ماجرای-فخ

ماجرای فخ

فخ مکانی نزدیک مکه در عربستان است که در آنجا جمعی از صحابه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه ‌و آله مدفون هستند.

شهرت فخ به دلیل واقعه‌ای است که روز ۸ ذی حجه سال ۱۶۹ هـ. ق در زمان هادی عباسی در آنجا روی داد. در این روز که به یوم فخ معروف است، عده زیادی از علویان به جهت قیام بر ضد خلیفه عباسی کشته شدند.

شرح ماجرا

فشارها و آزار و اذیت های هادی عباسی نسبت به شیعیان آنها را به مقاومت در برابر یورشهای خشونت‏آمیز حکومت ستمگر عباسی واداشت و در اثر همین بیدادگریها، کم کم، نطفه یک نهضت مقاومت در برابر حکومت عباسی به رهبری یکی از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‏السلام – بنام «حسین صاحب فخ»[۱] منعقد گردید.

البته هنوز این نهضت شکل نگرفته و موعد آن که موسم حج بود، فرا نرسیده بود ولی سختگیری های طاقت‏ فرسای فرماندار وقت مدینه، باعث شد که آتش این نهضت زودتر شعله ‏ور شود.

فرماندار مدینه که از مخالفان خاندان پیامبر – صلی الله علیه و آله – بود، برای خوش خدمتی به دستگاه خلافت، و گویا به منظور اثبات لیاقت خود! هر روز به بهانه‏ای شخصیتهای بزرگ هاشمی را اذیت می‏کرد. از جمله، آنها را مجبور می‏ساخت هر روز در فرمانداری حاضر شده خود را معرفی نمایند، او به این هم اکتفا نکرده، آنها را ضامن حضور یکدیگر قرار می‏داد و یکی را به علت غیبت دیگری، مؤاخذه و بازداشت می‏نمود! [۲]

یک روز «حسین صاحب فخ»و«یحیی بن عبدالله» را به خاطر غیبت یکی از بزرگان بنی هاشم سخت مؤاخذه کرد و به عنوان گروگان بازداشت نمود و همین امر مثل جرقه‏ای که به انبار باروتی برسد، موجب انفجار خشم و انزجار هاشمیان گردیده, نهضت آنها را جلو انداخت و آتش جنگ در مدینه شعله‏ور گردید.

– شهید فخّ کیست؟

چنانکه اشاره شد، رهبری این نهضت را «حسین بن علی»مشهور به شهید فخّ، نواده حضرت مجتبی‏، به عهده داشت. او یکی از رجال برجسته، بافضیلت و شهامت، و عالیقدر هاشمی بود. او مردی وارسته و بخشنده و بزرگوار بود و از نظر صفات عالی انسانی، یک چهره معروف و ممتاز به شمار می‏رفت. [۳]

او از پدر ومادر با فضیلت و پاکدامنی که در پرتو صفات عالی انسانی خود به «زوج صالح» مشهور بودند، به دنیا آمده و در خانواده فضیلت و تقوی و شهامت پرورش یافته بود.

پدر و دایی و جد و عموی مادری و عده‏ای دیگر از خویشان و نزدیکان او، به وسیله «منصور دوانیقی»به شهادت رسیده بودند و این خانواده بزرگ که چندین نفر از مردان خود را در راه مبارزه با دشمنان اسلام قربانی داده بود، پیوسته در غم و اندوه عمیقی فرو رفته بود. [۴]

حسین که در چنین خانواده‏ای پرورش یافته بود، هرگز خاطره شهادت پدر و بستگان خود را به دست دژخیمان «منصور» فراموش نمی‏کرد و یادآوری شهادت آنان روح پرشور و دلیر او را که لبریز از احساسات ضد عباسی بود، سخت آزرده می‏ساخت، ولی به علت نامساعد بودن اوضاع و شرائط، ناگزیر از سکوت درد آلودی بود.

او که قبلاً احساساتش جریحه‏دار شده بود، بیدادگریهای هادی عباسی و مخصوصاً حاکم مدینه، کاسه صبرش را لبریز نموده او را به سوی قیام بر ضدّ حکومت هادی پیش برد.

به محض آنکه حسین قیام کرد، عده زیادی از هاشیمان و مردم مدینه با او بیعت کرده با نیروهای هادی به نبرد پرداختند و پس از آنکه طرفداران هادی را مجبور به عقب‏نشینی کردند، به فاصله چند روز، تجهیز قوا نموده به سوی مکه حرکت کردند تا با استفاده از اجتماع مسلمانان در ایام حج، شهر مکه را پایگاه قرار داده دامنه نهضت را توسعه بدهند. گزارش جنگ مدینه و حرکت این عده به سوی مکه، به اطلاع هادی رسید. هادی سپاهی را به جنگ آنان فرستاد. در سرزمین «فخ» دو سپاه به هم رسیدند و جنگ سختی در گرفت. در جریان جنگ، حسین وعده‏ای دیگر از رجال و بزرگان هاشمی به شهادت رسیدند و بقیه سپاه او پراکنده شدند و عده‏ای نیز اسیر شده پس از انتقال به بغداد، به قتل رسیدند.

