مراقبات ماه ذى القعده الحرام

احترام این ماه

این ماه اولین ماه از ماههاى حرام است که جنگ با کفار در آن ماهها حرام مى باشد. و انسان از این مطلب حکم جنگیدن و مخالفت با خدا را مى فهمد. بنابراین ، اى نفس ! بکوش در این ماهها دل و بدنت را بیشتر از سایر ماهها حفظ نموده ، کارى بر خلاف احکام الهى انجام نداده و حتى از بلایا و مصیبتهایى که ناشى از قضاى اوست راضى باشى . چون این ، ماه حرامى است که احترام آن ، بخاطر این که خداى متعال جنگیدن با کفار را در آن ممنوع نموده ، بیش از سایر ماه هاست . بنابراین باید با طاعت از خدا و بالا بردن رضایت خود از او احترام این ماه را حفظ نمایى . زیرا خداوند بسیار شکرگزار بوده و با رضایت خود از تو، از رضایت تو از او، تشکر مى نماید. و اگر از شرافت رضایت او اطلاع داشتى ، در راه بدست آوردن آن از بذل جان هم دریغ نمى کردى .

توبه اى منقول از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و فضیلت توبه و استغفار

براى بدست آوردن طاعت خدا در این ماه قبل از هر چیزى از تمام مسائلى که قبلا گرفتار آن بودى توبه کن ؛ توبه اى صادقانه .

از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است که در روز یکشنبه ماه ذى القعده فرمود: مردم ! کدامیک از شما مى خواهید توبه کنید؟ راوى مى گوید: گفتیم : رسول خدا! همه ما مى خواهیم توبه کنیم . حضرت فرمودند: غسل کرده ، وضو گرفته و چهار رکعت نماز بجا آورید. در هر رکعت یک بار ((فاتحه الکتاب ))، سه بار ((قل هو الله احد)) و یک بار ((معوذتین )) (قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق ) بخوانید. آنگاه هفتاد بار استغفار نموده و در پایان ((لا حول و لا قوه الا بالله )) بگویید. سپس بگویید: یا عزیز! یا غفار! اغفر لى ذنوبى و ذنوب جمیع المؤ منین و المؤ منات فانه لا یغفر الذنوب الا اءنت (اى عزیز! اى بخشاینده ! گناهان من و گناهان تمام مردان و زنان مؤ من را ببخش که جز تو کسى گناهان را نمى بخشد.)

آنگاه فرمود: بنده اى از امت من چنین عملى را انجام نمى دهد، مگر این که از آسمان به او ندا مى رسد: بنده خدا! عمل را از نو شروع کن که توبه تو قبول ، و گناهانت بخشیده شد. فرشته دیگر از زیر عرش ندا مى کند: اى بنده ! مبارک باد بر تو و بر خانواده و خاندانت . منادى دیگرى صدا مى زند: در روز قیامت ، دشمنانت را از تو راضى مى نمایند. فرشته دیگرى ندا مى کند: اى بنده ! با ایمان از دنیا مى روى . دینت از تو گرفته نشده و قبر تو وسیع و نورانى خواهد شد. منادى دیگرى صدا مى زند: پدر و مادر تو و خاندانت بخشیده شده و در دنیا و آخرت خوش رزق خواهى بود. جبرئیل ندا مى کند: من با فرشته مرگ پیش تو آمده و به او دستور مى دهم که با تو خوش رفتار بوده ، بخاطر مرگ آسیبى به تو نرسانیده و بنرمى روح را از بدنت خارج نماید. گفتیم : رسول خدا! اگر کسى در زمان دیگرى چنین بگوید چطور؟ فرمودند: چیزهایى را که گفتم براى او نیز خواهد بود. جبرئیل این مطالب را در شب معراج به من گفت .

امام باقر (علیه السلام ) فرمودند: ((خداوند از توبه بنده خود بیش از شخصى که در شب دراز و بسیار تاریک مرکب سوارى و آذوقه خود را گم کرده و سپس پیدا کند، خوشحال مى شود.))

و نیز از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) روایت شده است که : ((به شخصى که در حضور حضرت گفت : استغفر الله ، فرمودند: مادرت به عزایت بنشیند. مى دانى استغفار چیست ؟ استغفار درجه بلند مرتبگان بوده و شش شرط دارد: اول – پشیمانى از گذشته . دوم – تصمیم بگیرى که هیچگاه آن را انجام ندهى . سوم – این که حقوق تمام مخلوقات را ادا کرده تا جایى که خداوند را سبکبار دیدار نمایى . چهارم – تمام واجباتى را که ضایع کرده اى جبران نمایى . پنجم – گوشتى را که از مال حرام روئیده با اندوه ذوب کرده تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت جدیدى بوجود آید. ششم – رنج فرمانبردارى را به جسم بچشانى ، همانگونه که شیرینى گناه را به آن چشانیده اى . و در این هنگام بگو: استغفر الله )).

شرح حقیقت توبه و چیزهایى را که باید از آن توبه کرد در جاى خود آمده ، و اینجا همین مقدار بیان کافى است .

روزه ماههاى حرام

درباره خصوصیات ماههاى حرام از شیخ مفید – علیه الرحمه – روایت شده است که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: ((کسى که سه روز از ماه حرام ، پنجشنبه ، جمعه ، و شنبه را روزه بگیرد خداوند عبادت یک سال را براى او مى نویسد)). و در روایت دیگرى آمده است که : ((عبادت نهصد سال که روزهاى آن را با روزه و شبهایش را در عبادت گذرانده است )) براى او نوشته مى شود.

این روایت با روایتى که درباره روزه سه روز در هر ماه ، دو پنجشنبه و یک چهارشنبه وارد شده ، منافاتى ندارد. و اگر دو پنجشنبه و یک چهارشنبه و جمعه را روزه بگیرد، بعید نیست که براى عمل به هر دو روایت کافى باشد.

شب مبارک نیمه ذى قعده

از کارهاى مهم این ماه عمل شب نیمه آن است : سرور ما (قدس سره ) در ((اقبال )) از ((احمد بن جعفر بن شاذان )) روایت کرده است که گفت : از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است که : ((شب پانزدهم ذى القعده شب مبارکى است . خداوند در آن با رحمت به بندگان مؤ منش مى نگرد. پاداش کسى که در آن با عمل از خداوند فرمانبردارى کند، مانند پاداش صد روزه دار ملازم مسجد که باندازه یک چشم بهم زدن نیز نافرمانى خدا را ننموده اند، مى باشد.)) بنابراین انسان باید در نیمه شب مشغول به طاعت خداوند شده و به دعا و نماز بپردازد. زیرا روایت شده است : ((کسى در این شب چیزى از خدا نمى خواهد مگر این که به او عنایت مى فرماید.))

اگر انسان به کسى چنین وعده هایى بدهد، بى تفاوت از کنار این وعده ها نخواهد گذشت . بخصوص اگر بداند که او مى تواند به وعده هاى خود عمل نماید. و همین که احتمال توانایى بر انجام وعده هاى او را بدهد براى عمل کردن به دستورات او کافى است . زیرا پاداش خیلى بزرگ است ؛ پاداشى چون پاداش صد ملازم مسجد که در عمر خود حتى در یک چشم بهم زدن نیز نافرمانى خدا را ننموده اید. این پاداش قابل مقایسه با هیچیک از سعادتها، داراییها و شادیهاى دنیا نیست . و وقتى که سود زیاد باشد، گر چه احتمال آن ضعیف هم باشد عقل حکم به انجام آن عمل براى رسیدن به آن سود مى کند. که در اینجا احتمال سود ضعیف هم نیست . زیرا ((اخبار تسامح )) در دلیل اعمال مستحبى سند این روایت را معتبر گردانیده و احتمال آن قوى مى شود. به رغبت و اشتیاق خود براى بدست آوردن کالاهاى این دنیاى پستى که بقائى نداشته ، با تلخیهاى فراوان همراه و مانع رسیدن نور است بنگر و ببین براى رسیدن به آن و اندوختن آن با احتمال ضعیفى وطن ، آسایش و خانواده را ترک و به مسافرت مى روى . بیابانهاى وسیع را در نوردیده ، دریاها را زیر پا گذاشته و از جنگلها عبور مى کنى و نهایت آرزوى تو این است که مثلا از این سفرها به هزار دینار برسى . در حالى که احتمال مى دهى به آرزوى خود نرسیده و حتى مال ، جان و آبرویت بخطر افتاده و یا با مرگ دست و پنجه نرم کنى ولى باز هم حاضر نیستى از هدف خود دست برداشته و با این عذرها از جدیت و تلاش دست بردارى .

پس با توجه به این که نعمتهاى آخرت پایدار و بدون هیچ رنجى است و با این گونه اعمال بطور یقین مى توان به آن رسید، چرا عمل نمى کنى . و اگر نقص در خود انسان باشد نیز مى توان آن را رفع کرده و سپس به انجام عمل پرداخت . آیا در این صورت بى تفاوتى در مقابل این پاداشها علتى جز ضعف ایمان یا بیمارى قلب که ناشى از حب دنیاست ، خواهد داشت .

ویژگى طاعت و عبادت این شب

طاعت و عبادت ، در این شب از این جهت که مشهور نبوده و مردم کمتر، در آن به طاعت خدا مشغول مى گردند، آن را از سایر شبهاى مشهور ممتاز مى گرداند. که این مطلب نزد اهل مراقبت مهم است . زیرا توجه ، در زمان غفلت عموم ، از مراقبات مهم و باعث سرعت اجابت است . و نیز اعمال نزد خداوند بزرگتر و به قبول نزدیکتر و اجر بیشترى دارد. پس با تمام جدیت و اشتیاق براى اجابت دعوت منادى به کرامت خداى متعال اقدام نموده ، فرصت را غنیمت شمار و از خواب برخیز. چون بزودى مصیبت مرگ سراغت مى آید که بعد از آن نمى توانى ذره اى از این منافع بزرگ را بدست آورى . هنگام دیدن فرشته مرگ بیدار شده و یک سال مهلت مى خواهى ولى مى گوید سالهاى زیادى را از دست دادى .

مى گویى : یک روز؛ مى گوید: روزهاى زیادى را سپرى کردى . به یک ساعت راضى مى شوى ولى این فرصت را به تو نمى دهد. و با افسوس ‍ زیاد بخاطر از دست دادن ایام فرصت و زمان مهلت مى میرى . چه افسوس سخت و چه اندوه جانکاهى !

