قم از نگاه بيگانگان (4)

محمد جواد صاحبى

مقدمه

فرانسه از قدرتهاى استعمارى قرن هفدهم بود، اين كشور در عرصه فعاليتهاى سياسى و فرهنگى از رقباى خويش نظير پرتغال و انگليس و هلند پيشى گرفته بود اما در زمينه تجارت بويژه در مشرق نتوانست، توفيق چندانى بدست آورد.

به همين جهت دولتمردان آن كشور بر اين باور بودند كه براى اثبات قدرت و تامين نيازهاى خود بايستى در ماوراى بحار، دنبال كسب منافع تجارى و سياسى باشند. دولت فرانسه على القاعده مى بايست هندوستان را هدف اصلى خود قرار دهد ولى چون آن سرزمين دور افتاده بشمار مى آمد به علاوه انگليس آن را قبلا گرفته بود. لازم بود كه جاى پايى تهيه شود و ايران براى اين منظور مناسب تر از هر جاى ديگر بود، از اينرو نمايندگانى به ايران گسيل داشت كه برخى از آنها مانند آقاى لوئى دهاى louis deshayes به دليل كارشكنى ها و رقابتها و ممانعتهاى دولت عثمانى نتوانستند پا به ايران بگذارند.

به همين جهت، سياست بهره گيرى از هياتهاى مذهبى براى اهداف سياسى اقتصادى پيگيرى شد در نتيجه در سال 1628 «پرپاسيفيك دوپروونس – pacifique provins pere » يكى از راهبان فرقه كاپوشن را به همراه نامه هايى از سوى لوئى چهاردهم براى شاه عباس، عازم ايران كرد. اين راهب به آسانى توانست وارد ايران شود و مورد استقبال شاه و دربار قرار گيرد و از سوى شاه ايران اجازه يابد كه در اصفهان و بغداد مراكز تبليغى مسيحى را مفتوح سازد همزمان به عنوان سفير پادشاه فرانسه، باب روابط سياسى و تجارى بازنمايد.

البته پس از او راهبان ديگرى راه وى را ادامه دادند كه «پير رافائل دومان » نامدارترين و متنفذترين راهبان فرقه كاپوشن از زمره آنان بود. پير رافائل به همراه تاورنيه سياح معروف فرانسوى به ايران سفر كرد و در اصفهان به فرقه كاپوشن پيوست و بعدها به رياست آن فرقه نايل آمد.

پير رافائل از آنجا كه رياضى دانى ماهر بود در دربار ايران به گرمى پذيرفته شد و شاه عباس دوم و بعدا شاه سليمان وى را مورد اعزاز فراوان قرار دادند. او علاوه بر امور مذهبى و آموزش زبان فارسى، سمت مترجم شاه را نيز بر عهده داشت. پير رافائل در مدت اقامت خود در ايران به خاورشناسان و جهانگردانى كه در خدمت استعمار فرانسه بودند بى دريغ كمك كرد. خود او با جمع آورى آگاهى هاى پرارجى از اوضاع ايران، كتابى را سازمان داد كه مى توانست راهنماى خوبى براى دولت متبوعش قرار گيرد.

البته نمايندگان مذهبى ديگرى رسالت واسطه گرى ميان فرانسه و ايران را به عهده داشتند. ولى هيچكدام به پاى شخص ياد شده نمى رسيدند. رويدادها و حوادثى سبب شد كه اين روابط خيلى مستحكم نشود و دولت فرانسه به پيروزيهاى چشمگيرى دست نيابد.

تا بالاخره لوئى چهاردهم تصميم مى گيرد هياتى به سرپرستى ژان پاتيست فابر كه در سياست و تجارت زيرك و باتجربه بود به ايران اعزام دارد.

در جمع اين هيئت زنى به نام «مارى كلود پوتى » نيز رخنه مى كند كه با شگردهايى سرپرستى اين گروه را عهده دار مى شود و سرنوشت هيات را خود به تنهايى رقم مى زند.

