amal-eedeh-fetr

مراقبت شب عید فطر

حقیقت عید

عید زمانى است که خداوند متعال براى جایزه دادن و بهره مند کردن بندگان از نعمتها، آن را در میان روزها انتخاب مى کند، تا براى گرفتن خلعتها و عطایا جمع شوند و به همگان اعلام کرده است که به درگاه او روى آورده و با اعتراف به بندگى و آمرزش خواستن از گناهان و عرضه نیازها و آرزوهایشان براى او تواضع نمایند. خداوند نیز در تمام این موارد به آنان وعده اجابت و اعطایى بالاتر از آرزوهایشان بلکه بالاتر از آنچه در دل بشرى خطور کرده ، داده است . دوست دارد در چنین روزى به او خوش گمان بوده و جانب امیدوارى به قبول خداوند و آمرزش و عطاى او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجیح بدهند.

و ناامید ورشکسته در این روز از معنى عید غافل و سرگرم آرایش خود براى مردم و کف زدن و شانه کردن مو بوده و از امر مهم درخواست عطوفت و رحمت پروردگار غافل است . و بجاى انس در مجالس پاکان و خواص پروردگار جهانیان ، پیامبران و رسولان و شهدا و صدیقین ، با چهارپایانى مانند خود خو گرفته و درجات بهترین جاهاى بهشت را رها و به طبقات جهنم چسبیده است . و بالاتر، پناه خداى متعال و جبار آسمانها و زمین را به چسبیدن به زمین و عالم طبیعت فروخته است . چه ورشکستگى آشکار و بزرگى .

خلاصه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه عبادت خود قرار داده و بندگانش را در روز عید فرا خوانده تا براى گرفتن جوایز و هدایا جمع شوند.

گروههاى مختلف در برابر عید

مردم در رابطه با عید به چند دسته تقسیم مى شوند:

(۱ عده اى روزه را تکلیفى بیش ندانسته و فقط با خوددارى از خوردن و نوشیدن و زنان ، خود را به ناراحتى مى اندازند. اما اعضاى بدن خود را از گناهان حفظ نکرده و با دروغ و غیبت روزه خود را نقض کرده و با تهمت ، افترا، فحاشى به خدمتکار و آزار او روزه خود را از بین مى برند. و در عین حال با کمال اطمینان خود را از فرمانبرداران مى پندارند. و گمان مى کنند که بر پروردگار جهانیان منتى دارند. ولى نمى دانند که با گناهان و نادانیشان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان مورد قبول خداى خدایان قرار نمى گیرد. چنین کسانى اگر در عید به عنایت خداى متعال خوش ‍ گمان بوده و در مکان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش ‍ بخواهند، شاید خداوند متعال هنگام اعطاى جوایز آنان را نیز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل خود بعضى از پاداشهاى خود را نصیب آنان نماید.

(۲ دسته اى نیز مى دانند که این خداست که در تکالیف بر آنان منت داشته ، و روزه اى کامل است که همراه با بازداشتن اعضاى بدن باشد. از این رو مواظب اعضاى بدن خود نیز هستند؛ اما گاهى خلافى از آنان سر زده و با بیم و امید مرتکب گناهى مى گردند. با ناراحتى روزه گرفته و باندازه اى که حال دارند مستحبات را بجا مى آورند. کارهاى خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با ترس و خجالت ، حیا و امیدوارى وارد عید مى شوند. خداوند آمرزش ، پاداش و تبدیل گناهان به کارهاى نیک را به آنان وعده داده و با عطایاى خود پاداش عبادتهاى آنان را بطور کامل و بگونه اى که بالاتر از آرزویشان باشد، به آنان عنایت مى کند.

(۳ گروهى از روى عادت و غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نیز مانند سایر ماه ها در غفلت بسر برده ، مرتکب گناهان شده و از روى عادت نیز وارد عید مى شوند. سرنوشت این گروه ، به خواست خداوند بستگى دارد. ممکن است عنایت خدا شامل حال آنان شده و فقط بخاطر فرا رسیدن عید و یا بجهت کرامت بعضى از اعمال نیکوکاران آنان را مورد آمرزش خود قرار دهد، یا بدى کردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشکستگان ملحق شوند.

(۴ دسته اى نداى خداوند را در این ماه لبیک گفته و با تمام توان در مراقبت دستورات الهى تلاش کرده و براى بدست آوردن رضاى خداى متعال در پى بدست آوردن تمامى خیرات هستند و عبادات زیادى بجا مى آورند در حالى که دلهاى آنان به سبب آگاهى خود به کوتاهى در شکرگزارى نعمت تشریف با این ندا ترسان بوده ، و قدر منت خداوند متعال بر آنان ، بخاطر اجازه به نزدیکى به او و خدمت و عبادت او را مى دانند. خداونند متعال هم خدمت آنان را قبول ، از سعى آنان تشکر مى کند و با کرامتها و انواع عنایات خود آنان را پاداش مى دهد؛ با هدایتهاى بیشتر آنان را بزرگ داشته ، با نور قرب خود آنان را مى پوشاند و آنان را به دوستان برگزیده اش ملحق مى نماید.

(۵ گروهى نیز نداى خداوند متعال ، سختى گرسنگى و شب زنده دارى را براى آنان از بین برده ، با اشتیاق و شکرگزارى ، حتى با شادمانى و مستى با آن روبرو شده ، براى رفتن و مسابقه جدیت بخرج داده ، با روح و عقل خود بخوبى خطاب خداى خدایان را اجابت مى کنند؛ براى از بین بردن حجاب با بذل جان همت کرده و با قرب به او به مراد رسیده و به پروردگار بندگان متصل شده اند. پروردگارشان آنان را بخوبى پذیرفته ، نزدیک کرده و در پناه خود، در جایگاه صدق بهمراه دوستان و برگزیدگانش مى نشاند با جام لبریز خود آنان را سیراب کرده و به زیبایى ، نور، شادمانى و سرورى مى رسند که کسى توان تصور آن را نداشته ، چشمى آن را ندیده و کسى از آن چیزى نگفته است .

روز عید زمان آشکار شدن آثار اعمال ماه رمضان و اعطاى پاداش ‍ عبادتهاى آن مى باشد. بنابراین کسى که بخوبى از خداوند متعال در شب عید مراقبت نموده ، کوتاهى هاى خود را در ماه رمضان ، در شب فطر جبران نماید و خود را براى عید آماده کند و از بندگان صالح خدا شود، امید است همانگونه که خداى متعال آنان را در روز عید قبول مى کند، او نیز پذیرفته ، و او را از الطاف خاص خود محروم ننماید؛ و بعد از اعتراف به کوتاهى در عبادت و جبران آن ، خداوند او را مورد محاسبه دقیق قرار نداده و با او نیز مانند بندگان گرامیش و شهدا و صدیقین که شایسته بخشش او هستند رفتار کند.

