شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

ماهیت عقلها و فضیلت آن‏

اشاره:

خداوند متعال در سوره آل عمران چنین فرموده است: «همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه‏ها و دلایلى است براى دارندگان عقل.»[۱] و خداوند متعال در سوره طه چنین فرموده است: «بخورید و بچرانید چهار پایانتان را، همانا که در این نشانه‏هایى است براى خردمندان.»[۲] و در سوره و الفجر فرموده است: «آیا در آنچه ذکر شد جاى قسم است خداوندان عقل را؟»[۳] عقل در اصطلاح متکلمان عبارت از مجموعه علومى است که بر سه بخش‏ است: نخست علم به اصول ادله، دوم چیزى که علم به این اصول بدون آن کامل و تمام نخواهد بود، سوم چیزى که بدون آن هدف و خواسته تمام نخواهد بود.

علم نخست عبارت است از علم به احوال اجسامى که از حرکت و سکون دگرگون مى‏شود و علم به اینکه ممکن نیست ذاتى در حال واحد داراى نفى و اثبات باشد و علم به احوال انجام دهندگان کارها، و علم به این موضوع از کسى درست خواهد بود که مدرکات را درست درک کند و به آن دانا باشد و مرتکب اشتباهى در آن مورد نشود و کسى که ممارست و پیوستگى با صنایع داشته باشد بداند و بفهمد. از جمله علوم که از نوع دوم است، علم به اصول ادله شرعیه و عادات و عرف آن است و از آن چاره نیست.

نوع سوم علم به امور مختلف پسندیده و نکوهیده و بیم و شناخت راههاى زیان آور است تا آنکه با دقت و اعمال نظر بیم آن از چیزى درست باشد و نگریستن و پیوستن به علم و دانش بر او واجب خواهد بود. از جمله چیزهایى که دلیل بر این است که مجموعه همین علوم عقل است نه چیز دیگر، این است که هر گاه این علوم در کسى باشد عاقل است و عاقل هم این علوم براى او فراهم است، و اگر عقل را معنى دیگرى باشد جایز است که این علوم در کسى فراهم شود در حالى که عاقل نباشد یا آنکه بدون این علوم او را عاقل بدانند و حال آنکه بر خلاف قاعده است.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده است: «سر عقل پس از ایمان به خداوند دوستى کردن با مردم است»[۴]. همچنین فرموده است: عقل را خداوند به سه جزء بخش فرموده است.

هر کس این سه جزء در او باشد عقلش کامل است و هر کس چیزى از آن در او نباشد او را عقل نیست، نیکو شناختن خداوند و نیکو فرمان بردارى براى او و نیکو شکیبایى کردن براى او.

امام صادق (علیه السّلام)[۵] ضمن خبرى طویل مى‏فرماید: آدمى با عقل کامل مى‏شود و همان عقل دلیل و مایه بینش و کلید کار اوست‏[۶].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) مى‏فرماید: جبریل پیش آدم (علیه السّلام) آمد و گفت: به من فرمان داده شده است ترا مختار قرار دهم که از این سه چیزى که عرضه مى‏کنم یکى را برگزینى و دو تاى دیگر را رها کنى. آدم پرسید آن سه چیز چیست؟ گفت: عقل، حیا، دین. آدم گفت من عقل را برگزیدم. جبریل به حیا و دین گفت شما برگردید. گفتند اى جبریل به ما فرمان داده شده است هر جا عقل باشد با او همراه باشیم. جبریل گفت خود دانید و به آسمان بر شد[۷].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: میان بندگان چیزى کمتر از این پنج چیز بخش نشده است، یقین و خرسندى و شکیبایى و سپاسگزارى و چیزى که این امور با آن تکمیل مى‏شود عقل است.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: خداوند متعال عقل را از پرتو اندوخته‏یى که در علم ازلى خود بوده و هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقربى بر آن آگاه نبوده آفریده است.

علم را روح و نفس عقل قرار داده است و فهم را چهره آن و پارسایى را سر آن و حیا را به منزله دو چشم آن و حکمت را به جاى زبان آن و مهربانى را همت آن و مهر و رحمت را دل آن قرار داده است. سپس بر آن پرده کشانده و با ده چیز آن را توانا ساخته است، با یقین و ایمان و راستى و آرامش و اخلاص و مدارا و دهش و خرسندى و تسلیم و سپاسگزارى. سپس خداى عز و جل به عقل فرمود پشت گردان و پشت گرداند و فرمود روى آور و روى آورد. آنگاه به عقل فرمود سخن بگو. گفت سپاس و ستایش خداوندى راست که او را ضد و مانند و همتا و همسر و شبیه و نظیر نیست، پروردگارى که همه چیز در قبال بزرگى و عظمت او خوار و فروتن است. پروردگار متعال به او گفت سوگند به عزت و جلال خویش که آفریده‏یى بهتر از تو و فرمانبردارتر از تو براى خود و شریف‏تر و بلند مرتبه‏تر از تو نیافریده‏ام و نه گرانقدرتر از تو. به وسیله تو است که یکتایى مرا مى‏پذیرند و پرستش مى‏شوم و فرا خوانده مى‏شوم، و با تو است که به من امید مى‏بندند و به جستجوى من برمى‏آیند و از من مى‏ترسند و خود را بر حذر مى‏دارند. ثواب و عقاب هم به تو بستگى دارد.

در این هنگام عقل سر به سجده نهاد و هزار سال در سجده بود. خداوند تبارک و تعالى فرمود سر بردار و چیزى بخواه که داده خواهى شد و شفاعت کن تا شفاعت تو پذیرفته شود. عقل سر برآورد و عرضه داشت پروردگارا از تو مى‏خواهم که مرا در هر کس مى‏آفرینى شفیع او قرار دهى. خداى متعال به فرشتگان فرمود گواه باشید که او را در هر کس که بیافرینم شفیع قرار خواهم داد.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: عقلهاى زنان در زیبایى آنان و زیبایى مردان در عقلهاى ایشان است‏[۸]. همچنین فرموده است: اصل آدمى خرد اوست و عقلش دین اوست و مروت و مردانگى او از پایداریش در گردش ایام معلوم مى‏شود و مردم از لحاظ رسیدن نسب ایشان تا آدم یکسانند.

