر هيچ مجله دانشگاهى دركيوسك روزنامه فروشي‌ها فروخته نمى‌شود وهيچ كتاب دانشگاهى درزمينه مطالعات اسلامى دركتابفروشي‌ها پيدا نمى‌شود. در كتابفروشيها فقط كتبى فروخته مى‌شود كه يك روزنامه نگار يا محقق علاقه مند به اسلام، راجع به اسلام، پيامبر، حزب‌الله، حماس، افغانستان امروز و… نوشته است، اين گونه نوشته‌ها را مردم عادى زياد مى‌خوانند وخواندنش هم بسيار راحت است وبه دانشهاى خاصى هم احتياج ندارد.

* خاورشناسان ازتحقيقات و پژوهشهايى كه انجام مى‌دهند، چه اهداف وانگيزه‌هايى دارند؟ ‌

ما با يك خاورشناس مواجه نيستيم، بنابراين نمى‌توان اهداف همه خاورشناسان را يكى دانست؛ چون پديده‌هاى انسانى به اين راحتى قابل تحويل نيستند، به خصوص وقتى به‌عرصه علم كشيده شود واقوام مختلف درآن مشاركت كنند.امروزه حتى فاصله‌ها ومرزها برداشته شده وبرخى از شرق شناسان، خود مسلمان‌هاشده‌اند.امروزه حجم زيادى ازمحققان اسلام شناسى دانشگاههاى غربى را خود مسلمانها تشكيل مى‌دهند، يعنى همكار شد ه اند.

درگذشته غربيها بايد به كشورهاى اسلامى مى‌آمدند، تحقيق مى‌كردند، درس مى‌خواندند، به يمن مى‌رفتند و باستان شناسى مى‌كردند، زبان ادبيات عرب ياد مى‌گرفتند، به چين مى‌رفتند وزبان چينى ياد مى‌گرفتند؛ اما امروزه چيني‌ها به آنجا مى‌روند وهمان چيزهايى كه آنها ياد گرفتند، ياد مى‌گيرند وكلى چيز هم ازكشور خودشان به آنجا مى‌برند وبه آنها ياد مى‌دهند واستاد ودانشجوى آنجا مى‌شوند.‌

من فكرمى كنم دردانشگاههاى غربى كه رشته‌هايى مثل شناخت خاورميانه، ادبيات عرب واسلام شناسى دارند، حدود 20 تا 30 درصد وگاهى نزديك به 50 درصد ازكسانى كه درآن دانشگاهها همكارى مى‌كنند يا دركنفرانسهاى آنها شركت مى‌كنند و يا درمجله‌هاى آنها مقاله مى‌نويسند، كسانى هستند كه ريشه وصبغه اسلامى دارند (يعنى ازكشورهاى اسلامى به آنجا رفتند) يا مسلمانانى هستند كه امروزه متولد آن كشورهاهستند. اين تفاوت خيلى بزرگى است كه امروزه ما با آن مواجه هستيم.‌

به همين شكل دربسيارى از كشورهاى اسلامى، مثل مصر، لبنان، سوريه، تركيه، مالزى و… انبوهى از دانشجويان غربى حضوردارند كه حداقل دوره‌هايى ازشناخت اسلام وشرق و خاورميانه را مى‌گذرانند. اين هم يكى ازتفاوتهاى امروز و ديروزاست وشايدهمين مسئله سبب شده امروز درنوشته‌ها و محصولاتى كه درغرب راجع به اسلام نگاشته مى‌شود، همدلي‌ها خيلى بيشترشود. من نمى‌گويم امروزه آثارى با بغض وكينه وپيشداورى و يا عداوت نوشته نمى‌شود (اگرچه اين گونه آثارامروزه خريدارى هم ندارد)، اما دركنارش، به صورت خيلى ملموس ومتفاوت، همدلى ديده مى‌شود.