اهمیت عبادت در این شب

عبادت در این شب بسیار مهم است . از امام سجاد (علیه السلام ) روایت شده است که به فرزندانش در مورد این شب سفارش کرده و مى فرمود: ((این شب کمتر از آن شب نیست .)) و منظور حضرت (علیه السلام ) شب قدر بود. با این کلام تصریح مى کند که شب قدر نیست . بنابراین لازم است عمل کننده در این شب بیش از شب قدر جدیت نماید. زیرا این شب علاوه بر این که باین جهت شرافت دارد وقت پاداش و آخر کار نیز بوده و بهمین جهت احتیاج به جدیت زیاد دارد.

اعمال شب عید

(۱)مهمترین کارها در این شب بعد از جستجوى ماه و دیدن آن ، خواندن دعایى است که هنگام دیدن ماه خوانده مى شود و در صحیفه سجادیه آمده است و نیز سلام و تضرع کامل به نگهبان شبش که از معصومین (علیهم السلام ) است و توسل به آنان جهت جدیت ایشان در اصلاح اعمال این ماه او. همچنین باید اعمال ماه رمضان و خود، دل ، روح ، ضمیر، ظاهر، باطن ، تمامى وجود و جزء جزء وجود خود را تسلیم آنان نموده و از آنان بخواهد که واسطه شده و از خدا بخواهند او را تا رمضان آینده و تمامى عمر موفق بدارد.

بطور کلى قصد او در این توسل اصلاح تمام مفاسد ماه ، سال و عمرش ‍ بوده و تمام نواقصش را کامل نماید. باید در تملق گفتن و لطیف نمودن معانى تضرع ، توسل و تسلیم خیلى جدیت کرده و امیدوارى کامل خود را به پذیرش آنان آشکار نماید؛ و بخاطر آنان به درگاه خداوند شکرگزارى نماید. آنگاه این شب را با همان اعمال قلبى و بدنى که در شبهاى قدر گفتیم ، مگر اعمال مخصوص به هر کدام از آن شبها زنده بدارد.

(۲ غسل به هنگام غروب .

(۳ بعد از نوافل مغرب در حالى که دستهاى خود را بلند کرده است بگوید: یا ذالمن و الطول ، یا مصطَفِىْ محمد و ناصره ، صل على محمد و آل محمد واغفر لى کل ذنب احصیته ، و هو عندک فى کتاب مبین آنگاه سجده کرده و صد بار در سجده بگوید: ((اتوب الى الله )) سپس حاجت خود را بخواهد که اگر خدا بخواهد برآورده مى گردد.

(۴ بعد از نماز مغرب ، عشا، صبح و عید این تکبیر را بگوید: الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر و لله الحمد الله اکبر و الحمد لله على ما هدانا. بهتر است این تکبیر را در پى این نمازها ترک نکند.

(۵ مستحب است بعد از نماز مغرب و عشا دو رکعت بجا آورده در رکعت اول بعد از سوره فاتحه صد بار سوره اخلاص و در رکعت دوم بعد از سوره فاتحه یک بار سوره اخلاص بخواند. آنگاه قنوت خوانده ، به رکوع رود، سجده کند و سلام بدهد. آنگاه سجده کرده و در سجده صد بار بگوید: ((اءتوب الى الله )) از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) روایت شده است که فرمودند: ((قسم به کسى که جانم بدست اوست کسى این عمل را انجام نمى دهد و چیزى از خدا نمى خواهد مگر این که خداوند به او اعطا مى کند گر چه گناهان او بعدد شنهاى ((عالج )) باشد.

و اگر حال عبادت دارد عمل بعد را نیز انجام بدهد.

(۶ دو رکعت نماز که در رکعت اول هزار بار و در رکعت دوم یک بار ((قل هو الله احد)) خوانده و بعد از سلام دادن سجده کرده و در سجده اش صد بار بگوید: ((اءتوب الى الله )) سپس بگوید: یا ذالمن و الجود! یا ذالمن و الطول ! یا مصطَفِىْ محمد! صل على محمد و آل محمد. و حاجات خود را بگوید و بعد دعایى را که در اقبال روایت شده است بخواند. کسى که چنین کند، حاجت او برآورده مى گردد.

و اگر براى این عمل نشاط ندارد عمل بعد را انجام دهد.

(۷ ده رکعت نماز بجا آورده ، و در هر رکعت یک بار حمد و ده بار سوره اخلاص خوانده و بجاى ذکر رکوع و سجود ده بار بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و بعد از پایان آن هزار بار استغفار نموده و در سجده شکر بگوید: یا حى یا قیوم ! یا ذالجلال و الاکرام ! یا رحمن الدنیا و الاخره و رحیمهما! یا ارحم الراحمین ! یا اله الاولین و الاخرین ، اغفر لى ذنوبى و تقبل صومى و صلاتى . روایت شده است : ((کسى که این عمل را انجام بدهد قبل از این که سرش را از سجده بردارد، آمرزیده شده ، روزه او قبول و گناهان او بخشیده مى شود.))

اگر هم براى او سخت است عمل بعد را انجام بدهد.

(۸ چهارده رکعت نماز، که در رکعت یک بار ((فاتحه الکتاب )) و ((آیه الکرسى )) و سه بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روایت شده : ((کسى که این عمل را انجام دهد، خداوند در مقابل هر رکعت ، عبادت چهل سال و عبادت تمام کسانى را که در این ماه نماز خوانده و روزه گرفته اند، به او عطا مى فرماید)).

و اگر براى این هم ، حال ندارد، عمل بعد را انجام دهد.

(۹ شش رکعت نماز، که در هر رکعت پنج بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روایت شده : ((کسى که این نماز را بجا آورد، شفاعت او در مورد خانواده اش قبول مى گردد، گر چه سزاوار آتش باشند.))

(۱۰ خارج نمودن فطریه . در روایت آمده است : ((اگر فطریه خارج نشود، روزه رد خواهد شد.)) و ((فطریه نقص زکات مال را از بین مى برد. روزه با آن کامل شده و مانند صلوات فرستادن بر پیامبر در نماز است . و همانگونه که کسى در نمازش بر پیامبر صلوات نفرستد، نماز ندارد، همانگونه هم کسى که عمدا آن را ترک کند روزه ندارد.))