زنى ماجراجو

«مارى كلودپوتى » معروف به «لابرولانديز زيبا» از زنان ماجراجو و اسرار آميز تاريخ فرانسه، در دوران لوئى چهاردهم است.

اين زن افسونگر و افسانه ساز، در پاريس قمارخانه پرآوازه اى داشت كه محل تجمع و تفريح رجال و اشخاص سرشناس آن روز فرانسه بود. او نخستين زن پر جرات اروپايى است كه با شنيدن وصف زيباييهاى افسانه آميز مشرق زمين به ديدنيهاى شگفت انگيز ايران دوران صفوى، ناگهان تصميم مى گيرد يا ماموريت مى يابد كه از كار خود دست بكشد و دارايى خود را بفروشد و به همراه هياتى مركب از: لوئى روبن، ژاك روسو، ژاك فابر و چند نفر ديگر جهت انجام يك ماموريت به ظاهر تجارى عازم ايران شود.

اين هيات كه در پى عقد قرارداد بازرگانى با شاه سلطان حسين صفوى برآمده به جهت وجود مشكلاتى از قبيل كارشكنى دولت عثمانى رقيب نيرومند همجوار ايران، به آسانى نتوانست به اهداف خود برسد.

به هر حال شرح رويدادهاى اين ايرانگردان فرانسوى گر چه نخست توسط «لوئى روبن » كه خود از اعضاى هيات بود به قلم آمده بود، اما ديرى نپاييد كه نوشته او مفقود شد و از دسترس دور گرديد.

پير رافائل در مدت اقامت خود در ايران به خاورشناسان و جهانگردانى كه در خدمت استعمار فرانسه بودندبى دريغ كمك كرد.

حدود دو سال بعد «ايرن گرس » نويسنده يونانى الاصل و معاصر فرانسوى با بهره گيرى از اسناد معتبر، اين نقيصه را جبران كرد و با كندوكاو در اسناد و منابع معتبر، شرحى از اين سفر بويژه مشاهدات «خانم مارى كلوديونى » ارائه كرد.

البته بايد توجه داشت گم شدن كتاب به احتمال زياد گم شدن سياسى است و طبعا بسيارى از حرفهاى اين سفرنامه دقيق نيست.

اين كتاب كه بخش عمده آن مربوط به ايران مى شود گر چه با استناد به مدارك موجود در آرشيو وزارت امور خارجه دولت فرانسه يا بايگانيها و موزه ها و نوشته هاى جهانگردان ديگر تهيه و تنظيم شده است و حاوى آگاهى هاى جغرافيايى و تاريخى ارجمندى است، اما براى ايجاد كشش بيشتر و شيرينى سخن، گاه آميخته به مبالغه شده است و به همين جهت نيز مؤلف از جابجا كردن رويدادها و افزودن شاخ و برگها پرهيزى نداشته است.

مرورى بر سفرنامه ؛سفيرى زيبا

مؤلف كتاب، نخست تصويرى كمرنگ از تمدن و فرهنگ ايران ارائه مى كند و مى نويسد:

«ايران »، اين امپراتورى اعجاب انگيز، كه بنياد آن به دست كورش كبير گذاشته شده، همواره در طول تاريخ با مردم كشورهاى خارج ارتباط داشته است. ماركوپولو، در قرن هشتم، صراحتا اقرار كرده كه او نخستين كسى نبود كه قدم در اين سرزمين پهناور گذاشت. تقريبا يك قرن قبل، ونيزيها، جنواييها، پرتغاليها و انگليسيها اين جهانگردان بزرگ، و حتى هم ميهنان ما، فرانسويها هم كه در آن روزگار به گوشه نشينى و انزوا طلبى شهرت داشتند، در اين سرزمين كم و بيش، پيدا مى شدند. اما زبان ما را در وهله اول، فرستادگان مذهبى، با صبر و حوصله خاصى ميان مردم ايران كه از هر لحاظ آمادگى ياد گرفتن آن را نداشتند اشاعه دادند و ديرى نگذشت كه زبان فرانسه به نحوى زبان سياسى كشور گرديد!