اعمال روز بیست و پنجم ، روز ((دحوالارض ))

کار مهم در این ماه آگاهى از نعمتهایى است که خداوند در روز ((دحوالارض ؛ گسترش زمین )) به بشر ارزانى داشته است . زیرا آگاهى از نعمت و کم و کیف آن اولین مرتبه شکر است . همانگونه که در روایات بر این مطلب تصریح و در علم اخلاق ثابت شده است .

در روایات زیادى آمده است که در بیست و پنجم ذى القعده کعبه نصب گردیده ، زمین گسترده شده ، آدم پایین آمده ، خلیل و عیسى (علیهما السلام ) متولد شدند و رحمت پخش شده است .

از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) روایت شده است که فرمودند: ((اولین رحمتى که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست و پنجم ذى القعده بود. کسى که این روز را روزه داشته و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت . هر گروهى که در این روز براى ذکر پروردگار بزرگشان گرد هم آیند، پراکنده نمى گردند مگر این که خواسته آنان داده مى شود. در این روز یک میلیون رحمت نازل مى شود که نود و نه هزار تاى آن براى روزه داران این روز و عبادت کنندگان این شب خواهد بود.))

دو رکعت نماز در این روز

روایت شده است : پیش از ظهر، دو رکعت نماز با یک بار حمد و پنج بار شمس و ضحى خوانده و بعد از سلام بگوید: لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم و دعا کرده و بگوید: یا مقیل العثرات ! اءقلنى عثرتى . یا مجیب الدعوات ! اءجب دعوتى . یا سامع الاصوات اسمع صوتى و ارحمنى و تجاوز عن سیئاتى و ما عندى ، یا ذالجلال و الاکرام !

نیز مستحب است دعایى را که اول آن ((یا داحى الکعبه )) است بخواند.

نعمت نصب کعبه و گسترش زمین

نعمت نصب کعبه و گسترش زمین شکلى دارد و ماهیتى . شکل ظاهرى آن همانگونه که در ((اقبال )) به آن اشاره شده این است که خداى متعال در این روز زمین را براى سکونت و زندگى انسانها آفرید و از رحمتى که در این روز نازل گردید، زمین و نعمتهاى آن حتى بدن و روزى ما بوجود آمد. بنابراین تمام نعمتها از هر جنس ، نوع و صفت ، که کسى قادر به شمارش آن نیست ، در این روز فرود آمده و پخش شده است .

بنابراین لازم است بنده اى که مراقب مولایش بوده و در پى شکر نعمتهاى اوست ، درباره نعمتهایى که از آن آگاهى داشته و با آفرینش زمین و آنچه در آن است از آن بهره مند گردیده ، بیندیشد. مثلا از نعمتهاى خداوند متعال در بدن خود شروع نماید که با فراوانى و لطافت آن قطعا نمى تواند تمام آن نعمتها را درک کند. که براى توضیح بیشتر مى توان به علم تشریح پزشکى مراجعه نمود. در کتاب جدیدى از یکى از نویسندگان اروپایى عکسهایى دیدم که پوشش عضوى را با عضو دیگر و رگها و مویرگها را با رنگهاى مختلف و مدارها، رگها و اجزاى دیگر بدن را نشان مى داد بگونه اى که انسان و حتى پزشک به شگفت مى آید که چگونه تمام اینها بطور مستقیم یا غیر مستقیم در سلامتى آن عضو و بطور غیر مستقیم در سلامتى مزاج انسان مؤ ثرند. و بالاخره نعمتهایى که با حس درک مى شوند بالغ بر چند میلیون هستند. و از اینجا مى توانیم بفهمیم نعمتهاى غیر محسوس بیش از نعمتهاى محسوس است .

این گونه اى از نعمتهاى بدنى است که انواع دیگرى نیز دارد که شاید تعداد آن بیشتر و عجیب تر از این باشد. از جمله نعمتها نیروهایى نامرئى است که در این اجزاء با تکثیر، تحریک ، شکل دادن ، تغذیه ، رشد، هضم ، دفع و… فعالیت مى کنند. و هر کدام علامت و آثار خاص خود را دارند. یکى دیگر از نعمتها وجود ملکوتى این نیروها، قوایى که از آنها تبعیت نموده ، کارکرد و تاءثیر آن بر کار نیروهاى نامرئى که به شرایط زمانى ، مکانى ، وضعیت جسمى و روحى و سایر شرایط خارجى بستگى دارد، مى باشد؛ که هیچکس قادر به شمارش عناوین این گونه نعمتها نمى باشد، مگر خدا یا کسى که از جانب او از آن مطلع شده باشد؛ چه رسد به شمارش تک تک آن . و اگر انسان شکل ارتباط عوالم با یکدیگر را بفهمد، بروشنى مى یابد که تمام این عوالم در سلامتى کامل هر کدام از اعضاى بدن و حتى هر جزء از اجزاى آن عضو، نقش دارند؛ و مى فهمد که خداوند متعال براى اعطاى یک نعمت بظاهر جزئى به او این همه مقدمات را ایجاد نموده است .

آنگاه اگر درباره نعمتهاى خارجى از قبیل خوردنى ، نوشیدنى ، لباس ، چیزهایى که در آن دخل و تصرف مى کند و حواس ظاهرى و باطنى که در عوالم مختلف هستند اندیشه نماید، فرموده خداوند: ((قادر به شمارش ‍ کامل نعمتهاى خدا نیستید)) و ((لشکریان پروردگارت را بجز خود او کسى نمى داند.)) را بهتر درک مى کند.

یکى از عالمهایى که انسان با نیروى خیال در آن دخل و تصرفات جزیى دارد عالم مثال است که بشر توانایى فهم و و گستردگى آن را ندارد. چه رسد به دخل و تصرفاتى که با عقل محیط خود در تمام این عالمها، مى نماید. اى مسکین ! تو کجا و فهم تفصیلى یکى از امور یکى از عالمهایى که عقل تو در آن دخل و تصرف مى کند کجا. به این نعمتها بنگر و خود قضاوت کن که چگونه باید شکر این نعمتها را بجا آورى .

تازه اینها ظاهر نعمتهایى است که آفریننده زمین با گسترش زمین به تو عنایت نموده است و اگر درباره عطایاى مالک دنیا و آخرت که با آفریدن زمین به تو عنایت نموده ، اندیشه کرده و آن را کاملا درک کنى ، شگفتیت افزون خواهد شد.

در این مورد باختصار مى توان گفت : آنچه اهل حق و مکاشفه دریافته و روایات اهل بیت وحى (علیهم السلام ) به آن اشاره دارد این است که خداى متعال آدم را آفریده و او را در عالم مثال قرار داد – عالمى که در بعضى از روایات از آن به بهشت و در بعضى دیگر به شهر ((جابلقا)) تعبیر شده است . و این همان بهشت آدم است که از آن به زمین فرود آمده ، تا با عبور از این دنیا از نعمتهاى مثالى ، که در عالم برزخ براى او آماده شده بهره بردارى کند؛ که این عالم در برابر بهشت آدم بوده و ((جابلسا)) نامیده مى شود؛ و نیز به این جهت فرود آمد که در عالم آخرت و در بهشتهاى جاوید از نعمتهایى که براى او مهیا شده ، استفاده نماید. و اگر آدم به این دنیا نمى آمد، هیچگاه به نعمتهاى سراى آخرت نمى رسید؛ و تمام نعمتهایى که خداوند به پیامبران ، جانشینان آنان ، اولیا و مؤ منین وعده داده است از فواید سفر به این عالم بوده و این عالم ایستگاهى از ایستگاههاى سفر آخرت مى باشد. حتى از یک جهت منشاء و سرچشمه نعمتهاى آن است . بهمین جهت نیز در روایات ((مزرعه آخرت )) نامیده شده است . و شاید این آیه قرآن نیز به همین مطلب اشاره داشته باشد: ((این همان چیزى است که قبلا روزى ما بوده و اکنون مانند آن روزى ما شده است .))

بنابراین تمام نعمتهاى جاوید و فناناپذیر که قابل مقایسه با نعمتهاى این دنیاى پست نمى باشد – و خالق آن از هنگام آفرینش دنیا هیچگاه به آن نظر نکرده و آن را براى بندگانش انتخاب ننموده و سراى پاداش نیست – منشاء و سرچشمه آن همین عالم دنیا است . بنابراین عارف مراقب در روز ((دحوالارض ؛ گسترش زمین )) بر خود لازم مى بیند که در مقابل تمام این نعمتها شکرگزارى نماید.

و در این هنگام بخوبى مى یابد که نمى تواند حق مقدار کمى از اجزاى گوشه کوچکى از آن را ادا نماید؛ گرچه تمام عابدین شاکر را به کمک طلبیده و تا ابد مشغول شکرگزارى گردند. نه باین جهت که شکر این نعمتها نیز از نعمتهاى خدا بوده و بر آن نیز شکرى واجب است ، بلکه بخاطر بزرگى ، فراوانى ، ظرافت و دیده نشدن آن نعمتهاست . و آنگاه که بنده به این شناخت رسیده و نعمتهاى الهى را قدر شناخت ، نشانه کسانى را که بخوبى ناتوانى و کوتاهى خود را در شکرگزارى خداى متعال فهمیده اند پیدا کرده و خجالت مى کشد کوشش خود را – هر مقدار که باشد – شکرگزارى بداند. و مى فهمد که خداوند با قبول این شکرگزارى کم و ناچیز این نعمتها چه منتى بر او دارد. و خداوند متعال را براى این انجام دادن این شکرگزارى ، سپاس مى گوید. و معنى شکور (بسیار شکرگزار) را که از نامهاى خداوند است ، تا اندازه اى مى فهمد. گرچه شناخت کنه نامهاى خداوند متعال محال است .

از بزرگترین نعمتهاى این روز این است که کعبه را خانه خود قرار داده و اجازه داده است که مردم آن را زیارت نموده و با پاداش و رضایت فراوان این عمل را از آنان مى پذیرد. و این نهایت لطف ، مهربانى و کرم است . آنگاه که انسان با چشم باز در معانى اعمال حج تاءمل نماید به لطف بزرگ خدا پى مى برد. و بالاتر از این ، مى یابد که او تا چه اندازه دوست دارد که دست عنایت خود را روى سر مؤ منین نگهدارد. نیز نهایت عنایت او در جذب آنان به در خود و دعوت آنان به نزدیکى و پناه خود را درک کرده و قدر نعمت وجود این پیامبر بزرگوار را که بواسطه آن ما را به این عالمهاى گرانقدر هدایت نموده و ما را از اسرار آن آگاه نموده ، و این دلهاى مرده را با نور ایمان حیات بخشیده و گمراهى آن را با نور یقین تبدیل به هدایت نموده ، خواهد دانست .