مزدوران حکومت هادی به کشتن آنان اکتفا نکرده از دفن اجساد آنان خودداری نمودند و سرهایشان را از تن جدا کرده ناجوانمردانه برای هادی عباسی به بغداد فرستادند که به گفته بعضی از مورخان تعداد آنها متجاوز از صد بود.[۵]

شکست نهضت شهید فخ فاجعه بسیار تلخ و دردآلودی بود که دل همه شیعیان و مخصوصاً خاندان پیامبر – صلی الله علیه و آله – را سخت به دردآورد و خاطره فاجعه جانگداز کربلا را در خاطره ها زنده کرد.

این فاجعه به قدری دلخراش و فجیع بود که سالها بعد، امام جواد می‏فرمود: پس از فاجعه کربلا هیچ فاجعه‏ای برای ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است. [۶]

این حادثه بی ‏ارتباط با روش پیشوای هفتم نبود، زیرا نه تنها آن حضرت از آغاز تا نضج و تشکیل نهضت از آن اطلاع داشت، بلکه با حسین شهید فخ در تماس و ارتباط بود. گرچه پیشوای هفتم شکست نهضت را پیش بینی می‏کرد، لیکن هنگامی که احساس کرد حسین در تصمیم خود استوار است، به او فرمود:

«گرچه تو شهید خواهی شد، ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش، این گروه، مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان می‏کنند ولی در باطن ایمان و اعتقادی ندارند، من در این راه اجر و پاداش شما را از خدای بزرگ می‏خواهم». [۷]

از طرف دیگر هادی عباسی که می‏دانست پیشوای هفتم بزرگترین شخصیت خاندان پیامبر است و سادات و بنی هاشم از روش او الهام می‏گیرند، پس از حادثه فخ، سخت خشمگین شد، زیرا اعتقاد داشت در پشت پرده، از جهاتی رهبری این عملیات را آن حضرت به عهده داشته است، به همین جهت امام هفتم را تهدید به قتل کرده گفت: «به خدا سوگند، حسین (صاحب فخ)، به دستور موسی بن جعفر بر ضد من قیام کرده و از او پیروی نموده است، زیرا امام و پیشوای این خاندان کسی جز موسی بن جعفر نیست. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم»!! [۸]

این تهدیدها گرچه از طرف پیشوای هفتم با خونسردی تلقی شد، لکن در میان خاندان پیامبر – صلی الله علیه و آله – و شیعیان و علاقه‏ مندان آن حضرت سخت ایجاد وحشت کرد، ولی پیش از آنکه هادی موفق به اجرای مقاصد پلید خود گردد، طومار عمرش درهم پیچیده شد و خبر مرگش موجی از شادی و سرور در مدینه برانگیخت!

[۱] . وی حسین بن علی بن حسن بن علی بن ابی طالب است و چون در سرزمینی بنام «فخ» در ۶ میلی مکه در جنگ با سپاهیان خلیفه عباسی به قتل رسید، به «صاحب فخ» یا «شهید فخ» مشهور گردید.

[۲] . محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث،ج ۱۰، ص ۲۵ – ابوالفرج الاًّصفهانی، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبهالحیدیه، ۱۳۸۵ ه.ق، ص ۲۹۴ – ۲۹۵ – ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصاد، ج ۶، ص ۹۰.

[۳] . پس از شهادت حسین بن علی، هنگامی که سر بریده او را به مدینه آوردند، پیشوای هفتم از مشاهده آن سخت افسرده شد و با تأثر و اندوه عمیق فرمود: به خدا سوگند او یک مسلمان نیکوکار بود، او بسیار روزه می‏گرفت، فراوان نماز می‏خواند، با فساد و آلودگی مبارزه می‏نمود، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را انجام می‏داد،او در میان خاندان خود بی‏نظیر بود ( ابوالفرج‏الاًّصفهانی، مقاتل‏الطالبیین، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۵ ه.ق، ص ۳۰۲).

[۴] . ابوالفرج‏الاًّصفهانی، همان کتاب، ص ۲۸۵.

[۵] . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۶، ص ۹۳ – محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۱۰، ص.۲۸ پس از شکست سپاه حسین صاحب فخ، و شهادت او، «یحیی بن عبدالله»با گروهی به «دیلم» رفت و در آنجا به فعالیت پرداخت و مردم آن منطقه به او پیوستند و نیروی قابل توجهی تشکیل دادند، ولی هارون بادسائسی او را به بغداد آورد و به طرز فجیعی به قتل رسانید. مشروح شهادت او را در فصل «نیرنگهای هارون» خواهیم آورد.

[۶] . مجلسی، بحارالأنوار، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۸۵ ه.ق، ج ۴۸، ص ۱۶۵.

[۷] . مجلسی، همان کتاب، ص ۱۶۹ – کلینی، الأصول من الکافی، تهران، مکتبهالصدوق، ۱۳۸۱ ه.ق، ج ۱، ص ۳۶۶ – ابوالفرج‏الاًّصفهانی، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۵ ه.ق، ص ۲۹۸.

[۸] . مجلسی، همان کتاب ج ۴۸، ص ۱۵۱. مهدی پیشوایی- سیره پیشوایان

منبع: http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/