قم در عصر امام حسن عسکري عليه‏ السلام

خورشيد سامرّا

بعد از شهادت امام هادي عليه السلام در سال 254 ق. فرزندش امام حسن عسکري عليه السلام به پيشوايي شيعيان اثني عشري منصوب گرديد.[1]

آن حضرت در سال 260 ق. به شهادت رسيد و بدن مطهّرش در کنار قبر شريف پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.[2]

خلفاي معاصر آن حضرت، عبارتند از:

1 – المعتزّ باللّه (252 ـ 255 ق.)؛

2 – المتهدي باللّه (255 ـ 256 ق.)؛

3 – المعتمد باللّه (256 ـ 276 ق.).

عصر آن حضرت، عرصه خطر و حذر بود. سخنان پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه عليهم السلام درباره دوازده[3] امام عليهم السلام و حضرت مهدي عليه السلام ، هراس را بر حاکمان عباسي مستولي ساخته بود. هرچه گردونه زمان به جلو مي رفت، اين وحشت بيشتر مي شد. سخت گيري خلفاي عباسي و بيم آنان، از زمان منصور دوانيقي ظاهر بود؛ ولي از عصر امام جواد عليه السلام به بعد، شتاب و شدّت بيشتري گرفت و سبب شد حاکمان بغداد و سامرّا بر تلاش خصمانه خود بيفزايند. مجموع عمر شريف امام جواد، امام هادي و امام عسکري عليهم السلام از 65 سال تجاوز نمي کند. زيرا تولّد امام جواد عليه السلام در سال 195 ق. و شهادت امام حسن عسکري عليه السلام در سال 260 ق. بوده است.

امام حسن عسکري عليه السلام همواره تحت نظر مأموران و جاسوسان دربار بود. بنا به نقل يکي از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حاضر شود و حضور خويش را در سامرّا به اطلاع حکومت بني عبّاس برساند.[4]

ستم، بيداد مي کرد و شمشير حاکمان سامرّا، بر سر امام و شيعيان عريان بود. نويد اميد بخش ميلاد «قائم»، خواب را از چشم دژخيمان ربوده بود. آنان از راه هاي مختلف، زندگي امام حسن عسکري عليه السلام را نظارت مي کردند و آن حضرت هميشه در حال «تقيّه» به سر مي برد.

عثمان بن سعيد عَمْري ـ از صميمي ترين ياران امام ـ زير پوشش روغن فروشي، وجوه و اموال شيعيان را در ظرف ها و مشک هاي روغن قرار مي داد و به حضور امام عسکري عليه السلام مي رساند.[5]

«علي بن جعفر» از «حلبي» نقل مي کند:

در يکي از روزها که قرار بود امام عليه السلام به دارالخلافه برود، ما در عسکر به انتظار زيارت او جمع شديم. در اين حال، از سوي آن حضرت توقيعي به اين مضمون به ما رسيد:

«کسي بر من سلام نکند و با دست به سوي من اشاره نکند؛ زيرا در امان نيستيد.»[6]

شيعيان براي ديدن امام، با مشکلاتي مواجه مي شدند. لذا سعي مي کردند امام را در مسير حرکت، به بهانه هاي گوناگون مانند طلب کمک مالي، ديدار کنند.[7]

هنگامي که امام، همراه خليفه در مسيري حرکت مي کرد، شيعيان در طول مسير، خود را براي ديدن امام آماده مي کردند؛[8] چرا که امکان ديدار مستقيم با آن بزرگوار در خانه اش نبود.

قم، بر بلنداي شکوه

در اين هنگامه سخت، «قم» پاسدار مکتب امامت بود و جرياني از «نور»، سامرّا و قم را به هم متّصل ساخته بود.

کاروان هاي قميّون به سوي سامرّا در حرکت بود و محدّثان عالي قدر «مکتب حديثي قم» قافله سالار اين کاروان ها بودند.

