پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام هادی(ع) »

مبارزه امام هادی (علیه‌السلام) با غالیان

اشاره:

غالیان فرقه های بوده اند که نسبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) به ویژه امام علی(علیه‌السلام) غلو می کرده اند. غلو به معنای این است که کسی اوصاف خداوند را برای یکی از مخلوقات او قائل شده و او را به مقام الوهیت برساند. در بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام فرقه های غالیه به نام های مختلفی ظهور کرده و سپس اکثر آنها منقرض شده اند. در این نوشته مبارزه امام هادی (علیه‌السلام) با این فرقه ها مورد توجه قرار گرفته است.

 

در نگاه قرآن و اهل بیت، پیامبران از آغاز تا پایان زندگی به رسالت خود مؤمن و مطمئن بودند و هیچ گاه تردیدی در رسالت خود نداشتند. پیامبر اسلام نیز چنین بود. خداوند پیش از رسالت، آن حضرت را آماده پذیرش پیام خود ساخت و محمد با اطمینان و ایمان به رسالت خود با فرشته وحی دیدار کرد. با وجود این، برخی از مورخان اهل سنت مانند طبری با توجه به برخی روایات ضعیف، به داستان سرایی پرداخته و نوشته اند: او در نخستین دیدار با فرشته وحی دچار تردید شد و برای اطمینان با خدیجه مشورت کرد و او ماجرا را با ورقه در میان گذاشت و ورقه پیامبر را مطمئن ساخت که او نیز مانند موسی پیامبر خداست. همچنین طبری گزارش کرده که پس از وحی نخستین، پیامبر چنان دچار بیم و ترس شد که می خواست خود را از بالای کوه به زیر اندازد.[۱] امام هادی (علیه‌السلام)، پیامبر را  از هر گونه تردید و شک و حالت غیر طبیعی مبرا داشته و در ین باره به فرزندش ابومحمد عسکری فرموده است:

«هنگامی که محمد(صلی‌الله علیه و آله) تجارت شام را ترک کرد و آنچه خداوند به وی داده بود به نیازمندان بخشید، هر روز به کوه حرا می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست و در شگفتی های رحمت و بدیع حکمت خدا می اندیشید. او به اطراف آسمان نظری دوخت و کرانه های زمین و دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی درس عبرت می آموخت. از آنچه می دید، به یاد بزرگی خدا می افتاد و آیات و نشانه های او را یادآور می شد و در نتیجه خدای را به حقیقت عبادت می کرد. چون به چهل سالگی رسید، خداوند به قلب وی نظر کرد. دل او را بهترین و روشن ترین و نرم ترین دل ها یافت.

در آن هنگام خداوند فرمان داد تا درهای آسمان گشوده شود و محمد از آنجا به ملکوت آسمان ها می نگریست. خداوند به فرشتگان اجازه داد تا از آسمان به زمین فرود آیند. آنان به زمین آمدند و محمد(صلی‌الله علیه و آله) آنها را دید و سپس خداوند محمد را مشمول رحمت ویژه خود کرد و دستور داد رحمت خداوند از ساق عرش، سر و چهره محمد را در بر گیرد.

در آن لحظه محمد(صلی‌الله علیه و آله) به جبرئیل که در هاله ی از نور قرار داشت، نظر کرد. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت: چه بخوانم ؟ جبرئیل گفت: یا محمد «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ…»؛ « نام خدیت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید؛ خدایی که انسان را از علق خلق کرد. بخوان که خدایت کریم و بزرگوار است».

جبرئیل پس از انجام ادای رسالت خود به سوی آسمان رفت و محّمد از کوه فرود آمد. آن حضرت عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله پیک وحی دیده بود، بی هوش و دچار تب شد.

او از ینکه مبادا قریش و مکیان نبوت او را دروغ پندارند و او را مجنون بدانند، هراسان بود؛ چه او از روز نخست خردمند ترین بندگان خدا و بزرگ ترین آنها بود و هیچ چیز مانند شیطان و کارهای دیوانگان را ناپسند نمی شمرد.

