قُلدرى كردن کودکان در مدرسه

دكتر الهام شيرازى 1

اگر از بالغين در مورد مشكلات مدارس سؤال شود، ندرتاً ممكن است به قلدرى به عنوان يك مشكل اشاره نمايند، حال آن كه قلدرى مي‌تواند از مشكلات جدى در مدارس باشد.
قلدرى سوء استفاده از قدرت است. پديده‌اى است تكرارى

كه در آن قوي‌ترها بر ضعيف‌ترها غلبه مي‌كنند
.

قلدرى مي‌تواند به سه نوع كلامى، جسمى يا روانى صورت گيرد. قلدران مدرسه بچه‌هايى را كه نمي‌توانند از خود دفاع كنند مكرراً مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهديد و تمسخر قرار مي‌دهند.

آنها ممكن است قربانيان خود را با القاب نامناسب صدا بزنند، ظاهر و رفتار آنها را مسخره نمايند، اداى آنها را درآورند، آنها را از زمين بازى بيرون كنند و خوراكى، پول يا ديگر وسايل آنها را بدزدند يا به زور بگيرند. بعضى اوقات قربانيان مورد تهاجم فيزيكى نيز قرار مي‌گيرند، مثلاً ممكن است لگد يا كتك بخورند، نيشگون گرفته شوند، هل داده شوند، يا در اتاق حبس گردند. نوع زيركانه و غير مستقيم قلدرى كه در دختران شايعتر است، بي‌اعتبار كردن ديگران در محيط مدرسه است.

كوچك كردن اطرافيان با شايعه پراكنى، پخش دروغهاى كينه توزانه، سخن چينى، فاش كردن رازهاى ديگران، پخش نوشته‌هاى زشت، طرد نمودن، بي‌اعتنايى و كنار گذاشتن هم شاگردي‌ها از فعاليتهاى گروهى مي‌تواند از اين نوع قلدر بازي‌ها باشد. پسران بيشتر با تهديد و آزار جسمى قلدرى مي‌كنند اما  استفاده از آزار كلامى و روانى در دختران قلدر شايعتر است. قلدرى كلامى يا روانى مي‌تواند به اندازة انواع جسمانى آن آسيب زننده باشد.

قلدرى پديده‌اى بسيار شايع است. در پژوهشى كه در سال 2001 توسط مؤسسه ملى سلامت كودكان آمريكا صورت گرفت نزديك به 3/1 دانش آموزان به نوعي  پديده قلدرى را تجربه كرده بودند: 13% به عنوان قلدر، 11% به عنوان قربانى و 6% به عنوان هر دو. حدود 10% آنها هفته‌اى يك مرتبه يا بيشتر با اين پديده روبرو شده بودند. قلدرى در پسرها سه برابر دخترها و در اوايل نوجوانى (14-11 سالگى) شديدتر گزارش شده بود. پسران قلدر معمولاً هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار مي‌دهند ولى دختران قلدر نسبت به هم جنسان خويش قلدرى مي‌كنند. قلدرى اغلب مؤثر واقع مي‌شود بنابراين تداوم مي‌يابد.

خصوصيات فرد قُلدر
(Bully’s characteristics) :

افراد قلدر اغلب نترس و تهاجمى هستند و متكى به نفس به نظر مي‌رسند. آنها مشهور و حتى نزد عده‌اى محبوب هستند و اغلب گروهى از هواداران آنها را همراهى ‌مي‌كنند. مهارتهاى اجتماعى، توانايى مديريت، مهارت دوست يابى و جاذبه‌اى كه هواداران را دور آنها جمع مي‌كند در آنان فراوان است. به همين سبب ممكن است حتى مورد تحسين يا غبطه نيز قرار گيرند. آنها پر انرژى، پرخاشگر، مزاحم و قانون شكن هستند و رفتارهاى ضد اجتماعى انجام مي‌دهند.

