قواعد فهم حدیث

مقدّمه

«سنّت» یعنی رفتار، گفتار و امضای معصوم، همتای قرآن و یکی از منابع شناخت دین خداست. برخی افراد، که در زمان حیات معصومان علیهم السلام زندگی می کردند به طور مستقیم به سنّت دست رسی داشتند، اما دیگران به طور غیر مستقیم از سنّت اطلاع پیدا می کنند. احادیث و روایات وسیله اطلاع ما از سنّت معصومان علیهم السلام است. در نتیجه، ما با غور و جست وجو در احادیث، در صدد نیل به سنّت هستیم. بی شک، برای دست یابی به این مطلوب مهم، نیازمند برخی آگاهی ها هستیم. اولین بخش از این آگاهی ها را می توان «مبانی فهم حدیث» نامید که آگاهی از آن ها برای فهم احادیث ضروری است.[۱]

بخش دوم از آگاهی های لازم در این زمینه، آشنایی با قواعد فهم حدیث است که در این نوشتار به آن ها پرداخته می شود.[۲]

اقدام به فهم حدیث زمانی آغاز می شود که محقق از وجود حدیث در منابع روایی اطمینان یابد؛ زیرا سخنان بسیاری به عنوان روایت شایع هستند که هیچ اثری از آن ها در جوامع روایی نیست. باید توجه داشت به صرف نقل یک مطلب در قالب روایت، نمی توان آن را به عنوان روایت تلقّی کرد، بلکه باید با مراجعه به منابع روایی به متن روایت دست یافت.

مرحوم معزّی دزفولی از پیشگامان مباحث «فقه الحدیث»، توجه به این نکته را یکی از ضرورت ها برای ورود به فهم حدیث بیان می کند. ایشان می فرماید: «گاه از استقرا جزئیات قاعده ای کلی استنباط و مورد استناد قرار می گیرد و در زبان ها شایع می گردد. در این موارد، باید به تحقیق پرداخت تا با خبری مسند یا مرسل مشتبه نشود. این امر در فقه دارای نمونه های متعددی است. یکی از این موارد، جمله «اقرارُ العقلاءِ علی اَنفسهم جائزٌ» است که در کتب روایی ردپایی از آن نیست.»[۳]

مرحوم استاد شهید مطهّری به موارد متعددی از این روایات ساختگی دست یافته است. ایشان درباره یکی از آن ها می فرماید: «جمله ای اخیرا به مولای متّقیان منسوب شده است به این عبارت “لا تُؤَدّبوا اولادَکم بِاَخلاقکم لانّهم خُلقوا لزمانٍ غیرَ زمانِکم” در اینجا دو مطلب است: یکی اینکه آیا این جمله را علی علیه السلام فرموده است؟ یعنی سند این گفتار چیست و از کجاست؟ بحث دوم این است که قطع نظر از اینکه گوینده این کلام چه کسی باشد، آیا این جمله ممکن است مفهوم درستی داشته باشد یا نه؟ [اما قسمت اول [این جمله تاکنون در هیچ کتابی به شکل حدیث از علی علیه السلام روایت نشده است. در نهج البلاغه این جمله نیست، در کتب اربعه هم نیست، در کتاب های حدیثی که بعد نوشته شده و در آن ها حتی احادیث ضعیف را جمع آوری کرده اند مانند بحارالانوار نیز نیست، اخیرا شایع شده است؛ یعنی از زمانی که معروف شده است این جمله از امیرالمؤمنین است بیش از پنجاه شصت سال نمی گذرد. حتی در کتاب هایی که در صد سال قبل هم نوشته اند وجود ندارد. من چند سال پیش به طور تصادفی در ناسخ التواریخ در شرح حال افلاطون به این سخن برخوردم که افلاطون گفته است: بچه هایتان را با اخلاق خودتان تربیت نکنید؛ برای اینکه آن ها برای زمان دیگری آفریده شده اند.»[۴][ ایشان در ادامه، به بیان معانی احتمالی این سخن می پردازند.]

روشن است که با یافتن حدیث در منابع دینی نسبت به صدور آن اطمینانی حاصل نمی شود. برای دست یابی به این مسئله، باید به بررسی سندی و محتوایی حدیث پرداخت که طرح آن مجالی دیگر می طلبد. با فرض اطمینان از این مرحله، نوبت به فهم حدیث می رسد.

