قيام هاي عليه خلافت عباسيان در عصر امام رضا (ع)

امام موسي كاظم(عليه السّلام) در سال 183 هجري قمري به شهادت رسيدند. بعد از ايشان، فرزندش ـ علي بن موسي الرّضا (عليه السّلام) عهده دار منصب امامت شدند. به مدت بيست سال، امام رضا( عليه السّلام) عهد ه دار هدايت مسلمانان بودند تا اينكه سرانجام در سال 203 هجري قمري به دست مأمون به شهادت رسيدند.

دوران امامت ايشان مصادف با سه خليفة عباسي: هارون الرشيد (ده سال)، محمّد امين (پنج سال)، و عبدالله مأمون(پنج سال) بود.[1] در طول اين بيست سال قيام هاي علوي و غير علوي زيادي بر ضدّ حاكميت عباسيان صورت گرفت كه منجر به سركوبي همة اين قيام ها شد. طبري همة اين قيام ها را ضبط كرده است كه به مشروح آنها پرداخته مي شود:[2]

1 – قيام ابو عمرو جانفروش در سال 184 هـ ق كه هارون زهير قصّاب را براي سركوبي او فرستاد، و ابو عمرو در شهر زور كشته شد.

2 – در سال 185 هـ ق حمزه جانفروش در بادغيس قيام كرد كه عيسي بن علي از طرف خليفه آنها را سركوب كرد.

3 – در سال 185 هـ ق ابوالخصيب بار ديگر در نساء قيام كرد و بر طوس، نيشابور، ابيورد مسلّط شد. علي بن عيسي بن ماهان موفّق به سركوبي اين قيام شد؛ ابوالخصيب را كشته و زنان و فرزندانش را اسير كرد.

4 – عبدالسلام در 187 هـ ق در آمد قيام نمود و يحيي بن سعيد عقيلي او را كشت و قيامش سركوب شد.

5 – در سال 190 هـ ق رافع بن ليث بن نصر بن سيار در سمرقند به مخالفت با هارون برخاست. بسياري از مردم خراسان و سرزمين ماوراء النهر به علّت نفرت از سياست هاي خليفه از او پيروي كردند. ابتدا علي بن عيسي بن ماهان به سركوبي اين قيام پرداخت، ولي موفّق نشد و سرانجام هرثمه بن اعين روانه گرديد.[3] و قيامش را سركوب كرد.

6 – ثروان پسر سيف در 191 هـ ق در ناحية حولايا قيام كرد كه طوق بن مالك آن را سركوب كرد.

7 – ابو اسندا در 191 هـ ق در شام قيام كرد و هارون الرشيد، يحيي بن معاذ را به مقابله با او فرستاد.

8 – در سال 192 هـ ق، ثروان حروري قيام كرد و در طف بصره عامل خليفه را كشت.

9 – در مورد قيام مردم حمص دو نقل است: طبري، قيام مردم حمص را در سال 194 هـ ق مي داند كه مردم حمص بر عليه اسحاق بن سليمان عامل محمد امين قيام كردند. ولي يعقوبي، قيام را در سال 190 هـ ق، ثبت كرده كه هارون خود به سركوبي اين قيام رهسپار شد. و مردم حمص خواستار صلح و او هم قبول كرد. بعيد نيست كه مردم حمص در سال هاي 190 و 194 قيام كرده باشند.

10 – قيام علي بن عبدالله سفياني، از نوادگان معاويه، كه در شام قيام كرد. در سال 195 هـ ق، سفياني حاكم دمشق را اخراج و به محاصره شهر پرداخت.

11 – در سال 198 هـ ق خزيمه بن خازم به مخالفت با محمد امين برخاست.

12 – قيام ابو السريا (سري بن منصور شيباني) در سال 199 هـ ق در كوفه:

اين قيام كه از عمده ترين و خطرناكترين قيام هاي علويان به حساب مي آيد، ابتدا توسط محمد بن ابراهيم طالبي معروف به ابن طبا طبا شروع شد. ابن طبا طبا سرپرستي كارهاي نبرد و فرماندهي سپاهيان را به ابو السريا داد. بعد از مدّتي ابن طبا طبا را با زهر مسموم كرد و خود به جاي وي نشست و در كوفه شروع به ضرب سكه نمود. بصره، واسط، حجاز و يمن را تصاحب نمود وي سرانجام هرثمه وي را دستگير كرد.

13 – قيام ابراهيم بن موسي طالبي در يمن در سال 200 هـ ق.

14 – قيام حسين بن حسن افطس در مكه.

15 – قيام ابن ابي سعيد بر عليه حسن به سهل كه توسط هرثمه سركوب شد.

16 – مردم بغداد به خاطر اعطاي قدرت بيشتر به فضل بن سهل از سوي مأمون، خواستار رهبري قيامي توسط منصور بن مهدي گرديدند ولي او از قبول آن خودداري نمود.