ايران سرزمينى است متشكل از مجموعه منظره هاى متنوع و بسيار متباين كوهستانهايى با سيلگاه هايى دل انگيز، و در كنار آن دشتهاى آفتابگير و پر حاصل، و كمى آن طرف تر، بيابانهاى خشك و لم يزرع، شهرها دراين كشور عظمت و احتشام خاصى دارند كه اين خصوصيت هم مرهون اصالت ساكنان آن و هم به خاطر زيبايى و شكوه تعدادى از ساختمانهاى آنهاست.

در دوران سلطنت لويى چهاردهم اصفهان، پايتخت آنروزى ايران، با پلهاى كم نظير، مسجدهاى فيروزه اى و پهناور در نهايت تناسب و ظرافت وبا خانه هاى مجلل و كاخهاى شاهانه اش كه در بناى اين ساختمانها، نبوغ و دست اعجاز آفرين هنرمندان ايرانى، سنگ تمام گذاشته بود، چشم مسافران خارجى را خيره مى ساخت.

آنگاه نويسنده با قلمى رمانتيك اما مستند به شرح زندگى «مارى پوتى » قهرمان كتاب مى پردازد و آشكار مى سازد كه اين زن طناز قمارباز چگونه توانسته است عده اى از اعيان پاريس را به داخل قمارخانه خود جذب نمايد بگونه اى كه خانه او محل عياشى و پاتوق اشراف و رجال سياسى و دولتى گردد.

يكى از افرادى كه به خانه او راه مى يابد «ژان باتيست فابر»از اهالى مارسى است.

اين مرد پنجاه ساله كه به تازگى از قسطنطنيه آمده در سفارتخانه آن شهر، پست مهمى داشته است. آنطور كه مى گفتند منتظر امضاء شدن فرمانش از طرف شاه بود، تا در راس هياتى عازم ايران گردد.

البته نويسنده در معرفى چهره واقعى فابر نيز سنگ تمام گذاشته است. يكى از شبها فابر صراحتا اطلاع داد كه از سوى پادشاه ماموريت يافته است به ايران برود، آنگاه با خوش بيانى و حرافى مسير سفر خود را به دقت براى حاضران تشريح كرد و با سخنان شيرين و داستان پردازى مشرق زمين را چنان توصيف كرد كه دل از «مارى پوتى » ربود.

او مسير و هدف از اين مسافرت را به مارى پوتى چنين گزارش كرد: عزيمت از راه آسياى صغير، ورود به ايران، شرفيابى به حضور شاهنشاه براى به امضاء رساندن قرارداد تجارى كلبر Colbert علاوه بر اينها مذاكره و قرارداد درباره گياهان طبى چون «فاگون Fagon » گياه شناس معروف كه طبيب مخصوص شاه و ملكه و وليعهد و فرزندان پادشاه فرانسه و سرپرست باغ فلاحت، توانسته بود لوئى چهاردهم را متقاعد سازد كه براى پيدا كردن و آوردن نباتات نادر به فرانسه عده اى به چهار گوشه جهان اعزام شوند.

پيش از «فابر» بازرگان ديگرى به نام «تاورنيه » از سال 1632 تا1663، شش بار به ايران سفر كرده بود. و حاصل اين آمد و رفتها غارت سنگهاى قيمتى فراوان و پارچه هاى زيبا بود كه از اين رهگذر سودى سرشار نصيبش شد بگونه اى كه تنها لوئى چهاردهم سه ميليون [ليره؟]از او الماس خريده بود.