ابتدا طرح این سوال مفید به نظر می رسد که آیا برای فهم حدیث، قواعدی ویژه جز آنچه برای فهم قرآن لازم است وجود دارد؟ در جواب، باید گفت: برخی از ویژگی ها، که مربوط به فهم متن است، بین همه متون مشترک است و متون دینی نیز از جمله حدیث در این امر مشترکند؛ اما شرایط ویژه ای که برای حدیث پیش آمد و برای حدیث سرگذشتی خاص را رقم زد، موجب گشت تا به کارگیری راه کارهایی دیگر ضروری نماید. البته هر متنی که از سرگذشت همسانی با حدیث برخوردار باشد در این ویژگی ها با حدیث مشترک است. در نتیجه، برخی از قواعدی که مطرح خواهد شد، بین قرآن و حدیث مشترکند، اما به کارگیری برخی از این قواعد به حدیث اختصاص دارد.

قواعد فهم حدیث

مقصود از عنوان مزبور ضوابطی کلی است که باید در فهم حدیث رعایت شود تا به فهمی صحیح از سنّت معصومان علیهم السلام نایل شویم و این قواعد عبارت اند از:

اول: دست یابی به متنی منقّح از حدیث

احتمال راه یابی خطا در نوشتار امری بدیهی است. مکتوبات روایی نیز از این امر مستثنا نیستند. روشن است که اگر حتی حرفی در حدیث، نادرست ثبت شود مخل فهم حدیث خواهد بود و فهم مقصود صاحب سخن را با مشکل مواجه خواهد کرد و یا مسیر فهم را منحرف خواهد نمود.

مرحوم معزّی این امر را اولین قدم برای فهم حدیث معرفی می نماید و می گوید: «الجههُ الاولی التأمُّل فی متنِ الخبرِ و انّه صحیح اَو وَقعَ فیه تَصحیفٌ اِمّا فی الکتابه اَو فی القرائه فَقد ثَبت وقوعُ بعضِ ذلکَ فی مواضعَ منها»[۵]؛ نکته اول در فهم حدیث، درنگ در متن خبر است به این منظور که معلوم شود متن خبر صحیح است یا خطایی در املا یا در خواندن آن رخ داده است.

به سبب دست به دست شدن کتاب های روایی و نسخه برداری از نسخه های دیگر و درهم ریختگی برخی خط ها و ناخوانا بودن برخی دیگر و استنساخ کتاب ها توسط افراد ناآشنا به دانش حدیث و عوامل بسیار دیگر، درصد راه یابی خطا به متون روایی به میزان قابل توجهی افزایش می یابد.

اصل عدم خطا در این گونه موارد، کاربرد چندانی ندارد؛ زیرا این اصل تعمّد بر این امر را منتفی می سازد و نافی بروز این پدیده به صورت ناآگاهانه نیست. علاوه بر این، چنان که برخی بزرگان گفته اند: این نکته امری قابل تجربه است. خوب است خودمان قلم به دست بگیریم و با دقت تمام به استنساخ یک برگه اقدام کنیم و بعد با اصل مقابله نماییم و به تغییرات پیش آمده وقوف یابیم و به این نکته توجه داشته باشیم که امکانات تأثیرگذار بر صحّت استنساخ و امور جانبی آن به مراتب برای ما بیش از پیشینیان فراهم هستند.

بنابراین، برای هموار شدن مسیر فهم روایت، باید از صحّت متنی که در اختیار داریم اطمینان حاصل کنیم. برای روشن شدن مقصود، به این مثال توجه نمایید: در سفینه البحار با این روایت روبه رو می شویم: «قال الطبرسی: قال الباقر علیه السلام : لم تُستشفَ النساءُ بمثلِ الرّطبِ اِنّ اللّهَ تعالی اطَعَمهُ مریم فی نفاسها»[۶]؛ چیزی مانند خرما مایه شفای زنان نیست؛ زیرا خداوند در ایّام زایمان، مریم را از این میوه بهره مند کرد. به نظر می رسد فهم این متن از حدیث با قدری مشکل همراه باشد که این امر با مراجعه به نقل دیگر این روایت بر طرف خواهد شد. در منبعی که سفینه البحار از آن نقل کرده چنین آمده است: «لم تُستشفَ النفساءُ بمثلِ الرّطبِ»[۷] روشن است که فهم این متن، روان است و کمتر نیازمند توجیه و تفسیر خواهد بود.

دست یابی به متن منقّح حدیث، از چند طریق امکان پذیر می باشد:

مراجعه به نسخه های دیگر، خطی یا غیر خطی، منبعی که روایت موردنظر در آن آمده است. در این مرحله، نباید از اختلاف نسخه[۸] و تحریف برخی از آن ها[۹] غافل بود.