17 – قيام ابراهيم بن مهدي معروف به ابن شكله در 201 هـ ق به خاطر وليعهدي امام رضا(عليه السّلام) .

18 – قيام بابك خرمي (خرم الدين) در آذربايجان در 201 هـ ق كه سرانجام توسط معتصم در 223 هـ ق سركوب گرديد.

19 – قيام مهدي بن علوان حروري در سال 203 هـ ق.

20 – قيام برادر ابو السرايا در 202 هـ ق در كوفه كه غسان بن الفراج آن را سركوب كرد.

علاوه بر قيام هاي مذكور كه به طور عمده از تاريخ طبري نقل گرديد، يعقوبي مورخ بزرگ شيعه نيز به قيام هاي ذيل اشاره كرده است:

21 – قيام احمد بن عيسي بن زيد علوي در 188 هـ ق كه توسط غلامش (حاضر) دستگير و به هارون تحويل داده شد.

22 – قيام عبد الملك بن صالح بن علي هاشمي در 188 هـ ق كه توسط خليفه (هارون) سركوب گرديد.

23 – قيام صناديه در ارمنستان در 193 هـ ق كه توسط هارون سركوب شد.

24 – قيام محمد بن ابي خالد كه محمد امين آن را سركوب كرد.

25 – قيام مالك بن لبيد يشكري در سواد.

26 – قيام عباس بن محمد بن موسي جعفري در بصره.

27 – قيام محمد بن حسن معروف به «سلق» در واسط كه توسط عبدالله بن سعيد خرشي سركوب گرديد.

28 – قيام محمد بن جعفر در حجاز كه توسط عيسي بن يزيد جلودي سركوب شد.

29 – قيام احمد بن خطاب ربعي در نصيبين.

30 – سيد ابن انس در موصل.[4]

31 – قيام نصر بن شبث در 198 هـ ق در شام كه طاهر بن حسين مأمور سركوبي او شد.

32 – قيام زط (كولي) در جنوب عراق كه در دورة معتصم سركوب گرديد.[5]

33 – قيام زيد معروف بن «زيد النار» در بصره كه توسط عيسي جلودي سركوب شد.

34 – قيام محمد بن جعفر ملقب به ديباج در مكه و نواحي حجاز.

35 – قيام محمد بن سليمان بن داوود در مدينه.

36 – قيام حسن الهراش در 198 هـ ق.

37 – قيام حاتم بن هرثمه در ارمنستان.

38 – قيام عبد الرحمان بن احمد در يمن.[6]

39 – علّت اوضاع در هم ريخته و نابساماني اجتماعي و سياسي به خصوص در زمان درگيري بين امين و مأمون بر سر قدرت، شورش ها و قيام هاي گوناگوني بر عليه حاكميت عباسي رخ داد. قيام هاي مذكور، شامل علويان و غير علويان مي شد كه به عمده اين قيام ها اشاره گرديد.

براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به:

1ـ كتاب تحليلي از زندگاني امام رضا(عليه السّلام) ، تأليف محمد جواد فضل الله.

2ـ تاريخ كامل، نوشته ابن اثير، مراجعه كنيد.

قال الامام موسي بن جعفر( عليه السّلام) : «اِنّ ابني علياً اكبرُ ولدى و أبَرُّ هُمْ عندي و أَحَبُّهُمْ اِليَّ و هو ينظر معي في الجَفْر و لم يَنْظُرْ فيه الا نبيُّ اَوْ وصيُّ نبيٍّ.

امام موسي كاظم( عليه السّلام) مي فرمايد: همانا علي (امام رضا) بزرگترين اولاد من است و خوش رفتارترين و محبوب ترين آنهاست نزد من، و او با من در جفر مي نگرد، در صورتي كه جز پيغمبر يا وصي پيغمبر در آن نمي نگرد.[7]

منبع :پايگاه انديشه قم

پى نوشتها :

[1] . مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان، مؤسسة امام صادق (عليه السّلام) ، قم، چاپ نهم، 77، ص 400.

[2] . طبري، تاريخ طبري، جلدهاي 12 و 13، مترجم ابوالقاسم پاينده، انتشارات اسياطير، چاپ دوم، 63، از ص 5280 تا 5675.

[3] . محمّد سهيل ملقوش، دولت عباسيان، مترجم: حجت الله جودكي، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چ اول، 80، ص 100.

[4] . يعقوبي، تاريخ يعقوبي، جلد دوم، مترجم محمد ابراهيم آيتي، چاپ هفتم، 74، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 74، ص 461.

[5] . محمد بن سهيل ملقوش، پيشين، ص 130.

[6] . جعفر مرتضي عاملي، زندگاني سياسي امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، مترجم و چاپ از دفتر انتشارات اسلامي، انتشارات كنگره جهاني حضرت رضا (عليه السّلام) ، چاپ 1365، ص 175.

[7] . كليني (رحمة الله عليه) ، اصول كافي، جلد دوم، با ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، انتشارات علميه اسلاميه، ص 88.