امروزه، خيلى راحت برخى غربيان ومسيحيان به حقانيت يا صداقت پيامبراعتراف مى‌كنند، صداقت به اين معنا كه پيامبر در دريافتهايى كه مى‌كرد، صادق بود؛ يعنى واقعا چنين دريافتهايى مى‌كرده وخواب وخيال وجعل ودروغ نبوده است. اما مسيحيان قديمى كتاب كه مى‌نوشتند، اولين اصلشان اين بود كه اسلام وقرآن يك كپى ناقص از روى يهوديت ومسيحيت است كه اين هم ازجمله تفاوتهاست.‌

بنابراين من اصلا نمى‌توانم به اين سوال كلى (خاورشناسان از تحقيقاتشان چه اهداف و انگيزه‌هايى داشتند) پاسخ دهم. البته مى‌توان گفت دريك دوره‌هايى، مثل قرون اوليه‌ودرفضاى قرون وسطاى مسيحى كه كليسا سيطره تام وتمامى بركل اروپا داشته، هيچ كس نمى‌توانسته درباره قرآن مطلبى بنويسد وآن را رد نكند. درآن زمان بايد قرآن رد مى‌شد واشكالات ونقايص آن ونقطه ضعفهاى پيامبر(!) مشخص مى‌شد تا نشان داده شود قرآن كتاب بدى است وپيامبرشخصيتى منفى دارد!

مسلم است كه درآن دوره، انگيزه‌هابسيار واضح بود، امادر دوره‌هاى جديد كه دانشگاه به معناى مدرنش شكل گرفته وعلم وپژوهش دانشگاهى با عرصه‌هاى جدلى رسانه‌ها ومطبوعات بسيارمتفاوت شده، نمى‌توان گفت مثلا محققى كه درباره يك واژه قرآنى يا يك حديث تاريخى درتاريخ طبرى تحقيق مى‌كند، دقيقا آن انگيزه‌اى را دارد كه يك كشيش مسيحى درقرن دوازدهم داشته است. يكسان كردن آنها خيلى ساده نيست.‌

* رويكرد و نگرش مستشرقان به اسلام چگونه است ؟

وقتى مى‌گوييم رويكرد مستشرقان به اسلام چگونه است، بايد تفاوت گذاشت بين تلاشى كه عالمان اسلامى درمجامع وحوزه‌هاى اسلامى انجام مى‌دهند با آنچه غربيان انجام مى‌دهند. پرسشها و رويكردها متفاوت است واين خيلى مهم است. ما نبايد انتظارى كه ازيك عالم وفقيه اسلامى داريم، عينا ازيك مستشرق هم داشته باشيم، وبگوييم چون مستشرق مثل عالم جواب نمى‌دهد، راهش اشتباه است.

مثلا يك عالم اسلامى درحوزه فقه سعى مى‌كند با قبول حجيت تعدادى از منابع اسلامى (مثل قرآن، حديث، عقل، اجماع و…) براساس يك سلسله اصول، به استنباط احكام بپردازد؛ اما چنين ديدگاهى درميان مستشرقان وجود ندارد، هيچ مستشرقى، از هزار سال پيش تاكنون، درپى استخراج حكم الهى ازقرآن يا سنت نبوده، اصلا سوالش،وظيفه وكاركردش اين نبوده است.

رويكرد اسلام شناسان غربى تاريخى است، آنها اولا به دنبال پديده‌هايى هستند كه سبب تاريخى پيدايش يك مسئله علمى درميان مسلمانان شده است،ثانيا اينكه تاريخ تحولات نظرياتى كه حول آن مسئله شكل گرفته، چگونه بوده است؛

يعنى مثلا چه شده كه فقهاى ماوراءالنهر به يك مسئله يك جور نگاه مى‌كنند وفقيهان يمن يا شيعى در قم و… يك جورديگر. به همين دليل نوع پرسشهاى مطرح شده درميان اسلام شناسان غربى با پرسشهاى مطرح شده درحوزه عالمان اسلامى، متفاوت است. بنابراين نبايد كاركرد يك محقق اسلام شناس غربى را با وظيفه وكاركردى كه يك عالم اسلامى درمحيط اسلامى، على العموم، داشته ودارد، يكى بگيريم. اينكه مى‌گويم على العموم، به اين دليل است كه اين مسئله عموما اين گونه است؛