مراجعه به منابع دیگری که ممکن است این حدیث را نقل کرده باشند؛ چنان که ما با مراجعه به کتاب وسائل الشیعه و دعائم الاسلام و جعفریات به متنی منقح از این حدیث دست یافتیم. شرح های نگارش یافته درباره احادیث نیز در این زمره می گنجند. مراجعه به منابع روایی اهل سنّت مکمّل این راه است؛ زیرا بخش قابل توجهی از روایاتی که در جوامع روایی ما موجود است در جوامع روایی ایشان نیز آمده است.

تجزیه کلمات حدیث

پس از دست یابی به متن منقّحِ حدیث، نوبت آن می رسد که اجزای تشکیل دهنده حدیث شناخته شود و ساختار صرفی کلمات معین گردد و معلوم شود کدام کلمه فعل و کدام اسم و … است و ویژگی های هر یک معلوم گردد. بر آشنایان با زبان عرب ظرافت این مرحله بسیار واضح است. این مرحله از حسّاس ترین و تأثیرگذارترین مراحل فهم حدیث است و لغزش در آن، فهم را با آسیبی جدّی مواجه خواهد نمود.

به این مثال توجه کنید: در تفسیر صافی از امام علی علیه السلام روایت شده است: «ما مِن آیهٍ الاّ و لها اربعهُ معانٍ: ظاهرٌ و باطنٌ و حدٌّ و مطلعٌ…» مرحوم علّامه طباطبائی درباره کلمه آخر دو احتمال مطرح می نمایند: «و المطلعُ اِمّا بِضَمِّ المیمِ و تشدیدِ الطّاءِ و فتحِ اللام؛ اسمُ مکانٍ منَ الاِطِّلاع؛ او بفتح المیم و اللام و سکون الطاء اسمُ مکانٍ مِن الطلوع.»[۱۰] روشن است که تجزیه جمله بر اساس هر احتمال معنا را دگرگون خواهد کرد.

نمونه دیگر: در روایت آمده است که «قال ابوعبدالله علیه السلام: اَمّا نحنُ علی قرائهٍ ابی» درباره واژه آخر (ابی) دو احتمال وجود دارند: یکی اینکه گفته شود: «اُبَیّ» اسم علم است، و دیگر آنکه کسی بگوید: این واژه مرکّب از دو کلمه: «اب» و «ی» متکلّم وحده باشد؛ یعنی پدرم.[۱۱] تفاوت معنا با توجه به هر یک از دو احتمال روشن است.

فهم مفردات کلام

پس از شناخت اجزای کلام و تبیین ساختار صرفی آن، ضروری است که معنای استعمالی تک تک اجزا مشخص و معلوم گردد. مرحوم معزّی دزفولی در این باره می فرماید: تحقیق در معانی مفرداتی که در کتاب و سنّت آمده ضروری است. چه بسا در این مرحله، به علت وجود اشتراک لفظی و پنهان بودن قرینه تعیین یکی از اطراف محتمَل یا نزدیک بودن ریشه لغات به یکدیگر یا یافت نشدن لفظ مورد نظر در برخی منابع لغوی یا به علت تفاوت کاربرد یک کلمه در استعمالات لغوی و قرآنی، حدیثی و نظایر آن مشکلات و ابهاماتی رخ دهد.[۱۲]

در طی این مرحله، باید به چند نکته توجه نمود:

الف. از اعتماد و استناد به مرتکزات ذهنی خویش پرهیز کنیم. همه کسانی که با زبانی آشنا هستند متناسب با میزان کار و ممارست ایشان با آن زبان، دارای مخزنی از لغات می شوند. اما هیچ استبعاد ندارد که یک واژه دارای معانی دیگری غیر از آنچه ما در ذهن خود داریم باشد. این احتمال جز با مراجعه جدّی به منابع مورد نیاز از بین نمی رود.

ب. به دلیل آنکه از یک سو، اهل لغت و فرهنگ نویسان معانی واژگان عصر خود را منعکس می کنند و از سوی دیگر، احتمال تغییر معانی کلمات وجود دارد، ضروری است حدیث پژوهان حتی المقدور از منابع معاصر با زمان معصومان علیهم السلام و مؤلّفان جوامع حدیثی استفاده کنند. واژگان متعددی هستند که در طول زمان، معنایی دیگر یافته اند. برای نمونه، می توان از واژه های برص، تأویل، اعراب،[۱۳] حکمت، فقه و مانند آن نام برد.