بطور اختصار درباره نعمت نصب کعبه مى توان گفت : خداوند متعال انسان را از خاک آفریده و او را به دیدار و پناه خود دعوت نمود. نزدیکى و پناه او نیز مخصوص بلند مرتبگان و افراد با معنویت است . و به جهت این که انسان در اوایل کار، به جهت فرو رفتن در تاریکیهاى عالم طبیعت و اسارت در کره خاکى و میان آب و گل ، به این عالمهاى عالى دسترسى ندارد، خداوند، عالم او را با ایجاد مکانى آباد کرده و آن را خانه خود نامید. و آن را زیارتگاه زائرانش و طالبین حضرتش قرار داد تا بر گرد آن چرخیده ، زیارتش کرده ، به مقتضاى حال خود با پروردگارشان ماءنوس ‍ شده و با این امور آماده عالمهاى قدس و نزدیک شدن به خدا گردند. براى این زیارت نیز عبادتهایى مقرر فرموده که تمامى آنان باعث پرواز از عالم خاکى به عالم ملکوت ، جبروت و لاهوت است . بعبارت دیگر این عبادتها عبادت کننده را آماده زیارت کعبه حقیقى مى نماید که درباره آن در روایت آمده است : ((زمین و آسمانم گنجایش من را ندارد بلکه قلب بنده مؤ منم گنجایش مرا دارد)). بعبارت دیگر این عبادات باعث شناخت نفس مى شود که شناخت پروردگار را در بر دارد. همانگونه که در مناجات شعبانیه به آن اشاره شده است : ((چشم قلبهاى ما را با نگاه آن به خودت روشن فرما تا دیدگان قلبها حجابهاى نورى را پاره کرده و آنگاه به معدن بزرگى رسیده و روحهاى ما به پاکى گرانقدرت آویزان گردد.))

انسان بخاطر حجابهاى تاریکى و نورى نمى تواند به معدن بزرگى برسد. حجابهاى تاریکى همان عالم طبیعت است که آنرا دیده و حس مى کنیم البته بعضى از عالمهاى مثال نیز به حجابهاى تاریکى ملحق مى شوند. حجابهاى نورى نیز از آنجا شروع مى شود که انسان با واگذاشتن ماده و شکل از عالم طبیعت ترقى ، نفس خود را مجرد از این دو دیده ، نفس و حقیقت او بدون پوسته ماده و شکل براى او آشکار شده و نفس خود را امر بزرگى ببیند. و با بقاى حجابهاى نورى در معارف کشفى بر او گشوده مى شود و آنگاه باندازه اى که این حجابها کنار رفته و در عوالم نورى اندیشه نماید، علم به مبداء، معاد و حقایق مقامات دینى که در این آیه آمده است : ((و کسى که به خداوند، فرشتگان ، کتابها و پیامبران او و روز قیامت ایمان آورد…)) براى او منکشف مى شود. تا جایى که دیدگان دلها حجابهاى نورى را پاره کرده و به معدن بزرگى برسد؛ و در این هنگام به مقام قرب رسیده ، و با مشاهده جلوه هاى نامها و صفات خداوند رستگار شده و از زائرین و پناه داده شده هاى او محسوب مى گردد. و خلاصه خداوند با لطف خود براى اهل این عالم خانه اى همجنس عالم خودشان قرار داده تا از فیض زیارتش محروم نمانده و براى این خانه نیز عباداتى را مقرر داشته که باعث آماده نمودن دیدار کننده و شایسته گرداندن او براى دیدار خانه حقیقى اش مى گردد.

بعضى از اسرار عبادات حج

در اینجا بد نیست به بعضى از اسرار عبادات حج که باعث رسیدن به زیارت حقیقى و باطنى شده و در روایات آل محمد – درود خدا بر همه آنان باد – آمده است ، اشاره نماییم :

در ابتدا روایتى را که از امام زین العابدین (علیه السلام ) درباره اسرار عبادت حج رسیده و در آن هدف اصلى از هر کدام از اعمال حج را براى شبلى (راوى حدیث که به حج رفته و اعمال آن را انجام داده بود) بیان نموده اند ذکر مى کنیم : آن حضرت (علیه السلام ) فرمودند: ((اگر این اعمال را به این نیتها انجام نداده باشى گویا اصلا آن را انجام نداده اى : فرود آمدن به میقات بنیت بیرون آمدن از گناهان و پوشیدن لباس طاعت ، کندن لباس را بنیت در آمدن از ریا و نفاق ، غسل را بنیت پاک شدن از خطاها و گناهان ؛ پاکیزه شدن با داروى نظافت را بنیت توبه خالصانه براى خدا؛ محرم شدن را بنیت حرام داشتن آنچه خدا حرام کرده ؛ پیمان بستن بر حج را بنیت شکستن تمام پیمانها بجز پیمان خدا، ورود به میقات بعد از محرم شدن بنیت زیارت خدا، نماز در این زمان را به نزدیک شدن به خدا، لبیک گفتن را بنیت سخن گفتن در راه طاعت خدا و نگهدارى آن از هر گناهى ، وارد شدن به حرم بنیت تحریم غیبت هر مسلمانى ، دیدن خانه بنیت دیدن خانه خدا، قصد خداى سبحان ، بریدن از غیر خدا و تلاش ‍ براى فرار بسوى خدا، لمس کردن حجرالاسود بنیت مصافحه با خدا، توقف در مقام ابراهیم بنیت توقف در هر طاعت و انجام ندادن هیچ نافرمانیى ، و نماز در این مقام بنیت نماز ابراهیم خلیل (علیه السلام ) – شاید این مطلب اشاره باشد به این که به نیت دوستى و رفاقت رسیده است – رفتن به چاه زمزم و نوشیدن از آن بنیت رفتن بر سر طاعت و چشم پوشى از نافرمانى ، راه رفتن بین صفا و مروه بنیت در میان ترس و امید بودن ، رفتن به منى بقصد در امان گذاشتن مردم از زبان ، قلب و دست ؛ توقف در عرفه بنیت شناخت خدا و اطلاع او از باطن و دل ، بالا رفتن از کوه رحمت بنیت اعتقاد این که خدا با هر مرد و زن مؤ منى مهربان است ؛ رفتن به مزدلفه و جمع کردن سنگریزه بنیت از بین بردن هر نافرمانى و نادانى و بدست آوردن علم و عمل ؛ رفتن به مشعر بنیت بوجود آوردن احسان و شعور اهل تقوى و ترس در دل ، رسیدن به منى و سنگسار کردن جمره ها بنیت رسیدن به هدف و بر آورده شدن نیازها، تراشیدن سر بنیت پاک شدن از چرکها؛ خارج شدن از گناهان و جبران کارهاى بدى که در حق دیگران انجام داده اى ؛ ورود در مسجد خیف بنیت نترسیدن مگر از خدا و امیدوار نبودن جز به او، ذبح قربانى بنیت سر بریدن طمع و پیروى کردن از خلیل الرحمن در سر بریدن فرزندش ؛ و بازگشت به مکه و طواف بنیت بازگشت به رحمت و فرمانبردارى خدا و نزدیک شدن به خداى متعال .

هدف اصلى از تشریع حج و سایر عبادات تقویت بعد روحانى است تا انسان با معنویت شده و از عالم جسم به عالم معنى ترقى نموده و شناخت خدا، دوستى و انس او را بدست آورد و در سراى کرامت او با اولیایش بسر برد. و بجهت اینکه تمام انسانها بجز عده نادرى قبل از بلوغ ، بخاطر نداشتن عقل ، علم و عمل بعد حیوانى آنان کامل شده و درندگى ، حیوانیت و شیطنت در آنان نیرومند و قواى عقلانى و معنوى آنان ضعیف مى شود؛ بگونه اى که موجودى است که بجز حیوانیت چیزى نداشته و گویا سگ ، خوک و شیطان بالفعل و انسان ضعیفى است بالقوه ؛ لطف خداى متعال اقتضا نمود که آنان را بحال خود رها نکرده و پیامبرانى براى آنان فرستاده و براى آنان شریعتها، عبادات و اعمالى تشریع نماید تا آنان را از بعد جسمانى به بعد روحى ، از گمراهى به هدایت ، از حیوانیت به انسانیت ، از تاریکى به نور و از دورى به نزدیکى بکشاند. در این راستا تکالیف و عباداتى براى آنان مقرر فرمود که بعضى از آنها در از بین بردن تاریکیها و بعضى دیگر در جلب نور و بدست آوردن آن مؤ ثر است

بعبارت دیگر بعضى از آنها باعث دور شدن صفات بد بوده و بعضى دیگر در متصف شدن به صفات نیک مؤ ثرند و بعضى از آنها هر دو جنبه را دارا هستند که حج اینگونه است . حج دارویى الهى و مرکب از اجزاء بسیار نافعى براى بیماریهاى دل مى باشد. بیماریهایى که قلب را از عالم نور باز مى دارد. مثلا خرج کردن در حج بیمارى بخل را معالجه نموده و تواضع و خوارى در اعمال حج و طواف و نماز مرض تکبر را معالجه مى کنند؛ بخصوص اعمالى که فلسفه آن را نمى دانیم ، مانند هروله یا تحمل سختیهاى اعمال آن که تنبلى را معالجه مى کند. و سایر اعمال آن …

بنابراین حج و سایر عبادات باید آنطور انجام شود که خدا مى خواهد. و تنها زمانى به این امر رسیده و از نتیجه عبادت برخوردار مى شویم که هدف از آن عبادات را بدانیم . و اگر کسى حج را همانگونه که در این روایت آمده بود انجام داده و به تک تک اعمال و نیتهایى که در آن آمده بود عمل کند، مى توان گفت : آنگونه حج را بجا آورده است که خدا مى خواهد.

لازمه به توضیح است مراد حضرت (علیه السلام ) از این که فرمود: نیت تو از فلان عمل فلان چیز باشد، این است که باید آن نیت و قصد را در خارج از دل نیز بوجود آورد نه این که فقط نیت را از دل بگذراند ولى خلاف آن عمل کند مثلا آنجا که فرمود: آیا قصد تو از در آوردن لباس این بود که لباس نافرمانى را در آورده اى ؟ مراد این است که واقعا در حال حاضر گناهان را ترک نموده و تصمیم جدى بگیرد که در آینده مرتکب گناهان نشود. و باقى نیتها و قصدهایى که در این روایت آمده نیز همینطور است . زیرا به کسى که کارى بر خلاف قصد خود انجام بدهد، نمى گویند قصد فلان عمل را نموده است . و از دل گذراندن نیت و انجام کارى بر خلاف آن همزمان با هم استهزاء و غفلت است نه نیت .