ولى گاهى هم عالمان اسلام درمحيط‌هاى اسلامى، همان كارى را مى‌كنند كه محققان مطالعات اسلامى درغرب انجام مى‌دهند؛ البته اين كمتر اتفاق مى‌افتد. گاهى اوقات هم ممكن است يك محقق غربى راهى را برود كه نتيجه‌اش سبب استنباط يك حكم فقهى شود و اين دقيقاً دخالت كردن در همان استنباط فقهى است.‌

* جا دارد در اينجا ازمطالعات وپژوهشهايى كه غربيان درباره اسلام انجام داده‌اند، برايمان بگوييد.‌

غربيان مطالعات و پژوهشهاى بسيارى درباره اسلام انجام داده‌اندو نمى‌توان آنها را دريك صفحه، بيست صفحه و يا بيشتر گنجاند. فقط مى‌توان گفت كه دانش ما در اين زمينه بسياركم است و شايسته است حوزه‌ها و دانشگاه‌هاى ما، دراين جهت بيشتر تلاش كنند.نگاه مستشرقان به اسلام، خيلى عام ، و فعاليتها وپژوهشهايشان هم بسيار متنوع وفراوان است. هر مستشرقى به يك موضوعى علاقه پيدا مى‌كند؛ يكى به نسخ خطى، ديگرى به تاريخ قرآن وقراءات و… وبسيارى ازمواقع اين علاقه‌مندي‌ها حوزه‌هاى جديدى خلق مى‌كند.‌

* اگر امكان دارد به برخى ازپژوهشهاى ممتاز آنها اشاره كنيد.‌

تلاشهايى كه غربيان در زمينه اسلام شناسى انجام داده‌اند، مال امروز و ديروز نيست. بخشى ازتلاشهاى آنها به تصحيح متون مربوط مى‌شود. اين امرممكن است امروزه خيلى پيش پاافتاده وعادى تلقى شود؛ اما در روزگار خودش تلاش بسيارمهمى بوده است واين تلاشها اگرچه حاصلش يك تحقيق آكادميك، يعنى يك كتاب نظريه پردازانه نبوده؛ ولى خودتصحيح وتحقيق متون باروشهاى علمى،ودراختيارقرار دادن كتابهايى كه درگذشته همه نمى‌توانستند به آنها دسترسى يابند، براى ما يك تلاش بسيارمهم وسودآور بوده است.

بخشى از تلاشهاى غربيان،ازقديم، اين بوده كه مهمترين متون كهن اسلامى را از كتابخانه‌ها ونسخه‌هاى خطى بيرون آورند ودر قالب كتاب، درنسخه‌هاى فراوان چاپ كنند، نه چاپهاى سنگين بلكه چاپهاى حروف چينى شده وتحقيق شده همراه با بررسى نسخ متعدد وذكراختلاف نسخ. حجم زيادى از منابع اسلامى دراواخرقرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، به دست غربيان و دركشورهاى غربى انتشاريافت.

من در اينجا فقط به يك ناشر به نام بريل درشهر لايدن هلند اشاره مى‌كنم. الان حدود 315 سال ازتاسيس اين انتشارات مى‌گذرد. اهتمام اين ناشر بيشتر به نشر متون وتحقيقات دينى مربوط مى‌شود، همچنين برخى از خودمتون اسلامى را منتشر كرده كه به صدسال پيش مربوط مى‌شود.‌

هرچه گذشته وبه اواخر قرن بيستم نزديك شديم، به دليل گسترش اين علوم وپيدا شدن مصححان وتصحيح‌هاى انتقادى، خودمسلمانها به اين كاردست زدندوبسيارى از متون كهنشان را دركتابخانه‌هاى خودشان پيدا كردند وحتى گاهى هم به برخى از نسخه‌هاى آنها درغرب دست يافتند، لذا مجموعه آنها را درقالب يك كتاب تصحيح كرده وبه دست ما رسانده‌اند.

