محمد بن ابوالقاسم برقى‏

محمد بن ابوالقاسم برقى
تولد
درباره سال تولد محمد بن ابوالقاسم در متون رجالى و تاريخى مطلبى به چشم نمى خورد؛ ولى قرائنى وجود دارد كه وى در اواسط قرن سوم هجرى متولد گرديده است. يكى از قرينه ها اينست كه وى در نيمه دوم قرن سوم فرزندى رشيد، عالم و محدث به نام على بن محمد، دارد. و در كتب رجالى از على بن محمد بن ابوالقاسم، تاريخ وفات جدش، احمد بن محمد بن خالد برقى، را نقل كرده اند كه او مى گويد:  احمد بن محمد بن خالد در سال 280 ه . ق از دنيا رفت. بنابراين محمد بن ابوالقاسم پدر على بن محمد نيز كه داماد احمد بن محمد بن خالد برقى است، بايد حداكثر تا اواسط قرن سوم به دنيا آمده باشد. علاوه بر اين، وى شاگرد احمد بن محمد بن خالد نيز بوده است و فرزندش على بن محمد نيز شاگرد جدش بوده كه اين نيز مى تواند يكى ديگر از قرائنى باشد كه نشان مى دهد محمد بن ابوالقاسم در اواسط قرن سوم متولد شده است.
خاندان
از اواخر قرن اوّل هجرى كه آل اشعر از مسلمانان معروف يمنى به قم هجرت كردند قم به پايگاه مهمى از شيعيان و راويان اهل بيت (عليهم السلام)تبديل گرديد به جهت همين فضيلت است كه امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:  سلامُ اللّه على  اهل قم : سلام خدا بر مردم قم باد. امام كاظم (عليه السلام) نيز مى فرمايد:  قم عشّ آل محمد و مأوى  شيعتهم : قم آشيانه آل محمد و مأواى شيعيان ايشان است. حضرت معصومه (عليها السلام)از پدر بزرگوارش امام كاظم (عليه السلام) چنين نقل نموده است: پدرم فرمود: قم مركز شيعيان ماست. پس از مدفون گرديدن كريمه اهل بيت، حضرت معصومه (عليها السلام)در قم، فقها، علما و محدثان بسيارى در اين شهر ظهور نمودند، و پس از عمرى تلاش در نشر و گسترش مكتب اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)در جوار تربت پاك فاطمه معصومه (عليها السلام)در بستر خاك آرميدند. محمد بن ابوالقاسم، يكى از علماى وارسته و محدثان مورد اطمينان ايرانى است. وى در يكى از نواحى اطراف قم به نام  برقه رود  رشد و بالندگى يافت تا آن كه از فقهاى فرهيخته اين ديار گرديد. به همين جهت وى به  برقى  نيز مشهور گرديده است. محمد فرزند عبيداللّه، و او نيز فرزند عمران برقى جنابى است. كنيه محمد، ابو عبداللّه و شهرتش، ماجيلويه است. كنيه پدر وى ابوالقاسم است و به بندار مشهور مى باشد. وى از راويان مورد اطمينانى است كه فرزندش محمد بن ابوالقاسم، از شاگردان او به حساب مى آيد. كنيه جدّش، عمران برقى، ابومحمد است، وبه جنابى مشهور مى باشد. عمران كم حديث بود. وى كتابى به نام خلق الخلق تأليف كرد كه محمد بن ابوالقاسم آن را از او نقل نموده است.محمد بن ابوالقاسم، داماد استادش احمد بن خالد برقى مؤلف المحاسن است كه در فصل استادان به معرفى وى مى پردازيم. در اينكه لقب عمران برقى جنابى است، يا جبابى ، يا خبابى ، يا… در كتب رجالى اختلاف وجود دارد. در تحقيقى كه علامه ما مقانى (ره) نموده است و جنابى را صحيح دانسته، و او را به فرزندان جناب بن هبل فرزند بكربن عون بن عذره كه گروهى از قحطانيّه بودند نسبت داده است.احتمال هم دارد جنّابى باشد، منسوب به شهر جنّابة كه شهرى است محاذى  خارك  و گروه قرامطه در آنجا مى زيسته اند.
