مباني اعتقادي مهدويت(2)

اول، تلاوت قرآن و دوم، وجود پيامبر. پس بايد پس از پيامبر، خليفه‌اي باشد كه مانند پيامبر، حافظ امت باشد و كتاب خدا به تنهايي كافي نيست. افزون بر اين كه كتاب خدا، شامل همه‌ي قوانين نيست، بلكه به سنت پيامبر نيز احتياج داريم و پس از پيامبر بايد به باب علم او يعني علي ـ عليه السّلام ـ و عترت پيامبر مراجعه كرد. آناني كه فرياد حسبنا كتاب الله سر دادند، مي‌دانستند كه اين كلام مخالف خود كتاب است كه قرآن مي‌گويد: اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و مي‌گويد: ما ينطق عن الهوي
3- ضرورت امامت
امام شؤوني دارد[1] كه از جمله‌ي آن‌ها پيشوايي و رهبري جامعه است. امامت كه همان پيشوايي و جلوداري است، طرح سياسي شيعه براي اداره‌ي جامعه است. در نگاه شيعه، آدمي هم چنان كه مضطر به وحي است، مضطر به امام معصوم نيز هست.
اين اضطرار و ضرورت از طرق مختلفي قابل استدلال است.[2] آن چه در اين جا آورده مي‌شود، نگاه به مسأله از منظر ديگري است. در اين نگاه، ضرورت امامت و اضطرار به حجت از دو طريق ديگر بررسي شده است. يكي، اهداف حكومت و ديگري، قلمروي حكومت.
1ـ3ـ اهداف حكومت
امروزه اهداف حكومت‌ها در آزادي و امنيت و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه مي‌شود.[3] اگر اهداف حكومت‌ها فقط همين‌ها باشد، احتياجي به طرح امامت و رهبري شيعه نيست كه همان شورا و انتخاب، راه گشا است. اما اگر اهداف حكومت را رشد انسان‌ها در تمامي ابعاد و استعدادها بدانيم يعني همان كه قرآن گوشزد مي‌كند.[4] و اين كه به آدمي بياموزند كه چگونه با حواس، احساس، فكر، عقل، قلب، و هم و خيال خود برخورد كند و به او هدايت و فرقان و ميزان را ارزاني كنند و او را براي تمامي رابطه‌هاي محتمل و يا مظنون و يا متيقن آماده سازند آن وقت چاره‌اي جز پيوند با امامت شيعه و امام معصوم نيست. اين رهبري و سرپرستي، هدفي بالاتر از امنيت و پاسداري و بالاتر از رفاه و پرستاري دارد. اين رهبري با هدف آموزگاري و شكوفا كردن استعدادهاي انسان و با هدف تشكيل جامعه‌ي انساني بر اساس قسط[5] همراه است.
حكومت هايي كه جامعه‌ي انساني را تا سر حد يك دام‌پروري بزرگ پايين مي‌آورند، نه تنها به اين همه وحي و كتاب و پيامبر و امام نيازي ندارند كه حتي به عقل – قوه‌ي سنجش و انتخاب – هم نيازي نيست كه عقل هم زيادي است و تنها غرايز و فكر – قوه‌ي نتيجه‌گيري – و تجربه براي او كافي است. اين چنين حكومت هايي كه نه تنها اسلامي كه انساني هم نيست؛ چون اين اهداف با اندازه‌هاي عظيم انسان ناسازگار است.
اگر اهداف حكومت را هدايت انسان در تمامي ابعاد وهم، حس، فكر، عقل، قلب و روح او بدانيم، آن وقت بايد به كسي روي بياوريم كه به اين همه آگاه است و از تمامي كشش‌ها و جاذبه‌ها آزاد است و تركيب آگاهي و آزادي همان عصمتي است كه در فرهنگ سياسي شيعه مطرح است و عصمت، ملاك انتخاب حاكمي است كه مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دل‌ها آگاهند و نه بر فردا مسلط هستند.