اما ما بسيارى ازاين تلاشها راوامدارنخستين كارى مى‌دانيم كه غربيان انجام داده‌اند، حتى درمورد خود قرآن. ما درقرن نوزدهم،قرآن چاپي‌اى كه براى تمام جهان اسلام يك دست وباشماره گذارى آيات واحد وعلمى انجام شده باشد، نداشتيم. اولين بار حدود دويست سال پيش، كسى به نام گوستاو فلوگل درآلمان اين كار را انجام داد. او قرآنى را تصحيح كرد وبه صورت حروف چينى شده وچاپ شده، دراختيارمحققان آلمانى قرارداد تا همه بتوانند به آن قرآن آدرس دهند؛ هم درشكل خواندنش وهم در شماره گذارى آياتش.

البته فلوگل يك معجم المفهرس هم برقرآنش نوشت واين كارى بود كه هنوزمسلمانها انجام نداده بودند. همين چاپ فلوگل ازقرآن سبب شد كه چند دهه بعد، مسلمانها دردوره ملك فواد درمصر، مصحف قاهره رابنويسند. مصحف قاهره قرآنى بود كه ازآن زمان به بعد، تمام جهان اسلام شماره گذارى آيات ورسم الخط شان را براساس آن قراردادند. پس نتيجه مى‌گيريم اسلام شناسان غربى درچاپ وانتشار خودمتون اسلامى (قرآن، حديث، كتب تاريخى، معجم المفهرس‌ها، فرهنگهاى لغت و…) كمك زيادى به مسلمانها ك??ده‌اند. حتى جالب است بدانيم كه كتاب معجم المفهرس حديث نبوى را اولين بار يك آلمانى به نام ونسينك درهشت جلد نوشت وهنوز هم اين كتاب چاپ مى‌شود. همچنين بايد گفت اين دسته از آثار، آثار خنثايى هستند و نمى‌توان گفت درآنها غرض ورزى بوده يا نه. ‌

امادسته ديگرى ازتحقيقات غربيان، كه درمورد مضامين و موضوعات انجام شده، صرف وخنثى نيستند. البته همان طوركه گفتم هيچ محقق غربى دانش فقه وكلام توليد نكرده است، پژوهشهاى آنها يا مربوط مى‌شود به تاريخ اين علوم يا به تحقيقات زبانى وزبان شناختى ويا به شناخت تاريخ صدراسلام. دراين زمينه‌ها ديگرنمى‌توان گفت همه آنچه آنها منتشركرده‌اند، لاجرم و صد در صد خنثى است وما به راحتى مى‌توانيم ازآنها استفاده كنيم.

دراينجا ديگرخوب وبد وجود دارد.من دراينجا مثالهايى مى‌زنم كه‌ درميان محققان اسلامى و به خصوص درايران ترجمه شده‌است. معروفترين آنها تحقيقات ايزوتسو است. تحقيقات اوهم درميان غربيان با استقبال روبرو شد وهم درميان محققان اسلامى كشورهاى اسلامي؛ يعنى آثارش به فارسى، عربى وديگرزبانها ترجمه شدوهيچ نوع انكارشديدى ايجاد نكرد. دربين ديگرمحققان غربى، اگرچه بااين حد استقبال ازسوى مسلمانان روبرونيستيم؛

اما آثارشان مورد استفاده بوده است، مثل كتاب واژگان دخيل درقرآن مجيد كه آن را آرتورجفرى (محقق استراليايى الاصل) به انگليسى نوشته است. اين كتاب تحقيقى است درمورد واژگان قرآنيى كه درطول تاريخ تمدن اسلامى درباره آنها حرف وحديث زيادبوده و ادعا مى‌شده آنها از زبان غيرعربى به زبان عربى راه پيدا كردند و واژه اصيل عربى نيستند. اين كتاب در زمينه واژگان قرآن وتحقيقات زبان شناختى كمك زيادى به ما مى‌كند.