ج. برای فهم صحیح معنای لغت، باید در ریشه یابی کلمات بسیار دقت نمود؛ زیرا این تفاوت ها در فهم معنا بسیار تاثیرگذارند؛ مثلاً،[۱۴] در حدیثی امام صادق علیه السلام درباره یکی از غلات به صحابی خود توصیه می فرماید: «لا تساوروه.» این کلمه ممکن است معتل العین باشد و از «سار یسور سَوْرا» به فتح سین و سکون واو مشتق شده باشد که به معنای دشمنی کردن و رو در روی یکدیگر در آمدن است که در این صورت، نمی توان نجاست غلات را از این سخن استنباط نمود،[۱۵] و ممکن است مهموز العین باشد و از «سأر یسأر سُؤْرا» بضم سین و سکون همزه به معنای باقی مانده طعام باشد.[۱۶] هریک از تشخیص ها، مفاد روایت را به کلی تغییر می دهد.

علاوه بر این، باید به حرکات حروف یک کلمه عنایت داشت؛ زیرا چه بسا تغییر حرکت یک واژه در عین الفعل آن در ماضی یا مضارع معنایی دیگر را افاده کند. چه بسا یک کلمه، مشترک بین چند صیغه باشد؛ مثلاً، واژه «طعام» ممکن است اسم باشد به معنای خوردنی که در آیه شریفه آمده است: «الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَّهُمْ …»(مائده: ۵)[۱۷] همین واژه ممکن است مصدر باشد به معنای خوردن که در آیه «أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ» (مائده: ۹۶) چنین استعمال شده است و یا به معنای اطعام، یعنی معنای متعدی داشته باشد؛ چنان که در آیه «وَلاَ یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ»(ماعون: ۳) به این معنا آمده است.[۱۸] تفاوت معنایی هر یک از احتمال های مذکور واضح است که ضرورت توجه به احتمالات را دو چندان می کند.

د. به الفاظ مشترک به کار رفته در حدیث توجه داشته باشیم و با عنایت به همه معانی احتمالی با حدیث مواجه شویم؛ مثلاً، واژه «اختلاف» مشترک لفظی بین دو معناست: عدم موافقت، و رفت و آمد. هنگامی که حدیث «اختلافُ امّتی رحمه» را می شنویم، ذهن ما به معنای رایج اختلاف، یعنی عدم موافقت سبقت می گیرد، و حال آنکه ممکن است چنان که در روایت آمده معنای دوم آن موردنظر باشد. از امام علیه السلام سوال شد که برخی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کنند که اختلاف امّت من رحمت است. امام علیه السلام نیز این سخن را تصدیق فرمود. راوی نتیجه گرفت: بنابراین، اتحاد و اتفاق آن ها عذاب است. امام فرمود: «لَیسَ حیثُ تذهبُ و ذَهبوا اِنَّما ارادَ قولَ اللّه عزّ و جلّ: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طَآئِفَهٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(توبه: ۱۲۲) “فاَمرهم اَن یَنفروا اِلَی رسولِ الله صلی الله علیه و آله و یختلفوا الیه فیعلّموا ثُمَّ یَرجعوا الی قومهم فیفعلِّموهم. انِمّا ارادَ اختلافهم مِن البلدانِ لاَ اختلافا فی دینِ اللّهِ اِنّما الدّینُ واحدٌ.»[۱۹] امام فهم سائل را تخطئه فرمود و او را متوجه ساخت که رسول خدا صلی الله علیه و آله از «اختلاف» معنایی مساوی با «نفر» اراده فرموده و مراد تردّد و رفت و آمد برای فهم دین است، نه اختلاف و ناهماهنگی در دین خدا؛ سپس تأکید نمود که دین یک چیز بیش نیست.

یکی از راه هایی که برای پشت سر گذاشتن موفقیت آمیز این مرحله مفید است، مراجعه به کتب غریب الحدیث است. در این موضوع، کتاب های متعددی نگاشته شده اند که یکی از بهترین آن ها کتاب النهایه فی غریب الحدیث تألیف ابن اثیر است که در بردارنده تجارب و دست رنج افراد برجسته و صاحب نظران پیش از او در این عرصه می باشد.

چنان که پیش تر ذکر شد، دست یابی به مفاهیم و معانی استعمالی زمان صدور حدیث، بسیار اهمیت دارد و باید از تطوّرات و تغییرات پیش آمده در طول زمان بر حذر بود. برای دست یابی به این منظور، تأمّل در مکتوبات نگاشته شده در زمان معصومان علیهم السلام و یا نزدیک به زمان ایشان بسیار راهگشاست.