از امام رضا (علیه السّلام) پرسیده شد عقل چیست؟ فرمود: فرو خوردن اندوه و غصه و پوشیده داشتن کار از دشمنان و مداراى با دوستان. از امام حسن بن على (علیه السّلام) نظیر این گفتار غیر از مداراى با دوستان نقل شده است.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: سینه عاقل گنجینه راز اوست‏[۹]. هیچ ثروتى چون عقل نیست و هیچ فقرى چون جهل نیست و هیچ میراثى چون ادب نیست. هر خبرى را که مى‏شنوید آن را با عقل و اندیشه دریابید نه از روى لفظ آن که راویان علم بسیارند و اندیشه‏کنندگان در آن اندکند[۱۰]. هیچ مالى سودآورتر از عقل نیست‏[۱۱] و هیچ عقلى چون تدبیر نیست و براى خردمند روا نیست تلاش کند مگر در سه مورد، اصلاح معاش یا گام برداشتن براى آخرت یا بهره گرفتن از کارى که حرام و ناروا نباشد[۱۲]. خداوند در هیچ مردى عقل را به ودیعه نمى‏گذارد مگر اینکه روزى او را به وسیله آن نجات مى‏دهد و رهایى مى‏بخشد.

روایت است که به پیامبر (صلّى الله علیه و آله) گفته شد عقل چیست؟ فرمودند: عمل به فرمان خداوند، و کسانى که به فرمان خدا کار مى‏کنند همآنان عاقلانند.

روایت است که پیامبر (صلّى الله علیه و آله) از کنار دیوانه‏یى گذشتند و پرسیدند او را چه مى‏شود؟ گفتند او دیوانه است. فرمودند: نه که مغز او بیمار است. دیوانه کسى است که دنیا را بر آخرت برگزیند.

از امیر المؤمنین على (علیه السّلام) از پیامبر (صلّى الله علیه و آله) روایت است که فرموده‏اند: براى عاقل در صورتى که عاقل باشد شایسته است اوقات خود را هر روز (شبانروز) به‏ چهار بخش کند، بخشى را به مناجات با خداى خود بگذراند و در بخشى کار خویشتن را محاسبه کند و بخشى را در حضور اهل علم بگذراند که او را در کار دین بصیر گردانند و اندرز دهند و بخشى را هم براى خود و لذتهاى روا و پسندیده دنیایى اختصاص دهد[۱۳].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر چیز را معدنى است و معدن تقوى دلهاى عاقلان است.

از ابن عباس‏[۱۴] روایت شده که گفته است: پایه دین بر عقل نهاده شده است، و فرایض در صورت داشتن عقل واجب شده است. پروردگارمان با عقل شناخته مى‏شود و به وسیله عقل به او توسل مى‏جویند، و عاقل به پروردگار خود از همه کوششگران بى‏عقل نزدیکتر است و همانا ذره‏یى از کار پسندیده عاقل برتر از کوشش هزار ساله نادان است.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: ملاک ارزش مرد عقل اوست و هر کس را که عقل نباشد دین نیست‏[۱۵].

شاعر گفته است:

«قلب اگر عقل نباشد شکارى است که همچون دیگر اندام‏ها مورد مشورت قرار نمى‏گیرد. عقل هم اگر رهنمود و توفیق از جانب خداوند نباشد همچون دیگر هواهاى نفس است.» همچنین گفته شده است:

«سخت‏ترین عیبهاى آدمى ندانستن عیبهاى خویشتن است و هیچ چیزى بر اقوام دشوارتر از جهل نیست. کسى که در او خیر باشد سهم خود از عقل را از دست نمى‏دهد و اگر محروم هم باشد با عقل رستگار مى‏شود.» و نیز شاعر گفته است:

«نگهدارنده عقل حفاظت شده است و به تحقیق هر کس آن را تباه سازد خود تباه است. کسى که عقل را مى‏افروزد خود رخشنده است، همچنان که بر افروزنده نور خود روشن است. دژ خردمند دژ استوارى است که پایگاهش در کمال رفعت است، او در پیشگاه خداوند به شفاعت عقل به درخت طوبى مى‏رسد. خداوند به عقل فرخندگى داده و هر کس از آن فرمان بردارى کند رستگار است.»

سخن در ماهیت علوم و فضیلت آن‏

خداوند متعال در سوره مجادله چنین مى‏فرماید:

«خداوند بلند مرتبه مى‏فرماید آنانى را از شما که گرویده‏اند و آنانى را که دانش داده شده‏اند به مرتبه‏ها و خداوند به آنچه مى‏کنید آگاه است.»[۱۶] دانش چیزى است که مایه سکون و آرامش نفس است به آنچه که به آن دست مى‏یابد و عبارت است از اعتقاد به چیزى آنچنان که هست همراه با سکون و آرامش نفس و بر دو نوع است علم ضرورى و علم مکتسب. علم ضرورى عبارت از علومى است که از ناحیه دیگرى غیر از خودمان در ما حاصل مى‏شود و امکان آن را نداریم که از خویشتن دفع کنیم و مکتسب عبارت از علمى است که به سبب انگیزه‏ها و حالات مختلف در اثر کار و تلاش خودمان به دست مى‏آید و با علم ضرورى این تفاوت را دارد که آن سرشت و نتیجه کار خداوند در ماست و این حدى است که متکلمان میان این دو قائل شده‏اند.

از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است که از قول پیامبر (صلّى الله علیه و آله) نقل مى‏کرده که مى‏فرموده‏اند: سوگند به کسى که جان من در دست اوست، هیچ چیز با چیزى جمع نشده است که برتر از جمع شدن بردبارى با دانش باشد[۱۷].

و از همان حضرت نقل شده که پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: همنشینى با اهل دین شرف این جهانى و آن جهانى است‏[۱۸].

و نیز از ایشان نقل شده است که از امیر المؤمنین (علیه السّلام) پرسیدند دانشمندترین‏

مردم کیست؟ فرمودند: آن کس که علم مردم را با علم خود جمع کند[۱۹].