زکات فطره

هدف مهم ما در این مختصر این است که انسان عاقل را توجه بدهیم که باید درباره قرار دادن این حکم اندیشه نموده که در مقابل این بخشش کم چه فواید بزرگى قرار داده شده است و سپس خدا را شکر کند. و ببینید که آیا ندادن این مال اندک (حدود سه کیلو و نیم گندم یا جو…) با تصدیق دین ، فرمایشات سید رسولان (صلى الله علیه و آله و سلم ) و سلامت عقل سازگارى دارد یا نه ؟ چگونه ایمان با ندادن یک صاع جو که دادن آن باعث رستگارى دهنده آن ، ایمنى از خطر مرگ و کامل شدن روزه و زکات است ، و ندادن آن در بردارنده خطر مرگ و رد شدن روزه است ، سازگارى دارد؟ چگونه ممکن است صاحب عقل سلیم از دادن این مال خوددارى کند! حتى ممکن نیست هیچ عاقلى احتیاط را در این مورد از دست بدهد. و اگر این دفع ضرر و این استفاده هم نبود، عاقل باید از مالک دین و دنیایش درباره ندادن این مال اندک خجالت مى کشید؛ بعد از این که در قرآن روى آن تاءکید شده و وعده رستگارى به دهنده آن داده شده و بر نماز مقدم شده است ؛ آنجا که مى فرماید: ((حتما رستگار شد کسى که زکات داد و با ذکر نام خدا نماز خواند.)) چرا با دستورات کسى که تو را مکلف به دادن ذره اى از عطایاى بزرگ و فراوان خود که نزد تو است نموده است ، مخالفت مى کنى ؛ در حالى که او ضامن رزق تو و زن و فرزندت مى باشد و مى تواند در صورت مخالفت ، تو را از عطایاى خود محروم نماید. و علاوه بر عطایاى زیادى که به تو نموده است ، به تو وعده رستگارى ، کامل شدن روزه و زکات و برطرف نمودن خطر مرگ حاضر تا پایان عمر داده است . منشاء ندادن این مال چیزى جز ضعف ایمان و اسلام و پستى و زشتى یا واگذارى خاص از جانب خداوند است ! پناه بر خدا از تمام این امور.

(۱۱ از مهمترین اعمال این شب زیارت امام حسین (علیه السلام ) است .

(۱۲ و نیز از مهمترین کارها به پایان بردن آن با تسلیم اعمال به نگهبان شب است ؛ همانگونه که شب هاى شریف دیگر را ختم مى نمود و قبلا در مورد آن سخن گفته ایم .

فصل سیزدهم : مراقبات روز عید فطر

در کتاب فقیه آمده است که امام حسن (علیه السلام ) روز عید عده اى را دید که مى خندیدند و بازى مى کردند، رو به همراهان خود نموده و فرمود: ((خداى عزوجل ماه رمضان را آفرید تا میدان مسابقه اى براى خلقش ‍ باشد که در آن با طاعت و رضایت او با یکدیگر مسابقه بدهند. عده اى سبقت گرفته و سعادتمند شدند و عده اى عقب افتاده و ناامید شدند. شگفتا از کسى که در این روز مى خندد و بازى مى کند. روزى که نیکوکاران در آن پاداش یافته و کوتاهى کنندگان زیان مى بینند. بخدا سوگند اگر پرده ها فرو افتد، نیکوکار مى اندیشد که چرا بیشتر عمل نیک انجام ندادم و بدکار مى گوید چرا بد مى کردم ! و از شانه کردن مو و صاف کردن لباس خود باز مى مانند.))

اعمال این روز

توسل

(۱ از کارهاى مهم ، توسل به حامى و نگهبان آن روز و شفیع قرار دادن او در اول آن و مبالغه در آن باندازه بزرگى این روز است . بزرگى این روز نیز باندازه بزرگى تمام اوقات و حالات او در ماه رمضان مى باشد. زیرا این روز وقت آشکار شدن ثمره ، اعطاى جوایز و فهم قبول یا رد شدن ، رضا یا خشم ، نزدیکى یا دورى و خوشبختى یا بدبختى است . بدین جهت بنده سعادتمند باید در این مقام بخوبى ادب را رعایت نموده و آثار بد تمام گناهان خود را در روزها و شبهاى این ماه از بین برده و کرامتهاى الهى و الطاف خداوندى را که در طول ماه ضایع کرده ، اصلاح کند. و خلاصه مى توان با رعایت کامل ادب در یک ساعت تمام کوتاهیهاى خود در اعمال مهم ماه رمضان را جبران و گناهان را تبدیل به نیکیها نموده و به درجات بلندى برسد.

غسل

(۲ غسل نیز تاءکید شده است و سزاوار است در رودخانه غسل کند و اگر نباشد در سایه و پشت دیوار این کارها را انجام بدهد؛ تا کسى او را نبیند. غسل خود را با ((بسم الله )) شروع کرده و بعد از انجام آن بگوید: اللهم اجعله کفاره لذنوبى ، و طهر دینى ، و اذهب عنى الدرن ؛ خدایا! این را کفاره گناهانم قرار ده ، دینم را پاک گردان و پلیدیها را در من از بین ببر. آنگاه نماز صبح را آنگونه که شایسته است بجا آورده و سپس خدا را شکر نموده و دعایى را که از شیخ بزرگ محمد العمرى – قدس سره العزیز – نقل شده بخواند.

دعاى ندبه

(۳ اندوه بخاطر غیبت امام زمان و دعا براى فرج او و خواندن دعاى ندبه . آنگاه مؤ منى که صاحب الزمان (علیه السلام ) را امام خود مى داند – کسى که حجت خدا، امام زمان ، ناموس دنیا، سلطان امتها، عدل کامل خدا، خورشید تاریکیها و ماه کامل ، گشایش نزدیک خدا، نشانه بزرگ خدا، خلیفه بزرگ خدا، امام ، پسر امام ، پسر ائمه ، پسر پیامبر، پسر پیامبران – جان تمامى جهانیان فداى او باد – کسى که خداوند بوسیله او به وعده هایش جامه عمل مى پوشاند وعده هایى از قبیل : گسترش عدل ، از بین بردن ظلم ، گستراندن فضل و غلبه قدرت او بر تمام قدرتها و دین او بر تمام ادیان و به هنگام غیبت امام خود، غصب حاکمیت او از طرف دشمنان ، سختى شیعیان در سلطنت کفار و بدکاران و قتل ، از بین بردن آبرو، غصب اموال ، بدحالى و ذلت آنان را مى بینید، باید خوشحالى او به غمى سنگین ، خنده او به گریه و عید او به عزا تبدیل شده و دعاى ندبه بخواند و مانند مادر بچه مرده گریه کند و براى فرج او دعا کند.

