کمال الدین مسعود خجندى

شیخ کمال الدین مسعود خجندى متخلّص به کمال و معروف به شیخ کمال از عرفا و شعراى مشهور سده هشتم هجرى است که وفات او در سومین سال از سده نهم (۸۰۳ هـ  . ق) اتفاق افتاده است.

وى در خجند از شهرهاى ماوراء النّهر به دنیا آمد و از سنین جوانى به شاعرى پرداخت و دیرى نپایید که شهرت او از زادگاهش فراتر رفت و غزلیات پرشور وى مورد عنایت صاحب دلان سخن شناس قرا گرفت. بنابر نوشته عبدالرحمن جامى در نفحات الانس وى در کسب معارف باطنى سخت کوشا بوده و مدت ها در چاچ از محضر عارف بزرگوارى به نام خواجه عبیدالله بهره هاى روحانى برده است۱.

دکتر ذبیح الله صفا در شرح احوال وى آورده اند که ولادت او در اوایل سده هشتم اتفاق افتاد و در میانْ سالى به سفر حج رفت و به هنگام بازگشت در شهر تبریز اقامت گزید و مورد عنایت سلطان حسین جلایر قرار گرفت و به دستور او باغ و خانقاه زیبایى در وییلان کوى شهر تبریز براى او در نظر گرفتند. او در تصرف کامل عیار، در ارشاد داراى کلمه اى نافذ، در زهد و تقوى به نهایت، و در شعر و ادب استاد بود.۲

مؤلّف حبیب السیر این داستان را درباره کمال خجندى نقل کرده است:

میرزا امیران شاه نسبت به شیخ کمال ارادتى تمام و عقیدتى لا کلام داشت. روزى به ملازمت آن جناب رفت و کمر مرصّع به رسم نذر نزد شیخ نهاد، و به خلاف همیشه شیخ آن کمر را برداشته به خانه برد. بعد از لحظه اى که به صحبت اصحاب بازگشت همه را مقبوض (دَرهم و گرفته) یافت. پرسید که: یاران چرا بى حضورند؟! یکى از حاضران گفت که: درد کمر دارند! شیخ تبسّم کرده گفت: کمر را بیاورند و قسمت کنند۳.

وى به سال ۸۰۳ هـ  . ق در شهر تبریز درگذشت و در خانقاه خود واقع در وییلان کوى به خاک سپرده شد۴. شیخ کمال خجندى با حافظ هم روزگار بوده و در دیوان این دو شاعر غزلیات بسیارى مى توان یافت که از وزن و قافیه و ردیف یکسانى برخوردارند و معلوم نیست کدام یک از این دو به استقبال دیگر رفته است ولى احتمالا کمال خجندى باید از غزلیات حافظ استقبال کرده باشد، چون در دیوان حافظ تعدد غزلیاتى که در استقبال از غزلیات شاعران دیگر سروده شده به این تعداد نیست۵.

دو قصیده نبوى(صلى الله علیه وآله) از او در دست است که به نقل ابیاتى از آن ها اکتفا مى کنیم:

اى مه رخسار تو، مَطلع صبح یقین *** غاشیه کبریات۶ شهپر روح الامین

آینه دار رخَت عارض ماه تمام *** تکیه گه منبرت، پایه چرخ برین

سایه قدّ تو دید در چمن دلبرى *** کز سر خجلت بماند سر و سهى بر زمین

از گل رخسار توست لاله سیراب را *** قطره آبى که هست بر جگر آتشین

خطّ جبین تو بود آن که شدت آشکار *** بر ورق کاینات نقش رسول الامین

آدم خاکى که بود پیش رو انبیا *** داغ قبول تو داشت بر سر لوح جبین

شحنه حکم تو را، تیر قضا در کمان *** بازوى امر تو را، ایغ ظفر در کمین

زیر رکاب تواند شاه سواران ملک *** غاشیه داران تو، کارگزاران دین

خاتم اقبال توست آن که به مُهر قبول *** خشک و ترکانیات داشت به زیر نگین

بى تو کجا پى برد در حرم کبریا *** صوفى پرهیزگار، زاهد خلوت نشین

خاک کف پاى توست دامن آخر زمان *** دست تو زان بر فشاند بر دو جهان آستین

مدعیان نشنوند نعت کمال تو را *** لایق هر گوش نیست دانه دُرّ ثمین

سُبحه کرّوبیان، ورد ثناى تو باد *** تا که به صبح نُشور۷ بر تو کنند آفرین۸

قصیده نبوى(صلى الله علیه وآله)