شرمندگى و احساس گناه در آنها ديده نمي‌شود و نسبت به ديگران احساس همدردى ندارند. به قدرتهاى خود متكى هستند و دنبال نشانه‌هاى ضعف و انفعال در ديگران مي‌گردند تا قربانيان خود را انتخاب نمايند. ممكن است ايجاد اضطراب در قربانى،  تحسين شدن ضمنى توسط تماشاچيان و پاداشهاى عينى مانند پول و وسايلى كه دزديده شده است، براى شخص قلدر لذت بخش و همراه با احساس قدرت باشد. آنها راه خود را مي‌روند، براى هر موضوع پاسخى در چنته دارند و ماهرانه خود را از مخمصه‌ها نجات مي‌دهند. قلدران اغلب موفق مي‌شوند، بنابراين به روش خود ادامه مي‌دهند .

دروغ گويى، دزدى، فرار از منزل، آزار حيوانات، غارتگرى، سخن چينى، سيگار كشيدن، مصرف الكل و مواد غير قانونى و فعاليت‌هاى جنسى زودرس نيز جزو الگوى قلدرى محسوب مي‌شود. بعضى قلدرها دچار اختلال بيش فعالى كم توجهى (ADHD) هستند. برخى نيز در منزل مورد سوء رفتار قرار دارند و همين باعث مي‌شود ديگران را در مدرسه مورد سوء رفتار قرار دهند.

در خانوادة قلدرها تنبيه بدنى، سابقه قلدرى در والدين، مشكلات زناشوئى، مصرف الكل، پرخاشگرى و عصبانيت‌هاى مهار نشده شايع است. در قلدرها بر خلاف ظاهر مطمئنى كه دارند درصد بالائى از اختلالات خلقى ( تقريباً برابر با ميزان  اختلالات خلقى در قربانيان قلدرى) گزارش شده است. پيش آگهى قلدرى بد است. در يك تحقيق از هر 4 پسرى كه در 8 سالگى شديداً پرخاشگر بودند، يك نفر در 30 سالگى پروندة كيفرى داشت. اين ميزان در جمعيت عادى يك نفر از هر 20 پسر است. بعضى قلدرها ممكن است اعتماد به نفس پايين داشته باشند و تنبل، كند ذهن و ابله به نظر برسند. در هرحال قلدرها از هر نوع كه باشند نياز به مداخلات روانپزشكى دارند.

خصوصيات فرد قربانى
(Bullied’s characteristics) :

بچه‌هايى كه مورد قلدرى قرار مي‌گيرند (قربانيان ) معمولاً (نه هميشه) ريزجثه‌تر، كم سن‌تر، ضعيف‌تر و داراى اعتماد به نفس و محبوبيت كمتر هستند. آنها ترسو هستند، نمي‌توانند احساسات خود را بيان كنند و مهارتهاى ارتباطى ضعيفى دارند. تنها و خجالتى هستند و استعداد افسردگى و اضطراب در آنها بالا است.

بعضى سعى مي‌كنند درماندگى، عصبانيت و ترس خود را پنهان نمايند و در درون به خاطر وضعيت خود غصه مي‌خورند. بعضى احساس خود را با ناراحتى و گريه نشان مي‌دهند. در هر حالت آنها بيشتر مورد تمسخر قرار مي‌گيرند تا همدردي. بچه‌هاى ديگر آنان را به عنوان ضعيف و درمانده مي‌شناسند و كوششى براى مداخله نمي‌نمايند. احساس ضعف و درماندگى، انزوا و شرم قربانيان را افزايش مي‌دهد. آنها نوميدانه تلاش مي‌كنند توسط قلدرها مورد پذيرش قرار گيرند. كوشش مي‌كنند ديگران را راضى نگاه دارند ولى با شكست مواجه مي‌شوند. اين تلاشهاى بي‌ثمر و شكست‌‌هاى مداوم آنها را متقاعد مي‌كند كه افرادى كودن، بي‌ارزش و نفرت انگيز هستند.

آثار آسيب‌ديدگى مي‌تواند در لباسها، وسايل يا بدن آنها يافت شود. ممكن است نشانه‌هاى اضطراب مانند شب ادرارى، ا زجاپريدن ، پس رفت تكاملى، ناخن جويدن، قوز كردن و گوش به زنگ بودن در آنها ديده شود. تغييرات شخصيتى، بدخلقى، گريه، عصبانيت‌هاى ناگهانى، خستگى، فراموشكارى، شكايات جسمى، اجتناب از رفتن يا  دير رسيدن به مدرسه و دور و بر معلم‌ها چرخيدن ( به عنوان راهى براى پيشگيرى از آزار قلدرها) مي‌تواند از ديگر علائم باشد.