در یک کلام ، مراد از نیت ، ایجاد آنچه قصد کرده در خارج است ، نه از دل گذراندن آن ، گرچه در این حال مشغول انجام کارى که مخالف آن است باشد. مثلا آنجا که مى فرماید: ((منظور تو از سعى بین صفا و مروه این بود که بین ترس و امید هستى )) منظورش این است که در حالى بین صفا و مروه رفت و آمد کن که واقعا در حالت ترس و امید باشى ؛ مانند کسى که در آستانه سراى سلطان قدم زده و بزودى او را مى بیند، که چگونه هم امید دارد که با کرم و جود با او برخورد نموده و او را بپذیرد و هم مى ترسد که او را رد نموده و مجازات نماید؛ و در حالى که فکرش ‍ مشغول این دو است ، قدم مى زند و حتى رغبت و ترس دو محرک براى این قدم زدن هستند.

سعى در جهت اخلاص

علاوه بر رعایت موارد فوق باید به اصلاح نیت نیز بپردازیم زیرا اولین چیزى که بر هر مکلفى و در هر عبادتى واجب مى باشد، اصلاح نیت و خالص کردن صادقانه آن است و آنچه در این بحث بطور اجمال در این باره مى توان گفت این است که باید انگیزه او براى بجا آوردن حج ، این باشد که حج عاملى در جهت از بین رفتن پرده ها بین او و پروردگار بوده و او را به زیارت خدا برساند و از همراه ساختن هر چیزى با این نیت باید خوددارى نماید.

براى کشف نیت و انگیزه اى که دارد مى تواند خود را امتحان کند. مثلا اگر بعد از این که براى سفر حج آماده شد و مردم از این مطلب مطلع شدند، بفهمند که هدف او با صرف هزینه سفر، در جاى دیگر برآورده شده و مردم نیز از آن مطلع نخواهند شد و صرف هزینه در آن مورد، نزد خدا مطلوبتر از صرف آن در حج است که اگر در این صورت نرفتن به حج براى او سخت نبوده ، و از مردم خجالت نکشد و وجود مردم و آگاهى آنان در این مورد براى او یکسان باشد و براى او فرقى نداشته باشد که مردم او را مطیع یا گناهکار بدانند و براى او سخت نباشد که مردم با او مانند سایر کسانى که به حج نرفته اند، رفتار کنند، معلوم مى شود که نیت او از حج فقط نزدیک شدن به خدا بوده و نیت خود را براى خدا خالص نموده است .

و اگر علاوه بر این براى رفتن به حج اشتیاق کاملى نشان داده و در راه رسیدن به حج و زیارت او از هیچ کوشش و تلاشى فرو گذار نکرده ؛ سختیها را راحت دیده و با کمال جدیت تمام موانع را از سر راه بردارد، معلوم مى شود نیت او چیزى جز نزدیکى به خدا و زیارت او نیست .

درباره تفسیر این فرمایش خداوند متعال که از کلیم نقل قول نموده است : ((پروردگارم ! بسویت شتافتم تا خوشنودى شوى )) روایت شده : ((موسى چهل روز از خوردن غذا و نوشیدنى خوددارى نموده و نخوابید.)) آنگاه به لوازم این نیت عمل کند. که اگر این قصد بوجود آمد لوازمش خود بخود بوجود مى آید و احتیاج به یاد دادن و یادآورى ندارد، و یاد دادن لوازم این قصد مثل یاد دادن گریه و شیون به مادر بچه مرده است . و پر واضح است که هر چیزى که او را از یاد خدا باز دارد خواه حرام ، مکروه یا مباح باشد مانع رسیدن او به آرزویش مى شود. بنابراین باید به هیچ شهوت و خواسته اى جز رسیدن به خدا علاقه اى نداشته باشد.

کسى که در این میدان وارد مى گردد، باید با تمام جدیت و توان و کمک گرفتن از عنایات خداى مهربان و کشش هاى او براى حضور در پیشگاه پروردگار جهانیان آماده شود. و بهترین کارى که در این جهت مى تواند انجام دهد؛ علاقمند شدن و اشتیاق به آن است .

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که درباره صفات مشتاق فرمودند: ((میلى به خواب و آب و خوراک نداشته و با دوستى انس نمى گیرد؛ در خانه اى منزل نکرده در هیچ منطقه اى ساکن نمى شود؛ لباس نپوشیده آرام و قرار نداشته و شب و روز خداوند را عبادت مى کند با این امید که به مشتاق خود برسد؛ با زبان شوق با او مناجات نموده و آنچه در دل دارد را بر زبان مى آورد؛ چنانچه خداوند از حضرت موسى در وعده گاه پروردگارش نقل نمود: ((پروردگار من ! شتافتم بسویت تا خوشنود گردى .)) و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) درباره او فرمود: نخورید، نیاشامید و نخوابید و به خاطر شوقى که به پروردگارش داشت در چهل روز رفت و آمد میلى هم به هیچ کدام از اینها نداشت . بنابراین آنگاه که وارد میدان شوق شدى ، دست از هواهاى نفسانى و خواسته هاى دنیایى بشوى ، تمام چیزهایى را که با آن انس ‍ گرفته اى فرو گذار، از هر چیزى بجز آنچه به آن اشتیاق دارى ، روى گردان . و در بین زندگى و مرگ خود به جمله ((لبیک اللهم لبیک )) لبیک بگو.

گمان مى کنم اغلب مردم مثل من بوده و همت این کارها را ندارند. بنابراین بهتر است بیش از این ، در این باره سخن نگوییم . اگر اهل محبت و شوق نیستى ، لااقل از یکى از افراد معمولى اهل یمین باش که از رسوایى در مجلس اهل معنى مى ترسند. توبه کن ، با راستى ، توبه اى که بر هر مکلفى واجب است . نمى گویم توبه اولیاء، برگزیدگان و خواص ، بلکه توبه اى که بر هر کدام از افراد معمولى واجب مى باشد و با آن از گناهان فقهى توبه مى نمایند و تا آنجا که مى تواند گذشته خود را جبران و واجبات را ادا نموده ، کفاره ها را پرداخته و به رد حقوق و مظالم مى پردازد همانگونه که در جاى خود آمده است . بهتر است عملى را که براى کسانى که مى خواهند توبه کنند و در ماه ذى القعده وارد شده و مشتمل بر غسل ، نماز و دعا مى باشد انجام داده و به اندازه تکلیفش امور خود، خانواده و امانتهاى پروردگار را سر و سامان ببخشد؛ بطورى که از این جهت خیالش ‍ راحت شود و نیز وصیت کرده و فرض کند که از سفر حج برنمى گردد.

چیزى که باید توجه داشته باشد، این است که این کار باید فقط بخاطر خدا و باندازه اى باشد که او مى خواهد.

آمادگى براى سفر

و در باطن و قلبش در رابطه با تمام متعلقات خود در شهر و دیار، و خانواده و پروردگارش توکل نماید. امور آنان و امور خود و آنچه در سفر بهمراه دارد را به صاحب خانه اى که مى خواهد آن را زیارت کند، واگذار کرده و امیدوار باشد که خداوند بخوبى امورى را که به او سپرده سرپرستى نموده و در راه زیارت و خود مقصد، تو و همراهان را بخوبى همراهى و از شما حمایت مى نماید. زیرا او بهترین جانشین ، همراه و دیدار شونده است .

نیز سزاوار است در سفر حج علائقى را با خود به همراه نیاورد که موجب پراکندگى فکر و خیال او شود، مثل زن ، فرزند و رفیقى که با انسان موافق نباشد یا وسایلى که لازم نیست البته وسایل ضرورى را باید همراه داشته باشد. و نیز باید وضع اقتصادى رفیقش مانند او باشد تا مبادا مؤ منى را ذلیل یا خود را خوار کند یا سربار دیگران باشد. شایسته است رفیق او داناتر و با تقواتر از خودش باشد، تا از همراهیش استفاده و با پیروى از او خود را کامل کرده و با یادآورى او متذکر شود.

خلاصه این که خانواده ، اموال و تمام دارائیش را که در محل زندگیش ‍ باقى مى گذارد، فراموش نموده و فقط به هدفش فکر کند. و چیزى بهمراه خود نیاورد که او را از یاد پروردگار و زیارت و نزدیکى جستن به او و بدست آوردن رضایتش باز دارد. تا بدین ترتیب جز زیارت دوست و بندگى کامل در حضور مولى چیزى در اندیشه او نباشد. طبیعى است که در این صورت با رفقایش مهربان شده ، بخوبى با آنان رفتار کرده ، از احسان و نیکى به آنان خوشش آمده ، اذیت آنان را تحمل و با آنان انس ‍ مى گیرد و از همراهى آنان لذت مى برد حتى از کسانى که وسایل نقلیه را در این سفر عهده دار بوده و حتى از خود وسایل نقلیه و استراحتگاههایى که در آن فرود مى آید نیز خوشش مى آید.

((آنگاه که از شهر لیلى مى گذشتم دیوارها را مى بوسیدم . دلم از محبت او لبریز بود نه از دوستى شهر او.))

جمال کعبه چنان مى دواندم بنشاط                         که خارهاى مغیلان حریر مى آمد

به همین جهت بود که طبق نقلى که از سرور سجده کنندگان و امام زاهدین شده ، بادام ، شکر و سایر شیرینیجات به حاجیها مى داد. و در راه خدا و براى دیدارکنندگان خدا و در مقابل چشم او خیلى خرج مى کرد.

و در این صورت نمى توان گفت ، او براى چیزهایى که از دست مى دهد، یا با اختیار خود از مال و مقام و غذاى خود مایه مى گذارد، ناراحت مى شود. و نیز از جفاى خدمتکار و رفیق بدش نیامده و حتى تلخى آزار آنان براى او شیرین است ؛ بدرفتارى و آزار آنان را با مهربانى و نیکى پاسخ داده و آزار آنان را منتى بر خود مى داند؛ زیرا رضایت خالق در جفاى مخلوق است چنانچه در حدیث قدسى به این مطلب اشاره شده است .

مراعات توشه ، رفیق ، راهنما و سرپرست حاجیها

مطلب دیگرى که سالک باید توجه داشته باشد این است که سیر خود را سیر بسوى خدا و نزدیکى جستن به او قرار داده و هر اندازه که بدنش به آن خانه نزدیک مى شود باید قلبش نیز به صاحب خانه نزدیک شده و در این سیر معنوى باید توشه اش را تقوى و مرکب خود را که بدنش مى باشد و رفیقش را که مؤ من و از اهل تقوى و راهنمایش را که از اهل علم و یقین مى باشد و فرمانده حاجیها را که امامش است رعایت کند.