هم عصر احمد بن عيسى
محمد بن ابوالقاسم در عصر و زمانى در قم به عنوان محدّثى عالم و فقيه شناخته مى شود كه احمد بن محمد بن عيسى شخصيّت بى رقيب قم، رهبرى شيعيان اين ديار را بر عهده دارد. احمد بن محمد بن عيسى با جدّيّت تمام با انحرافات مبارزه مى كرد و عده زيادى را به علّت ضعف هايى كه داشتند از قم اخراج مى نمود. حتّى احمد بن محمد بن خالد برقى ، پدر خانم محمدبن ابوالقاسم را به عنوان سهل انگارى در نقل حديث و اعتماد به روايات مرسل و ضعيف، از قم بيرون كرد؛ البته بعد از آن كه متوجّه شد در رفتار خود نسبت به وى اشتباه كرده است، به دنبال او رفت و با عظمت تمام او را به قم بازگرداند؛ امّا محمد بن ابوالقاسم، هيچ گاه بدين عناوين مهم نگرديد، و محدّثان بزرگ همچنان به رواياتش اعتماد دارند.
استادان
فقيه و محدّث بزرگوار محمد بن ابوالقاسم، از محضر اساتيد بزرگى كسب فيض نموده، كه بعضى از آنها عبارتند از:
1- احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن على:
وى در قرن سوّم مى زيست (متوفاى 264 يا 280 ه – ق)، و از اصحاب امام جواد و امام هادى (عليه السلام) بود.اصل وى كوفى و كنيه اش ابوجعفر است. جدّ سومش محمد بن على به دست يوسف بن عمر در ماجراى قيام زيد (122 ه – ق) به شهادت رسيد. پس از شهادت وى، عبدالرّحمان با فرزند خردسالش خالد به برقه رود قم هجرت كرد.احمد بن محمد بن خالد، در منطقه برقه چشم به دنيا گشود. اندك اندك بالندگى يافت و آن سامان را با عطر حديث آشنا ساخت. وى كتب زيادى دارد كه المحاسن مشهورترين آنها است.
2- زياد بن ابى حلال: نجاشى مى گويد:  او اهل كوفه و مورد وثوق است. وى از اصحاب امام صادق (عليه السلام) مى باشد، و از آن حضرت رواياتى نقل نموده است. كتابى دارد كه عده اى از اصحاب آن را براى ما نقل كرده اند.شيخ طوسى (وفات 460 ه – ق) مى گويد:  زياد بن ابى حلال، كتابى دارد كه جماعتى آن را از ابى المفضّل و از حميد بن قاسم بن اسماعيل ابى القاسم از وى براى ما نقل نموده اند.
3 – محمد بن على قرشى.
4 – پدرش عبيداللّه بن عمران
5 – حسين ابى قتاده
6 – محمد بن على صيرفى كه وى نيز صاحب تأليف است.
7 – محمد بن على همدانى كه بعضى وى را همان محمد بن على قرشى دانسته اند.
شاگردان
تعدادى از راويان موثق نيز از شاگردان محمد بن ابوالقاسم مى باشند كه از وى كسب فيض نموده. و رواياتى نقل كرده اند. از آن جمله:
1 – محمد بن حسن بن احمد بن وليد قمى.
شيخ طوسى (ره) مى گويد:  وى شخصيتى است جليل القدر، رجال شناس و مورد وثوق و اطمينان. كتب زيادى دارد از جمله كتاب الجامع ؛ كتاب التفسير و… نام تعدادى از كتب وى در كتب رجالى نيامده است.نجاشى مى گويد: محمد بن حسن از فقهاى بزرگ قم و چهره برجسته اى بود كه در آن ديار مى زيست.  نجاشى دو مرتبه از وى به عنوان ثقه ياد مى كند.
وى كنيه او را ابوجعفر و سال وفاتش را در 320 ه – ق مى داند.
2 و 3 – فرزندش على بن محمد، و نوه اش محمد بن على ماجيلويه.
4 – محمد بن يحيى
شايد وى همان محمد بن يحيى، ابو جعفر عطار قمى باشد كه استاد محمد بن يعقوب كلينى بوده است. مرحوم كلينى، روايات بسيارى از وى نقل مى كند وى دو كتاب دارد به نام مقتل الحسين (عليه السلام) و كتاب النوادر.
5 – ابن بطّه محدّث قمى (ره) مى گويد:  ابو جعفر محمد بن جعفر بن بطّه قمى، داراى منزلتى بزرگ بود و فضل و علم و تقواى وى در قم زبانزد همه بود.