اى ذات تو را ظهور عالم *** چون خلقت مصطفى و آدم

در فاتحه حروف نامت *** مکتوم۹، خَواص اسم اعظم

در داعیه دوام عمرت *** از وحى آبد فرشته مُلْهَم۱۰

اَعلام مَلک، تو را مسخّر *** اقلیم دوَل، تو را مسلّم …

در مشکل ملک، عقل دانا *** با راى تو گفته: انْتَ اَعْلَم

کلک همه دان که رازْ دارت *** در مشورت ملوک، محرم

پیر خردَت به رأى انور *** چون صبح به آفتاب همدم …

اى با کرم تو خشکْ لب، یَم۱۱ *** وز فیض غمت غمام۱۲ را، غم

با ابر کف تو، فیض اَمطار۱۳ *** چون رشحه ناودان و زمزم

با عین۱۴ عطاب، یَم تهى دست *** چون چشمه میم، پهلوى یَم …

از مدح تو، بنده۱۵ در ترقّى ست *** بر بام فلک نهاده سُلَّم۱۶

انفاس من از بلند قدرى *** عیسى است کز آسمان زند دم

از کلک دو شاخ، میوه روح *** ریزان، سخنم چو نخل مریم

دیوان تو گر کسى بخواند *** در پیش سخنواران عالم

زین گفته رود ظهیر، از جاى *** چه جاى ظهیر۱۷، انورى هم

گویند: قصیده تو خام است *** پختهْ سخنان ما، مسلّم

این خام، ولى چو نقره خام *** وان پخته، ولى چو پخته شلغم

اشعار من و جواب یاران *** هر چند مُماثل۱۸اند با هم

فرقى ز ثَرى۱۹ است تا ثریّا *** وز لطف ستاره، تا به شبنم …

تا تاجوران ملک بر تخت *** در دست چپ آورند خاتم

باد از چپ و راست، شاه و درویش *** پیش تو نهاده دست بر هم۲۰

*    *    *

پانوشته ها :

۱ ـ مقدمه دیوان شیخ کمال خجندى، ص ۱۸.

۲ ـ همان، ص ۲۵ و ۲۶.

۳ ـ حبیب السّیر، ج ۳، ص ۵۴۸.

۴ ـ آقاى نظمى تبریزى نام این محل را ولیان کوه ذکر کرده و به این بیت کمال خجندى استناد کرده اند:

زاهدا! تو بهشت جو، که کمال *** ولیان کوه خواهد و تبریز

ر.ک : دویست سخنور، ص ۳۵۶

۵ ـ براى آگاهى از این غزلیات و مقایسه آن ها با یکدیگر به دیوان شیخ کمال خجندى، جلد اول، ص ۱۱۶ تا ۱۵۴ مراجعه نمایید.

۶ ـ غاشیه کبریات :

۷ ـ نُشور: قیامت، رستاخیز.

۸ ـ دیوان شیخ کمال خجندى، به اهتمام ایرج گل سرخى، تهران، انتشارات سروش، ج ۲، چاپ اول، سال ۱۳۷۴، ص ۱۰۳۴ و ۱۰۳۵.

۹ ـ مکتوم: پوشیده، پنهان.

۱۰ ـ مُلهَم: کسى که به او الهام شود.

۱۱ ـ یَم: دریا.

۱۲ ـ غمام:

۱۳ ـ اَمطار: قطرات باران.

۱۴ ـ عَین: سرچشمه.

۱۵ ـ بنده: شاعر در این جا اشاره به شخص خود دارد.

۱۶ ـ سُلَّم: نردبان.

۱۷ ـ در متن «ظهر» آمده که اشتباه چاپى است.

۱۸ ـ مُماثل: همانند.

۱۹ ـ ثَرى: کره خاک.

۲۰ ـ دیوان شیخ کمال خجندى، ج ۲، ص ۱۰۳۵ تا ۱۰۳۷.