مراد از سنگ در آیه ۶ سوره تحریم

قرآن کریم در آیه ۶ سوره تحریم درباره آتش جهنم فرموده است: ” آتشى که وقودش انسانها هستند و سنگ “. مقصود از سنگ چیست؟ بعضى از مفسرین به صورت احتمال گفته اند شاید مقصود این بتهایى هستند که مسجود مردم قرار مى گیرند، معبودها که اغلب سنگى بود. ولى بعضى دیگر که دقیقتر فکر کرده و نظر داده اند گفته اند: یکى از تفاوتهاى دنیا و آخرت این است که در دنیا اگر انسانى را بخواهند آتش بزنند حداکثر این است که بدنش را آتش مى زنند. حال اگر آتش نمرود هم در دنیا باشد، با هر وسیله اى بخواهد باشد، با زغال سنگ یا کنده یا هیزم یا چوبهاى آتش زا، چه مى کند؟ آخرش بدن انسان را خاکستر مى کند، دیگر از این بیشتر نیست. آیا آتش دنیا مى تواند روح انسان را آتش بزند؟ یعنى آیا مى تواند در دنیا آتشى وجود داشته باشد که از دل انسان و از آن کمون روح انسان طلوع کند؟ نه، آتش دنیا به آن دسترسى ندارد. روح انسان که مرکز فکرها و احساسهاست و با آن روح انسان مى اندیشد و فکر مى کند و مى خواهد و دشمنى مى ورزد، او از آتشهاى دنیا مصون است.

ولى قرآن در آیه اى که در سوره همزه است جمله اى گفته است: «ویل لکل همزه لمزه* الذى جمع مالا و عدده* یحسب ان ماله اخلده* کلا لینبذن فى الحطمه* و ما ادریک ما الحطمه* نار الله الموقده* التى تطلع على الافئده* انها علیهم موصده* فى عمد ممدده؛ واى به حال این عیبجویان ( عیبجویى غیر از انتقاد است که انتقاد گاهى به حق است، عیبجویى یعنى مسخره چى گری، اشخاصى که کار و شغلشان این است که مردم را به یک شکلى خفیف و تحقیر کنند، با چشمشان، با گوششان، با شکلک درآوردن، در خیابان یک کسى راه مى رود، پشت سرش تقلیدش را در بیاورند، اینهایى که شانشان فقط این شده است که آبرو و حیثیت مردم را بریزند.) «الذى جمع مالا و عدده» آن که ثروت فراوانى جمع کرد و مرتب مى شمارد که چقدر زیاد شده است. شاید منظور این باشد که از همین راه، ثروتهایى هم به دست آورده و معبودش هم این ثروت است. اینکه مى گوید ” و عدده ” مرتب مى شمارد، وقتى که براى انسان ثروت هدف بشود «گویى خودش همان ثروت شده است».

اخیرا کتابى در فلسفه اخلاق مطالعه مى کردم، دیدم اصطلاح خیلى خوبى فرنگیها دارند. به فارسى به کلمه ” تثبیت ” ترجمه شده است. مى گویند انسان گاهى در یک چیزهایى ” تثبیت ” مى شود، یعنى شخصیتش در همان شى ء ثابت مى ماند، شخصیت او مى شود عین آن. بعد مثال مى زند، مى گوید با اینکه انسان باید به پول مثل یک وسیله براى خود نگاه کند، ولى گاهى خود را وسیله براى پول قرار مى دهد، شخصیتش در پول تثبیت مى شود، یعنى همه چیز او مى شود پول، او بودن او و تمام شخصیتش مى شود پول. وقتى که پول را مى شمارد گویى خودش را دارد مى شمارد. اگر مثلا یک تومان بر پول اضافه شده، چیزى بر خودش اضافه شده، اگر یک تومان از پول کم شده، قطعه اى از جان او کم شده است.

«یحسب ان ماله اخلده» خیال مى کند این ثروت مى تواند او را جاویدان کند. انسان مى تواند جاویدان شود ولى نه از راه ثروت. آن که انسان را جاویدان مى کند ثروت نیست. ” کلا ” سخن مگو، رها کن، حرف آخر را بزن «لینبذن فى الحطمه» این پرت خواهد شد در حطمه. بعد مى گوید: «و ما ادریک ما الحطمه» چه مى دانى حطمه چیست «نارالله الموقده» آتش افروخته الهی، آن که طلوع مى کند بر دلها نه بر جسمها: «ا لتى تطلع على الافئده» آتشى که بر دلها طلوع مى کند، یعنى این از آن آتشها نیست که فقط بدن را بسوزاند ( بدن را بسوزاند خاکسترش مى کند ) آتشى است که بر دلها «طلوع مى کند».

در جاى دیگر همین دلها را تشبیه به سنگ مى کند، مى گوید دلهاى سنگ و بدتر از سنگ («کالحجاره او اشد قسوه» بقره/ ۷۴). آنگاه گفته اند اینجا که قرآن در آیه ۲۴ سوره بقره مى گوید: «وقودها الناس و الحجاره» انسانها و سنگها مایه هاى احتراق هستند، این سنگها یعنى انسانها، آنجا که مى گوید انسانها، یعنى انسانها با آن جسمشان، انسانها با آن اعمال تجسم یافته شان، ولى آن آتش منحصر به آتش جسمانى نیست (” والحجاره ” و دلهاى سنگشان).

منبع :کتاب آشنایى با قرآن ۸ صفحه ۹۵ تا ۹۸