در این هنگام مشیت خداوند بر آن قرار گرفت که به وی نیروی بیشتری عطا کند و در نتیجه، خداوند به دلش قوت بخشید. بدین منظور ، کوه ها و صخره ها و سنگلاخ ها را بری او به سخن درآورد . پیامبر به هر کدام از اجسام می رسید، به او سلام می کردند و می گفتند: السلام علیک یا رسول الله، ای حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از میان همه مخلوقات پیشین و بندگان، برتر و زیباتر و پرشکوه تر و گرامی تر گردانیده است. از سخنان قریش هراسی به دل راه مده؛ زیرا بزرگ کسی است که خداوند جهان به وی بزرگی بخشید و او را گرامی بدارد. از این رو، از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت نباش که به زودی خداوند تو را به عالی ترین جایگاه و بالاترین درجه خواهد رسانید.

پس از آن نیز پیروانت به وسیله جانشین تو علی بن ابی طالب از نعمت وصول به دین حق برخوردار و شادمان می گردند. دانش های تو از طریق علی در میان بندگان و شهرها و سرزمین ها منتشر می شود. به زودی دیدگانت به وجود دخترت فاطمه روشن می گردد و از وی و همسرش علی، حسن و حسین که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید می آیند.

به زودی دین تو در سرتاسر جهان گسترش می یابد. دوستان تو و برادرت علی، پاداش بزرگی خواهند یافت. لوای حمد را به دست تو می دهیم و تو آن را به برادرت علی می سپاری؛ پرچمی که در سری دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد هم می آیند و علی تا درون بهشت پرنعمت، فرمانده آنها خواهد بود.

پیامبر می گوید: من پیش خود گفتم: خدایا! این علی بن ابی طالب کیست که او را به من وعده می دهی؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید: ای محمد! آری، این علی بن ابی طالب برگزیده من است که به وسیله او این دین را پایدار می گردانیم و بعد از تو بر همه پیروانت برتری خواهد داشت.[۲]

امام هادی و شایعه تحریف قرآن

تحریف قرآن از موضوعات مورد گفتگو در روزگار امام هادی (علیه‌السلام) بود. فرقه حشویه، از اهل سنت، و برخی از غلات شیعه بر آن بودند که در قرآن دست برده شده است و چه بسا کاتبان وحی برخی از آیات را حذف کرده اند. محدثان از امّ المؤمنین عایشه نقل می کردند: کان فیما انزل عشره رضعات معلومات فنسخن بخمسه معلومات فتوفی رسول الله و هن مما یقراء من القرآن؛[۳] یعنی در میان آیات نازل شده بر پیامبر جمله « عشره رضعات معلومات» بود. ولی نسخ شد و به جای آن جمله «خمسه معلومات» نازل شد. هنگام رحلت رسول خدا این جمله ها در قرآن موجود بود و قرائت می شد و اینک موجود نیست.

همچنین بخاری از عمر بن خطاب نقل کرده است که در قرآن کریم آیه رجم بوده و ما آن را تلاوت و به آن عمل می کردیم و این آیه اینک در قرآن موجود نیست. نیز عمر گفته است: در قرآن این آیه موجود بود: ان ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم.[۴]

اهل سنت از ابوموسی اشعری نیز روایت می کنند که در قرآن سوره ای مانند سوره برائت بوده است و من آن را فراموش کرده ام و از جمله آیات آن ین بود: لو کان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی وادیاً ثالثاً و لیملأ جوف ابن آدم الا التراب.[۵]

اهل سنت بعدها این تغییر را نسخ تلاوت نامیدند؛ در حالی که پذیرش ادعای آنان به معنی تایید تحریف قرآن است. البته برخی از شیعیان غلو کننده مانند احمد بن محمد سیاری نیز که خود را از یاران امام هادی قلمداد می کردند، مدعی تحریف قرآن بودند. سیاری در کتاب قرائات روایاتی جعلی را نقل کرده که مضمون آنها تحریف قرآن است. به نوشته برخی از پژوهشگران معاصر، در این کتاب جز اباطیل چیزی دیگری در آن پیدا نمی شود.[۶]

امام هادی(علیه‌السلام) در هر فرصت مناسب، به ردّ تحریف قرآن می پرداخت و بر مصون بودن قرآن از هر کاستی و اضافه تأکید می فرمود.