آداب نماز عید

(۴ -نماز عید) قبل از خروج از منزل بنیت انجام دستور خداوند، با یک یا چند دانه خرما افطار نموده ، و دعایى را که در این مورد رسیده است بخواند. زیرا در این دعا نیز امامش – درود و سلام خدا بر او و پدران و فرزندانش – ذکر شده و باید در مضمون دعا تاءمل کند. زیرا دعا بروشنى باید نشانه دیدار با خدا را داشته باشد. اگر بتواند باید باندازه بزرگى خدا و شناخت منت او، در اجازه دیدارش بلکه دعوت به این کرامت ، آنگونه که شایسته است ادب این مقام را رعایت کند. ولى خیلى بعید است این مخلوق ضعیف بتواند آنگونه که شایسته این مجلس است تواضع و احترام و شکرگزارى نماید. بنابراین باید همراه با اعتراف به ناتوانى باندازه اى که مى تواند سپاسگزار و متواضع باشد.

و اگر نتواند، نباید حضور در این مجلس براى او سبکتر از حضور در مجلس سلطان زمانش باشد. زیرا از سلطان غفلت نمى کند؛ بخصوص ‍ هنگام سخن گفتن با او. اگر سلطان بداند که دل رعیتش جاى دیگر است او را از مجلس خود طرد، از حضور او جلوگیرى و او را از عطایاى خود محروم مى نماید. بخصوص که بداند این غیر، دشمن سلطان است ؛ که در این حالت بشدت بر او خشم مى گیرد. و اگر از یاد و احترام به خدا غفلت کردى باید بدانى که این همه غفلت از پروردگار چیزى جز دوستى دنیا نمى باشد؛ دنیایى که دشمن خدا و دوستانش مى باشد.

بپرهیز از این که این مجلس را کوچک شمارى . زیرا اهل آن ، فرشتگان مقرب ، پیامبران مقرب ، پیامبران و رسولان ، شهدا و صدیقین و بندگان صالح خدا هستند. شرمسار باش که حاضرین مجلس در بهترین حالات باشند – همگى پاک ، مقدس ، آراسته ، بر سر ایشان تاج کرامت مراقبت خداى جلیل بوده ، بر بدنهاشان لباس توجه به خدا، بر دلهاشان جامه اشتغال به خدا و بر بدنهاشان لباس بازداشتن از نافرمانى خدا، بر دستهایشان انگشتر نگشودن دست به نافرمانى خدا و بر پاهایشان کفش ‍ منع از رفتن در حرامهاى خدا – و سر تو برهنه از عمامه مراقبت و قلب تو آلوده به دوستى دشمن خداوند، بدنت برهنه از لباس نگهداشتن از مخالفت با خدا و بر دستت انگشتر ستم بر بندگان خدا بوده و پایت برهنه از رفتن به سوى طاعت خدا باشد.

اگر پرده از جلو دیدگانت برداشته شده و ببینى بدنت آلوده به نجاستهاى گناهان و باطن تو گرفتار انواع بیماریهایى است که تو را از چشم دیگران مى اندازد چه حالى خواهى داشت ؟ آیا با این شکل و قیافه بر سر سفره پاکان ، و بزرگانى که هیچ عیبى ندارند حاضر خواهى شد! اگر زیبایى باطنى آنان را ببینى از همنشینى آنان پرهیز خواهى کرد، چه رسد به این که سر سفره آنان بنشینى . و حتى اگر هزار چوب هم به تو بزنند راضى نمى شوى با این همه پلیدى که در تو هست ، خود را به آنان نشان بدهى . برادرم ! حال بد و وزر و وبال خود را بنگر و خود را مضطر به این مطلب بنما تا خداوند بدیهایت را پوشانده و بدیهایت را به خوبى تبدیل نماید. آنگاه درِ کرم حضرت اله را بکوب و صدا بزن : ((اى کریمترین کریمان ! اى اجابت کننده دعاى مضطرها! به پستى و ذلتى که نسبت به خودم روا داشتم رحم کن . تو از من به خودم مهربانترى بخصوص در مثل چنین روزى که مرا دعوت به دیدار خود نموده اى . من میهمان تو هستم پس ‍ راضى نشو که آبرویم پیش میهمانهایت بریزد. کارم را اصلاح کرده و از لباسهایى که به میهمانانت مى دهى به من نیز عنایت فرما تا بتوانم زشتى ها و نقایص خود را پوشانده خود را بیارایم و آبرویم را حفظ کنم .

اگر انسان با اضطرار واقعى روى به درگاه پروردگارش آورد محال است او را اجابت نکند. او کسى است که در قرآن خود فرموده است : ((امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؛ اى کسى که هنگامى که مضطر او را بخواند، او را اجابت نموده و گرفتاریش را برطرف مى نماید.)) بنابراین بنده باید اضطرار را در خود بوجود بیاورد. اغلب مردم روحیات بدى در خودى بوجود آورده و از صفات خوب غافل هستند. بهمین جهت نیز از خود خجالت نمى کشند تا بخاطر حیا و پوشاندن زشتیها و رسواییهاى خود مضطر شوند. و اگر در این مورد عملى هم انجام بدهند، ناشى از چیزهایى است که بطور اتفاقى شنیده و مسموعات آنها خجالت و شرمى در آنها بوجود نمى آورد؛ چه رسد به این که آنچنان خجالت بکشند که به اضطرار برسند.

و خلاصه اگر شرمى که به اضطرار برسد بوجود آمد، اجابت نیز بدنبال آن آمده و گرفتارى برطرف مى گردد. علامت اضطرار نیز این است که در هنگام عید قلب او شکسته ، و از رد شدن بترسد؛ امیدوار عفو و فضل او بوده و امیدوارى به کرم پروردگارش را بیشتر نماید؛ بانتظار رحمت و عنایت خداوند باشد آنگونه که بندگان صالح او هستند؛ و ترس خود را با ملاحظه این که امروز روز جایزه دادن و بدست آوردن فضیلت است از بین ببرد. در عین حال با گوشه چشم به عظمت خدا و بزرگى جنایت خود نگریسته و مانند کوتاهى کنندگانى که به دامن عفو فراوان او پناه آورده اند، رفتار مى کند؛ و تمام سعى و تلاش او براى استغفار و جلب رحمت و دیدن آثار قبولى است . و به نگهبانان و حامیان خود که از معصومین (علیهم السلام ) مى باشد، پناهنده شده تا او را شفاعت نمایند. و خداوند را به حق و آبروى آنان نزد خدا قسم مى دهد که او را با عفو خود اکرام نموده ، از فضل مخصوص خود محروم نکند، صورت کریم خود را از او برنگردانده ، بخاطر آنان او را قبول نماید و آنگونه که با حزب و دوستان خود رفتار مى کند با او نیز معامله کند. از بوجود آمدن این حالات معلوم مى گردد که فیض قدسى شامل حال او شده است که باید خدا را بخاطر نجات و رهایى از خطر هلاک ثنا گفته ، و از این به بعد با یارى گرفتن از پروردگار خود را از غفلت و انجام کارهایى که باعث هلاکت دائمى است دور بدارد.