فرزانگان قم در ميان مجموع شاگردان آن حضرت ـ که بيش از صد نفر بودند[9] ـ بسان ستارگاني پرفروغ مي درخشيدند؛ چهره هايي مانند:

احمد بن اسحاق اشعري قمي؛[10]

عبداللّه بن جعفر حِمْيَري؛[11]

احمد بن محمد بن عيسي اشعري؛[12]

سعد بن عبداللّه؛[13]

علي بن حسين (بابويه)؛[14]

محمد بن احمد بن جعفر قمي؛[15]

محمد بن حسن صفّار؛[16]

محمد بن ريّان بن صَلْت؛[17]

علي بن ريّان؛[18]

حسين بن اشکيب (خادم قبر)؛[19]

عروة الوکيل قمي؛[20]

محمد بن ابي الصهبان؛[21]

يعقوب بن اسحاق؛[22]

محمد بن علي بن عيسي اشعري؛[23]

داود بن عامر اشعري؛[24]

احمد بن ادريس قمي؛[25]

سهل بن زياد آدمي؛[26]

حسين بن حسن بن ابان.[27]

ستارگان تابناک

1 – «احمد بن اسحاق قمي» در اين دوران، فروزنده ترين آفتاب اين بام است. «محمد بن جرير طبري» در شأن او چنين مي گويد:

«و کان احمد بن اسحاق القمي الاشعري، شيخ الصدوق وکيل ابي محمد. فلمّا مضي ابومحمد الي کرامة اللّه عزّوجلّ و اقام علي وکالته مع مولانا صاحب الزّمان، تخرج اليه توقيعاته …؛[28] احمد بن اسحاق، استاد شيخ صدوق و نماينده امام عسکري عليه السلام بود. وقتي آن حضرت رحلت کرد، وکالت حضرت صاحب الزّمان را برعهده گرفت. از طرف آن حضرت، نامه هايي خطاب به او صادر مي شد…»

دانشمندان علم رجال، او را رابط قميّون و امام و از اصحاب مخصوص امام عسکري عليه السلام شمرده اند.[29]

وي وکيل و نماينده امام عسکري عليه السلام در قم بود. لذا طبق دستور آن حضرت، مسجدي در اين شهر بنا کرد که هم اکنون پابرجا است.

در «خلاصة البلدان» آمده است:

«حضرت امام حسن عسکري عليه السلام وکلايي به جهت «اخذ خراج» تعيين فرموده و به ايشان گفته بود که از وجوه مقاسمه و خراج قم در آن مسجدي بنا نهند و ايشان صفّه اي در مسجد جامع ـ واقع در بيرون قم، به قرب روضه مقدّسه فاطميه، در کنار رودخانه ـ که مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسکري عليه السلام به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند که الحال، آن مسجد کثيرالفيض باقي و نمازگاه شيعيان است.»[30]

در «بحارالانوار» روايتي نقل شده که از آن استفاده مي شود، او نماينده امام عليه السلام در موقوفات قم بوده است.[31] بنابراين، مي توان وي را از جمله متولّيان آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام نام برد.

نشانه هاي آشکاري که بر وکالت احمد بن اسحاق از ناحيه امام عسکري عليه السلام دلالت مي کنند؛ عبارتند از:

الف) در «کمال الدّين» نام او در فهرست وکلايي که به مقام تشرّف نايل آمده اند، ذکر شده است: «و مِنْ قم احمد بن اسحاق».[32]

ب) در خبري که «کليني» نقل مي کند، از قول «حسن بن نصر» مي گويد:

«فجائني بعض الوکلاء بثياب و دنانير و خلّفها عندي… ثم جائني احمد بن اسحاق بجميع ما کان معه».[33]

ج) «طبري» مي گويد:

«وکان احمد بن اسحاق القمي الاشعري، شيخ الصدوق وکيل ابي محمد. فلما مضي ابومحمد الي کرامة اللّه عزّوجلّ و اقام علي وکالته مع مولانا صاحب الزّمان تخرج اليه توقيعاته…».[34]

د) «مجلسي» به نقل از تاريخ قم مي نگارد:

«احمد بن اسحاق الاشعري و کان وکيلاً في الاوقاف بقم».[35]

هـ) در منابع ديگر نيز آمده است:

«ممّا يؤيّد علي أنّه کان وکيلاً للعسکري بقم ما اشار اليه البحراني في مدينة المعاجز قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الي سعد بن عبداللّه القمي في حديث له مع ابي محمد الحسن بن علي العسکري و احمد بن اسحاق الوکيل».[36]

از اين شواهد استفاده مي شود که احمد بن اسحاق، علاوه بر آن که وکيل امام عسکري عليه السلام بود، به مقام وکالت امام عصر عليه السلام نيز مفتخر گرديد.