آن حضرت در پاسخ به پرسش از برخی مسائل مورد اختلاف مانند قضا و قدر نوشت:

«قد اجتمعت الامّه قاطبه لا اختلاف بینهم ان القرآن حق لاریب فیه عند جمیع الفرق و فی حال اجتماعهم مقرون بتصدیق الکتاب و تحقیقه؛[۷] همه امت اسلامی، بدون اختلاف هم داستان اند که قرآن حق است و تردید در اصالت آن نیست و همگی قرآن را باور دارند و در حقانیت آن متفق اند».

 امام هادی (علیه‌السلام)  می فرماید: بدانید- خدا همه شما را رحمت کند- که ما پس از نگریستن به روایات و اخبار وارده فراوانى دریافتیم که عقیده و نظر تمام افرادى که دین اسلام را اختیار کرده‏اند (تمام فرق اسلامى) و خدا را مى‏شناسند خارج از این دو معنى نیست: یا حقّ است، که باید پیروى شود، یا ناحقّ و باطل که باید از آن دورى کرد. بارى اجماع امّت بدون هیچ اختلاف بر این است که قرآن حقّ است و در این موضوع هیچ شکّ و تردیدى میان فرقه‏هاى اسلامى نیست، و همگى اجماعا معترف به تصدیق و حقّانیّت قرآن مى‏باشند، که در این مطلب هدایت شده‏اند. و این بنا به فرمایش پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است که فرمود: «امّت من بر هیچ گمراهى و ضلالتى اجماع نخواهند کرد». پس با این سخن آن حضرت بیان فرمود که هر آنچه امّت بر آن اجماع نماید تماما حقّ است، و این در صورتى است که هیچ کس با دیگرى مخالفت نکند. و قرآن همان حقّى است که تنزیل و تصدیق آن عارى از هر مخالفتى مى‏باشد، بنا بر این هر گاه قرآن به تأیید و حقّانیّت حدیثى گواهى دهد و فرقه‏اى همان حدیث را ردّ کند، بنا بر اصل «اجماع و اتّفاق بر درستى قرآن» باید آنان به درستى آن اقرار نموده و اعتراف نمایند. پس اگر آن گروه نپذیرفت و منکر آن شد، محکوم به خروج از ملّت اسلامند. [ ۸]

امام هادی۷ بارها بری احکام شرعی و دیگر موضوعات، به آیات قرآنی استدلال کرده است؛ از جمله در مسائلی چون: اختیارات حاکم اسلامی در اجری حدود، آثار ایمان از سر ترس،[۹] علم ائمه و …..، که دلیلی روشن بر اصالت قرآن و ردّ شبهه تحریف قرآن است.

برخورد امام با غلات

جریان غلات در میان اهل تسنن، پس از درگذشت پیامبر و ادعای نمردن پیامبر و بازگشت او مانند بازگشت موسی از طور، از سوی برخی از صحابه، خود را نشان داد. این جریان منحرف درمیان شیعه از روزگار حکومت امام علی آغاز شد. برخی افراد سست ایمان با دیدن کرامت ها و عظمت های امام علی (علیه‌السلام)، به آن حضرت صفاتی را که ویژه خداوند بود، نسبت می دادند و برای او، مقامی فراتر از امامت و خلافت پیامبر قائل بودند.