آنچه درباره اضطرار به پوشش پروردگار گفتیم ، فقط در کسى بوجود مى آید که با چشم دل نجاست گناهان را بر اعضاى بدنش و پلیدى عیوب دل بر روح و جانش را ببینید. آن هم نه مجازا بلکه واقعا این مطلب را درک کند و بفهمد که این نجاستها و پلیدیها نجستر و کثیفتر از چیزهاى کثیف این عالم و بدبوتر از مردارهاى بو گرفته دنیاست .

اگر کسى خود را در پیشگاه سرور رسولان و ائمه طاهرین و فرشتگان مقرب و سایر پیامبران و رسولان فرض نماید چه حالى خواهد داشت ؟ فکر مى کنم اگر انسان یک دهم این رسوایى را داشت ، آرزو مى کرد زمین او را فرو برد تا از این رسوایى رهایى یابد. مریم راستگو هنگام فرض ‍ رسوایى بین مردم ، با این که نزد خداى عزوجل و فرشتگان پاک بود، گفت : ((بهر صورت تمامى ما به پوشش زیباى خدا محتاج بوده و اگر این پوشش از ما برداشته شود، رسوا خواهیم شد.

یکى از پوششهاى زیباى او، همین شکل انسانى است که اگر از ما سلب شده و مردم شکل واقعى ما را ببینند رسوا مى شویم . زیرا شکل روح متناسب با اخلاق و صفات است . مثلا کسى که صفت غضب بر او غالب باشد، روح او بشکل سگ خواهد بود. مگر این که خُلق خود را با داروى حلم معالجه نموده ، خشم تبدیل به شجاعت شده و شکل سگ به شکل انسانى شجاع تغییر یابد. و همینطور سایر اخلاق و صفات . بهمین جهت گذشتگان هر روز با آینه و غیره سیماى خود را بررسى مى کردند تا مطمئن شوند که تغییر نکرده و مسخ نشده و پوشش خدا همچنان باقى است . و این شکلهاى حقیقى گاهى اوقات به بعضى از اولیا نشان داده مى شود و مردم را باین شکلها مى بینند. از امام سجاد (علیه السلام ) روایت شده است که پرده را از جلو دیدگان شخصى برداشته و شکل واقعى حاجیها را به او نشان داد و او در میان جمعیت فقط دو نفر را به شکل انسان دید.

هنگام برپایى نماز عید بصورت جماعت ، مصیبت غیبت او را بیاد آور و بیاد داشته باش که امامت نماز عید از حقوق مخصوص امام زمان (عج ) و برپایى آن از کارهاى معروف اوست .

((چون در روز عید خود را آشکار کند، دیده همگان بر زیبائیش خیره گردد. ارواح آنان بسوى زیبائیش سرازیر شوند و مردمک چشمانشان از فرط زیباییش هوس گلزار نمایند. عید من آن روزى است که با دیدگان شاد که زیباییش را تحسین مى کند، آن زیبایى را ببینم .))

آیا این مصیبت نیست که بجاى نماز با امام (علیه السلام ) با دیگران نماز بگزاریم ! اگر بجاى دیگران امام زمان (علیه السلام ) خطبه هاى نماز عید را مى خواند چه حالى داشتیم ! و اگر او در میان ما بود روزگار ما چقدر با امروز فرق داشت !

آنگاه به آنچه در روایات درباره او آمده بنگر از قبیل : برکتها و نورهاى زمان حضور او، گسترش عدل ، برچیده شدن بساط ظلم و سرکشى ، عزت اسلام ، احترام قرآن ، رواج ایمان ، کامل شدن عقلها، تزکیه دلها، اصلاح اخلاق و از بین رفتن تفرقه و نفاق .

مناجات با امام زمان

آنگاه با صداى بلند او را مورد خطاب قرار داده و با زبان شوق به حضرت قدس او عرضه بدار: ((اى پسر احمد! آیا به سوى تو راهى هست تا ملاقات شوى . چه وقت روزها را با تو سپرى کرده و بهره مند مى گردیم . چه زمانى وارد آبشخورهاى فراوان و سیراب کننده ات شده و سیراب مى گردیم ؟ تشنگى زیاد ما طول کشید. چه هنگام از آب گوارایت استفاده خواهیم کرد؟ مولایم ! سرورم ! چه وقت ما را دیده و ما نیز تو را مى بینیم در حالى که پرچم پیروزى را برافراشته اى ؟ مولایم ! چه زمانى یکدیگر را دیده و چشمان ما از دیدار تو روشن مى گردد و با راهنمایى تو هدایت مى شویم ؟ و آنگاه ما را از حقایق امورمان آگاه کرده ، گره ام به دست تو باز شده ، نادانیها از بین رفته و کمالات کامل مى شود.

آقا و مولایم ! امید و آرزویم ! کاش سرنوشت خود را مى دانستم ، آیا با نور جمالت دیدگانم روشن خواهد شد! آیا از وصال گوارایت سیراب خواهم شد! یا با این اندوه ها روانه قبرم شده و با غصه ها و اندوه فراوان از این دنیا مى روم !))

آقایم ! طولانى شدن جدایى شما مرا کشته و امید وصال شما و آنچه درباره نشانه هاى ظهورتان فرمودید، زنده ام مى کند. چرا چنین نباشد که اگر این وعده هاى در روایات و انتظار ظهور شما و آثار آن نبود از بین رفته بودیم . درود و سلام خدا بر کسى که ما را با این وعده ها و انتظار ظهور شما زنده کرده و ما را از آن آگاه نمود. زیرا این مطلب ، امروز باعث زندگى بندگان مشتاق به شما و به وصال شماست و زبان حال همه ما مى گوید:

((مرا وعده دادند. مرا وعده دادند. و اعلام راءى دادگاه آیین عشق را به تاءخیر انداختند، در حالى که آیین عشق آیین من است . دل را با یاد محبوب شاد گردان و گوشهایم را با وعده اش نوازش کن .))