امام از ما به ما و مصالح ما آگاه‌تر و نسبت به ما از ما مهربان‌تر است. چون آگاهي او شهودي و وجوي است و محبت او غريزي و محدود نيست كه ربوبي و محيط است.
با تغيير اهداف حكومت، معيار انتخاب و روش انتخاب تفاوت مي‌كند. اين چنين اهداف بلندي، معيار و روش ديگري را مي‌طلبد؛ همان معيار و روشي كه در تفكر غني و بينش عميق شيعه مطرح است. همين است كه دين مرضي – خدا پسند – دين همراه مقام ولايت است. و رضيت لكم الاسلام دينا.[6]
حكومتي كه مي‌خواهد پاسدار امنيت و رفاه باشد، مي‌تواند با شورا و انتخاب مردم مشخص شود، اما حكومتي كه هدف هدايت، رحمت، بينات، ميزان و فرقان را دارد و تمامي نسل‌ها را در نظر مي‌گيرد و تمامي عوالم و بيشتر از هفتاد سال دنيا را ملاحظه مي‌كند، پايه‌ها و ريشه‌هاي ديگري را مي‌طلبد. پايه هايي كه ريشه در درك ضرورت و اضطرار آدمي به حجت و امام دارد و با تسليم و اطاعت به همراهي و معيت او مي‌رسد و از تقدم و تأخر نجات مي‌يابد، كه: المتقدم عليكم مارق و المتأخر عنكم زاهق، فمعكم معكم لا مع غيركم.
2ـ3ـ قلمرو حكومت
قلمرو حكومت تا كجاست؟ تنها در محدوده‌ي خانه و جامعه و هفتاد سال دنيا يا در وسعت هستي و تا بي‌نهايت عمر انسان؟ اگر تنها در محدوده‌ي همين دنيا و 60 سال باشد. نه تنها هيچ نيازي به امام نيست كه به وحي و كتاب و پيامبر هم نيازي نيست؛ چون براي روشن كردن يك چراغ فتيله‌اي، احتياجي به نيروي اتمي نيست. اين محدوده نياز به اين همه استعدادهاي فردي و اجتماعي و عالي ندارد. بلكه غرايز كافي است و به بيش از آن نيازي نيست. اما براي انسان مستمر و مرتبط با تمامي عوالم متيقن و محتمل و مظنون كه از استعدادهاي او برداشت مي‌شود، چاره‌اي جز پيوند با آگاهي كه به تمامي اين مجموعه آگاه باشد، نيست. آدمي بيش از هفتاد سال است و حكومت، كه قلمروي آن وسيع‌تر از خانه و جامعه و دنياست، حاكمي مي‌خواهد كه بر اين مجموعه آگاه باشد و بر اين مجموعه مسلط باشد. اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، مي‌توان به همين حكومت‌ها با اين شكل و شمايل‌هاي استبدادي و قراردادي و حكومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان دل خوش كرد و با روش‌هاي گوناگون به كنترل حاكم پرداخت و او را به كار مردم كشاند. اما اگر انسان در رابطه‌اي ديگر مطرح شود و در وسعتي ديگر بررسي شود، ناچار موضوع و شكل مسأله به طور كلي دگرگون خواهد شد.