علی (علیه‌السلام) با این افراد به شدت برخورد کرد و تلاش کرد این فتنه را از میان ببرد. این جریان در زمان همه امامان با شدت و ضعف وجود داشت. خلفای اموی و عباسی از یک سو، برای یجاد اختلاف در میان شیعه و از سوی دیگر، برای بدبین کردن توده ها به مذاهب اهل بیت، به باورهای غلات و پراکنده کردن خرافات در میان شیعه دامن می زدند و این خود، کار ائمه را در مبارزه با غلات دشوارتر می ساخت. دوره امام هادی(علیه‌السلام) نیز یکی از مشکلات فرهنگی جامعه اسلامی، غالیان کج اندیش بودند که از سوی خلفای عباسی حمایت می شدند. آنان به امامان نسبت های ناروا می دادند. غلات از زبان ائمه سخنان ناروا و مخالف با صریح آیات قرآن در میان مردم منتشر می ساختند و روشن است که این گونه سخنان افزون بر صف بندی در میان شیعیان، اسباب سرکوبی پیروان اهل بیت را از سوی حکومت های دیگر فرقه های اسلامی فراهم می کرد.

در میان کسانی که به ظاهر خود را از یاران امام هادی(علیه‌السلام) می دانستند، عده ای از غالیان وجود داشتند؛ مانند: علی بن حسکه، قاسم یقطینی، حسن بن محمد بن بابی قمی، محمد بن موسی شریفی، محمد بن نصیر نمیری، فارس بن حاتم قزوینی، ابن فرات، احمد بن محمد سیاری.

انحراف محمد بن نصیر

محمد بن نصیر نمیری ادعا می کرد پیامبر خدا است و علی بن محمد عسکری او را به رسالت فرستاده است. و نیز او معتقد به تناسخ بود و ازدواج با محارم را روا می شمرد. محمد بن موسی بن فرات نیز از او حمایت می کرد.

پس از درگذشت محمد بن نصیر، پیروان او که به نصیریه مشهور بودند، به چند گروه تقسیم شدند و ابوالعباس طبرانی و ابوعبدالله کندی مشهور به شاه رئیس، از سردمداران غلات این دوره بودند.[۱۰]

علی بن حسکه و عده ای دیگر از غالیان در میان مردم این عقیده را منتشر می کردند که هر چیزی، ظاهری و باطنی دارد و به ظواهر ایات قرآن نباید اعتنا کرد و اصل، باطن آن است و شناخت باطن آیات هم از فهم مردم بیرون است. آنان باطن آیات را به دلخواه خود چنان تفسیر می کردند که مروّج اباحه گری بود و راه را بر عشرت جویان و عافیت طلبان هموار می کرد.

امام هادی(علیه‌السلام) و شاگردان واقعی او برای مقابله با این جریان خطرناک، با همه وجود تلاش می کردند و با تبیین درست آموزه های توحیدی، شبهات را از ذهن شیعیان می زدودند.

آن حضرت می فرمود:

ائمه بندگان خداوند و مرگ و زندگی و روزی آنان به دست اوست و آنان هم مانند مردم دیگر مکلف اند که نماز و روزه به جای آورند. اگر کسی قائل به ربوبیت ائمه گردد، غالی و مشرک است و باید اصلاح گردد، و گر نه از جامعه اسلامی طرد شود.

گروه های از شیعیان به امام هادی(علیه‌السلام) نوشتند:

«برخی افراد سخنانی می گویند و روایت هایی را به شما و پدرانتان نسبت می دهند که دل ها از شنیدن آن منزجر می شود؛ ولی چون ین احادیث را به پدرانتان نسبت می دهند، نمی توانیم آنها را ردّ کنیم و از طرف دیگر نمی توانیم آنها را بپذیریم.

این افراد می گویند مراد از نماز در آبه «إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَر»[۱۱] یک فرد معین است، نه رکوع و سجود و نیز مقصود از زکات، دادن درهم و دینار نیست. این کسان، برخی از واجبات و سنن وگناهان را به همین رویه تأویل می کنند. اگر مصلحت می دانید، امر را بر ما روشن کنید و بر پیروانتان منت نهاده، آنها را از گرداب هلاکت (تأویل) رهایی بخشید، و کسانی که چنین سخنانی می گویند، ادعا می کنند که پیروان شمایند. علی بن حسکه و قاسم یقطین از همین افرادند. وظیفه ما در برابر سخنان آنان چیست؟»

امام فرمود:«این تأویلات از دین ما نیست. از آن دوری جویید».