دسته سوم ازتحقيقات غربيان به شناخت اسلام اوليه مربوط مى‌شود. ما مسلمانان در اين گونه تحقيقات با مشكلات زيادى مواجه هستيم، يعنى آثارخوبى كه به سرعت وسهولت بتوانيم ازآنها استفاده كنيم، خيلى كم پيدامى شود. مشكل اينجاست كه محققان غربى درشناخت اسلام اوليه دو روش كاملا متفاوت دارند؛ يك روش به مانزديك است ويك روش فوق العاده دور. اين دو روش درمطالعات وتحقيقات غربيان كاملا روبروى هم هستند و همديگر را نفى مى‌كنند؛

ولى محصولاتى كه باهركدام ازاين روش شناسي‌ها منتشرمى شود، درميان مجامع علمى و آكادميك حضورداشته ومورد بررسى قرارمى گيرند. اما به طوركلى تفاوتهاى اين دو روش بدين قراراست: روش نخست كه روشى كلاسيك تصورمى شود، روش سنتى است وبه روش مسلمانان خيلى نزديك است، و مبنايش براين اصل استواراست كه منابعى كه امروزه دراختيار داريم، عمدتا صحيح هستند ومى توانند ما را دردريافت وشناخت تاريخ صدراسلام كمك كنند.

براى اين روش نمونه???هاى زيادى مى‌توان ذكركرد، معروفترين آن در دوره‌هاى جديد، آقاى مونتگمرى وات است كه برخى ازكتابهايش به فارسى ترجمه شده است. او دوكتاب به نامهاى پيامبر درمكه و پيامبر در مدينه دارد. اين دوكتاب مجموعه‌اى است ازتاريخ زندگى پيامبر(ص). او دراين دوكتاب به منابع اسلامى اتكا دارد.‌

اما دسته دوم كسانى هستند كه مبنايشان درشناخت اسلام اوليه، مانند محققان كلاسيك درغرب نيست. اين‌دسته كه به آنها تجديدنظرطلب مى‌گوييم، مى‌خواهنددر روش كلاسيك وكهن زلزله ايجادكرده ومبنايش را ازبين ببرند.آنها مى‌گويند روش شما ابتروساده لوحانه است، شما اگر مى‌خواهيد اسلام را جدى بگيريد، بايد به تمام فرآيندى كه منجر به تثبيت وتبديل يك دين مى‌شود، توجه كنيد. اسلام اولين دين نبوده، بنابراين بايد ببينيد اديان ديگرچطوربه وجود آمده‌اند.

اين دسته ازمحققان معتقدند منابع اسلامى، تاريخ نجات هستند نه تاريخ واقعي. تاريخهايى هستند كه درصدد ثبت آنچه كه واقعا رخ داده، نيستند. بنابراين ازنظراين دسته كسى نمى‌تواند به اسلام اوليه آنچنان كه واقعا بوده، دسترسى پيداكند. منابع و روش كار اين دسته از تحقيقات براى بررسى اسلام اوليه، صرفاً ادبى است، بنابراين به هيچوجه نمى‌توانند براى ما مسلمانان مفيد باشند. ‌

اما يك نكته دوسويه هم دراينجا وجود دارد: اولا اگرچه ما مسلمانان نمى‌توانيم مستقيما ازاين روشها استفاده كنيم، اما بايد به درستى ازآنها خبرداشته باشيم. ثانيا بايد پرسشهايى را كه به پيدايش اين روشهاى جديد در غرب منتهى شده، بشناسيم و جدى بگيريم وسعى كنيم پرسشها را با روش خودمان جواب دهيم. پس به اين معنا مى‌توان گفت تحقيقات غربيان درباره اسلام اوليه، براى ما مفيد است؛ ما مى‌توانيم پرسشهايشان را درفضاهاى علمى و تحقيقى مان از نو مطرح كرده و رونق دهيم و حتى پاسخى متفاوت از پاسخ آنها بدهيم.‌

منبع: روزنامه  اطلاعات