در اين که احمد، نماينده سفير بوده، هيچ جاي ترديد نيست؛ ولي اين که مستقلاًّ نماينده امام بوده باشد، محلّ اختلاف است.[37]

يکي از جلوه هاي بارز محدّثان قمي «امام شناسي» آنان بود. از اين رو، احمد ـ که در زمان امام حسن عسکري عليه السلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام عليه السلام مي رسد و از آن حضرت مي خواهد تا امام بعد از خود را معرّفي نمايد. امام عسکري عليه السلام مي فرمايد:

«اي احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان که آدم را آفريد تا روز قيامت، هرگز زمين را از حجّت خالي نگذاشته و نمي گذارد. خداوند از برکت وجود امام، زمين را از بلا محفوظ مي دارد و بارانش را نازل مي کند و برکات نهفته در دل زمين را آشکار مي سازد.»

احمد بن اسحاق مي گويد: عرض کردم: پيشوا و امام بعد از شما کيست؟

حضرت به سرعت برخاست و به اتاق ديگر رفت و طولي نکشيد که بازگشت و پسر بچّه اي مانند قرص ماه را که حدود سه سال داشت به دوش گرفته بود. آن گاه فرمود:

«يا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علي الله عزّوجلّ و علي حججه ما عرضتُ عليک ابني هذا…[38] ؛ اي احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند و امامان محترم نبودي، پسرم را به تو نشان نمي دادم. او هم نام و هم کنيه رسول خدا است. زمين را پر از عدل و داد مي کند؛ آن گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

احمد بن اسحاق، دانشمند و محدّثي آگاه و دور انديش است. وي مي گويد:

به حضور امام حسن عسکري عليه السلام رسيدم و از او در خواست کردم چيزي بنويسد تا اگر نامه اي از او رسيد، خطّ آن حضرت را بشناسم [و دشمن نتواند به نام امام، نامه جعل کند] امام عليه السلام فرمود: «خطّ من گاهي با قلم باريک و گاهي با قلم درشت است؛ اگر چنين تفاوتي مشاهده کردي، نگران نباش.»[39]

2 – يکي ديگر از فرزانگان قم، «حسين بن اشکيب» است. «کشّي» او را چنين وصف مي کند:

«هوالقمي خادم القبر… عالم متکلّم مؤلّف لکتب».[40]

او از دانشوران کلامي قم بود. وي مدّتي در قم افتخار خدمت گزاري به آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام را داشته و يکي از حلقه هاي پيوند تشيّع قم با حوزه سمرقند بوده است که در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري شکل گرفت.

نجاشي از دو اثر او به نام: «الرّدّ علي من زعم انّ النّبيّ صلي الله عليه و آله وسلم کان علي دين قومه» و «الرّدّ عليّ الزّيديّة» ياد کرده است.[41]

3 – از چهره هاي ديگر اين دوران، «محمد بن خالد برقي» و فرزند نامورش «احمد بن محمد» مي باشند. کتاب «المحاسن» احمد برقي، دائرة المعارفي مشتمل بر احاديث امامان در زمينه هاي معارف ديني از قبيل اخلاق و تفسير است. از جمله تأليفات وي کتاب «التبيان في اخبار البلدان» در باره جغرافياي تاريخي دنياي اسلام است.[42]

4 – يکي ديگر از رجال نامور اين دوران، «علي بن الحسين بن موسي بن بابويه» است. «شيخ عباس قمي» در شأن او چنين مي نگارد:

«… العالم الفقيه المحدّث الجليل ،بل شيخ القميين في عصره و فقيههم و ثقتهم، صاحب المقامات العاليه و الدّرجات الرّفيعة».