دوم: ترکیب جملات حدیث

در این مرحله، لازم است ساختار جمله از نظر نحوی معلوم گردد: مثلاً، معلوم شود کدام مبتدا و کدام خبر می باشد. این مرحله نیز مانند مراحل قبل، در فهم حدیث نقش شایان توجهی دارد؛ زیرا بدون تشخیص فاعل از مفعول یا مبتدا از خبر فهم حدیث می سور نیست.

با پشت سر گذاشتن مراحل مزبور می توان گفت: محقق به مفاد استعمالی حدیث دست یافته است، اما ممکن است به مراد معصوم دست نیافته باشد؛ زیرا بین مفاد استعمالی کلام و مراد متکلّم تلازمی وجود ندارد. ممکن است متکلّم به عللی معنایی غیر از مفاد استعمالی کلام خود اراده کرده باشد؛ مانند بیان کلام به صورت مطلق و اراده خاص از آن یا آوردن قرینه در جایی دیگر و نیز بیان مطلق و اراده مقیّد و نیز بیان تقّیه ای که از قراین حالیه و شواهد دیگر استفاده می شود.

با وجود احتمال مزبور، این سؤال خودنمایی می کند که چگونه می توان مراد از حدیث را کشف کرد. برای این منظور نیز قواعدی وجود دارند که مهم ترین آن ها عبارتند از:

اطمینان از جهت صدور روایت

به دلیل آنکه شیعه در بیشتر دوران حیات خود با مخالفان سرسختی مواجه بود، برای ادامه حیات، ناگزیر از پنهان کاری و بهره گیری از روش «تقّیه» بود. چه بسیار مواردی که امامان علیهم السلام به علل شرایط نامساعد اجتماعی، بیان حکم واقعی را به صلاح خود و جامعه شیعی نمیدانستند و به ناچار، حکمی دیگر بیان می داشتند. مفاد استعمالی روایاتی که حاکی از چنین احکامی است، نمی تواند بیانگر مراد امام علیه السلام باشد.

توجه به قراین کلامی

طبیعی است که متکلّم مراد خود را با برخی قراین متصل یا منفصل به اطلاع شنونده برساند. روشن است غفلت از این قراین و اخذ معنای اولیه سخن، شخص را از مراد متکلّم دور می کند. قراین متصل و منفصل شایع در کلام دارای انواع و اقسام بسیاری است. از جمله این قراین می توان به آیات، سخن دیگر معصومان، اشعار، ضرب المثل ها و اموری از این قبیل که برای استشهاد یا تبیین کلام به آن ها استشهاد می گردد، نام برد. توجه به مفاد قراین در دست یابی به مراد متکلّم بسیار تاثیرگذار است. به یک نمونه از نهج البلاغه توجه نمایید:[۲۰] امام علی علیه السلام در پاسخ به نامه معاویه نوشتند: «اما بعد، نامه ات را دریافت کردم که در آن گزینش محمّد را- که درود خدا بر او و بر خاندانش باد- از سوی خدا برای دینش یادآور شده بودی. نیز این نکته را که خداوند به وسیله کسانی که به یاری او برخاستند تأییدش کرد. راستی، روزگار امروز از تو چه به نمایش گذاشته که تو تازه آهنگ با خبر کردن ما را از آزمون الهی و نعمتی که با بعثت پیامبر ارزانی مان داشته، ساز کرده ای؟ در این خصوص، داستانت، داستان کسی را ماند که خرما به خطّه هَجَر برد و استاد خویش را به هماوردی خواند!»[۲۱] امام علی علیه السلام برای ابراز مقصود خود، در پایان قسمتی که نقل شد، از ضرب المثل سود جسته اند. تأمّل در این مثل راه مناسبی برای دست یابی به مراد آن حضرت است. خواننده فارسی زبان هنگامی به وضوح فرمایش امام را درک می کند که بتواند به مقصود این ضرب المثل برسد. در غیر این صورت، او درکی شفّاف از سخن امام نخواهد داشت. اگر او بداند که خرما به خطّه هَجَر بردن معادل ضرب المثل فارسی «زیره به کرمان بردن است» آن گاه جان کلام امام علیه السلام را دریافت کرده است. این نکته درباره آیات، احادیث و اشعار به کار رفته در کلام امامان علیهم السلام نیز جریان دارد.