رعایت تقوى عبارتست از جهاد با نفس براى بدست آوردن درجات تقوى ، که پایینترین درجه آن پرهیز از محرمات ، درجه متوسط آن پرهیز از شبهات و بالاترین درجه آن پرهیز از هر چه او را از خدا باز مى دارد مى باشد گرچه مباح باشد.

رعایت بدن این است که مواظب آن باشد تا او را در این سفر به سوى خداوند حمل نموده ، توشه اش را برداشته و او را در راه نگذارد، انتظاراتى را که از بدنش دارد برآورده نموده و بجز بخاطر ناتوانى از دستورات او مخالفت نکند.

رعایت رفیق عبارتست از انتخاب رفیق باصفا و پرهیز از دوستان دو رنگ و عیّاش . و نیز تلاش کند که دل و عمل او با دوستان در بدست آوردن معرفت خدا و دوستى او و در همکارى در تمام این موارد یکى باشد. زیرا اجتماع و همدلى تاءثیر زیادى در رسیدن به هدف دارد.

مراعات راهنما – که همان مرجع تقلید در مسائل فقهى ، معلم اخلاق و عارف کامل که درجات عرفان را سپرى کرده است مى باشد – پیروى از راهنماییهاى او و استفاده از نور او و نورانى شدن با نور او مى باشد.

مراعات سرپرست حاجیان – که همان جانشین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امام زمان او (علیه السلام ) مى باشد – عبارت است از شناخت ، ولایت و فرمانبردارى از او. این مهمترین و واجبترین امور است که بدون آن نمى توان به سوى خدا سیر نمود. این مطلب از ضروریات بوده و در این راه به هیچ چیزى مانند این مطلب سفارش نشده است . کسى که از فرمانده کاروان عقب افتد راه به جایى نبرده ، هلاک شده و وارد حزب شیطان مى شود.

بطور کلى معرفت امام و ولایت او از شرایط صحت و قبول عمل است . بنابراین اگر بنده اى تمام عمر را روزه گرفته و در این مدت مشغول نماز، عبادت و حج بوده و تمام دارائیش را صدقه بدهد، ولى امام زمانش را نشناخته یا ولایت او را نداشته و این اعمال به راهنمایى او نباشد، از او قبول نخواهد شد.

بهر حال باید همت او بر این باشد که خود را اصلاح و از عالمهاى طبیعت نجات یافته و به عوالم نور برسد. بطورى که دل و روحش آماده مشاهده نورهاى جمال خدا و پرده بردارى از عظمت هاى او شود. خداوند چنین حجى را نصیب ما و تمام دوستانش گرداند.

اشکال

این مطالب فقط براى پیامبران و اولیاى مخصوص خدا با مجاهدات بسیار و تحمل سختى هاى زیاد در طول سالها، امکان پذیر است و امثال ما نمى توانیم به آن برسیم و بر فرض امکان براى رسیدن به آن عمر طولانى لازم است . و در مدت سفر حج که دو یا سه ماه طول مى کشد، کسى نمى تواند به این مطلب بزرگ که کمتر کسى به آن مى رسد، دست یابد.

جواب

این ، وسوسه اى شیطانى است که در صورت پیروى از آن درِ اعمال خیر بر روى انسان بسته مى شود. بنابراین باید در جواب این وسوسه بگوید: خداوند این عمل را از مؤ منین خواسته است و اگر این عمل محال بود خداوند آن را از کسى طلب نمى کرد. و نیز این حرف زمانى درست است که این اعمال را ناشى از توان و قدرت خود بدانیم . ولى در این صورت اشکال دیگرى بوجود مى آید و آن این است که ما توان و قدرت در انجام هیچیک از اعمال خیر نداریم زیرا هر چه قدرت ، توانایى و خیر هست از اوست . و اگر بگوییم این اعمال با توان و قدرت و از فضل و رحمت او سرچشمه مى گیرد، در این صورت قادر به هر عمل خیرى خواهیم بود. زیرا واسطه هاى فضل او و پناهان بندگان ، امامان ما (علیهم السلام ) به ما گفته اند: ((کسى که بسوى او حرکت کند بزودى به او مى رسد. و حجابى بین او و بندگانش نیست مگر این که اعمال بندگان حجابى بین خدا و آنان گردد.))

قصد حج واقعى در مناسک حج ظاهرى

پس از درک معنى واقعى حج و آماده نمودن ظاهر و باطن براى انجام آن باید تمام عبادات و کارهایى که جهت بجا آوردن آن انجام مى دهد مناسب با حج واقعى و حقیقى باشد. و البته باید مراقب باشد کارهایى که جهت انجام حج ظاهرى خود انجام مى دهد نیز صحیح باشد مثلا هنگام ترک وطن و خانواده باید شهوات ، گناهان و تمام چیزهایى را که او را از خدا باز مى دارد ترک نماید. و بگونه اى با دیگران وداع کند که مورد رضایت خدا باشد. و در نظر بیاورد که خداوند بزودى از او درباره آنها سئوال مى کند. و نیز تصور کند که از این سفر باز نگشته و بهمین جهت از تمام کسانى که مى شناسد حلالیت طلبیده و آنان را از خود راضى کند. از این سفر به یاد سفر آخرت افتاده و توشه سفر آخرت – که تقواست – و این سفر را پربار نماید. و در مورد حلال بودن توشه این سفر دقت نماید. هنگام گرفتن وسیله نقلیه براى این سفر، مرکب آخرت که همان بدن او مى باشد را در نظر آورده و بخوبى مواظب آن باشد. و بمقدار اعتدال براى تقویت آن اقدام نماید. هنگام پیمودن راه مکه بیاد پیمودن راه سفر آخرت از هنگام مرگ تا ورود به سراى پاداش باشد. زیرا گردنه هاى سختى در این سفر وجود دارد که بجز کسانى که از ترس خدا بسیار گریه کرده باشند نمى توانند براحتى از آن بگذرند و ساده ترین آنها مرگ مى باشد که گردنه هاى بعد از آن بزرگتر و عبور از آن سخت تر است .

انسان باید بنیت خارج شدن از هر چه خلاف رضایت پروردگار است لباسها را از تن بدر آورده و لباس احرام را بنیت پوشیدن بهترین لباسها که لباس تقواست به تن کند. و هنگام دیدن لباس احرام کفن خود را که بزودى در میان آن قرار مى گیرد بیاد آورد.

احرام و لبیک گفتن بمنزله پاسخ به خداوند است . زیرا او با زبان دوست خود حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ما را به این عمل دعوت نموده است . بهمین جهت باید در این هنگام از رد شدن ترسیده و به قبول امیدوار باشیم . و به یاد داشته باشیم که از امام سجاد (علیه السلام ) نقل شده است که هنگام احرام و لبیک گفتن غش کردند. و هنگامى که از علت آن پرسیدند، فرمود: ترسیدم که بگویند: ((لا لبیک و لا سعدیک ؛ جوابى ندارى و با تو کارى ندارم .)) روایت شده است : ((کسى که بدون حلالیت طلبیدن حج کرده و لبیک بگوید، خداى عز و جل مى فرماید: جوابى ندارى و با تو کارى نداریم )) و نیز روز قیامت و محاسبه اعمال را در نظر بیاورد.

هنگام ورود به حرم باید بیش از ترس از مکر خدا و غضب او به کرم و فضل او امیدوار باشد. زیرا صاحب این خانه شریف ، مهربان و کریم بوده ، حقوق دیدارکنندگان را رعایت و حرمت پناهندگان را از بین نمى برد. و بر دیدارکنندگان سهل تر از دیگران مى گیرد. همچنین باید با جسم و جان متواضع بوده و همانگونه که در روایات آمده است ، یکى از کفشهایش را بدستش بگیرد.

خلاصه هر قدر مى تواند باید در اظهار خشوع و خوارى جدیت بخرج داده و حال او بگونه اى باشد که درباره کافران در روز قیامت ، هنگام آشکار شدن حکومت خدا روایت شده و در قرآن نیز به آن اشاره شده است ((و با گوشه چشم نگاه مى کنند.)) همراه با مستى محبت و هیجان شوق . نیز باید با نگاه هیبت و محبت به راههاى مکه و خانه هاى آن بخصوص خانه کعبه نگریسته و در عین حال جهت محبت را تقویت نماید. و بسیار بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و اگر هنگام تسبیح ، عظمتهاى جلال او و هنگام ثنا گفتن ، نورهاى جمال او و هنگام ((لا اله الا الله گفتن )) چگونگى یکتایى او برایش آشکار شده و هنگام تکبیر کوه منیت را فرو گذاشته و دست از غیر خدا بشوید رستگار شده و به آرزوى خود مى رسد.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) طواف را به نماز تشبیه نموده اند. امیرالمؤ منین نیز نماز را به زیارت تفسیر نموده و نماز را زیارت دانسته اند؛ آنجا که مى فرمایند: ((قد قامت الصلاه ؛ نماز برپا شد؛ یعنى زمان زیارت رسید.)) و باین ترتیب مى توان نتیجه گرفت که طواف از وظایف خود زیارت و از اجزاى زیارت بعد از رسیدن به خانه کعبه مى باشد.

و حجرالاسود را بنیت پیمان بستن با خدا جهت فرمانبردارى کامل از او و سلب اختیار از خود لمس نموده و پرده را بنیت پناه گرفتن ، حفظ شدن و تبرک جستن بگیرد.

هنگام سعى باید مانند کسى باشد که به دیدار سلطان رفته و بر آستان خانه اش با بیم و امید در انتظار است که ببیند آیا پذیرفته شده یا رد مى شود.

هنگام توقف در عرفه ، با جدیت خود را آماده نیل به کمال شناخت بنما.

مى توان گفت : اجتماع حجاج در این مکان تقریبا علت تامه اى براى اجابت باشد. بخصوص از این جهت که افراد صالح و بزرگان اهل باطن نیز حتما در میان آنان وجود داشته و همدلى و اتحاد هدفى نیز در میان آنان براى بارانیدن ابرهاى جود و کرم وجود دارد. بهمین جهت گفته اند: از بزرگترین گناهان این است که کسى در عرفات حضور یافته و گمان کند خداوند او را نمى آمرزد.

و باید بنیت یکرنگى و مهربانى با بندگان خدا در ((منى )) توقف نماید. و بنیت مخالفت نکردن ، با خدا، عدم ارتکاب گناهان و تحصیل علم و کارهاى نیک به جمع کردن سنگریزه ها پرداخته و بنیت رسیدن به مقصود و برآورده شدن حاجات سنگریزه ها را به جمره ها پرتاب نماید. و بنیت قطع طمع از غیر خدا و پیروى از حضرت ابراهیم (علیه السلام ) قربانى را ذبح کند. و بنیت بازگشت به رحمت و قرب خدا به مکه باز گشته و ((طواف بازگشت )) را انجام دهد.