«شهيد» در ذکري نيز او را چنين مي ستايد:

«اِنّ الاصحاب يأخذون الفتاوي مِن رسالة علي بن بابويه اذا اعوزهم النّص ثقةً و اعتماداً عليه؛ مکانت و وثاقت «علي بن بابويه» چنان است که فتواي او هنگامي که نصّ و روايتي پيدا نمي شد، منبع فتاواي فقهاي ما بود.»[43]

از اين رو، برخي معتقدند: در شأن او توقيعي بدين شرح از سوي امام حسن عسکري عليه السلام صادر شده است:

«اما بعد أوصيک يا شيخي و معتمدي و فقيهي أباالحسن عليّ بن الحسين القمي؛ وفّقک اللّه لمرضاته، و جعل من صلبک أولاداً صالحين برحمته، بتقوي اللّه و اقام الصّلاة و ايتاء الزّکاة فانّه لاتقبل الصّلاة من مانعي الزّکاة… و عليک بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبيّ صلي الله عليه و آله وسلم قال: افضل اعمال امّتي انتظار الفرج[44]

از آن جا که رحلت ابن بابويه در سال 329 ق. بود و در زمان امام حسن عسکري عليه السلام 20 سال بيش تر نداشت، بيان چنين تعابير و القابي موجب ترديد بعضي از بزرگان در صدور اين توقيع، گرديده است.

5 – چهره ديگري که بسيار فروزان است، دانشور نامي «سعد بن عبداللّه» مي باشد. «نجاشي» در وصفش مي گويد:

«سعد بن عبداللّه بن ابي خلف الاشعري القمي ابوالقاسم شيخ هذه الطّائفة و فقيهها و وجهها…».[45]

بعضي معتقدند: او به محضر امام حسن عسکري عليه السلام شرفياب گرديد. نجاشي مي نويسد:

«ولقي مولانا ابامحمّد عليه السلام و رأيت بعض اصحابنا يضعّفون لقاءه لأبي محمد عليه السلام و يقولون هذه حکاية موضوعة عليه؛ واللّه اعلم».[46]

برخي ديگر، اين ديدار را تکذيب مي کنند. او در سال 299 يا 301 ق. رحلت کرد. وي کتاب هاي فراواني دارد.

6 – از جمله ستارگان اين آسمان، «محمد بن حسن صفّار قمي» است. «نجاشي» در شرح حالش مي نويسد:

«کان وجهاً في اصحابنا القميين ثقة عظيم القدر… توفّي بقم سنة تسعين و مأتين؛[47] او سيماي تابناک حوزه حديثي قم و بسيار جليل القدر است… وي در سال 290 ق. در قم رحلت کرد.»

انقلابيّون قم

قم در زمان امام حسن عسکري عليه السلام کانون فرهنگ شيعي بود؛ از اين رو، مردم به بهانه هاي مختلف از پرداخت خراج به دولت بني عباس امتناع مي ورزيدند. مردمي که در يک نوبت، احمد بن اسحاق 160 کيسه طلا و نقره آنان را به پيشگاه امام حسن عسکري عليه السلام نثار کرد، به بهانه کسر خراج، پرچم انقلاب را عليه حکومت بغداد برافراشتند. «بلاذري» در اين راستا چنين مي نويسد:

«به روزگار ابوعبداللّه معتز ـ پسر متوکّل ـ مردم قم باز پيمان بشکستند. معتز، موسي بن بُغا را بدان جاي فرستاد. موسي خود از جانب او امارت جبل داشت تا با طالبيان که در طبرستان قيام کرده بودند، بجنگد. وي قم را به جنگ فتح کرد و خلقي بسيار بکشت. المعتز نامه اي به او نوشت که گروهي از سرانِ ايشان را نزد وي فرستد.»[48]

معتز در سال 255 ق. درگذشت. برادرش، «مهتدي» به جاي او نشست. او نيز در سال 256 ق. درگذشت و «معتمد» جاي او را گرفت. مردم قم بار ديگر در زمان معتمد شورش کردند و «حسين کوکبي» و يارانش را ياري نمودند تا بر قزوين و زنجان تسلّط يافته، حکومت مستقل تشکيل دهند. مردم قم اين بار نيز از پرداخت ماليات به حکومت بغداد خودداري کردند. در سال 258 ق. «معتمد»، موسي بن بُغا را که والي بلاد جبل بود، مأمور کرد تا قزوين و زنجان را از دست سادات علوي بيرون آورد و شعله انقلاب قم را فرو نشاند. او «عبدالرّحمن بن مفلح ترک» را همراه سپاهي بزرگ به قم روانه داشت. مردم قم او را به شهر راه ندادند؛ ولي او با نيرنگ، شبانه خود را به درون شهر رساند و رهبران نهضت را قتل عام و گروهي را نيز زنداني کرد. مردم متواري شدند؛ او شهر را ويران کرد و خراج چهارساله قميّون را وصول کرد و جانب ري رفت و به موسي پيوست.