توجه به صناعات ادبی بکار رفته در حدیث

رهبران الهی با به کارگیری زبان متعارف، با مردم به تفهیم و تفاهم می پرداختند و مانند دیگران در مواردی از کنایه، مجاز و دیگر صناعات ادبی بهره می گرفتند. برای دست یابی به مراد ایشان، تشخیص این امور بسیار ضروری است. به این نمونه توجه کنید: از امام باقر علیه السلام سؤال شد: نظر شما درباره مردی که وضو گرفته و از کنیز خود خواسته است تا دست او را بگیرد و او را به مسجد برساند، چیست؟ زیرا برخی از مردمان تصور می کنند که در اینجا لمس صورت گرفته] و به استناد اینکه در قرآن شریف «لمس نساء»[۲۲] از نواقض طهارت بیان شده وضوی چنین فردی باطل است. [امام علیه السلام فرمودند: نه، به خدا قسم چنین نیست و من خود گاهی چنین می کنم و مراد از «اَو لامستم النساءَ» این نیست، بلکه مراد آمیزش با زنان است.[۲۳] ناتوانی فرد از تشخیص کنایه و مجازی بودن سخن و اخذ معنای حقیقی، موجب دوری از مراد خداوند متعال شده است.

گردآوری روایات همگون یا تشکیل خانواده حدیثی

برای نزدیک شدن به مراد امام علیه السلام باید روایات مربوط به یک مسئله را در کنار هم قرار داد و با استفاده از مجموع آن ها به مراد امام علیه السلام دست یافت. چنان که فقها در استنباط احکام این کار را انجام می دهند. جوامع روایی فقهی ما مانند اصول کافی، تهذیب، وسائل الشیعه و کتاب هایی از این قبیل با همین انگیزه و برای هموار ساختن دست یابی به احادیث همگون تألیف شده است. این کار در حجمی کمتر درباره روایات غیر فقهی در کتاب اصول کافی و وافی و بحارالانوار و مکارم الاخلاق و برخی از کتاب های شیخ صدوق و کتاب های پیشین انجام شده است. در دوران معاصر نیز کتاب های الحیاه و میزان الحکمه با همین انگیزه تألیف شده اند، گرچه در این باره، جای کار بیشتر هم چنان باقی است. گردآوری احادیث مربوط به یک مسئله فواید متعددی دارند؛ از جمله: اگر قید و شرطی در مسئله مطرح باشد معلوم می گردد، می توان اختلال سند یا متن را شناسایی و آن را بازسازی کرد ، می توان نقل های متفاوت یک متن را که تأثیر بسیاری در فهم حدیث دارند شناخت.

توجه به روایات متقابل

از باب «تُعرف الاشیاء باَضدادها» در دست یابی به مراد معصومان علیهم السلام می توان از روایات متقابل هر باب کمک گرفت؛ زیرا این دو سخن از یک شخصیت حقوقی صادر شده است. یکی از محققان در این باره می گوید: «حوزه معنایی هر مفهوم با مفهوم مقابل آن تحدید، و در بسیاری از موارد تعریف و تبیین می شود. ... هر یک از دو مفهوم متقابل به منزله قیدی بزرگ برای دیگری است که توجه نکردن بدان، همان اشکالی را پدید می آورد که در درون یک خانواده حدیث پیش می آورد و حکم مقیّد شده را به سبب ندیدن قید، مطلق و حکم خاص را عام می پنداریم. … در میان متقدّمان، کلینی در سامان دادن کتاب «عقل و جهل» و «ایمان و کفر»، کافی از این روش سود جسته است و در عصر حاضر، می توان به دو کتاب میزان الحکمه و الحیاه اشاره کرد.»[۲۴]

تأمّل در جایگاه علمی سائل

یکی از راه های دست یابی به مراد معصوم علیه السلام توجه به شأن و منزلت مخاطب کلام است. به این روایت توجه کنید: «عن علی بن جعفر، عن موسی بن جعفر علیه السلام : قال: سالتُه عَن بِئر ماءٍ وَقَع فیه زنبیلٌ مِن عَذرهٍ رطبهٍ اَو یابسهٍ او مِن سرقین اَیصلُح الوضوءُ منها؟ قال: لا بأسَ.» در این روایت «عَذَره» اطلاق دارد و شامل فضولات حیوان حرام گوشت و حلال گوشت می شود. اما جناب شیخ بهائی در ذیل این روایت، به استناد اینکه علی بن جعفر خود فقیه است و سؤال از سرگین طاهر با شأن و مرتبه او سازگار نیست، سؤال و جواب مطرح شده در روایت را ناظر به سرگین حیوان حرام گوشت می داند.[۲۵]