قربانى قلدرى بودن اعتماد به نفس را تخريب مي‌كند. تأثير اين عارضه مي‌تواند تا بزرگسالى نيز ادامه داشته باشد و احتمال افسردگى را افزايش دهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانيان كمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. اين كودكان همچنان كه بزرگتر مي‌شوند راههاى تطابقى بيشترى مي‌آموزند. بيشتر پسرانى كه در سالهاى چهارم يا پنجم ابتدايى قربانى قلدرى بوده‌اند، سابقه‌اى از قربانى بودن در سالهاى دبيرستان ندارند. پيش آگهى قربانيان در بزرگسالى نيز بهتر از قلدرها است. در هر حال كودكان قربانى نيز نياز به مداخلات روانپزشكى دارند.

قربانيان تحريك كننده
(Provocative Victims) :

اغلب قلدرها معتقدند كه قربانيان خودشان تمايل دارند مورد آزار قرار بگيرند و حتى آن را طلب مي‌كنند، بنابراين حقشان همين است. پژوهشها نشان داده است كه تنها گروه كوچكى از قربانيان (حدود 10%) عمداً و به شكلى تحريك آميز توجه قلدرها را به خود جلب مي‌نمايند. اين افراد كه اغلب پسر هستند گاهى به عنوان پرخاشگران عوضى و بي‌عرضه نيز شناخته مي‌شوند. اينها ممكن است از پسرهايى كه همزمان مورد تحسين و تنفرشان قرار دارند، تقليد نمايند و مردم را سرزنش يا مسخره كنند. اين كودكان اغلب مشكلات شخص قلدر و قربانى را همزمان دارا هستند. آنها از همه مضطرب‌تر و افسرده‌تر هستند، و بيشترين احتمال را براى سوء مصرف الكل و مواد غير قانونى دارند و جدي‌ترين اختلالات شخصيتى و ضعيف ترين وضعيت تحصيلى را دارا هستند. كودكان ديگر آنها را آزار دهنده، مجادله‌گر، ضديت جو و متظاهر توصيف مي‌كنند. در موارد شديد ذهن آنها مملو از تخيلات انتقام جويانه است.

چه بايد

كرد؟

قلدرى براى قلدر، قربانى، شاهدان و فضاى آموزشى زيان‌بخش است. اغلب اين مسئله به اشتباه به عنوان معضلى غير قابل اجتناب، حتى بخشى از دوران طبيعى رشد يا لازمة آن تلقى مي‌شود. متأسفانه بسيارى از كودكانى كه در مدرسه تهديد يا مسخره مي‌شوند اين مسئله را با بزرگسالان مطرح نمي‌كنند. تنها نيمى از دانش آموزان دوران ابتدايى و 3/1 دانش آموزان دوران متوسطه از والدينشان كمك مي‌خواهند و تعداد بسيار اندكى سراغ معلم مي‌روند. تقريباً تنها 3/1 قلدرها و 3/1 قربانيان مراجعاتى به مشاور مدرسه، مددكار، روانشناس يا روانپزشك داشته‌اند.

اگر قربانيان سكوت خود را بشكنند بهتر مي‌توانند شرايط را تغيير دهند. كافى است عضوى از كاركنان مدرسه يا يك كارشناس بهداشت روان در جريان قرار گيرد.

مسئوليت

مدرسه
:

رويكردى كه در 20 سال اخير از كشور‌هاى اسكانديناوى شروع  شده و به تدريج رشد كرده است، برخورد با مسئله قلدرى را بخشى از مسئوليت‌هاى مدرسه مي‌داند. در اين برنامه‌ها پيشگيرى از قلدربازى به مقابله با عوارض آن ارجح است. اين برنامه‌ها اولويت را به خود رفتار و اثر آنى آن مي‌دهد نه به دلايل زمينه‌اى و عوارض دراز مدتى كه روى افراد دارد. بسيارى از مدارس اروپا و معدودى از مدارس امريكا اين برنامه‌ها را اجرا مي‌كنند.