رواياتى از محمد بن ابوالقاسم برقى
گريستن پيامبر (ص)
1 – محمّدبن ابوالقاسم با چند واسطه از امام سجاد (عليه السلام) ، از پدرش، از جدّش، از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:  روزى رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)بر ما وارد شد، طعامى را براى آن حضرت حاضر كردم. ام ايمن نيز بشقابى از خرما، ظرفى از شير، و خامه هديه آورده بود كه تقديم پيامبر نموديم. حضرت رسول،مشغول غذاخوردن شد؛ وقتى فارغ گرديد، ايستادم و آب بر دستان رسول (صلي الله عليه و آله و سلم)ريختم، حضرت دست و روى خود را شست و در گوشه اى از خانه به نماز ايستاد. بعد از آن سر به سجده نهاد و بسيار گريست. پس سر از سجده برداشت. كسى از اهل بيت جرأت نكرد، علّت گريه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)را سؤال كند. حسين (عليه السلام) بلند شد، بر زانوهاى آن حضرت نشست. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)سر مبارك حسين را به سينه چسباند و نوازش كرد. سپس حسين (ايستاد) و چانه خود را بر سر مطهّر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)نهاد و گفت: پدر جان چه چيز باعث گريه شما گرديد؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)فرمود: فرزندم! امروز وقتى به جمع شما نگاه كردم، به اندازه اى مسرور گشتم كه هيچگاه اين گونه خوشحال نشده بودم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و از قتلگاههاى شما خبر آورد. و از جدا و دور بودن مزارهاى شما آگاهم ساخت. از خدا براى شمإ؛ّّع ة طلب خير نمودم. حسين (عليه السلام) سؤال كرد: پدر جان با اين گونه پراكندگى قبور ما چه كسى به زيارت ما مى آيد؟حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم)فرمود: گروه هايى از امّت من، كه آرزو دارند به من نيكى كنند و با من مرتبط باشند، به زيارت قبور شما خواهند آمد. و من تعهّد مى كنم كه در موقف قيامت آنها را شفاعت كنم و از هول و ترس آن روز، رهايشان بخشم.
شفاعت امام حسين (عليه السلام)
2 – محمد بن ابوالقاسم با چند واسطه از ابن عباس چنين نقل كرده است كه:  از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)شنيدم كه مى فرمود: خداى تبارك و تعالى فرشته اى به نام دردائيل  آفريد… بعد از ساليانى، بر اثر فكر باطلى كه در وى پيدا شد… خداوند بالهايش را گرفت و او را از صفوف ملائكه خارج ساخت.  وقتى حسين بن على (عليه السلام) متولّد گرديد. جبرئيل از آسمان به سوى زمين آمد. در راه بر دردائيل عبور كرد دردائيل پرسيد، امشب چه خبر است گويا براى اهل دنيا قيامت بر پا شده است. جبرئيل گفت: براى حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)فرزندى به دنيا آمده كه خداوند متعال مرا مأمور كرده است تا براى عرض تبريك به خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)برسم. دردائيل گفت: اى جبرئيل! سوگند به آن كسى كه تو و مرا آفريد وقتى بر محمّد (صلي الله عليه و آله و سلم)وارد شدى، سلام مرا به او برسان و بگو: به حق اين نوزاد از خداوند بخواه تا از من راضى شود و بال هايم را به من برگرداند و باز در صفوف ملائكه جايم دهد . پس جبرئيل بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)نازل شد و تبريك و تهنيت حق تعالى را ابلاغ نمود… و پس از گفتگوى طولانى كه بين آن دو به وقوع پيوست قصّه دردائيل را ذكر نمود. ابن عباس مى گويد:  پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)حسين بن على را در حالى كه در پارچه اى پيچيده شده بود به روى دست گرفت، به آسمان اشاره فرمود و عرض كرد:  اللهم بحق هذالمولود عليك، لا، بل بحقّك عليه و على جدّه محمد و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب؛ إن كان للحسين بن على ابن فاطمة عندك قدر فارض عن دردائيل وردّ عليه اجنحته و مقامه من صفوف الملائكة  خدايا! به حق اين مولود بر تو، نه، خدايا به حقى كه خودت بر او دارى و بر جدّش محمد و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب، اگر حسين بن على فرزند فاطمه نزد تو آبرو دارد از دردائيل راضى شو، و بال ها و مقامش را به او باز گردان. خداوند دعاى حضرت را مستجاب فرمود و فرشته اش را بخشيد و بال ها و مقامش را به او بازگرداند. اين فرشته در بهشت اين گونه شناخته مى شود كه مرتّب مى گويد من آزاد شده حسين بن على، فرزند فاطمه دخت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)هستم.
