آیت الله محمد باقر بن محمد اكمل بهبهانى (وحيد بهبهانى)

ولادت

محمدباقر اصفهانی معروف به وحید بهبهانی، در سال 1117 ق در اصفهان به دنیا آمد و در خانواده ای مشهور به دانش پرورش یافت. پدرش علامه بزرگ ملامحمد اکمل که عالم و در زهد و ورع و تقوا بی نظیر بود، از نوادگان شیخ مفید رحمه الله و مادرش نوه دختری علامه مجلسی اول بود. علامه بهبهانی از سوی آقاسیدمحمد طباطبایی اصفهانی، «وحید عصر» لقب گرفت و به دلیل اقامتی طولانی در شهر بهبهان، او را «وحید بهبهانی» خوانده اند و به لقب های دیگری، همچون «استاد اکبر»، «استاد کل»، «علامه ثانی» و «محقق ثالث» مشهور است.

تحصیلات

علامه محمدباقر بهبهانی مقدمات، ادبیات، حدیث و معقول را نزد پدرش و دیگر استادان بزرگ اصفهان فراگرفت. پس از درگذشت پدرش در سال 1135 ق به نجف اشرف هجرت نمود و در محضر بزرگانی چون سیدمحمد طباطبایی بروجردی و سیدصدرالدین رضوی قمی همدانی، به کسب علوم نقلی و عقلی پرداخت و در اندک زمانی مدارج عالی علوم اسلامی را طی کرد و به مقام والایی از علم و کمال رسید. آن گاه برای خدمت به جهان تشیع نجف اشرف را به قصد بهبهان ترک کرد.

باگشت به کربل

وی پس از سی سال پراکندن عطر حضورش در بهبهان و ارشاد مردم و تدریس و اقامه نمازجماعت در آن دیار، در 1159 ق راهی عتبات عالیات شد. او ابتدا به نجف اشرف رفت، اما در محافل علمی استادان آن جا چیز تازه ای که بر دانش و معلوماتش بیافزاید، نیافت. از این رو به سوی کربلا ره سپرد تا در پرتو عنایات سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام نهضت اصلاحی و انقلاب فرهنگی خویش را در آن جا ادامه دهد. علامه مامقانی صاحب تنقیح المقال چنین نقل می کند: «وحید بهبهانی از بهبهان به نجف هجرت کرد و در درس استادان نجف حاضر شد. چون خود را از درس آنان بی نیاز دید، به کربلا رفت …».

شیفته بحث و تحقیق

علامه وحید بهبهانی، عاشق مطالعه و تحقیق بود. مرحوم محدث قمی در کتاب فوایدالرضویه در این باره آورده است: «مسؤول حرم شریف حضرت سیدالشهدا برای من نقل کرد که در حرم مشغول خدمت بودم و من شاهد بودم که استاد کل وحید بهبهانی و شیخ یوسف بحرانی در حال قدم زدن مشغول مذاکره و مباحثه علمی بودند که پایان وقت بازبودن حرم اعلام شد. خادمان درهای صحن را بستند و آن دو بزرگوار به پشت درِ صحن رفته، به مباحثه ادامه دادند. بعد از بستن درها، به منزل رفتم و قبل از طلوع فجر برای بازکردن درهای صحن مراجعه کردم، با کمال تعجب مشاهده نمودم که ایشان هنوز مشغول مذاکره هستند».

دست پروردگان مکتب وحید

از کارهای مهم و اساسی علامه بهبهانی، تربیت دانشمندان و فضلای گران قدری است که بیش از سی تن از آنان به مقام مرجعیت رسیدند؛ یعنی موفقیتی که شمار بسیار اندکی از بزرگان و فقه های شیعه به آن نایل آمدند. شاگردان وی روانه شهرهای اسلامی گردیدند و در نشر معارف الهی و فقه جعفری کوشیدند. علامه بحر العلوم، میرزای قمی، ملامهدی نراقی و پسرش حاج ملااحمد نراقی نمونه ای از شاگردان ایشانند.

نگاشته ه

وی با دقت، نظم و پشتکار فراوان از فرصت های به دست آمده در طول عمر بابرکت خود، به بهترین شیوه استفاده می کرد. «در کنار تربیت شاگردان، قلم به دست گرفته، فرهنگ، اندیشه و تعالیم زرین دین را به نگارشی دیگر آراست. وی بیش از 73 جلد کتاب در فقه و اصول و رجال و حدیث نوشت که همگی از بهترین کتاب های علمی شیعه هستند. وی به عنوان قوی ترین سنگردار انقلاب فرهنگی در قرن خود، در جهان اسلام درخشید».