از امام صادق در باره این حدیث که از پیامبر (صلّى الله علیه و آله) نقل شده است که فرموده‏اند برترین جهادها گفتار عدلى در حضور امام ستمگر است، پرسیدند. فرمود: مقصود آن است که او را به اندازه معرفتش پند و اندرز دهد به شرط آنکه بپذیرد و در غیر آن صورت چیزى بر عهده او نیست.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: اشراف امت من کسانى هستند که قرآن مى‏دانند و شب زنده‏داران. همچنین پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: کسانى که قرآن مى‏دانند سرشناسان مردم بهشتند، و نیز فرموده‏اند: بهترین عبادت آموختن علم دین است، و هم فرموده‏اند: دو کلمه را تحمل کنید، کلامى حکمت‏آمیز از شخص نادان و کلامى نابخردانه از شخص حکیم و از آن درگذرید[۲۰].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: دو گروه از امت من اگر صالح باشند همه امت صالحند و چون فاسد باشند همه امت فاسدند. گفته شد اى رسول خدا آن دو گروه کدامند؟ فرمود: فقیهان و امیران‏[۲۱].

و همان حضرت فرموده‏اند: در زندگى خیرى نیست مگر براى دو تن، عالمى که فرمان او را ببرند و مستمعى که گوش دهد[۲۲].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: ترا از دو خصلت نهى مى‏کنم که در آن دو مردان هلاک شده‏اند. نخست اینکه خدا را به باطل اطاعت کنى (آیین باطلى را دین خدا پندارى)، دو دیگر آنکه چیزى را که نمى‏دانى براى مردم فتوى دهى.

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است: دو گروه از مردم دنیا پشت مرا شکسته‏اند، گروهى که به زبان دانا و در نهان فاسقند و گروهى که نادان و پارسایند. آن یکى با زبان خود فسق خویش را پوشیده مى‏دارد و این یکى با زهد خویش نادانى خود را، بنا بر این از عالم تبهکار و پارساى نادان پرهیز کنید که اینان مایه فتنه هر فریب- خورده‏اند و من شنیدم رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) مى‏فرمود: اى على! هلاک امت من به دست منافقان داناست.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: بیدارى و شب‏زنده‏دارى روا نیست مگر در سه مورد، کسى که براى فرا گرفتن قرآن تلاش کند یا در طلب و جستجوى دانش باشد یا عروسى که او را به خانه شوهر برند.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: مردم سه نوعند، عالم و متعلم و خس و خاشاک، ما عالمان و شیعیان ما متعلم و دیگر مردم خس و خاشاکند.

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است: پایدارى دین به چهار گروه است، به عالمى که دانش خود را بازگو کند و به آن عمل کند، و به توانگرى که بخل نورزد و بر متدینان انفاق کند، و به مستمندى که آخرت خویش را به دنیا نفروشد، و به نادانى که در طلب دانش تکبر نفروشد. و هر گاه دانا دانش خود را پوشیده دارد و توانگر به مال خود بخل ورزد و مستمند آخرت خود را به دنیا بفروشد و نادان در طلب دانش تکبر کند جهان در پى آن به قهقرى بر خواهد گشت. بسیارى مسجدها شما را فریب ندهد و حال آنکه اهواء قوم متفاوت است. گفته شد اى امیر مؤمنان زندگى در آن زمان چگونه است؟ فرمود: به ظاهر با آنان معاشرت کنید و در باطن با آنان مخالفت کنید، و به هر حال براى آدمى آنچه به دست آورد خواهد بود و با کسى که دوست مى‏دارد محشور خواهد شد، با وجود آن منتظر فرج و گشایش از خداوند متعال باشید[۲۳].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: دانش گنجینه‏هایى است که پرسیدن، کلیدهاى آن است. بپرسید، خدایتان رحمت کناد که در این کار به چهار تن پاداش داده مى‏شود: پرسنده، پاسخ دهنده، شنونده و هر کس ایشان را دوست بدارد[۲۴].

همان حضرت فرموده است: برخى از علما دوست مى‏دارند دانش خود را فقط اندوخته کنند و کسى از آن بهره‏یى نبرد، این گروه در طبقه نخست آتش خواهند بود. برخى از علما چنانند که اگر پند داده شوند از آن ننگ مى‏دارند و چون پند بدهند تندى مى‏کنند، این گروه در طبقه دوم آتش خواهند بود. برخى از علما چنانند که دانش خود را به توانگران ارزانى مى‏دارند و چیزى از آن را براى‏ مستمندان ارزانى نمى‏دارند، اینان در طبقه سوم آتشند. برخى از علما نسبت به دانش خود همچون ستمگران و پادشاهان رفتار مى‏کنند و اگر چیزى از سخن او را رد کنند یا نسبت به کارى از کارهاى او کوتاهى شود خشمگین مى‏شوند، اینان در طبقه چهارم دوزخند. برخى از علما احادیث یهودیان و مسیحیان را فرا مى‏گیرند که به آن وسیله دانش و حدیث ایشان مایه گیرد و افزون شود، اینان در طبقه پنجم دوزخند.

برخى از علما خود را در معرض فتوى دادن قرار مى‏دهند و مى‏گویند از ما بپرسید و حال آنکه ممکن است یک کلام هم درست نگویند و خداوند کسانى را که کارى را بخود مى‏بندند دوست ندارد، اینان در طبقه ششم دوزخند. برخى از علما دانش خود را سنگ فلاخن و تیر قرار مى‏دهند، اینان در طبقه هفتم دوزخند.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده‏اند، که پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: خداوند به چیزى برتر از عقل پرستش نشده است و مؤمن عاقل نخواهد بود مگر آنکه ده خصلت در او از علم وجود داشته باشد:[۲۵] خیر از او مورد آرزو باشد و از شر او ایمن باشند. نیکى و خیر اندک را از غیر خود بسیار بشمرد، و نیکى و خیر بسیار را از خود اندک شمرد.