آداب زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت (علیهم السلام )

بطور اجمال به مهمترین آداب زیارت آنان اشاره مى کنیم :

اولین چیزى که باید رعایت شود درک احترام آنان و حقى که بر زائر دارند مى باشد.

تمام مسلمانان بر این عقیده اند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بهترین مخلوقات خدا، سرور مخلوقات خدا و حبیب خداست . در روایت معتبرى آمده است : او، اولین مخلوق خداست . و در شب معراج به بالاترین درجه نزدیکى به خداوند رسید بطورى که جبرئیل نیز نتوانست به آن مقام برسد. و اوست ((اسم اعظم خدا)) و ((صاحب وسیله )) و ((حوض و شفاعت بزرگ )) و ((نمونه برتر)) واسطه فیض خداى بزرگ و ((حجاب نزدیکتر)) و ((طرف ممکن )). و در یک کلام باید به این حقیقت معتقد باشیم که مقام او نزد خداوند بگونه اى است که تمامى پیامبران ، رسولان و فرشتگان مقرب به او غبطه خورده و توان رسیدن به کنه شناخت او را نداریم .

براى شناخت حق او همین مقدار کافى است که بدانیم خداوند وحى نموده که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم . و بدانیم که او، هدف از آفرینش تمامى موجودات بوده و رحمتى براى جهانیان است .

این حقوقى بود که نسبت به تمامى مخلوقات دارد. ولى بر امت خود حقوق خاصى نیز دارد از قبیل حق هدایت آنان و آزارهایى که در این راه تحمل نمود تا جایى که فرمود: ((هیچ پیامبرى مانند من اذیت نشد)). و خداوند در قرآن فرموده است که پیامبر او (صلى الله علیه و آله و سلم ) از روى هواى نفس سخن نمى گوید.

و آنگاه که بزرگى و حق او را فهمیدى و دانستى که نزد پروردگار خود زنده بوده و به دیدارکنندگان خود نگریسته ، سلام آنان را شنیده ، باطن آنان را دانسته ، براى گناهانشان آمرزش خواسته و براى برآورده شدن نیازهایشان واسطه مى شود، در این صورت او را بگونه اى زیارت مى کنى که گویا تو را دیده و با تو سخن مى گوید؛ چیزى تو را از توجه به او باز نداشته ، با تمام وجود و همراه با هیبت ، محبت ، ستایش و حیا به او روى نموده ، آداب حضور او را مراعات نموده و از مناجات طولانى با او و عرض خواسته ها به او خسته نمى شوى . در حرم او با هیچکس سخن نمى گویى و حتى به چیزى که مانع مراقبت تو از علم او به تو و نگاه او به تو، مى شود نگاه نکرده ، و با جلب عطوفت و درخواست بارش ابرهاى جود و راءفت او بیماریهایت را معالجه و نیازهایت را بر آورده مى کنى .

یقین داشته باش که او بزرگوارترین مخلوقات و بخشنده تر از هر بخشنده کریمى است . خداوند متعال در کتاب عزیز خود او را داراى اخلاق بزرگ معرفى نموده است . در جلب رحمت ، درخواست ، تضرع و گریه و زارى کوتاهى ننما، زیرا کریم احترام دیدارکنندگان را نگهداشته و براى کوتاهیها و لغزشها بر آنان سهل گرفته و از خطاى عمدى و سهوى آنان چشم پوشى مى نماید.

رفتار او با قاتل عمویش ، حمزه (علیه السلام ) را بیاد داشته باش که توبه او را قبول نموده و بیندیش که چقدر او را آزار داده و به او جفا کرده اى آنگاه که اعمال تو بر او عرضه شده ، گناهانت را دیده و از این مطلب ناراحت شود. چقدر او را اذیت و با اعمال زشت خود، دل او را بدرد آورده اى .

هنگام زیارت باید نشان حیا بر تو بوده و حتما بخاطر این مطلب از آن جانب معذرت خواهى نموده و بخل نداشته باشى که باندازه جنایت خود از او معذرت بخواهى ، و نیز باندازه نعمتهاى او بر تو در شکر و ثنا لطافت بخرج بده .

بعبارت دیگر بعضى از آنها باعث دور شدن صفات بد بوده و بعضى دیگر در متصف شدن به صفات نیک مؤ ثرند و بعضى از آنها هر دو جنبه را دارا هستند که حج اینگونه است . حج دارویى الهى و مرکب از اجزاء بسیار نافعى براى بیماریهاى دل مى باشد. بیماریهایى که قلب را از عالم نور باز مى دارد. مثلا خرج کردن در حج بیمارى بخل را معالجه نموده و تواضع و خوارى در اعمال حج و طواف و نماز مرض تکبر را معالجه مى کنند؛ بخصوص اعمالى که فلسفه آن را نمى دانیم ، مانند هروله یا تحمل سختیهاى اعمال آن که تنبلى را معالجه مى کند. و سایر اعمال آن …

بنابراین حج و سایر عبادات باید آنطور انجام شود که خدا مى خواهد. و تنها زمانى به این امر رسیده و از نتیجه عبادت برخوردار مى شویم که هدف از آن عبادات را بدانیم . و اگر کسى حج را همانگونه که در این روایت آمده بود انجام داده و به تک تک اعمال و نیتهایى که در آن آمده بود عمل کند، مى توان گفت : آنگونه حج را بجا آورده است که خدا مى خواهد.

لازمه به توضیح است مراد حضرت (علیه السلام ) از این که فرمود: نیت تو از فلان عمل فلان چیز باشد، این است که باید آن نیت و قصد را در خارج از دل نیز بوجود آورد نه این که فقط نیت را از دل بگذراند ولى خلاف آن عمل کند مثلا آنجا که فرمود: آیا قصد تو از در آوردن لباس این بود که لباس نافرمانى را در آورده اى ؟ مراد این است که واقعا در حال حاضر گناهان را ترک نموده و تصمیم جدى بگیرد که در آینده مرتکب گناهان نشود. و باقى نیتها و قصدهایى که در این روایت آمده نیز همینطور است . زیرا به کسى که کارى بر خلاف قصد خود انجام بدهد، نمى گویند قصد فلان عمل را نموده است . و از دل گذراندن نیت و انجام کارى بر خلاف آن همزمان با هم استهزاء و غفلت است نه نیت .

در یک کلام ، مراد از نیت ، ایجاد آنچه قصد کرده در خارج است ، نه از دل گذراندن آن ، گرچه در این حال مشغول انجام کارى که مخالف آن است باشد. مثلا آنجا که مى فرماید: ((منظور تو از سعى بین صفا و مروه این بود که بین ترس و امید هستى )) منظورش این است که در حالى بین صفا و مروه رفت و آمد کن که واقعا در حالت ترس و امید باشى ؛ مانند کسى که در آستانه سراى سلطان قدم زده و بزودى او را مى بیند، که چگونه هم امید دارد که با کرم و جود با او برخورد نموده و او را بپذیرد و هم مى ترسد که او را رد نموده و مجازات نماید؛ و در حالى که فکرش ‍ مشغول این دو است ، قدم مى زند و حتى رغبت و ترس دو محرک براى این قدم زدن هستند.

سعى در جهت اخلاص

علاوه بر رعایت موارد فوق باید به اصلاح نیت نیز بپردازیم زیرا اولین چیزى که بر هر مکلفى و در هر عبادتى واجب مى باشد، اصلاح نیت و خالص کردن صادقانه آن است و آنچه در این بحث بطور اجمال در این باره مى توان گفت این است که باید انگیزه او براى بجا آوردن حج ، این باشد که حج عاملى در جهت از بین رفتن پرده ها بین او و پروردگار بوده و او را به زیارت خدا برساند و از همراه ساختن هر چیزى با این نیت باید خوددارى نماید.

براى کشف نیت و انگیزه اى که دارد مى تواند خود را امتحان کند. مثلا اگر بعد از این که براى سفر حج آماده شد و مردم از این مطلب مطلع شدند، بفهمند که هدف او با صرف هزینه سفر، در جاى دیگر برآورده شده و مردم نیز از آن مطلع نخواهند شد و صرف هزینه در آن مورد، نزد خدا مطلوبتر از صرف آن در حج است که اگر در این صورت نرفتن به حج براى او سخت نبوده ، و از مردم خجالت نکشد و وجود مردم و آگاهى آنان در این مورد براى او یکسان باشد و براى او فرقى نداشته باشد که مردم او را مطیع یا گناهکار بدانند و براى او سخت نباشد که مردم با او مانند سایر کسانى که به حج نرفته اند، رفتار کنند، معلوم مى شود که نیت او از حج فقط نزدیک شدن به خدا بوده و نیت خود را براى خدا خالص نموده است .

و اگر علاوه بر این براى رفتن به حج اشتیاق کاملى نشان داده و در راه رسیدن به حج و زیارت او از هیچ کوشش و تلاشى فرو گذار نکرده ؛ سختیها را راحت دیده و با کمال جدیت تمام موانع را از سر راه بردارد، معلوم مى شود نیت او چیزى جز نزدیکى به خدا و زیارت او نیست .

درباره تفسیر این فرمایش خداوند متعال که از کلیم نقل قول نموده است : ((پروردگارم ! بسویت شتافتم تا خوشنودى شوى )) روایت شده : ((موسى چهل روز از خوردن غذا و نوشیدنى خوددارى نموده و نخوابید.)) آنگاه به لوازم این نیت عمل کند. که اگر این قصد بوجود آمد لوازمش خود بخود بوجود مى آید و احتیاج به یاد دادن و یادآورى ندارد، و یاد دادن لوازم این قصد مثل یاد دادن گریه و شیون به مادر بچه مرده است . و پر واضح است که هر چیزى که او را از یاد خدا باز دارد خواه حرام ، مکروه یا مباح باشد مانع رسیدن او به آرزویش مى شود. بنابراین باید به هیچ شهوت و خواسته اى جز رسیدن به خدا علاقه اى نداشته باشد.

کسى که در این میدان وارد مى گردد، باید با تمام جدیت و توان و کمک گرفتن از عنایات خداى مهربان و کشش هاى او براى حضور در پیشگاه پروردگار جهانیان آماده شود. و بهترین کارى که در این جهت مى تواند انجام دهد؛ علاقمند شدن و اشتیاق به آن است .

