مرگ زیاد بن ابیه

مرگ زیاد بن ابیه(۴ ماه رمضان)

زیاد بن ابیه در سال ۵۳ هـ ق در کوفه به هلاکت رسید.
(نفائح العلام: ص ۱۱۴. الوقایع و الحوادث: ج ۱، ص ۷۴. فیض العلام: ص ۲۳. شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۰)
او مشهور به زیاد بن ابیه، زیاد بن امه، زیاد بن عبید، و زیاد بن سمیه است، و چون پدر زیاد از کثرت معلوم نبود به او زیاد بن ابیه می گفتند.
هنگامی که به معاویه پیوست به او زیاد بن ابی سفیان گفتند و برادر معاویه شد و زنای مادر خود را قبول کرد. سمیه کنیز حارث بن کلده طبیب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان وادار کرده بود ولی طبع زشت و شهوانی سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد که حارث او را از خود راند. از آن پس سمیه اسماً خود را به عبید چوپان ثقفی چسباند و رسماً جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لکه دار کرد.
برادری او با معاویه یکی از راههائی بود که معاویه برای جلب زیاد به طرف خود به کار گرفت. او مجلسی ترتیب داد و از عده ای به عنوان شاهد در آنجا استفاده کرد که از جمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود. او برخاست و به زیاد گفت: شبی ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشه ای خواست. در آن شب کسی جز سمیه نبود. صبر کردیم تا رفت و آمدها کم شد. سمیه را برای او فرستادم. زیاد زنای مادر خود را قبول کرد و برادر معاویه شد ! معاویه هم برای باوراندن این نسب به او خواهرش را به خانه او فرستاد و دستور داد چادر از سر بردارد چرا که محرم اوست.
(شرح ابن ابی الحدید: ج ۱۶، ص ۱۸۷. الوقایع و الحوادث: ج رمضان، ص ۷۵. شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۲. تتمه المنتهی: ص ۸۷)
زیاد بعد از برادری با معاویه برائت از حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام و قتل شیعیان علی بن ابی طالب علیه السّلام و غارت اموال آنان را شروع کرد. دست بریدن، شکم پاره کردن، به دار آویختن، زنده به گور کردن، میل سرخ شده به چشمان شیعیان کشیدن فرزندان را سر بریدن، خانه خراب کردن و آتش زدن از جمله کارهای او بود. عبدالرحمان بن حسان را به جرم محبّت علی بن ابی طالب علیه السّلام زنده در گور کرد.
(شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۵، به نقل از ابن خلکان و ابن اثیر)
در بصره و کوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن کشت، و بعد به معاویه نوشت: من تا به این حد خواسته تو را انجام دادم و این کارها با دست چپم بود. اگر حکومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم که بیکار است همین عمل را انجام می دهم، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم که برائت از علی علیه السّلام و مدح خاندان امیه را علنی نمایند. هر کس قبول نکند او را بکشم و خانه او را خراب کنم. چون این خبر منتشر شد، امام حسن علیه السّلام و شیعیان نفرین کردند و بعضی امیر ال مؤمنین علیه السّلام را در خواب دیدند که او را نفرین کرده، و آن ملعون قبل از عملی کردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به درکات جحیم واصل گردید.
(شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۶. شرح ابن ابی الحدید: ج ۱۶، ص ۱۸۷. الوقایع و الحوادث: ج ماه رمضان ،ص ۷۹)