خرافه سازان دنیاطلب

قرائن نشان می دهد یکی از انگیزه های غلات در پراکنده کردن سخنان غلوآمیز درباره خود ائمه، دنیاطلبی بود. آنان خود را باب و واسطه امام هادی(علیه‌السلام) معرفی می کردند و به ائمه نسبت های غلوآمیز می دادند و سپس با فریب دادن افراد ساده لوح و زودباور، از آنان هدایایی دریافت می کردند.

امام هادی(علیه‌السلام) در نامه ی به عبایدی چنین نوشت:

«بیزاری می جویم در درگاه خداوند از فهری و حسن بن محمد بابا قمی. بیزارم از آن دو، من تو را و همه پیروانم را از شنیدن سخنان آن دو بر حذر می دارم. من آن دو را لعنت می کنم و بر آن دو لعنت خدا باد. آنان به اسم ما مردم را غارت می کنند و با این گونه تزویر ها، نان می خورند و مردم را می فریبند و آزار می دهند. خداوند آنان را به رنج افکند و آنان را در لعنت و فتنه غرق سازد. ابن بابا بر این گمان است که من پیامبرم و او را به رسالت فرستاده ام و او باب و واسطه ارتباط من و مردم است. لعنت خدا بر او باد! شیطان بر او چیره شده و او را گمراه ساخته است.

خداوند کسانی که گفته های او را بپذیرند، لعنت کند. ای محمد! اگر می توانی سرش را به سنگ بکوبی، این کار را انجام ده. او مرا اذیت کرد. خداوند او را در دنیا و آخرت، آزار دهد.». [۱۲]

انحراف فارس بن حاتم قزوینی.

فارس بن حاتم مدتی وکیل امام بود و مردم پرسش های دینی خود را توسط او از امام می پرسیدند و سهم امام را از طریق او برای امام می فرستادند. بعدها فارس، گمراه شد و به خداوند و ائمه نسبت های ناروا و شرک آمیز می داد و ساده لوحان را می فریفت. امام هادی(علیه‌السلام) او را از مسئولیت خود بر کنار کرد و به افراد گوناگون سفارش می فرمود سخنان دروغ او را نپذیرند و از او دوری کنند و او را سبک شمرند. ولی فتنه گری هایی فارس به پایان نرسید و او همچنان به گمراه گری مشغول بود.

گفته های فارس باعت شد تا میان مردم اختلاف افتد. امام با تأکید بیشتر، او را خیانت کار خواند و او را لعنت کرد و فرمود:

«او به نام ما، به خداوند نسبت های ناروا می دهد. هر کس که او را از میان ببرد، جایگاه او بهشت خواهد بود».

سرانجام یکی از دلیر مردان به نام جنید، فارس رابه سزی فتنه اندازی های خود رساند.[۱۳]

پی نوشت:

[۱] . تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹.

[۲] . بحارالانوار، موسسه الوفاء ، ج۱۷، ص۳۰۹؛ تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، علی دوانی، ص۱۰۶.

[۳] . الاتفان فی تفسیر القرآن، چاپ امیر، ج۲، ص۷۰.

[۴] . صحیح بخاری، ج۸، ص۲۶، باب رجم الحبلی من الزنا.

[۵] . صحیح مسلم، ج۳، ص۱۰۰، باب ان کان لابن آدم وادیان….

[۶] . مجله نور علم، شماره ۴۶، ص۱۰۶.

[۷] . تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص۳۳۸.

[۸] . همان

[۹] . مناقب شهر آشوب، ج۲، ص۴۲۳.

[۱۰] . رجال کشی، ص۵۲۱.

[۱۱] . رجال کشی،۴۳۵.

[۱۲] . رجال کشی، ۴۳۸.

[۱۳] . رجال کشی، ص۴۴۱.

منبع|: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.