در همه عمر خویش از جستجوى دانش خسته نشود. خود را در جستجوى نیازمندى‏ها دیگر نسازد. فروتنى نزد او دوست‏تر از عزت و توانگرى باشد و فقر دوست‏تر از ثروت. بهره او از دنیا قوت روزانه اوست و خصلت دهم که بسیار مهم و ارزشمند است این است که هیچ کس را نبیند مگر اینکه بگوید او از من بهتر است و به هر حال مردم دو گروهند، برخى از او بهتر و پرهیزگارترند و برخى از او بدتر و فرومایه‏تر، هر گاه کسى را ببیند که از او بهتر و پرهیزگارتر باشد، براى او فروتنى و تواضع کند تا به او ملحق شود و هر گاه کسى را ببیند که از او بدتر و فرومایه‏تر است بگوید این ظاهر اوست، شاید باطن او خیر باشد و فرجامش به نیکى باشد، و اگر چنین کند همانا برترى یافته و بر مردم روزگار خود سرورى خواهد داشت.

و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس از امت من چهل حدیث از سنت من حفظ کند، من روز رستاخیز شفیع او خواهم بود[۲۶].

و همان حضرت فرموده‏اند: هر کس از امت من چهل حدیث از من در امر دین خود بیاموزد و قصد او رضاى خداوند و براى قیامت باشد، خداوند روز رستاخیز او را فقیه و عالم مبعوث مى‏فرماید.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: هر کس چهل حدیث از احادیث ما را در مورد حلال و حرام حفظ کند، خداوند او را در رستاخیز فقیه و عالم برمى‏انگیزد و او را عذاب نمى‏کند.

امام سجاد فرموده‏اند: حق آن کس که به تو علم مى‏آموزد بر تو این است که در بزرگداشت او و احترام به مجلس او کوشا باشى و به او روى آورى و سخن او را نیکو بشنوى و با صداى بلند با او سخن نگویى و به هیچ کس که از او چیزى مى‏پرسد پاسخ ندهى تا خود او پاسخ دهد و در مجلس او با کسى سخن نگویى و از هیچ کس در حضور او غیبت نکنى و چون از او در حضور تو نام برده شود باید از او دفاع کنى و عیبهاى او را پوشیده دارى و خصلتهاى پسندیده‏اش را بازگو و آشکار کنى و با هیچ یک از دوستانش ستیز نکنى و اگر چنین کنى فرشتگان خداوند به سود تو گواهى خواهند داد که تو انصاف داده‏اى و علم او را براى خداوند متعال فرا گرفته‏اى نه براى مردم‏[۲۷].

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است: هر کس با رغبت مسلمان شود و قرآن را آشکارا بخواند (بتواند ظاهر قرآن را بخواند) براى او هر سال در خزانه مسلمانان دویست دینار کامل است، و اگر در این جهان از آن محروم شود، روز رستاخیز آن را به تمام و کمال دریافت خواهد کرد و در آن روز چه نیازمند به آن خواهد بود.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: همانا که من به سه تن مهرورزى مى‏کنم و سزاوار آنند که به ایشان مهرورزى شود، عزیزى که پس از عزت خوار شده باشد و توانگرى که پس از دولتمندى نیازمند شده باشد و دانشمندى که خویشاوندانش و نادانان نسبت به او بى‏حرمتى روا دارند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: داناترین مردم کسى است که دانش مردم را با دانش خود جمع کند و گرانسنگ‏تر مردم آن است که بیشتر علم داشته باشد و سبک بها- ترین آنان آن است که کمتر علم داشته باشد. سزاوارتر مردم به حق آن است که از همگان به حق بیشتر عمل کند و استوارترین مردم آن است که از جاهلان بگریزد.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر گاه مؤمن بمیرد و از او یک برگ باقى بماند که بر آن علمى باشد، همان برگ روز رستاخیز پرده میان او و آتش خواهد بود و خداوند در قبال هر حرفى که بر آن برگ نوشته شده است، شهرى به او مى‏بخشد که هفت بار گسترده‏تر از جهان است و هر مؤمنى که ساعتى کنار عالمى بنشیند خدایش او را ندا مى‏دهد که کنار محبوب من نشستى و سوگند به عزت و جلال خودم که ترا در بهشت مسکن مى‏دهم و در نظرم مهم نیست.

و همان حضرت (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس راهى را به قصد طلب علم بپیماید، خداوند براى او راهى به بهشت مى‏گشاید و همانا فرشتگان براى طالب علم و خشنودى او بال رحمت مى‏گسترند و همانا براى طالب علم هر چه در آسمان و زمین است آمرزش خواهى مى‏کند حتى ماهیان دریا و برترى عالم بر عابد چون برترى ماه شب چهاردهم بر دیگر ستارگان است و همانا عالمان وارثان پیامبرانند و همانا اگر چه پیامبران درهم و دینارى به ارث نمى‏گذارند ولى علم و دانش را به ارث مى‏گذارند. هر کس از علم چیزى فرا گیرد بهترین بهره را برده است‏[۲۸].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است:[۲۹] علم بیاموزید که آموختن آن حسنه است و گفتگوى علم تسبیح است و جستجوى آن جهاد است و آموزش آن به کسى که نمى‏داند صدقه است و علم براى عالمان موجب قربت به خداوند است که مایه دانستن حلال و حرام است. طالب علم را خود علم به سوى بهشت مى‏برد و انیس وحشت و دوست هنگام تنهایى و سلاح در مقابل دشمن و زیور دوستان است.

خداوند با علم گروهى را بلند مرتبه مى‏فرماید و آنان را پیشوایان خیر و نیکى قرار مى‏دهد که به آنان اقتداء مى‏شود، به کارهاى ایشان نگریسته مى‏شود و آثارشان مورد اقتباس قرار مى‏گیرد و فرشتگان به دوستى با ایشان رغبت مى‏کنند و با بالهاى خود در نماز آنان را مسح مى‏کنند که علم مایه زندگى دلها و فروغ چشمها از تاریکى و مایه نیروى بدنها از ناتوانى است. خداوند عالمان را در منازل ابدال فرو مى‏آورد و همنشینى با برگزیدگان را در این جهان و آن جهان به آنان ارزانى مى‏دارد. به وسیله‏ علم است که خداوند اطاعت و پرستش مى‏شود و با علم خداوند شناخته و یکتاپرستى مى‏شود. پیوند خویشاوندى با علم پیوند مى‏یابد و به یارى آن حلال و حرام شناخته مى‏شود. علم پیشرو عقل است و عقل تابع اوست. خداوند علم را به خوشبختان الهام مى‏فرماید و بدبختان را از آن محروم مى‏سازد.