آقایم ! اگر نمى دانستم که گشایش بعد از سختى است ، این سختیها بر دل و جان ما بیش از آن بود که بتوانیم آن را تحمل کنیم ؛ ولى باین جهت که اینها علامت گشایش است تحمل آن براى ما آسان است و بدین جهت که باین وسیله به شما مى رسیم این سختیها محبوب ماست .

آقایم ! مدت سپرى شده و به آخر رسید. منتظر امر شما هستیم . با یاد شما زندگى کرده ، و آثار ظهور شما را جستجو مى کنیم . آقایم ! کار سخت شده و ظلم و ستم فراوان ، و فساد بى سابقه اى سراسر گیتى را فرا گرفته است . هواى نفس نیز ضمیمه آن شده و آتش هواهاى نفسانى شعله ور گردیده و گیتى را سوزانده است ؛ بوسیله آن شهرها خراب ، آبادانى نابود و انسانها و حیوانات از بین رفته اند.

آقایم ! بلاها زیاد، مطالب پوشیده برملا گردیده و فقط به شما شکایت مى کنم . آقایم ! جدایى و هجران تو از تمام این سختى ها سخت تر است زیرا بلا بهمراه تو، نعمت و اذیت در مقابل دیدگان تو راحت است . آقایم ! ((و از من انتقام بگیر، اگر این انتقام مرا به تو نزدیک مى نماید. فدایت گردم در آن شتاب کن .

و با هر وسیله اى که مى خواهى مرا در عشقم به خودت آزمایش کن . و من آنچه رضاى تو در آن است را انتخاب خواهم کرد.

و در هر حال ، تو به من از خودم سزاوارترى . زیرا اگر تو نباشى ، من هم نخواهم بود.))

آقایم !

((تو قدرت نابودى قبیله را دارى ، در راه عشق تو هر موجود زنده اى از نابودى لذت مى برد.

برده تو هرگز تقاضاى آزادى نخواهد کرد. اگر تو او را رها کنى او تو را رها نمى کند.

آن زیبایى که با جلال بزرگ خود آن را پوشانیده اى ، هر نوع شکنجه اى را در اینجا گوارا مى داند.))

مولایم ! آرزویم !

((دلم آب شده به او رخصت بده تا باقیمانده خود را در آرزوى تو بگذراند. دستور بده خواب در چشمانم گذر کند. زیرا من مطیع این دستور هستم . شاید در عالم رؤ یا وجود گرانقدر تو را ببینم و به من وحى شود.))

حبیب من !

((هر گاه باقیمانده جان من با آرزو زنده نمانده و فناى من مقتضى بقاى تو باشد.

و اگر شیوه عشق از سنت چشم بر هم نهادن حمایت کند و از دیدارت محروم گردد.

سیاهى چشمى براى من باقى بگذار، شاید پیش از مرگم بوسیله آن ، کسى را که تو را دیده است ببینم .))

آه !

((چیزى را که تو مى خواهى کجا در من هست ؛ هرگز. و بلکه پلک چشمان من فاقد پرده اى از خاک پاى تو است .))

مولایم !

((اگر مژده دهنده اى با مهربانى از سوى تو آید و هستى من هم در مشتم قرار داشته باشد، آن را به تو تقدیم نموده و خواهم گفت : آن را بگیر.))

سرور و مولایم ! اى امام من !

((بشکستگى من ، بذلت من ، بخضوع من ، بفقر و نیاز خودم و به بى نیازى تو. مرا به زیر دست خائنى واگذار مکن . چون من یکى از ضعیفان تو هستم .))

آقایم ! آنگاه که درباره رسیدن و وصل شدن به شما و لذت دیدار شما مى اندیشم و در مورد احوال کسانى که آنها را به پناه خود نزدیک نموده ، به آنان احسان کرده ، مشرف به دیدار جمالت نموده ، با تعلیم خود آنان را بزرگ داشته ؛ با نوشانیدن جامهاى توحید بر آنان منت گذاشته و شرافت آمدن در محفل اهل توحید را به آنان کرامت نمودى تاءمل مى کنم ، نزدیک است قلبم از حسرت شکافته شده و از غیرت ، دو تکه شود.

آه ! آه ! ((واى بر قلب کسى که مثل قلب من باشد.))

((اى پوست بدن من ! پاکیزگى مرا سعادتمند نمى کند. و اى کبد من ! بدون دیدار باید پاره پاره شوى .))

آقایم ! خواهان شما، با سایر مشتاقین فرق دارد. زیرا زیبایى تو قابل مقایسه با زیبایى سایر معشوقها نبوده و بزرگى تو مانند دیگر بزرگیها نمى باشد. باین جهت که شما محبوبى هستى که علت ایجاد خواهان و دوستدار خود بوده و او در هر حال و براى هر کارى به شما احتیاج دارد؛ ولى دیگران چنین نیستند. بلکه در عالم محسوسات زیبایى وجود ندارد مگر این که مظهر گوشه اى از زیبایى شما، و بزرگیى نیست مگر ناشى از یکى از آثار بزرگى شماست .

زیرا زیبایى شما مظهر زیبایى خداوند زیبا و زیبایى دیگران از مظاهر زیبایى شماست . و نیز بزرگى شما مظهر بزرگى (خداوند) بزرگ و بزرگى دیگران برگرفته از بزرگى شماست . شما منبع همه بزرگیها و زیباییها هستید. منظور از زیباترین زیباییها، و بزرگترین بزرگها، در دعاى سحر، شما مى باشید. و شمایید نورانى ترین و درخشنده ترین نور خدا.

و نیز جدایى و دورى شما مانند جدایى محبوبهاى دیگر نیست . زیرا اگر محبوبهاى دیگر دوستدار را ترک کنند، مى گویند: محبوب او را ترک کرده ، و بخاطر ترک کردن محبوب سرزنش متوجه دوستدار نمى گردد. ولى اگر شما کسى را ترک کنید، مردم او را سرزنش نموده و خود نیز خودش را سرزنش مى کند. و هیچگونه تسلاى خاطرى نیز ندارد. زیرا نمى توان گفت شما بیوفا بوده یا به دوستدار خود علاقمند نیستى . همه دوستدارانت اعتقاد دارند که دوستى و وفاى تو بیش از دوستى و وفاى آنان است . بنابراین اگر آنان را ترک کنى معلوم مى شود، آنان کوتاهى نموده اند. و کم محبتى آنان نشاندهنده نادانى آنان است .