در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که درباره صفات مشتاق فرمودند: ((میلى به خواب و آب و خوراک نداشته و با دوستى انس نمى گیرد؛ در خانه اى منزل نکرده در هیچ منطقه اى ساکن نمى شود؛ لباس نپوشیده آرام و قرار نداشته و شب و روز خداوند را عبادت مى کند با این امید که به مشتاق خود برسد؛ با زبان شوق با او مناجات نموده و آنچه در دل دارد را بر زبان مى آورد؛ چنانچه خداوند از حضرت موسى در وعده گاه پروردگارش نقل نمود: ((پروردگار من ! شتافتم بسویت تا خوشنود گردى .)) و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) درباره او فرمود: نخورید، نیاشامید و نخوابید و به خاطر شوقى که به پروردگارش داشت در چهل روز رفت و آمد میلى هم به هیچ کدام از اینها نداشت . بنابراین آنگاه که وارد میدان شوق شدى ، دست از هواهاى نفسانى و خواسته هاى دنیایى بشوى ، تمام چیزهایى را که با آن انس ‍ گرفته اى فرو گذار، از هر چیزى بجز آنچه به آن اشتیاق دارى ، روى گردان . و در بین زندگى و مرگ خود به جمله ((لبیک اللهم لبیک )) لبیک بگو.

گمان مى کنم اغلب مردم مثل من بوده و همت این کارها را ندارند. بنابراین بهتر است بیش از این ، در این باره سخن نگوییم . اگر اهل محبت و شوق نیستى ، لااقل از یکى از افراد معمولى اهل یمین باش که از رسوایى در مجلس اهل معنى مى ترسند. توبه کن ، با راستى ، توبه اى که بر هر مکلفى واجب است . نمى گویم توبه اولیاء، برگزیدگان و خواص ، بلکه توبه اى که بر هر کدام از افراد معمولى واجب مى باشد و با آن از گناهان فقهى توبه مى نمایند و تا آنجا که مى تواند گذشته خود را جبران و واجبات را ادا نموده ، کفاره ها را پرداخته و به رد حقوق و مظالم مى پردازد همانگونه که در جاى خود آمده است . بهتر است عملى را که براى کسانى که مى خواهند توبه کنند و در ماه ذى القعده وارد شده و مشتمل بر غسل ، نماز و دعا مى باشد انجام داده و به اندازه تکلیفش امور خود، خانواده و امانتهاى پروردگار را سر و سامان ببخشد؛ بطورى که از این جهت خیالش ‍ راحت شود و نیز وصیت کرده و فرض کند که از سفر حج برنمى گردد.

چیزى که باید توجه داشته باشد، این است که این کار باید فقط بخاطر خدا و باندازه اى باشد که او مى خواهد.

آمادگى براى سفر

و در باطن و قلبش در رابطه با تمام متعلقات خود در شهر و دیار، و خانواده و پروردگارش توکل نماید. امور آنان و امور خود و آنچه در سفر بهمراه دارد را به صاحب خانه اى که مى خواهد آن را زیارت کند، واگذار کرده و امیدوار باشد که خداوند بخوبى امورى را که به او سپرده سرپرستى نموده و در راه زیارت و خود مقصد، تو و همراهان را بخوبى همراهى و از شما حمایت مى نماید. زیرا او بهترین جانشین ، همراه و دیدار شونده است .

نیز سزاوار است در سفر حج علائقى را با خود به همراه نیاورد که موجب پراکندگى فکر و خیال او شود، مثل زن ، فرزند و رفیقى که با انسان موافق نباشد یا وسایلى که لازم نیست البته وسایل ضرورى را باید همراه داشته باشد. و نیز باید وضع اقتصادى رفیقش مانند او باشد تا مبادا مؤ منى را ذلیل یا خود را خوار کند یا سربار دیگران باشد. شایسته است رفیق او داناتر و با تقواتر از خودش باشد، تا از همراهیش استفاده و با پیروى از او خود را کامل کرده و با یادآورى او متذکر شود.

خلاصه این که خانواده ، اموال و تمام دارائیش را که در محل زندگیش ‍ باقى مى گذارد، فراموش نموده و فقط به هدفش فکر کند. و چیزى بهمراه خود نیاورد که او را از یاد پروردگار و زیارت و نزدیکى جستن به او و بدست آوردن رضایتش باز دارد. تا بدین ترتیب جز زیارت دوست و بندگى کامل در حضور مولى چیزى در اندیشه او نباشد. طبیعى است که در این صورت با رفقایش مهربان شده ، بخوبى با آنان رفتار کرده ، از احسان و نیکى به آنان خوشش آمده ، اذیت آنان را تحمل و با آنان انس ‍ مى گیرد و از همراهى آنان لذت مى برد حتى از کسانى که وسایل نقلیه را در این سفر عهده دار بوده و حتى از خود وسایل نقلیه و استراحتگاههایى که در آن فرود مى آید نیز خوشش مى آید.

((آنگاه که از شهر لیلى مى گذشتم دیوارها را مى بوسیدم . دلم از محبت او لبریز بود نه از دوستى شهر او.))

جمال کعبه چنان مى دواندم بنشاط                         که خارهاى مغیلان حریر مى آمد

به همین جهت بود که طبق نقلى که از سرور سجده کنندگان و امام زاهدین شده ، بادام ، شکر و سایر شیرینیجات به حاجیها مى داد. و در راه خدا و براى دیدارکنندگان خدا و در مقابل چشم او خیلى خرج مى کرد.

و در این صورت نمى توان گفت ، او براى چیزهایى که از دست مى دهد، یا با اختیار خود از مال و مقام و غذاى خود مایه مى گذارد، ناراحت مى شود. و نیز از جفاى خدمتکار و رفیق بدش نیامده و حتى تلخى آزار آنان براى او شیرین است ؛ بدرفتارى و آزار آنان را با مهربانى و نیکى پاسخ داده و آزار آنان را منتى بر خود مى داند؛ زیرا رضایت خالق در جفاى مخلوق است چنانچه در حدیث قدسى به این مطلب اشاره شده است .

مراعات توشه ، رفیق ، راهنما و سرپرست حاجیها

مطلب دیگرى که سالک باید توجه داشته باشد این است که سیر خود را سیر بسوى خدا و نزدیکى جستن به او قرار داده و هر اندازه که بدنش به آن خانه نزدیک مى شود باید قلبش نیز به صاحب خانه نزدیک شده و در این سیر معنوى باید توشه اش را تقوى و مرکب خود را که بدنش مى باشد و رفیقش را که مؤ من و از اهل تقوى و راهنمایش را که از اهل علم و یقین مى باشد و فرمانده حاجیها را که امامش است رعایت کند.

رعایت تقوى عبارتست از جهاد با نفس براى بدست آوردن درجات تقوى ، که پایینترین درجه آن پرهیز از محرمات ، درجه متوسط آن پرهیز از شبهات و بالاترین درجه آن پرهیز از هر چه او را از خدا باز مى دارد مى باشد گرچه مباح باشد.

رعایت بدن این است که مواظب آن باشد تا او را در این سفر به سوى خداوند حمل نموده ، توشه اش را برداشته و او را در راه نگذارد، انتظاراتى را که از بدنش دارد برآورده نموده و بجز بخاطر ناتوانى از دستورات او مخالفت نکند.

رعایت رفیق عبارتست از انتخاب رفیق باصفا و پرهیز از دوستان دو رنگ و عیّاش . و نیز تلاش کند که دل و عمل او با دوستان در بدست آوردن معرفت خدا و دوستى او و در همکارى در تمام این موارد یکى باشد. زیرا اجتماع و همدلى تاءثیر زیادى در رسیدن به هدف دارد.

مراعات راهنما – که همان مرجع تقلید در مسائل فقهى ، معلم اخلاق و عارف کامل که درجات عرفان را سپرى کرده است مى باشد – پیروى از راهنماییهاى او و استفاده از نور او و نورانى شدن با نور او مى باشد.

مراعات سرپرست حاجیان – که همان جانشین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امام زمان او (علیه السلام ) مى باشد – عبارت است از شناخت ، ولایت و فرمانبردارى از او. این مهمترین و واجبترین امور است که بدون آن نمى توان به سوى خدا سیر نمود. این مطلب از ضروریات بوده و در این راه به هیچ چیزى مانند این مطلب سفارش نشده است . کسى که از فرمانده کاروان عقب افتد راه به جایى نبرده ، هلاک شده و وارد حزب شیطان مى شود.

بطور کلى معرفت امام و ولایت او از شرایط صحت و قبول عمل است . بنابراین اگر بنده اى تمام عمر را روزه گرفته و در این مدت مشغول نماز، عبادت و حج بوده و تمام دارائیش را صدقه بدهد، ولى امام زمانش را نشناخته یا ولایت او را نداشته و این اعمال به راهنمایى او نباشد، از او قبول نخواهد شد.

بهر حال باید همت او بر این باشد که خود را اصلاح و از عالمهاى طبیعت نجات یافته و به عوالم نور برسد. بطورى که دل و روحش آماده مشاهده نورهاى جمال خدا و پرده بردارى از عظمت هاى او شود. خداوند چنین حجى را نصیب ما و تمام دوستانش گرداند.

اشکال

این مطالب فقط براى پیامبران و اولیاى مخصوص خدا با مجاهدات بسیار و تحمل سختى هاى زیاد در طول سالها، امکان پذیر است و امثال ما نمى توانیم به آن برسیم و بر فرض امکان براى رسیدن به آن عمر طولانى لازم است . و در مدت سفر حج که دو یا سه ماه طول مى کشد، کسى نمى تواند به این مطلب بزرگ که کمتر کسى به آن مى رسد، دست یابد.

جواب

این ، وسوسه اى شیطانى است که در صورت پیروى از آن درِ اعمال خیر بر روى انسان بسته مى شود. بنابراین باید در جواب این وسوسه بگوید: خداوند این عمل را از مؤ منین خواسته است و اگر این عمل محال بود خداوند آن را از کسى طلب نمى کرد. و نیز این حرف زمانى درست است که این اعمال را ناشى از توان و قدرت خود بدانیم . ولى در این صورت اشکال دیگرى بوجود مى آید و آن این است که ما توان و قدرت در انجام هیچیک از اعمال خیر نداریم زیرا هر چه قدرت ، توانایى و خیر هست از اوست . و اگر بگوییم این اعمال با توان و قدرت و از فضل و رحمت او سرچشمه مى گیرد، در این صورت قادر به هر عمل خیرى خواهیم بود. زیرا واسطه هاى فضل او و پناهان بندگان ، امامان ما (علیهم السلام ) به ما گفته اند: ((کسى که بسوى او حرکت کند بزودى به او مى رسد. و حجابى بین او و بندگانش نیست مگر این که اعمال بندگان حجابى بین خدا و آنان گردد.))