همچنین امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده است: جویندگان این علم سه گروهند، بر شماست که صفات و حالات ایشان را بشناسید. گروهى از ایشان علم را براى ستیزه و بدون آنکه به آنان معتقد باشند فرا مى‏گیرند. گروهى دیگر براى بلند مرتبه شدن و فریب فرا مى‏گیرند و گروهى براى فقه و عقل. گروه نخست را مى‏بینى که آزار دهنده‏اند و ضمن گفتگو با مردم ستیزه‏گرند، به ظاهر جامه خشوع پوشیده و حال آنکه از پارسایى خالى هستند و خداى سینه آنان را فرو مى‏کوبد و بینى آنان را مى‏برد. گروه دوم بر همگنان خود تکبر مى‏کنند و حال آنکه براى توانگران فروتنى مى‏کنند، حلواى توانگران را هضم مى‏کند و دین خود را در هم مى‏شکند. خداوند بینش چنین کسى را کور مى‏کند و نشان او را از آثار دانشمندان از میان مى‏برد.

گروه سوم را در حال غم و اندوه مى‏بینى که شب را در کاشانه خود برپاست، یا در روپوش خود خمیده است. از همگان ترس و بیم دارد مگر از برادران مورد اعتمادش، خداوند ارکان او را استوار مى‏دارد و روز رستاخیز امانش مى‏دهد[۳۰].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: روز رستاخیز خداى عز و جل همه خلق را در زمین هموارى گرد مى‏آورد و ترازوها نهاده مى‏شود. خون شهیدان با مرکب عالمان سنجیده مى‏شود و مرکب عالمان بر خون شهیدان برترى مى‏یابد.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است: قاریان قرآن سه گونه‏اند،[۳۱] مردى که قرآن مى‏خواند و آن را براى خود کالایى فرض مى‏کند که به آن وسیله پادشاهان را جلب کند و بر مردم برترى جوید و مردى که قرآن مى‏خواند، حروف آن را حفظ مى‏کند و حدود آن را تباه مى‏سازد و مردى که قرآن مى‏خواند، داروى قرآن را بر درد دل خویش مى‏نهد، شب را با آن شب زنده‏دار است و روز را با آن تشنه است (کنایه‏ از قیام شب و صیام روز) و در مساجد و جایگاههاى نماز احکام آن را بر پا مى‏دارد و به خاطر آن از بستر دورى مى‏گیرد. خداوند به پاس ایشان بلا را برطرف مى‏سازد و به حرمت ایشان از دشمنان دولت را بر مى‏گرداند و به پاس ایشان از آسمان باران مى‏بارد و به خدا سوگند که میان قرآن‏خوانان، این گروه از کبریت احمر کمیاب‏ترند.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: دانش را بجویید و همراه آن با بردبارى و وقار خود را بیارایید و براى کسى که دانش به او مى‏آموزید فروتن باشید و هم براى کسى که از او دانش فرا مى‏گیرید، و عالم ستمگر نباشید که باطل حق شما را هم از میان ببرد[۳۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس به قیاسها عمل کند، همانا خود هلاک شده است و دیگران را به هلاک انداخته است و هر کس براى مردم فتوى دهد و حال آنکه ناسخ را از منسوخ و محکم را از متشابه نشناسد، خود هلاک شده است و دیگران را به هلاک انداخته است‏[۳۳]. و نیز فرموده‏اند: کسى که بدون بصیرت کار کند، همچون راهروى است که در غیر راه حرکت کند و شتاب حرکت، او را از راه درست بیشتر دور مى‏کند.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: کسى که در طلب علم مى‏رود، همچون کسى است که در راه خدا جهاد مى‏کند. همانا طلب علم بر هر مسلمان واجب است و چه بسیار مؤمنى که در طلب علم از خانه خود بیرون مى‏رود و باز نمى‏گردد، مگر اینکه گناهانش آمرزیده است.

و فرموده است: دانش میراثى گرامى است و فرهنگها زیورهاى نو است و اندیشه، آینه صاف و پاک است. قیمت هر کس چیزى است که آن را نیکو بداند.

هیچ علمى چون نظر نیست و هیچ شرفى چون دانش نیست‏[۳۴].

کمیل بن زیاد[۳۵] مى‏گوید: امیر المؤمنین على بن ابى طالب (علیه السّلام) دست مرا گرفت و با خود به جبانه (صحرا) برد[۳۶] و چون به صحرا رسید، آهى کشید و سپس فرمود:

اى کمیل! همانا این دلها ظرفهایى است که بهترین آن دلى است که گنجایش بیشتر داشته باشد. اکنون آنچه را به تو مى‏گویم به خوبى حفظ کن: مردم سه دسته‏اند؛ عالم خداشناس و طالب علمى که بر راه رهایى یافتن است و مگسان کوچک و ناتوان پیروان هر آواز دهنده و به هر سو که باد بوزد مى‏روند. اینان از پرتو دانش فروغى نگرفته‏اند و به پایه استوارى پناه نبرده‏اند. اى کمیل! دانش بهتر از مال است، که دانش ترا پاسدارى مى‏کند و تو باید از مال پاسدارى کنى و مال را بخشش و هزینه مى‏کاهد، در حالى که دانش بر اثر بخشش فزونى مى‏یابد و پرورده به مال با از میان رفتن آن از میان مى‏رود. اى کمیل! شناخت علم آیین واجب (همچون دین) است، در زندگى آدمى موجب اطاعت او (از خداوند) است و پس از مرگش موجب نیکنامى است. علم حاکم است و مال محکوم (با تشخیص علم مال را اندوخته یا هزینه مى‏کنى). گنجینه داران مال در حالى که زنده‏اند نابود شده‏اند (گرفتار سرکشى و هلاک معنوى مى‏شوند) و دانشمندان تا روزگار باقى باشد باقى هستند، گر چه کالبدهاى ایشان از دست رفته ولى ارواح آنان در دلها موجود است‏[۳۷].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: روز رستاخیز سخت‏ترین عذاب مردم در باره کسانى است که پیامبرى یا یکى از پدر و مادر خود را کشته باشند، یا دانشمندى که از علم او بهره‏یى برده نشود[۳۸].