فرزندان

علامه محمدباقر بهبهانی در کنار مشغله های گوناگون خود، از پرورش گل های بوستان زندگی اش نیز غفلت نورزید، چنان که موفق شد همگام با کار، فعالیت و مبارزه، فرزندانی عالم و شایسته، پرورش و به جامعه اسلام تحویل دهد. دو پسر دانشمند بزرگ وی آقامحمدعلی و آقاعبدالحسین، هر دو از مفاخر و فقها و علمای شیعه اند. آقامحمدعلی مؤلف مقامح الفضل است که شهرت علمی و نبوغ و لیاقت ذاتی این دانشمندِ بلندآوازه کم نظیر است و از نوادر روزگار به شمار می آید. فرزندان و جمعی از نوادگانش نیز از بزرگان و علما و فقها بوده اند.

مروّج مذهب

در کتاب قصص العلماء درباره مقام بلند علامه بهبهانی آمده است: «نادره دوران و اعجوبه زمان، آقامحمدباقر بهبهانی، مروج در قرن دوازهم بود که در حقیقت مذهب شیعه را ترویج نموده»..و در ریحانة الادب نیز آمده است: «علامه وحید بهبهانی مجددِ مذهب حق جعفری در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم بوده است».

علما هر یک به گونه ای، از آفتاب وجودش نور برگرفتند و همه از پرتو انوار او یا شاگردان او یا شاگردان شاگردانش بهره مند شدند و او حق وافر و کامل بر همه علما دارد. او به راستی مصداق این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود که فرمودند: «خداوند برای این امت در هر صد سال شخصی را برخواهد انگیخت که آداب و رسوم این دین را تجدید و رونق بخشید».

فروتنی

فروتنی از برترین صفات انسانی است و سبب برتری و بلندی آدمی می گردد. براستی علم و حکمت در زمینِ نرم و هموارِ تواضع آباد می شود و نه در قله های سنگلاخ و فرازمند تکبر و برتری جویی. علامه محمدباقر بهبهانی نیز مانند سایر علما و فضلای راستین، شخصیتی فروتن داشت و نمونه های فراوانی از این سرشت نیکو در رفتار و گفتار وی یافت می شود. ایشان با این که دانشمندی بزرگ و مجتهد و مرجع تقلید بود، در اواخر عمر به تدریس لمعه، که از متونِ درسیِ سطحِ پایینِ حوزه است، اکتفا نمود، برای این که از وظیفه درس و بحث و از فضیلت آن محروم نماند و هم برای ترغیب علما و تشویق پویندگان دانش.

دوری از امامت جماعت بر اثر تقوا و خداترسی

در بهبهان معروف است که علت مهاجرت آقاوحید از آن شهر، این بود که شخصی به نام «کلانتر» موقع نماز به وی می گوید: «آقا ببینید چقدر مردم در نمازجماعت شما شرکت کرده اند و جمعیّت چقدر زیاد شده است». آقا وحید از این گفته به قدری منقلب می شود که دیگر نماز نخوانده، به منزل می رود و بی درنگ و بدون این که به کسی چیزی بگوید، برای همیشه بهبهان را ترک می کند و عازم عتبات عالیات می شود، تا مبادا زنگ ریا و تعلقات جسمانی بر لوح دل و روح پاک و بزرگش بنشیند و او را از مقام والای معنوی به پرتگاه پستی و جاه طلبی سقوط دهد.

وحید بهبهانی چگونه استاد کل شد؟

احترام و گرامی داشت عالمان بزرگ و راستین شیعه، از اسباب موفقیت دانش پژوهان، در تحصیل علم است و این مهم را شمار بسیاری از بزرگان دینی به تجربه دریافته اند. از سوی دیگر اهانت به علمای متعهد و متقی باعث شقاوت، کوتاهی عمر و محرومیت از تحصیل علم و تقوا می شود.

وقتی از علامه وحید بهبهانی پرسیدند، چگونه به این مقام علمی و عزت و مقبولیت رسیده ای؟ در جواب می نویسد: «که ابدا خود را صاحب مقامی نمی داند و در ردیف علمای موجود به شمار نمی آورد. و اگر هم توفیقی باشد از این است که هیچ گاه از تعظیم و بزرگداشت علما و نام آنان را به نیکی بردن خودداری ننمودم و هیچ وقت دانش اندوختن را تا آن جا که در توانم بود ترک نکردم و همیشه آن را بر تمام کارها مقدّم می داشتم».