«تفرشي»، نويسنده «نقد الرّجال» در اين باره مي نويسد:

«لمّا توجّه موسي بن بغا الي قم فوطئها وطئة خشنة و عظم بها ما کان فعل بأهلها فکتبوا بذلک الي ابي محمّد عليه السلام صاحب العسکر يسألونه الدّعاء لهم فکتب اليهم: ان ادعوا بهذا الدّعاء في وترکم[49]؛ پس از بيداد موسي بن بغا به مردم قم، آنان به ساحت مقدّس امام عسکري عليه السلام متوسّل شدند و از آن حضرت خواستند تا دعايي به آنها ياد دهد و شرّ آن ستمگر را از آنان رفع نمايد…»

حضرت دعايي بسيار طولاني به آنان آموخت که در قنوت نمازهاي خود ـ خصوصاً نماز وترـ بخوانند تا خداوند شرّ آن ستمگر را برطرف نمايد:

«اَللّهُمَّ وَ لاتَدَعْ لِلْجَوْرِ دَعامَةً اِلاّ قَصَمْتَها وَ لا جُنَّةً اِلاّ هَتَکْتَها، وَ لا کَلِمَةً مُجْتَمِعَةً اِلاّ فَرَّقْتَها… اَللّهُمَّ فَکَوِّرْ شَمْسَهُ، وَ حَطِّ نُورَهُ، وَ اَطْمِسْ ذِکْرَهُ، وَ ارْمِ بِالْحَقِّ رَأْسَهُ، وَ فَضِّ جُيُوشَهُ، وَ ارْعَبْ قُلُوبَ اَهْلِهِ…»[50]

نامه اي ماندگار

لطف و احسان امام نسبت به مردم قم فراوان بود. در نامه اي که آن حضرت براي اهل قم و آبه نوشت، از خداوند متعال براي آنان آرزوي رحمت، عمر طولاني، رشد و هدايت نمود:

«أَنَّ اللّهَ تَعالي بِجُودِهِ وَ رَأْفَتِهِ قَدْ مَنَّ عَلي عِبادِهِ بِنَبيِّهِ مُحَمَّدٍ بَشيراً وَ نَذيراً وَ وَفَّقَکُمْ بِقَبُولِ دينِهِ وَ اَکْرَمَکُمْ بِهِدايَتِهِ وَ غَرَسَ في قُلُوبِ اَسْلافِکُمُ الْماضِينَ رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْهِمْ وَ اَصْلابِکُمُ الْباقينَ تَوَلّي کِفايَتَهُمْ وَ عَمَّرَهُمْ طَويلاً في طاعَتِهِ، حُبَّ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ فَمَضي مَنْ مَضي عَلي وُتَيْرَةِ الصَّوابِ وَ مِنْهاجِ الصِّدْقِ وَ سَبيلِ الرَّشادِ».[51]

امام عليه السلام نامه اي با مضامين عالي براي مردم قم ارسال داشت و در پرتو دعاي خود آنان، گذشتگان و آيندگانشان را مشمول لطف خويش قرار داده، زندگي سرشار از صفا و معنويت را براي آنان در سايه سار هماي امامت و عترت هادي، در پيمودن منهج پارسايي و امامت خواستار شد.

غلامعلي عبّاسي

منبع :کوثر ، زمستان 1382، شماره 60

پي نوشت ها:

[1] . اصول کافي، ج 1، ص 497؛ مروج الذّهب، ج 1، ص 84؛ کشف الغمّة، اربلي، ج 2، ص 384.

[2] . ارشاد، شيخ مفيد، ص 345.

[3] . تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 54.

[4] . الغيبة، شيخ طوسي، ص 129.

[5] . همان، ص 214 و 215.

[6] . بحارالانوار، مجلسي، ج 50، ص 269، ح 34؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 439؛ الصراط المستقيم، ج 1، ص 207.