و نیز فرموده‏اند: عالمان این امت دو گروهند، گروهى که خداوند به آنان دانش ارزانى فرموده است و آنان با دانش رضاى خداوند و سعادت جهان دیگر را طلب مى‏کنند و آن را براى مردم بذل مى‏کنند و طمع و آزى ندارند و دانش خود را به بهاى اندک نمى‏فروشند. براى اینان همه جانداران دریا و خشگى و پرندگان آسمان آمرزش خواهى مى‏کنند و به پیشگاه الهى وارد مى‏شوند در حالى که سرور و شریفند. گروه دیگر، خداوند به آنان دانش ارزانى فرموده است ولى آنان در آن باره بر بندگان خدا بخل مى‏ورزند و آزمند مى‏شوند و آن را به بهاى اندک مى‏فروشند.

اینان روز قیامت به لگام‏هاى آتشین لگام زده مى‏شوند و فرشته‏یى از فرشتگان، در حضور همگان، ندا مى‏دهد که این فلان پسر فلان است، خدایش در جهان دانش ارزانى داشت ولى او بر بندگان از بخشش آن بخل ورزید، و همچنان تا از حساب فارغ شود، آن فرشته ندا مى‏دهد.

از على بن ابى طالب (علیه السّلام) روایت است که پیامبر (صلّى الله علیه و آله) چنین فرموده‏اند: هر کس علم را براى خدا طلب کند، به هر مرحله از آن که برسد، در نفس خود نرمى بیشتر احساس مى‏کند و نسبت به مردم فروتن‏تر مى‏شود و بر بیم او از خدا و کوشش او در دین افزوده مى‏شود، و این کسى است که از علم بهره‏مند مى‏شود و باید آن را آموزش دهد. و هر کس علم را براى امور دنیا و منزلت پیش مردم و بهره‏ورى در پیشگاه پادشاه بیاموزد، هر چه از آن به او برسد، موجب خود بزرگ بینى و فخر فروشى بیشتر او به مردم مى‏شود و مایه فریب خوردن بیشتر او در قبال خداوند و ستم به دین مى‏شود. چنین کسى از دانش بهره‏مند نمى‏شود و از دلیل و برهان نسبت به خود عاجز مى‏ماند و روز رستاخیز مایه زبونى و پشیمانى بیشتر او خواهد بود.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: چون آدمى مى‏میرد عمل او قطع مى‏شود مگر در سه مورد، دانشى که از آن بهره برده شود یا صدقه‏یى که براى او جارى باشد یا فرزند شایسته‏یى که براى او دعا کند[۳۹].

و نیز فرموده است: روز رستاخیز نخست شفاعت پیامبران پذیرفته مى‏شود و سپس شفاعت عالمان و پس از آن شفاعت شهیدان‏[۴۰].

ابن عباس گفته است: سلیمان نبى میان گزینش دانش و پادشاهى و مال مخیر شد. دانش را برگزید، همراه آن پادشاهى و مال هم به او داده شد.

لقمان به پسرش فرمود: پسرکم! با دانشمندان همنشینى کن و زانو به زانوى ایشان بنشین که خداى عز و جل دلها را به پرتو حکمت زنده مى‏کند، همچنان که زمین را با باران آسمان زنده مى‏فرماید.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: اى مؤمن! این دانش و فرهنگ ارزش جان تو است. در فرا گرفتن آن بکوش که هر چه علم و فرهنگ تو افزوده شود بر ارج و منزلت تو افزوده مى‏شود و همانا به یارى دانش است که به خداوندت رهنمون مى‏شوى و به یارى فرهنگ و ادب مى‏توانى خدمت خدایت را پسندیده انجام دهى و در اثر آن بنده سزاوار دوستى و قرب به خدا مى‏شود. پند و اندرز را بپذیر تا از عذاب رهایى یابى.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: دانش را بجویید هر چند در چین باشد که طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است‏[۴۱].

و فرموده‏اند: یک ساعت عالم که بر بستر خویش تکیه زند و در عمل خویش بنگرد، بهتر از عبادت هفتاد سال عابد است.

و نیز فرموده‏اند: عالم هفتاد درجه بر عابد برترى دارد که میان هر دو درجه فاصله هفتاد سال دویدن اسب است و این به آن سبب است که شیطان براى مردم بدعت مى‏نهد، عالم آن را مى‏بیند و از آن نهى مى‏کند ولى عابد به عبادت خود روى آورده است و به آن توجه نمى‏کند و آن را نمى‏شناسد[۴۲].

و فرموده‏اند: هر کس یک مسأله بیاموزد، روز رستاخیز هزار گردن بند نور بر گردنش آویخته مى‏شود و هزار گناهش آمرزیده مى‏شود و براى او شهرى زرین ساخته مى‏شود و به شمار موهاى بدنش براى او پاداش حج و عمره منظور مى‏شود.

یکى از صحابه روایت مى‏کند که مردى از انصار به حضور پیامبر (صلّى الله علیه و آله) آمد و گفت: اى رسول خدا! اگر حضور در تشییع جنازه و حضور در محضر عالم باشد، شما کدامیک را بیشتر دوست دارید که حاضر شوم؟ فرمودند: اگر کسانى هستند که جنازه را جمع و دفن کنند، همانا حضور در مجلس عالم برتر از هزار تشییع جنازه و هزار عیادت بیمار و شب زنده دارى هزار شب و روزه گرفتن هزار روز و صدقه دادن هزار درهم به مستمندان و هزار حج مستحب و هزار جهاد مستحب است که به مال و جان خود در راه خدا جهاد کنى و همه اینها کجا قابل مقایسه با محضر عالم است، مگر نمى‏دانى که خداوند به کمک عالم پرستش و اطاعت مى‏شود و خیر دنیا و آخرت همراه علم است و شر دنیا و آخرت همراه نادانى‏[۴۳].