قلدرى در مدارسى كه به آن توجه شده و سياستهاى باز دارنده‌اى در مورد آن بكار رفته كمتر رخ داده است. عقيدة عمومى اين برنامه‌ها تغيير جو مدرسه به سمتى است كه روشن نمايد قلدرى ممنوع است و تحمل نيز نمي‌شود. بنابر اين مدرسه رسماً اعلام مي‌كند كه طبق حقوق انسانى هيچ كس نبايد مورد قلدرى قرار گيرد و همه در قبال اين مسئله مسئولند پس هيچ كس نبايد در مقابل قلدرى سكوت نمايد. به والدين نيز اطلاع داده مي‌شود كه مدرسه قصد دارد به قلدرى پايان بخشد.

برخى در مواجهه با قلدرى بي‌تفاوت به نظر مي‌رسند زيرا نمي‌دانند چه كنند و بعضى ممكن است چون تنها ماجرا را تماشا مي‌كنند و هيچ اقدامى ‌نمي‌كنند به صورت غير مستقيم موجب تشويق مهاجم شوند. قلدرى به دليل سكوت ادامه مي‌يابد، بنابر اين اولين قدم در پيشگيرى از قلدرى ”شكستن سكوت“ است.

آموزش كاركنان، پيگيرى توسط معلمين، بحث‌هاى كلاسى، حمايت از قربانيان و پشتيبانى از قوانين از ديگر اجزاى برنامه است. مؤثرترين مانع قلدرى، واكنش دانش آموزان ديگر است. به دانش آموزان آموزش داده مي‌شود كه تماشا كردن قلدرى بدون انجام اقدامى در برابر آن،  به معنى همدستى با شخص قلدر است. براى تشويق قربانيان به همكارى ايجاد يك محيط گرم با مرز‌هاى مشخص ضرورى است. ايفاى نقش و بازى نيز از روشهايى است كه مي‌تواند دانش آموزان را از آسيب‌هاى ناشى از قلدر بازى آگاه نمايد.

در رويكردى كه «روش بدون سرزنش» نام دارد، سعى مي‌شود  ايجاد تغيير در رفتار قلدر مآبانه بدون محكوم كردن، تنبيه يا كنترل فرد صورت گيرد. در اين روش يك مشاور ماجرا را از قربانى مي‌شنود و براى قلدر تعريف مي‌كند، سپس وضعيت براى گروه كوچكى از دانش آموزان كه قلدر و قربانى نيز جزو آنها هستند تشريح و به اين وسيله فشار هم سن و سالان براى ممانعت از قلدرى تحريك مي‌شود. كمك گرفتن از ديگر دانش آموزان مي‌تواند در پيشگيرى از قلدربازي‌هاى ناآشكار نيز،  مانند سخن چينى و طرد از جمع كه  نمي‌تواند مستقيماً رديابى شود، مفيد باشد.

گروه درمانى براى قلدرها بي‌اثر است ولى براى قربانيان مي‌تواند مفيد باشد. گروه درمانى باعث مي‌شود آنها دريابند كه در تجربة خود تنها نيستند. اين امر باعث آرامش و افزايش اعتماد به نفس آنها مي‌شود. توصيه‌هاى عملى و در صورت لزوم آموزش هايي  مانند قاطعيت، مهارتهاى اجتماعى و ارتباطى و همينطور درمان اضطراب و افسردگى ممكن است لازم باشد.  نكته مهم در رويكرد مدرسه مسئول نمودن شاهدان ماجرا است. يعنى بايد تك تك  دانش آموزان را در ممانعت از قلدرى متعهد نماييم.

اصولاً اكثر دانش آموزان با قلدرى مخالفند، پس مي‌توان آنها را كمك كرد تا با شكستن سكوت و اعتراض به قلدرى، نظرخود را در رفتارشان نيز منعكس نمايند. در عين حال بايد به ياد داشت كه قلدر و قربانى هر دو به كمك‌هاى روانپزشكى نياز دارند.

1- فوق تخصص روان‌پزشكى كودك و نوجوان