تأمّل در شأن صدور حدیث

در مواردی، کلمات و جملاتی همانند، به دلیل پیش زمینه گوناگون، معانی متفاوتی القا می کنند. توجه به این پیش زمینه ها، که در مباحث حدیث، آن را با عنوان «شأن صدور» می شناسیم، نقشی اساسی در دست یابی به مراد متکلّم ایفا می کنند. حدیث معروف «الجارُ ثُمّ الدارُ» در جوامع روایی با دو شأن صدور متفاوت نقل شده است.[۲۶] در یک مورد، چنین نقل شده است: «… امام حسن علیه السلام می فرماید: شب آدینه ای مادرم فاطمه علیه السلام را دیدم که تا سحرگاه مشغول نماز و دعا بود و نام مردان و زنان مؤمن را یاد می آورد و در حق ایشان دعا می کرد. ولی درباره خویشتن دعایی نمی کرد. من به ایشان گفتم: مادرجان! چرا همان طور که در حق دیگران دعا می کنید، برای خود دعا نمی کنید؟ مادر گفت: «فرزندم! اول همسایه، بعد اهل خانه.»[۲۷] با توجه به شأن صدور این کلمات، از حضرت زهرا علیه السلام می توان گفت که مراد از این کلمات، لزوم مقدّم داشتن همسایگان است.

همین جمله «الجارُ ثُمَّ الدار» با شأن صدور دیگری نیز صادر شده است. این شأن صدور چنین است: یکی از صحابیان رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت آن جناب رسید و عرضه داشت: می خواهم خانه ای بخرم. به نظر شما، در چه محله ای باشد خوب است؛ در محله جهینه، مزینه، ثقیف یا در محله قریش؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب وی فرمود: «الجارُ ثُمَّ الدارُ.» [۲۸] مراد از این سخن با توجه به این شأن صدور، این است که در تصمیم گیری برای خرید خانه، ارزیابی همسایه بر ارزیابی محل مقدّم است. این سخن بدون دو شأن صدور پیش گفته نیز نقل شده است.[۲۹] با توجه به آنچه بیان شد، میزان تأثیرگذاری شأن صدور در تشخیص مراد متکلّم بی نیاز از سخن است.

برای دست یابی به نکات نام برده، مراجعه به آثار قدما در حدیث و فقه و دیگر علوم اسلامی ضروری است. اهتمام اصحاب امامیه رضوان الله علیهم اجمعین بر دانش حدیث در دوران حضور و غیبت امامان بر کسی پوشیده نیست. از این رهگذر، انبوهی از اطلاعات ناب را در کارنامه خود به ثبت رسانده اند و وظیفه ماست که ضمن پاس داری از آن ها، به بهره گیری از آن ها بپردازیم. مراجعه به شرح ها و تعلیقات و پاورقی های نگاشته شده درباره روایات می تواند راهگشای بسیاری از ابهامات و اشکالات باشد. آشنایی با این منابع برای محققان در وادی حدیث ضروری است.

امید آنکه با به کارگیری قواعدی که محققان عرصه حدیث بیان داشته اند و در اینجا به برخی از آن ها اشاره شد به سنّت معصومان علیهم السلام ، این گران بهاترین یادگار پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله دست یابیم و آن را چراغ شب تار خود قرار دهیم.

پی نوشت ها:

برگرفت از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

[۱] . بخشی از این مبانی از دیدگاه مرحوم علامه طباطبائی، که به حق در کنار بهره وافری که از قرآن کریم داشتند، از دانایان به حدیث و علوم گوناگون آن بودند، در ویژه نامه علوم قرآنی معرفت (ش ۷۱) به قلم محقق محترم آقای نیکزاد عیسی زاده درج شده است.

[۲] . در این مقاله، از نوشته محققانه آقای عبدالهادی مسعودی (منطق فهم حدیث) که هنوز به چاپ نرسیده استفاده شده است.

[۳] . محمدعلی معزّی دزفولی، مفتاح التحقیق، ص ۵۹، ایشان مثال های متعدد دیگری را نیز مطرح می کنند. این کتاب به اهتمام مرحوم محدّث ارموی به زیور طبع آراسته گردیده است. مؤلّف محترم در پایان کتاب، مرقوم داشته که کتاب فقهی خود را (تجدیدالدوارس و تحدیدالمدارس) را در هشت جلد بر اساس اصولی که در این کتاب برای فهم حدیث مقرّر داشته نوشته و برای ملاحظه نمونه های بیشتر به این کتاب ارجاع داده است.