و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: آیا به شما خبر دهم از گروههایى که پیامبران و شهیدان نیستند و روز رستاخیز پیامبران و شهیدان به جایگاههاى ایشان در پیشگاه الهى که بر منابر نور است غبطه مى‏خورند؟ گفته شد: اى رسول خدا ایشان کیستند؟

فرمودند: آنانى هستند که محبت خدا را در دلهاى بندگانش مى‏افکنند و بندگان را هم محبوب خداوند قرار مى‏دهند. گفتیم: محبت خدا را بر دل بندگان افکندن فهمیدیم ولى بندگان را چگونه محبوب خداوند قرار مى‏دهند؟ فرمودند: بندگان را به آنچه خداوند دوست دارد فرمان مى‏دهند و از آنچه ناخوش مى‏دارد باز مى‏دارند و هر گاه اطاعت کنند خداوند ایشان را دوست مى‏دارد.

و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس یک باب از علم فرا گیرد که براى رضاى خداوند به مردم بیاموزد، خداوندش پاداش هفتاد پیامبر ارزانى مى‏دارد.

و نیز فرموده‏اند: هر کس یک باب از علم بیاموزد، چه به آن عمل کند و چه عمل نکند، برتر از آن است که هزار رکعت نماز مستحب گزارد.

شاعر چنین سروده است:

«بهره گرفتن از دانش را هرگز رها مکن که بهره‏گیرى از دانش بهترین غنیمت است. براى آنچه که فرا نگرفته‏اى آموزنده باش و آنچه را فرا گرفته‏اى بیاموز.» «هر گاه مشک مشام مردم را عطر آگین مى‏سازد، براى من فقط رایحه خوش مرکب کافى است. هیچ چیز نیکوتر از قلم نیست با آنکه بر کرانه‏هاى آن اثر سیاهى است.»

«هر کس دانشمند باشد برتر قوم مى‏شود، هر چند میان قوم خود والاگهر نباشد، و اگر به سرزمینى برود در آنجا به یارى دانش خود زندگى مى‏کند و دانشمند در هیچ شهر غریب نیست. دانش را نور مى‏بینیم و فرهنگ را زیور. از آن دو با رغبت بهره بگیر. آن دو جمع نمى‏شود مگر براى کسى که عقل او صحیح باشد و چه بسیار دانا که عاقل نیست.» «در دانش شکوه و مهابت است و دانش سودبخش‏تر از گنجینه‏هاى گوهر است. گنجینه‏ها در طول زمان و با هزینه کردن نابود مى‏شود و حال آنکه دانش تا روزگاران باقى است پایدار مى‏ماند.» «در هر سرزمین دانشمندان و فرزندان دانا و گرامى ایشان، چراغهاى همگانند که اگر دانش ایشان در هر رشته همچون نور ماه بدون آنکه ابر باشد نتابد، همانا پس از مدتى دین کهنه و فرسوده مى‏شود همچنان که نشانه‏هاى ریسمانهاى پوسیده از میان مى‏رود.» «دانش بهترین خواسته و چیزى است که به دست مى‏آید، زیرا دانش ناپسند موجود نیست و حال آنکه همه چیزهاى دیگر به دو نوع پسندیده و نکوهیده تقسیم شده است.»[۴۴]

پی نوشت:

[۱] آیه ۱۸۷ از سوره سوم( آل عمران).

[۲] آیه ۵۶ از سوره بیستم( طه).

[۳] آیه ۴ از سوره هشتاد و نهم( الفجر).

[۴] . در حدیث چهاردهم کتاب العقل و الجهل اصول کافى،( ص ۲۴، ج اول، چاپ اسلامیه) دوستى( حب) از سپاهیان عقل شمرده شده است. م.

[۵] در متن گاه کنیه معروف ایشان که ابو عبد الله است آمده است ولى چون نام ایشان و لقب صادق براى عموم مشهورتر است در ترجمه از القاب مشهور ائمه استفاده خواهد شد. م.

[۶] تمام این حدیث در صفحه ۲۹ جلد اول کافى، ذیل شماره ۲۲ آمده است. م.

[۷] . این حدیث در صفحه ۱۱ جلد اول کافى به همین صورت آمده است. م.

[۸] . این گفتار به نقل حضرت صادق از امیر المؤمنین( علیهما السّلام) در صفحه ۲۳۴ معانى الاخبار صدوق، چاپ ۱۳۶۱، آمده است. م.

[۹] . در صفحات ۱۰۹۰، ۱۱۳۰، ۱۱۳۹ و ۱۲۷۱ نهج البلاغه چاپ آقاى فیض- الاسلام آمده است. توجه خواهید فرمود که در برخى چاپها ۱۰ صفحه پس و پیش است. م.

[۱۰] . در صفحات ۱۰۹۰، ۱۱۳۰، ۱۱۳۹ و ۱۲۷۱ نهج البلاغه چاپ آقاى فیض- الاسلام آمده است. توجه خواهید فرمود که در برخى چاپها ۱۰ صفحه پس و پیش است. م.

[۱۱] . در صفحات ۱۰۹۰، ۱۱۳۰، ۱۱۳۹ و ۱۲۷۱ نهج البلاغه چاپ آقاى فیض- الاسلام آمده است. توجه خواهید فرمود که در برخى چاپها ۱۰ صفحه پس و پیش است. م.

[۱۲] . در صفحات ۱۰۹۰، ۱۱۳۰، ۱۱۳۹ و ۱۲۷۱ نهج البلاغه چاپ آقاى فیض- الاسلام آمده است. توجه خواهید فرمود که در برخى چاپها ۱۰ صفحه پس و پیش است. م.

[۱۳] . نظیر این گفتار از قول امیر المؤمنین على( علیه السّلام) در صفحه ۱۴۰ تحف العقول ابن شعبه آمده است. م.