و داستان هم به واقع چنين است كه انسان در هستي و كل نظام جهاني مطرح است. مسأله اين است كه انسان هم استمرار دارد و هم در اين استمرار اتصال و پيوند دارد، پيوندي با جامعه و پيوندي با كل نظام و با كل هستي. اين تنگ چشمي است كه انسان فقط در محدوده‌ي جامعه و هفتاد سال دنيا مطرح شود، همين طرح غلط و محدود است كه ديدگاه او را در مسأله‌ي حكومت و رهبري محدود و تاريك مي‌سازد. اگر اين ديد محدود و طرح غلط را كنار بگذاريم و انسان را در كل هستي مطرح كنيم، ناچار اين انسان با اين پيوند و ارتباط به حكومتي نياز دارد هماهنگ با نظام هستي و به حاكمي نياز دارد آگاه به اين نظام و به قانوني نياز دارد منبعث از اين نظام و واقعيت. اين چنين حكومت و قانون و حاكمي، مردمي، انساني، واقعي، و حقيقي خواهد بود. در اين ديدگاه و با اين بينش وسيع و مترقي است كه طرح امامت شيعه جان مي‌گيرد و مفهوم مي‌شود. در اين بينش، حكومت، امامت است و حاكم، امام و قانون، قانوني هماهنگ با كل اين نظام. در اين ديد حاكم بايد به تمام روابط انسان با هستي آگاه باشد و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از اين آگاهي، بايد از جذبه‌ها و كشش‌ها آزاد باشد كه خلق را به راهي ديگر نكشد و شتر حكومت را بر در خانه‌ي خويش نخواباند.
جمع اين آگاهي و آزادي مي‌شود همان عصمت كه ملاك انتخاب حاكم است و در هنگامي كه معصوم را نپذيرفتند، كار ولي فقيه – آن هم فقيهي كه نشانه‌ها و علايمش را خود معصوم بيان كرده است – اين است كه اين زمينه‌ها را فراهم كند و به معصوم دعوت نمايد و پرچم او را برافرازد و با تربيت مهره‌هاي كار آمد و دگرگون كردن تلقي توده‌ها و تشكيل حكومت ديني، زمينه ساز ظهور آن حضرت و حكومت جهاني و فراگير او باشد.
در هر حال، اين چنين طرحي مي‌شود طرح حكومتي تشيع و اين چنين طرحي با چنين بينش وسيع و مترقي، سزاوار اين همه خون در تاريخ و اين همه شور و حماسه در جامعه‌ي انساني است. ما امامت شيعه و طرح حكومتي تشيع را فقط اين گونه مي‌توانيم بفهميم و در اين جايگاه مي‌توانيم لمس كنيم. يك مسأله‌ي مهم اين كه اين حاكم را تحميل نمي‌كنند، فقط در دسترس مي‌گذارند. اين تويي كه بايد آن را كشف كني و برداري. تويي كه براي استخراج نفت چراغت و سوخت كارخانه‌ها و ماشين هايت اين قدر كوشايي و كشف مي‌كني و بهره برمي‌داري، بايد به خاطر نياز عظيم‌تري كه نياز تو را در هستي تأمين مي‌كنند و تو را و جامعه‌ات را از سطح دام پروري بالا مي‌آورد، بكوشي و براي اين كوشش مهره هايش را بسازي و افرادش را آماده كني.
خدا براي انساني كه در هستي طرح شده و با كل نظام رابطه دارد، حاكمي انتخاب كرده و در دسترس گذاشته است و او را با ملاك عصمت يعني آگاهي و آزادي همراه ساخته است تا در هر دوره، آن‌ها كه مي‌خواهند به پا خيزند و مهره‌هايش را فراهم سازند.
امامت، طرح آن هايي است كه در اين زندان نمانده‌اند و انسان را در جايگاه خودش طرح كرده‌اند و امام جلودار كساني است كه جلوتر از زمان را مي‌خواهند. چون امام بر اساس واقعيت هايي، حكومت و رهبري مي‌كند كه هنوز علوم انساني آن را كشف نكرده‌اند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهي انسان است؛ چون چنين امامي ضرورت دارد. پس وجود دارد و چنين امامي را تو بايد كشف كني و چنان امامتي را تو بايد زمينه ساز باشي.
با اين بينش، تولد چنين امامي يك ضرورت است، حتي اگر تمامي تاريخ بر آن بشورند و تمامي قدرت‌ها و حكومت‌ها آن را نخواهند حكومت هايي كه در چار چوبه‌ي منافع خويش و يا در محدوده‌ي هفتاد سال دنيا حكمران هستند و انسان‌ها را به بيگاري كشيده‌اند و آن‌ها را تا سر حد يك جامعه‌ي دام پروري به ابتذال كشانده‌اند و در مداري بسته به چرخ انداخته‌اند.