به همین جهت کسى که او را ترک نمایى ورشکسته ترین افراد است مگر این که خود را تسلى داده و بگوید: در آینده به شما رسیده و هجران شما پاداشى براى او در پى دارد. ولى چه پاداشى بزرگتر از دیدار شماست !

مولایم ! همه فداى تو. جانم فداى مجد ریشه دارى که همتایى ندارد. جانم فداى شرافتى که لنگه اى ندارد. تا کى برایت سرگردان بوده و تا کى و چگونه و با چه زبانى درباره ات بگویم ؟ براى من سخت است که ببینم دیگران در مقابل تو و در مملکت تو تصرف ، و بر پیروان و حتى بر خویشانت حکومت کرده و آنها به تو پناه آورده و از تو کمک مى خواهند ولى جوابى نمى شنوند. پناه بر خدا از این مصیبتهاى دردناک و سختیهاى زیاد ((انا لله و انا الیه راجعون )) از مصیبت نبودن تو و طولانى بودن غیبتت در حالى که شیعیانت مانند گله گوسفندى شده اند که چوپان آن نبوده و گرگها از هر طرف به آن حمله کرده اند گروهى را خورده و گروهى را براى ذخیره مى کشند.

سرورم ! این مصیبتهاى ما بود ولى ناراحتیهاى شما بخاطر این مطالب براى ما سخت تر بوده و دل ما را بیشتر بدرد مى آورد تا مصیبتهایى که به خودمان وارد مى آید. زیرا از راءفت شما به شیعیانتان و غیرت و رقت قلب شما آگاهى داریم . مگر جد شما امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نبود که از ربودن خلخال زن ذمى توسط لشکر معاویه شکایت کرده و مى فرمود: ((اگر مسلمانى از این مطلب بمیرد او را قابل سرزنش نمى دانم .)) پس شما چه حالى دارید زمانى که بدانید با زنهاى مسلمان چه مى کنند! خداوند ملتت را یارى کند، مولایم ! به خداوند و به سرور مردم محمد مصطفى و به على مرتضى و به سرور بانوان و به پدران پاکت ، امامان هدایت و شیران درنده نبرد و به حمزه ، سرور شهیدان و به ((طیار در میان فرشتگان مقرب ))، از این پیش آمدهاى ناگوار و اوضاع بد شکایت مى کنیم .

بندگان گرفتارت را یارى کن اى یاور یارى خواهان . سرورشان را به آنان بنمایان اى مهربانترین مهربانان . و با آن ستم ستمکاران ، حاکمیت کفار و حیله هاى مخالفین را از آنان دور کن . و با فرج ولى خود، در فرج آنان تعجیل نما و بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور آن را پر از قسط و عدل گردان .

دیدگان مؤ منین را با جمال ولى دین روشن نموده و بهره آنان را با ظهور جلالش در میان جهانیان بیشتر گردان . عدل فراوان و حکومت بزرگ و عالى خود را آشکار نما و با آن حق را برپا و باطل را از بین ببر. اولیایت را با آن حاکم و دشمنانت را خوار فرما. با آن از ستمکاران و دشمنان برگزیدگانت انتقام بگیر. و در انجام وعده هایت در مورد یارى مؤ منین و عاقبت پرهیزکاران تعجیل فرما. اى راستگوترین راستگویان و تواناترین توانمندان !))

و خلاصه اگر سالک در این دریا فرو رفته ، نسبت به این امر اهتمام ورزیده و از این فجایع دلتنگ شود، بطور طبیعى حال او تغییر کرده ، خوشحالى او به اندوه و عید او به عزا تبدیل مى گردد. و با حسرت و شکستگى در مصلى حضور مى یابد. خداوند متعال نیز نزد دلهاى شکسته است . و اگر حسرتهاى سابق را که بخاطر فهمیدن نقایص باطنى و تیرگیهاى روحى مى باشد به آن ضمیمه نموده و در حالى که مشغول خواندن دعاهاى وارده ، در راه مى باشد، از منزل خود به سوى مصلى حرکت نماید، در چنین شرایطى تمامى اسباب پناه بردن به در فضل ، کرم و جود مالک نفسها، ارواح و وجود براى او بوجود مى آید.

بنیت قرار گرفتن در سایه عنایت خدا، در فضاى بدون سقف نماز خوانده و بنیت فروتنى براى رب الارباب ، انتقال از گناه به طاعت ، از تکبر به تواضع و از دیدن خود به مقام فناء، بر خاک بنشیند، تا روح توجه در نماز کامل شود. زیرا توجه و رو به قبله کردن یعنى بریدن کامل از همه و توجه به سرپرست همه اشیاء و مالک و خالق آنها. و منظور از ایستادن روى دو پا این است که در حال ترس و امیدوارى ، و شوق و ترس است .

در نماز عید، تکبیر اهمیت زیادى دارد. بهمین جهت باید براى بدست آوردن روح تکبیر تلاش نمود. در کتاب ((مصباح الشریعه )) بنقل از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمودند: بنده اى که تکبیر بگوید ولى قبلا از حقیقت آن روگردان باشد، خداوند به او مى گوید: با من نیرنگ مى کنى . به عزت و جلالم قسم تو را از شیرینى ذکرم محروم نموده و نمى گذارم به من نزدیک شده و از مناجاتم لذت ببرى .

مطلب مهمى که انسان باید آن را رعایت کند، این است که بداند در رابطه با این نماز از او چه مى خواهند، و چگونه باید مراقب خداوند بوده و چه حالى باید داشته باشد. باین جهت که تکلیف به نماز گرچه در همه جا از باب عنایت ، لطف و احضار بندگان به مقام حضور است ولى در بعضى از آنها جهت ترس بیشتر بوده و بعضى دیگر فقط جهت ایجاد رغبت است . مثلا نماز آیات از روى لطف و عنایت ، ولى در مقام ترس از خشم و نازل شدن بلا واجب شده تا از شمول بلا امنیتى حاصل و بلا به وسیله نماز دفع شود. نماز عید نیز فقط براى گرفتن جایزه و کامل کردن نقصها و اعطاى بخششهاست .

خلاصه تشریع عید و نماز آن بمنظور اظهار راءفت و رحمت ، گستراندن جود و کرم و بخشش به رعیت است . اجازه عمومى در این مقام اقتضا مى کند که بساط قهر و غضب برچیده و بیرقهاى الطاف پروردگار افراشته شود. و خوف و ترس با این امر سازگارى ندارد؛ گرچه بنده مرتکب گناهان جهانیان شده باشد.