[۱۴] . عبد الله ابن عباس، متولد ۳ سال قبل از هجرت و درگذشته ۶۸ هجرى و پسر عموى حضرت ختمى مرتبت است که ۱۶۶۰ حدیث از او نقل شده است. رک. به: زرکلى، الاعلام، ص ۲۲۹، ج ۴٫ م.

[۱۵] این حدیث در صفحه ۲۴۹ جلد دوم عقد الفرید ابن عبد ربه هم آمده است. م.

[۱۶] . بخشى از آیه ۱۳ سوره ۵۸( مجادله).

[۱۷] . طبرانى در معجم الاوسط و دارمى نظیر آن را در صفحه ۱۳۹ جلد اول سنن خود آورده است. م.

[۱۸] . صدوق( رضی الله عنه) در ثواب الاعمال و امالى آورده است، به نقل از صفحه ۱۹۹ جلد اول بحار الانوار. م.

[۱۹] . صدوق( رضی الله عنه) در خصال آورده است، به نقل از صفحه ۱۶۷ جلد اول بحار الانوار. م.

[۲۰] . ابن شعبه حرانى در تحف العقول( ص ۴۱، چاپ ۱۳۹۴ قمرى، قم) آورده است. م.

[۲۱] . ابن شعبه حرانى در تحف العقول( ص ۳۶، چاپ ۱۳۹۴ قمرى، قم) آورده است. م.

[۲۲] . صدوق در خصال نقل کرده است، به نقل از صفحه ۱۶۸ جلد اول بحار الانوار. م.

[۲۳] . این گفتار با تفاوتهاى مختصر و کم و بیش در صفحه ۱۲۵۱ نهج البلاغه چاپ آقاى فیض الاسلام آمده است. م.

[۲۴] . در صفحه ۱۹۷ جلد اول بحار چاپ آقاى آخوندى، به نقل از صحیفه الرضا و از حضرت رضا( علیه السّلام) آمده است. م.

[۲۵] . صفحه ۱۰۸ جلد اول بحار چاپ آقاى آخوندى به نقل از خصال صدوق آمده است. م.

[۲۶] . این حدیث را ابن عبد البر از قول ابن عمر نقل کرده است. رک به: محجه البیضاء حاشیه صفحه ۱۵، ج ۱٫ م.

[۲۷] . با اندک تفاوتى در صفحه ۱۸۷ تحف العقول ابن شعبه حرانى آمده است. م.

[۲۸] . نخستین حدیثى است که در باب ثواب العالم و المتعلم در اصول کافى آمده است( ص ۴۲، ج ۱، چاپ اسلامیه) و به نقل از امالى صدوق در صفحه ۱۶۴ جلد اول بحار چاپ آقاى آخوندى با توضیح آمده است. م.

[۲۹] . به نقل از امالى صدوق در صفحه ۱۶۶ جلد اول بحار آمده است. م.

[۳۰] . در کتاب فضل القرآن اصول کافى، ص ۴۳۵، ج ۴، چاپ علمیه، تهران، با اندک تفاوت لفظى و کم و بیشى آمده است. م.

[۳۱] . در صفحه ۶۱ جلد اول اصول کافى، چاپ علمیه، تهران، با اندک اختلافى در الفاظ از امام صادق( علیه السّلام) آمده است. م.

[۳۲] . نخستین حدیثى است که در باب صفات عالمان در صفحه ۴۴ جلد اول اصول کافى آمده است. م.

[۳۳] . حدیث نهم است در باب نهى از سخن گفتن بدون علم، صفحه ۵۲ همان جلد اصول کافى. م.

[۳۴] . بخشى از آن در صفحه ۱۰۷۹ نهج البلاغه چاپ آقاى فیض الاسلام آمده است. م.

[۳۵] . کمیل بن زیاد متولد ۱۲ و درگذشته ۸۲ هجرى قمرى، از اصحاب مخصوص امیر المؤمنین على( علیه السّلام) که به دست حجاج بن یوسف ثقفى کشته شد. رک. به: زرکلى، الاعلام، ص ۹۳، ج ۶٫ م.

[۳۶] . جبانه: به فتح اول و تشدید دوم به معنى صحراست و در لهجه اهالى کوفه معنى گورستان هم مى‏دهد. رک. به: یاقوت، معجم البلدان، ص ۴۵، ج ۳، چاپ ۱۹۰۶ میلادى، مصر. م.

[۳۷] . با تفاوتهاى لفظى مختصرى در صفحه ۱۱۳ تحف العقول ابن شعبه حرانى و در صفحات ۳۴۶- ۳۵۰ جلد ۱۸ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، چاپ محمد ابو الفضل ابراهیم، مصر، ۱۹۶۳ میلادى، آمده است. م.

[۳۸] . بخشى از این حدیث با اندک تفاوتى در معجم الصغیر طبرانى و شعب الایمان بیهقى آمده است، به نقل از حاشیه صفحه ۱۲۵ جلد اول محجه البیضاى فیض کاشانى. م.

[۳۹] . بغوى درگذشته ۲۴۴ در مسند خود و در المصابیح، ج ۱، ص ۲۰، و ابن عبد البر در صفحه ۱۴ المختصر آورده‏اند، به نقل از حواشى صفحه ۲۰ جلد اول محجه البیضاء. م.

[۴۰] . ابن ماجه در سنن خود به شماره ۴۲۰۹ و حمیرى در صفحه ۳۱ قرب الاسناد آورده‏اند. م.

[۴۱] . طبرانى در معجم الکبیر، بیهقى در شعب الایمان و خطیب در تاریخ بغداد، ص ۳۴۶، ج ۹، آورده‏اند. م.

[۴۲] . براى اطلاع از حدیث دیگرى که نظیر این حدیث است، رک. به: تفسیر کشاف زمخشرى، ص ۳۹۳، ج ۴، و به متن و حاشیه دوم صفحه ۱۷، جلد اول محجه البیضاء. م.

[۴۳] . نظیر این حدیث با تفاوتهایى به نقل از جامع الاخبار، در صفحه ۲۰۳، جلد اول بحار چاپ آقاى آخوندى آمده است. م.

[۴۴]  روضه الواعظین (ترجمه)، ج‏۱، ص: ۳۷