اين امام ضرورت دارد. پس وجود دارد. پس متولد مي‌شود، در حالي كه تمام قدرت‌ها و چشم‌هاي خليفه‌ي عباسي براي نابود كردنش بيدار نشسته‌اند؛ كه موسي در دامن فرعون بزرگ مي‌شود و در حقيقت، فرعون‌هاي حاكم تاريخ، خود زادگاه موساهاي تاريخ هستند.موساهايي كه حكومت محدود آن‌ها را در هم مي‌شكنند و انسان را در جايگاه خودش در هستي رهبري مي‌كنند تا تمامي رابطه‌هاي انسان، حساب شده و هماهنگ باشد. ما تولد چنين امامي را پيش از آن كه از دهان تاريخ و شهادت تاريخ بشنويم، از شهادت همين ضرورت شنيده‌ايم و باور كرده‌ايم كه انسان در اين هستي، پيوند و رابطه دارد و به اين رابطه‌ها آگاهي ندارد. پس رسالتي مي‌خواهد و امامتي؛ رسالتي كه قانون اين رابطه‌ها را بياورد و امامتي كه در هر نسل جلودار آن‌ها و امام زمان‌شان باشد.
كساني كه اين گونه اضطرار به ولي را احساس كرده‌اند، مي‌توانند از جان و مال خود در راه اين حق عظيم و پيمان الهي بگذرند و هستي خود را فداي امام كنند و هم چون ياران حسيني ـ عليه السّلام ـ جلوي او سرخ و گلي ظاهر شوند؛[7] كه بدون ولي، زندگي محدود و كور است و با او مرگ، استمرار و حيات جاويد است.[8] اين بينش، آثار زيادي دارد و نه تنها بر انتظار ما از حجت و انتظار ما براي حجت مؤثر است كه بر تربيت و اخلاق و سياست و حقوق و اقتصاد نيز تأثير گذار است و تربيت و اخلاق ديگري را مي‌طلبد كه در جاي ديگري بايد از آن گفت و گو كرد.
پی نوشتها
[1] . آن‌ها وسيله‌ي هدايت، بيان، امن، كرامت، نور، فلاح، ذكر، رحمت و بشارت هستند. آن‌ها شهداء، هداة، ولاة امر. خزانه‌ي علم، خلف و امين خدا هستند. آن‌ها امامان، انيس، شفيق، حصن و حافظ هستند. آن‌ها شاهد، مبشر، نذير، فرمان فرما، معلم و حامل وحي هستند (اصول كافي، صص 201 – 190).
[2] . برخي براي اثبات امام از دلايل ديگري استفاده كرده‌اند. ر. ك: كتاب‌هاي فلسفي و كلامي و متن سخنراني آيت الله سبحاني در فصل نامه انتظار، شماره 1.
[3] . ر. ك: بنيادهاي علم سياست، عبدالرحمن عالم، صص 239 و 367.
[4] . و هيئي لنا من امرنا رشدا (كهف، 10)؛ ارادبهم ربهم رشدا (جن، 10).
[5] . قسط غير از عدل و بالاتر از آن است. عدل در برابر ظلم و قسط در برار جور است. عدل به معناي مساوات و در شرايط يكسان، مساوي برخورد كردن است و قسط به معناي بهره و نصيب است يعني بهره و نصيب هر كس (پدر، مادر، همسر، دوست و..) را دادن. و اين بالاتر از عدل است. چه بسا كاري عادلانه باشد ولي قسط نباشد.
[6] . مائده، 3.
[7] . الذين بذلوا مهجهم دون الحسين ـ عليه السّلام ـ . زيارت عاشورا.
[8] . من مات علي حب آل محمد مات شهيداً«. بحار الانوار، ج 65، ص 137.
منبع :مسعود پور سيد آقايي