صفات جعفر بن ابيطالب
4 – محمد بن ابوالقاسم از احمد بن خالد برقى از پدرش عمر و بن شمر از جابربن يزيد جعفى، از امام باقر (عليه السلام) چنين نقل مى كند: خداوند متعال به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)وحى كرد: من از جعفر بن ابى طالب به دليل چهار خصلت كه در اوست، تشكر مى كنم. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)جعفر را فرا خواند و خبر خداوند متعال و تشكّر او را به وى ابلاغ نمود. جعفر بن ابى طالب گفت: اگر نه اين بود كه خداوند تبارك و تعالى به شما خبر داده است، هرگز آن راابراز نمى كردم: (آن چهار صفت چنين است) هرگز شراب نخوردم، چون كه دانستم شرابخورى عقل را از بين مى برد.
2 – هرگز دروغ نگفتم چون كه دروغ جوانمردى را زايل مى كند.
3 – هرگز زنا نكردم، چون كه ترسيدم همينگونه با من رفتار شود.
4 – هرگز بت پرستى نكردم، چون كه دانستم از بت نفع و ضررى سر نمى زند. پس پيامبر دست بر شانه جعفر زد و فرمود: حق است كه خداوند براى تو دو بالى قرار دهد تا با ملائكه پرواز كنى.
تأليفات
از آثار باقيمانده راويان و فقهاى وارسته كه هميشه چراغ راه سالكان كوى حق بوده و مى باشند؛ كتاب هايى است كه در آن ايّام با رنج فراوان تأليف و آن را حفظ كرده اند .در زمانهاى گذشته به دليل نبودن صنعت چاپ همه كتاب هايى كه به دست راويان گرانقدر و با دقّت تأليف مى شد به صورت خطّى حداكثر در يك يا دو نسخه بر جاى مى ماند. بنابراين خطر انقراض يا تحريف آنها بسيار بود؛ ولى براى آن كه دخل و تصرّفى در آنها نشود، اين آثار را به صورت قرائت نزد استاد يا به واسطه افراد مورد وثوق نقل مى كردند. چه بسا كتاب هايى كه در شعله هاى آتش دشمنان سوخت و از بين رفت و چه بسيار كتاب هايى كه از ترس مخالفان در زمين دفن گرديد و ديگر اثرى از آنها به دست نيامد. محمد بن ابوالقاسم با تبحّر در علوم مختلف، كتاب هاى ارزشمندى در زمينه هاى گوناگون، از خود به يادگار گذاشته كه بعضى از آنها از اين قرار است:
1 – كتاب المشارب:ابو العبّاس مى گويد:  محمد بن ابوالقاسم تلاش نموده است تا در اين كتاب سخنان پيامبر گرامى اسلام را تبين و نشر نمايد.
2 – كتاب الطبّ: تأليف كتابى در طبّ، حاكى از اين است كه وى علاوه بر فقاهت و آشنايى دقيق و استدلالى به احكام اسلام، در علم پزشكى آن روز نيز تبحر كافى داشته است.
3 – كتاب تفسير حماسه ابى تمام.بدون ترديد ايشان در زمينه ادب، شعر و علوم غريبه نيز كتاب هايى داشته كه به دست ما نرسيده است.
وفات
بر اساس قرائتى بر ما روشن است كه بيشتر زندگى وى در نيمه دوم قرن سوّم سپرى شده است. مثل اينكه فرزند برومندش على بن محمد سال وفات جدّش احمد بن خالد برقى را 280 ه – ق ذكر كرده است. و خود نيز شاگرد پدرش، محمد بن ابوالقاسم بوده است؛ پس پدر بزرگوارش تا بعد از سال 280 ه . ق در قيد حيات بوده است. امّا اينكه بعد از آن تا چه مدتى زندگى كرده، معلوم نيست. از محل دفن اين را وى بزرگوار نيز نشانى در دست نيست؛ امّا چون قم محل رشد و نمّو و فعاليت هاى دينى وى بوده است؛ احتمال دارد كه آرامگاه، وى نيز در اين شهر مقدس باشد. به اميد روزى كه تمام اين نكات مجهول در زندگى راويان اهل بيت (عليهم السلام) به نور ظهور حضرت بقيةاللّه الاعظم عجل اللّه تعالى فرجه الشريف روشن گردد.