[7] . کشف الغمّه، ج 2، ص 413.

[8] . همان، ص 425؛ اصول کافي، ج 1، ص 509؛ ارشاد، ص 387؛ اعلام الوري، ص 370؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 444؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 208.

[9] . شيخ طوسي تعداد آنان را بيش از صد نفر و بعضي نيز تا 213 نفر معرّفي کرده اند.(حياة الامام العسکري(ع)، محمد جواد طبسي، ص 345 ـ 413).

[10] . رجال طوسي، ص 427 ـ 437 (ضمن اصحاب امام عسکري(ع)؛ رجال برقي، ص 60 (اصحاب ابي محمد العسکري(ع))؛ رجال نجاشي، ص 91، ش 225.

[11] . رجال برقي، ص 60؛ رجال طوسي، ص 432.

[12] . رجال برقي، ص 60؛ رجال طوسي، ص 432.

[13] . رجال طوسي، ص 431 (عاصره عليه السلام و لم اعلم انّه روي عنه)؛ رجال نجاشي، ص 177، ش 467.

[14] . رجال نجاشي، ص 261، ش 684؛ خلاصة الاقوال، ص 94، ش 20.

[15] . رجال طوسي، ص 436، ش 17.

[16] . همان، ش 16؛ رجال نجاشي، ص 354، ش 948.

[17] . رجال نجاشي، ص 730، ش 1009.

[18] . رجال طوسي، ص 433، ش 14؛ رجال نجاشي، ص 278، ش 731.

[19] . رجال طوسي، ص 429؛ رجال نجاشي، ص 44، ش 88.

[20] . رجال طوسي، ص 433، ش 15.

[21] . رجال برقي، ص61؛ رجال طوسي، ص435،ش5.

[22] . رجال طوسي، ص 437.

[23] . رجال نجاشي، ص 371، ش 1010؛ خلاصة الاقوال، ص 160، ش 141.

[24] . رجال برقي، ص 61؛ رجال طوسي، ص 431.

[25] . رجال طوسي، ص 428، ش 16؛ رجال نجاشي، ص 92، ش 228.

[26] . رجال برقي، ص 60؛ رجال طوسي، ص 431؛ رجال نجاشي، ص 185، ش 490.

[27] . رجال طوسي، ص 430.

[28] . دلائل الامامة، طبري، ص 272؛ حياة الامام العسکري، ص 333.

[29] . احتجاج، طبرسي، ص 272.

[30] . خلاصة البلدان، صفي الدّين محمد بن محمد هاشم حسيني قمي، ص 95.

[31] . بحارالانوار، ج 50، ص 323، ح 17.

[32] . کمال الدّين، صدوق، ج 2، ص 442، (باب 43، ح 16).

[33] . اصول کافي، ج 1، ص 517.

[34] . دلائل الامامة، ص 272.

[35] . بحارالانوار، ج 50، ص 333.

[36] . مدينة المعاجز، ص 568؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 213.

[37] . الغيبة، طوسي، ص 257.

[38] . کمال الدّين، ج 2، ص 384، (باب 38، ح 1).

[39] . مناقب آل ابيطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 433.

[40] . همان.

[41] . رجال نجاشي، ج 1، ص 44، ش 88.

[42] . حيات فکري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان، ص 555.

[43] . سفينة البحار، ج 1، ص 110.

[44] . همان؛ بحارالانوار، ج 50، ص 317، ح 14؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 273، ش 397؛ مناقب آل ابيطالب(ع)، ج 4، ص 425.

[45] . رجال نجاشي، ص 177، ش 467.

[46] . همان.

[47] . همان، ص 354، ش 948؛ فهرست، شيخ طوسي، ص 170، ش 622

[48] . فتوح البلدان، ترجمه آذرنوش، ص 74.

[49] . نقدالرّجال، ص 331.

[50] . بحارالانوار، ج 85، ص 229 و 230.

[51] . همان، ج 50، ص 317، ح 14؛ مناقب آل ابيطالب(ع)، ج 4، ص 425؛ الکني والالقاب، شيخ عباس قمي، ج 3، ص 71؛معادن الحكمة فى مكاتيب الائمّه، فيض كاشانى، ص 264.