قصد حج واقعى در مناسک حج ظاهرى

پس از درک معنى واقعى حج و آماده نمودن ظاهر و باطن براى انجام آن باید تمام عبادات و کارهایى که جهت بجا آوردن آن انجام مى دهد مناسب با حج واقعى و حقیقى باشد. و البته باید مراقب باشد کارهایى که جهت انجام حج ظاهرى خود انجام مى دهد نیز صحیح باشد مثلا هنگام ترک وطن و خانواده باید شهوات ، گناهان و تمام چیزهایى را که او را از خدا باز مى دارد ترک نماید. و بگونه اى با دیگران وداع کند که مورد رضایت خدا باشد. و در نظر بیاورد که خداوند بزودى از او درباره آنها سئوال مى کند. و نیز تصور کند که از این سفر باز نگشته و بهمین جهت از تمام کسانى که مى شناسد حلالیت طلبیده و آنان را از خود راضى کند. از این سفر به یاد سفر آخرت افتاده و توشه سفر آخرت – که تقواست – و این سفر را پربار نماید. و در مورد حلال بودن توشه این سفر دقت نماید. هنگام گرفتن وسیله نقلیه براى این سفر، مرکب آخرت که همان بدن او مى باشد را در نظر آورده و بخوبى مواظب آن باشد. و بمقدار اعتدال براى تقویت آن اقدام نماید. هنگام پیمودن راه مکه بیاد پیمودن راه سفر آخرت از هنگام مرگ تا ورود به سراى پاداش باشد. زیرا گردنه هاى سختى در این سفر وجود دارد که بجز کسانى که از ترس خدا بسیار گریه کرده باشند نمى توانند براحتى از آن بگذرند و ساده ترین آنها مرگ مى باشد که گردنه هاى بعد از آن بزرگتر و عبور از آن سخت تر است .

انسان باید بنیت خارج شدن از هر چه خلاف رضایت پروردگار است لباسها را از تن بدر آورده و لباس احرام را بنیت پوشیدن بهترین لباسها که لباس تقواست به تن کند. و هنگام دیدن لباس احرام کفن خود را که بزودى در میان آن قرار مى گیرد بیاد آورد.

احرام و لبیک گفتن بمنزله پاسخ به خداوند است . زیرا او با زبان دوست خود حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ما را به این عمل دعوت نموده است . بهمین جهت باید در این هنگام از رد شدن ترسیده و به قبول امیدوار باشیم . و به یاد داشته باشیم که از امام سجاد (علیه السلام ) نقل شده است که هنگام احرام و لبیک گفتن غش کردند. و هنگامى که از علت آن پرسیدند، فرمود: ترسیدم که بگویند: ((لا لبیک و لا سعدیک ؛ جوابى ندارى و با تو کارى ندارم .)) روایت شده است : ((کسى که بدون حلالیت طلبیدن حج کرده و لبیک بگوید، خداى عز و جل مى فرماید: جوابى ندارى و با تو کارى نداریم )) و نیز روز قیامت و محاسبه اعمال را در نظر بیاورد.

هنگام ورود به حرم باید بیش از ترس از مکر خدا و غضب او به کرم و فضل او امیدوار باشد. زیرا صاحب این خانه شریف ، مهربان و کریم بوده ، حقوق دیدارکنندگان را رعایت و حرمت پناهندگان را از بین نمى برد. و بر دیدارکنندگان سهل تر از دیگران مى گیرد. همچنین باید با جسم و جان متواضع بوده و همانگونه که در روایات آمده است ، یکى از کفشهایش را بدستش بگیرد.

خلاصه هر قدر مى تواند باید در اظهار خشوع و خوارى جدیت بخرج داده و حال او بگونه اى باشد که درباره کافران در روز قیامت ، هنگام آشکار شدن حکومت خدا روایت شده و در قرآن نیز به آن اشاره شده است ((و با گوشه چشم نگاه مى کنند.)) همراه با مستى محبت و هیجان شوق . نیز باید با نگاه هیبت و محبت به راههاى مکه و خانه هاى آن بخصوص خانه کعبه نگریسته و در عین حال جهت محبت را تقویت نماید. و بسیار بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و اگر هنگام تسبیح ، عظمتهاى جلال او و هنگام ثنا گفتن ، نورهاى جمال او و هنگام ((لا اله الا الله گفتن )) چگونگى یکتایى او برایش آشکار شده و هنگام تکبیر کوه منیت را فرو گذاشته و دست از غیر خدا بشوید رستگار شده و به آرزوى خود مى رسد.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) طواف را به نماز تشبیه نموده اند. امیرالمؤ منین نیز نماز را به زیارت تفسیر نموده و نماز را زیارت دانسته اند؛ آنجا که مى فرمایند: ((قد قامت الصلاه ؛ نماز برپا شد؛ یعنى زمان زیارت رسید.)) و باین ترتیب مى توان نتیجه گرفت که طواف از وظایف خود زیارت و از اجزاى زیارت بعد از رسیدن به خانه کعبه مى باشد.

و حجرالاسود را بنیت پیمان بستن با خدا جهت فرمانبردارى کامل از او و سلب اختیار از خود لمس نموده و پرده را بنیت پناه گرفتن ، حفظ شدن و تبرک جستن بگیرد.

هنگام سعى باید مانند کسى باشد که به دیدار سلطان رفته و بر آستان خانه اش با بیم و امید در انتظار است که ببیند آیا پذیرفته شده یا رد مى شود.

هنگام توقف در عرفه ، با جدیت خود را آماده نیل به کمال شناخت بنما.

مى توان گفت : اجتماع حجاج در این مکان تقریبا علت تامه اى براى اجابت باشد. بخصوص از این جهت که افراد صالح و بزرگان اهل باطن نیز حتما در میان آنان وجود داشته و همدلى و اتحاد هدفى نیز در میان آنان براى بارانیدن ابرهاى جود و کرم وجود دارد. بهمین جهت گفته اند: از بزرگترین گناهان این است که کسى در عرفات حضور یافته و گمان کند خداوند او را نمى آمرزد.

و باید بنیت یکرنگى و مهربانى با بندگان خدا در ((منى )) توقف نماید. و بنیت مخالفت نکردن ، با خدا، عدم ارتکاب گناهان و تحصیل علم و کارهاى نیک به جمع کردن سنگریزه ها پرداخته و بنیت رسیدن به مقصود و برآورده شدن حاجات سنگریزه ها را به جمره ها پرتاب نماید. و بنیت قطع طمع از غیر خدا و پیروى از حضرت ابراهیم (علیه السلام ) قربانى را ذبح کند. و بنیت بازگشت به رحمت و قرب خدا به مکه باز گشته و ((طواف بازگشت )) را انجام دهد.

آداب زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت (علیهم السلام )

بطور اجمال به مهمترین آداب زیارت آنان اشاره مى کنیم :

اولین چیزى که باید رعایت شود درک احترام آنان و حقى که بر زائر دارند مى باشد.

تمام مسلمانان بر این عقیده اند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بهترین مخلوقات خدا، سرور مخلوقات خدا و حبیب خداست . در روایت معتبرى آمده است : او، اولین مخلوق خداست . و در شب معراج به بالاترین درجه نزدیکى به خداوند رسید بطورى که جبرئیل نیز نتوانست به آن مقام برسد. و اوست ((اسم اعظم خدا)) و ((صاحب وسیله )) و ((حوض و شفاعت بزرگ )) و ((نمونه برتر)) واسطه فیض خداى بزرگ و ((حجاب نزدیکتر)) و ((طرف ممکن )). و در یک کلام باید به این حقیقت معتقد باشیم که مقام او نزد خداوند بگونه اى است که تمامى پیامبران ، رسولان و فرشتگان مقرب به او غبطه خورده و توان رسیدن به کنه شناخت او را نداریم .

براى شناخت حق او همین مقدار کافى است که بدانیم خداوند وحى نموده که اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم . و بدانیم که او، هدف از آفرینش تمامى موجودات بوده و رحمتى براى جهانیان است .

این حقوقى بود که نسبت به تمامى مخلوقات دارد. ولى بر امت خود حقوق خاصى نیز دارد از قبیل حق هدایت آنان و آزارهایى که در این راه تحمل نمود تا جایى که فرمود: ((هیچ پیامبرى مانند من اذیت نشد)). و خداوند در قرآن فرموده است که پیامبر او (صلى الله علیه و آله و سلم ) از روى هواى نفس سخن نمى گوید.

و آنگاه که بزرگى و حق او را فهمیدى و دانستى که نزد پروردگار خود زنده بوده و به دیدارکنندگان خود نگریسته ، سلام آنان را شنیده ، باطن آنان را دانسته ، براى گناهانشان آمرزش خواسته و براى برآورده شدن نیازهایشان واسطه مى شود، در این صورت او را بگونه اى زیارت مى کنى که گویا تو را دیده و با تو سخن مى گوید؛ چیزى تو را از توجه به او باز نداشته ، با تمام وجود و همراه با هیبت ، محبت ، ستایش و حیا به او روى نموده ، آداب حضور او را مراعات نموده و از مناجات طولانى با او و عرض خواسته ها به او خسته نمى شوى . در حرم او با هیچکس سخن نمى گویى و حتى به چیزى که مانع مراقبت تو از علم او به تو و نگاه او به تو، مى شود نگاه نکرده ، و با جلب عطوفت و درخواست بارش ابرهاى جود و راءفت او بیماریهایت را معالجه و نیازهایت را بر آورده مى کنى .

یقین داشته باش که او بزرگوارترین مخلوقات و بخشنده تر از هر بخشنده کریمى است . خداوند متعال در کتاب عزیز خود او را داراى اخلاق بزرگ معرفى نموده است . در جلب رحمت ، درخواست ، تضرع و گریه و زارى کوتاهى ننما، زیرا کریم احترام دیدارکنندگان را نگهداشته و براى کوتاهیها و لغزشها بر آنان سهل گرفته و از خطاى عمدى و سهوى آنان چشم پوشى مى نماید.

رفتار او با قاتل عمویش ، حمزه (علیه السلام ) را بیاد داشته باش که توبه او را قبول نموده و بیندیش که چقدر او را آزار داده و به او جفا کرده اى آنگاه که اعمال تو بر او عرضه شده ، گناهانت را دیده و از این مطلب ناراحت شود. چقدر او را اذیت و با اعمال زشت خود، دل او را بدرد آورده اى .

هنگام زیارت باید نشان حیا بر تو بوده و حتما بخاطر این مطلب از آن جانب معذرت خواهى نموده و بخل نداشته باشى که باندازه جنایت خود از او معذرت بخواهى ، و نیز باندازه نعمتهاى او بر تو در شکر و ثنا لطافت بخرج بده .

منبع: مراقبات، ملکی تبریزی.