[۴] . نک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲۱، ص ۱۸۳ ۱۸۴ و ۱۹۲ و ۲۴۷۲۵۳٫

[۵] . محمدعلی معزّی دزفولی،پیشین،ص۳٫

[۶] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ذیل واژه «تمر»، نشر اسوه، ج ۱، ص ۴۶۶٫

[۷] . فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۲۵، سوره مریم. همین متن یا قریب به آن در متون دیگر تکرار شده است. نک: احمدبن حیوان التمیمی المغربی، دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۴۷ / عبدالله بن جعفر الحمیری، جعفریات، ص ۲۴۳ / شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۰۴٫

[۸] . نک: جعفر سیدمرتضی، دراسات و بحوث فی الاسلام و التاریخ، ج ۲، ص ۱۰۸٫

[۹] . نک: جعفر سید مرتضی، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۳۲٫ نگارنده به عنوان نمونه، از ۲۷ کتاب نام می برد که برخی از چاپ های آن ها با تحریف همراه است. این موارد اگر به عنوان تحریف مورد قبول نباشد، دست کم حاکی از تغییراتی است که در فهم دخیل می باشند.

[۱۰] . سید محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج ۳، ص ۷۳۷۵٫

[۱۱] . مرحوم فیض هر دو احتمال را بیان می کند و احتمال دوم را بسیار بعید می داند. (مولی محسن فیض کاشانی، وافی، ج ۹، ص ۱۷۷۶٫)

[۱۲] . محمدعلی معزّی دزفولی، مفتاح التحقیق، ص ۸٫

[۱۳] . در گذشته های نه چندان دور، واژه «برص» به نوعی بیماری در ردیف جذام اطلاق می شد و امروز فقط به نوعی بیماری اطلاق می شود که در اثر آن رنگ دانه های پوست از کار می افتد و هیچ خطری در پی ندارد. درباره «تأویل»، نک: سید محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۳، ص ۲۷، سطر ۱۲٫ درباره «اعراب»، نک: محمدکاظم شاکر، قرآن در در آینه پژوهش، ج ۳، ص ۵۱٫

[۱۴] . مرحوم معزّی دزفولی به این مثال اشاره می کند.

[۱۵] . نک: شیخ محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، ج ۶، ص ۵۱٫ به این نکته نیز توجه داشته باشید که در بعضی از نسخ رجال کشی به جای «مساورته»، «مشاورته» آمده است. (شیخ طوسی، رجال کشی، رقم ۱۰۰۴ و ۱۰۱۰٫)

[۱۶] . محمدعلی معزّی دزفولی، پیشین، ص ۲۵۲۶٫

[۱۷] . این واژه به معنای «گندم» نیز آمده است که یکی از احتمالات مطرح در آیه است.

[۱۸] . محمدعلی معزّی دزفولی، پیشین، ص ۱۱٫

[۱۹] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱، ص ۲۲۸ / شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۲۷، ص ۱۴۰٫

[۲۰] . این مثال از جزوه منطق فهم حدیث، ص ۱۱ گرفته شده است.

[۲۱] . نهج البلاغه، ترجمه عبدالمجید معادیخواه، نامه ۲۸، ص ۳۳۱، با تصرف.

[۲۲] . یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاهِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَینِ وَإِن … أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدا طیِّبا» (مائده:۶).

[۲۳] . محمدبن حسن طوسی، استبصار، ج ۱، ص ۸۷ و نیز نک: شیخ حرّ عاملی، پیشین، کتاب «النکاح»، ابواب المهور، باب ۵۵، ح ۳، ج ۱۵، ص ۶۷٫

[۲۴] . عبدالهادی مسعودی، منطق فهم حدیث، ص ۱۷۶۱۷۷ (غیر مطبوع).

[۲۵] . شیخ طوسی، التهذیب، ج ۱، ص ۲۶۳، تعلیقه ۱٫

[۲۶] . این مثال در جزوه «منطق فهم حدیث»، ص ۱۳۳ آمده است.

[۲۷] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ص ۱۸۲، باب ۱۴۵٫

[۲۸] . عبدالله بن جعفر الحمیری، پیشین، ص ۱۶۴٫

[۲۹] . شیخ مفید، الاختصاص، ص ۳۳۷٫

منبع : مجله معرفت، شماره ۸۳ , جمشیدی، اسدالله