ادبِ زیارت

معروف است که جناب وحید بهبهانی، زمانی که برای زیارت به حرم سیدالشهداء مشرف می شد، «ابتدا آستان کفش کنِ آن جناب را می بوسید و صورت مبارک خود را بدان می مالید. پس از آن، با خضوع و خشوع و رقّت قلب به اندرون حرم مشرف می شد و زیارت می کرد و در مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام کمال اهتمام را مراعات می فرمود».

همیاری و همدلی با تنگ دستان

«روزی فرزندش جامه ملون و زیبایی خریده بود. وقتی آن جناب به خانه وارد شد و جامه تازه را دید بر او تندی کرد و او را از این قبیل کارها منع نمود و فرمود: بسیاری از همسایه ها از فقرا هستند و به فقر ما تسلّی می جویند. وی چه بسیار نماز استیجاری می خواند و وجه آن را به شاگردان نیازمندش می بخشید.»

مناعت طبع و عزت نفس

بلند طبعی و آزادگی، شخصیت و عزت انسان را محفوظ می دارد، چنان که در پرتو آن می تواند سربلند و به دور از بند بندگی این و آن زندگی می کند. عالم عامل حاج ملارضا استرآبادی، درباره مناعت طبع آقامحمدباقر بهبهانی نقل می کند: تاجری برای استاد کل هدیه ای آورده بود و چون شنیده بود، وحید از کسی چیزی قبول نمی کند و از رابطه صمیمی و نزدیک من با ایشان آگاه شده بود، از این رو پیش من آمد و از من خواست کاری کنم که هدیه را بپذیرد و بسیار بر این امر اصرار و پافشاری کرد. خدمت آقا رسیدم و هدیه را به وی عرضه داشتم. آقا شدیدا از من ناراحت شد و نپذیرفت و با تندی فرمود: پنداشتم که در این هوای گرم برای حل مشکل علمی بدین جا آمده ای. عرض کردم: آن مرد قول داده که اگر شما این هدیه را بپذیرد، هدیه ای هم به من بدهد، راضی نشوید از دستم برود. چون این سخن را شنید، خندید و فرمود: «فرزندم، درس بخوان و وقت و فرصت خود را صرف این کارهای بیهوده نکن». سپس آن هدیه را قبول کرد و گفت: به شرط این که دیگر از این شفاعت ها نکنی.

اشارت امام حسین علیه السلام و اجابت علامه بهبهانی

صاحب قصص العلماء می نویسد: «آقامحمدباقر پس از مدتی اقامت در کربلا، گذران زندگی بر او بسیار سخت شد و بر آن شد که از کربلا به جای دیگری هجرت کند که شبی حضرت سیدالشهدا را در خواب دید. آن جناب به آقامحمدباقر خطاب فرمود که من راضی نیستم که از جوار من و بلاد من بیرون بروی. پس از آن، به کلی از تصمیم خود بازگشت و تا آخر عمر در همان جا ماندگار شد».

وداع زندگانی

علامه وحید بهبهانی پس از 87 سال عمر بابرکت، سرانجام در 29 شوال المکرم سال 1205 ق در کربلا زندگی را وداع گفت و در پایین پای شهدای کربلا مدفون گردید. روحش شاد و یادش گرامی باد.

منابع:

1. مجتبی سپاهی، صاحب حلائق باغبان فقه، چاپ اول، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، صص 52 ـ 59.

2. مرحوم میرزامحمد تنکابنی رحمه الله ، قصص العلماء: چاپ دوم انتشارات علمیه اسلامیه، 1364.

3. ایرج افشارسیستانی، خوزستان و تمدن دیرینه آن، چاپ اول، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373.

4. علی دوانی، آیت اللّه بهبهانی، نشر قبله، 1379.

5. رضا مختاری، سیمای فرزانگان، چاپ سیزدهم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1377.

6. محمد رضا حکیمی، دانش مسلمین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

7. سیدسیف اللّه نحوی، سیمای بهبهان(سیمای صالحان)، انتشارات نهاوندی، 1375.

8. سید علیرضا سیدکباری، حوزه های علمیه شیعه در گستره جهان، به کوشش پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام ، انتشارات امیرکبیر.

9. میرزاحسین نوری همدانی، اسلام مجسم علمای بزرگ، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 1.

10. محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانة الادب، چاپ چهارم، تهران، انتشارات خیام، 1374، ج 1 و 2.

منبع :گلبرگ – آذر 1381، شماره 36