خوش گمانى به خداوند در این روز

در این منزل از منازل سالک جا دارد به خداوند خوش گمان بوده و به بخششهاى بزرگ و عطایاى عالى او امیدوار باشد. باندازه خوش گمانى به خداوند، لطیف نمودن درخواست عطوفت و رعایت آداب اطمینان به وعده هاى خدا، جوایز نیز بیشتر شده ، ابرهاى جود باریده و مبارکى این روز آشکار مى گردد.

بنده اى در این روز نترسیده و انتظار خشم خداوند را ندارد مگر کسى که به او بدگمان بوده و امید به فضل او را در خود تقویت نکرده باشد و احتمال بدهد الطاف خدا شامل حال او نشود. و ممکن است کسى بخاطر بدگمانى در چنین اوقاتى ، از لطف و رحمت الهى محروم شود.

بنابراین بحکم عقل و ادب و ایمان لازم است که امید بنده به ندیده گرفتن گناهان ، عفو آن ، بخشش نعمتهاى خدا و رسیدن به آرزوها و اهداف ، قویتر از ترس از مجازات و ذلت و خوارى باشد؛ و گرچه از بندگان صالح خدا نباشد خود را در میان آنان وارد کند؛ با صورتهاى آبرومند دوستان خداوند به او روى آورد؛ گر چه روى او از ستم گناهان سیاه شده باشد. خداى متعال به این مسائل توجه نمى نماید؛ زیرا فراگیر نمودن احسان در چنین اوقاتى با حکمت او مخالف نیست . بنابراین هیچ مانعى در راه شمول بخشش و گسترش جود و فضل خداوند نمى باشد.

نمازگزار بعد از توجه به این امور و تاءثیر گرفتن از آن با حیا و امید زیاد در مصلى حاضر شده و با شرمسارى با گوشه چشم نگریسته و با امیدوارى چشم مى دوزد؛ و با آداب و شرایط آن نماز مى خواند؛ فرادى یا با جماعت ، هر کدام که مناسب با حال اوست همراه با رعایت اخلاص . البته اگر بتواند با جماعت بخواند بهتر است . در صورت فرادى خواندن ، مى توان دو رکعت خواند یا چهار رکعت که در دو رکعت اول ((سبح اسم )) و ((الشمس )) و در رکعت دوم ((والضحى )) و ((قل هو الله احد)) خوانده و در رکعت اول هفت تکبیر مى گوید: تکبیره الاحرام ، و پنج تکبیر بعد از قرائت که بعد از هر کدام از آنها دعاى معروف : ((اللهم اهل الکبریاء…)) را مى خواند آنگاه تکبیر دیگرى گفته و به رکوع مى رود. اگر بخواهد مى تواند بجاى این دعا، دعاى دیگرى بخواند. و هنگامى که از نماز فارغ شد تکبیر مذکور را گفته و تسبیح حضرت زهرا (علیه السلام ) را مى گوید. و آنگاه دعایى را که براى بعد از نماز روایت شده است مى خواند که دعاى بسیار جامعى است . آنگاه با ذکر و دعاى زیاد باید از روز عید مواظبت نماید. زیرا شیاطینى که در شهر رمضان زندانى و در زنجیر بودند و نمى توانستند او را بفریبند، امروز رها شده اند. و شاید با دعا و تضرع به خداوند متعال در جهت حفظ او از شر آنان بتواند از آنان رهایى یابد.

آنگاه دعاى ندبه را با حضور قلب مى خواند؛ دعایى که آداب معامله با خداى متعال ، پیامبران و اولیاى او و رفتار پیروان با امام خود را بطور کاملى مى آموزد.

به پایان بردن این روز

(۵ – به پایان بردن روز عید با توسل به نگهبان روز.) روز خود را با توسل و واگذارى به نگهبان این روز که از معصومین (علیهم السلام ) مى باشد و شفاعت خواستن از او به پایان برساند همانگونه که در سایر روزهاى شریف نیز چنین مى کرد. و نباید در این جهت کوتاهى کند که این از کارهاى مهم است .

فصل چهاردهم : مراقبات ماه شوال

از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است : ((شوال نامیده شد زیرا گناهان مؤ منین در آن از بین مى رود.))

در ((اقبال )) آمده است : ((ورود در ماه شوال مانند ورود در رجب است و قبلا بطور کامل گفتیم که چگونه باید در این ماه وارد شد. و اگر نمى توانى آنچه را گفتیم بکار بندى ، باید مانند کسانى که احترام این ماه را قبول دارند وارد آن شوى . و همانگونه که کسى وارد شهر مکه و خانه خدا مى شود و آن را بزرگ مى دارد تو نیز باید با حرف و عمل این ماه را بزرگ بدارى . زیرا این ماه حرام مى باشد. بنابراین لازم است عقل و قلب تو این ماه را بزرگ دانسته و مواظب اعضاى بدنت باشى که در صراط مستقیم سیر نمایند. و بنده هنگامى مى تواند ادعا کند که تمام آداب بندگى را رعایت کرده است که تمامى کارهاى او مطابق با رضایت مالکش ‍ باشد.))

این کلام طولانى را بخاطر فوایدى که در بر داشت ذکر کردیم . ولى در این کلام این مطلب بود که شوال ماه حرام است و این خلاف مشهور است . بلکه از سخنان بعضى از بزرگان استفاده مى شود که تا به حال کسى چنین چیزى نگفته است ؛ زیرا در مقابل قول مشهور این قول را نقل کرده اند که ماههاى حرام از دهه آخر ((ذى الحجه )) شروع و در دهم ((ربیع الاخر)) پایان مى یابد. البته در ((وسایل )) روایتى نقل شده مبنى بر اینکه شوال از ماههاى حرام بوده و محرم ماه حرام نیست .

احتمال بعیدى هم هست که عبارت سید این باشد: ((شوال ماه احرام است )). بهر صورت همینقدر که این ماه ، ماه احرام براى زیارت خانه خدا مى باشد بزرگداشت آن لازم است . زیرا حتما خصوصیتى داشته که از ماههاى حج و وقت تشریع اعمال حج گردیده و زیارت خانه خدا در آن قرار گرفته است . و این ، براى بنده اى که مراقب معامله با مولاى خود مى باشد مطلب مهمى است .

روزه هاى این ماه

در بعضى روایات روزه شش روز بعد از عید وارد شده است . و در روایات دیگرى آمده است که روزه سه روز بعد از این دو عید مطلوب نیست . بهمین جهت این شش روز، از سه روز بعد از عید شروع مى گردد.

نیز روایت شده است که : ((روزه ماه رمضان و شوال و هر چهارشنبه و پنجشنبه جانشین روزه روزگار بوده و کسى که این مقدار روزه بگیرد، وارد بهشت مى شود)).