از اين گونه بازرگانان خارجى كه در پى غارت منابع و معادن كانى بودند كم نبودند زيرا در همان سالها يعنى در سال 1648 تنها يك جهانگرد به نام «لابوله لوگوز Laboullayelegouz » توانسته بود با نه نفر فرانسوى ملاقات كند كه سه نفر از آنان نمايندگان مذهبى و ساكن اصفهان بودند.

شواليه شاردن جهانگرد ديگر فرانسوى كه سفرنامه اش درباره ايران به ژرفايى و گستردگى معروف است بيشتر به انگيزه تجارت الماس به اين سرزمين پا گذاشته بود.

اما آقاى فابر در كنار اهدافى كه شرح آن گذشت موظف بو كه «راههاى حمل كالا به ايران را نيز مطالعه و نسبت به رفع موانعى كه ممكن بود در اين زمينه بر سر راه باشد اقدام نمايد.»

به هر حال فابر به همراه «مارى كلودپوتى » كه مؤلف سفرنامه اش از او با عنوان «لابرولانديز زيبا» نام مى برد عزم سفر به ايران مى كند.

مارى پوتى ناگزير تمام ثروت و سرمايه اش را يكجا مى فروشد و همه پول آن را در ازاى اخذ رسيد به عنوان وام به فابر مى سپارد تا در مقصد يعنى اصفهان به او مسترد نمايد.

اين زوج دلباخته به همراه پنجاه نفر ديگر كه عبارت بودند از عده اى افراد مسلح، چند بازرگان، چند روحانى.، لويى روبن جراح، و خويشاوندان فابر، سوار كشتى بزرگ «تولوز Toulouse » پاريس را به قصد ايران ترك كردند.

روز 8 آوريل 1705 سرانجام كشتى آنان در بندر الكساندرت (اسكندرون) عثمانى پهلو گرفت. متاسفانه مؤلف كتاب آقاى «ايرن گرس » كه اين سفرنامه را جمع آورى و به رشته تحرير كشيده است، نتوانسته بر بى طرفى و انصاف در تحقيق باقى بماند، لذا جابجا از مزاياى آزادى زنان و اختلاف آنان با مردان و معرفى فرهنگ اروپا سخن به ميان آورد و بى پروا فرهنگ دينى شرقيان را تحقير مى نمايد، بگونه اى كه گاه اين بى پروايى، به جسارت و كنايه هاى نيشدار به ساحت پيامبر اسلام و باورهاى مسلمانان نيز مى انجامد. البته اين گونه برخورد با مقدسات اسلامى، پيوسته بسيارى از وابستگان فرهنگى و مزدوران سياسى دنياى غرب است.

اشتباه ديگر مؤلف كتاب و ساير مستشرقان اروپايى در اين است كه آداب و رسوم رايج ميان مسلمانان را منبعث از آموزه هاى دينى دانسته اند، در حالى كه اين برداشت همه جا مقرون به صواب نيست، زيرا رفتار حكام و فرمانروايان و افراد ناآگاه و فاسد هر چند رنگ مذهبى داشته باشد به آموزه هاى دينى نسبتى ندارد. بنابراين واقعيات تلخ و زشت دوره حاكميت پاشاها در عثمانى نبايد به پاى اسلام نوشته شود. برخى رفتارها و آداب و عادات نيز تحت تاثير آموزه هاى دينى بگونه فرهنگ مشترك درآمده است كه براى پژوهشگر مغرض غربى قابل هضم نيست، به همين جهت مؤلف كتاب ياد شده نيز گاه در واكنشى تعصب آميز و نامعقول، با به كار بردن تعابير و تفاسيرى زشت، به خرده گيرى از رفتارهاى فردى و اجتماعى مسلمانان مى پردازد و جابه جا مى كوشد تا بهانه اى براى عقده هاى نهفته در طبيعت نويسندگان كينه توز غرب پيدا نمايد. مؤلف كتاب با بهره گيرى از گزارشهاى جهانگردان اروپايى به ترسيم تصويرى از شهرهاى تحت قيمومت عثمانى كه در مسير هيات اعزامى قرار داشت پرداخته و چون به ايران مى رسد به همان گونه شهرهاى تبريز و كاشان و اصفهان و قم را توصيف مى كند او در باره قم مى نويسد:

مقبره فاطمه معصومه(س)

شهر قم در كنار رود «ناربار» و در مجاورت كوهستان «قهرود» در ارتفاع 1064 مترى از سطح دريا واقع است اين شهر در سال 203 ميلادى بنا شده و جسد فاطمه معصومه در خاك آن مدفون است. اين مقبره زيارتگاه عموم شيعيان، يعنى پيروان حضرت على، همسرش حضرت فاطمه است.

«لابرولانديز» در قم، تماشاى اين مرقد مقدس را كه گنبد آن با پوشش طلايى سر به فلك افراشته بود و در زير تابش آفتاب، در متن آسمانى آبى، تلالوى خيره كننده اى داشت، از دست نداد.

جلوخان اين بارگاه را چند ستون ظريف، استوار نگه مى دارد. مناره اى اطراف آن فوق العاده تماشايى است. اين گنبد و بارگاه علاوه بر جنبه تقدس، از دور راهنماى خوبى براى مسافران است و هر كس مى تواند از فاصله بيست فرسنگى آن را ببيند.

مركز تجمع و ملاقات بازرگانان

مارى از شهر قم خوشش آمد و در كوچه هاى پر پيچ و خرم و در بازار پر از رفت و آمد آن گردشى كرد و با آدمهاى عجيب و غريب كه لباسهاى گوناگونى داشتند، و بعضى خوش لباس و عده اى ژنده پوش بودند مواجه گرديد. لباس بعضى از آنان تنها بالاپوش كهنه يا پوستين پاره اى بود. اما در عوض بعضيها هم لباسهاى فاخرى پوشيده بودند كه حتى به طلا و مرواريد هم آراسته بود.

قم در آن زمان مركز تجارتى مهمى به شمار مى رفت و بازرگانانى از سرتاسر آسيا در اين شهر با هم ملاقات و معامله مى كردند، به اين خاطر انواع و اقسام آدمها از چهار گوشه جهان; تازيانى كه «برنس » به خود پيچيده بودند، هنديهايى كه رنگ مسى و چينيهايى را كه چشمهاى گربه اى داشتند، و همچنين از مردم قسمتهاى شمالى، روسها، تركها، روميها و … را در اين شهر مى شد ديد. خلاصه قم مركز تجمع مخلوطى از نژادها و قومهايى كه هر كدام به زبان خاص خود صحبت مى كردند و كسى زبان آنها را نمى فهميد، مگر آنكه سخن در باره چانه زدن بر سر قيمت كالائى بوده باشد.

از اشتباهات مؤلف كتاب اين است كه مطالب غلط جهانگردان ديگر را جايگزين مشاهدات «مارى كلود پوتى » كرده است، از اين رو همانند يكى از جهانگردان پيشين، حضرت فاطمه معصومه(س) را همسر على(ع) و دخت پيامبر خاتم(ص) خوانده است و نتوانسته است او را از حضرت فاطمه زهرا(س) بازشناسد. در باره اسماعيليه و حسن صباح نيز همان سخنان سست و بى پايه مستشرقان را تكرار مى كند. اما در كنار اين نادرستيها، واقعياتى تلخ از بى بند و بارى و فساد اخلاقى اميران و كارگزاران دوره صفوى دقيقا به تصوير كشيده آشكار ساخته است كه چگونه ضعيف النفس در برابر جاذبه هاى ظاهرى يك زن خارجى زانو بر زمين مى زده اند و تسليم خواسته هاى او مى شده اند.

و گرچه فرستاده ديگرى از جانب دولت فرانسه بنام «ميشل » به سختى توانست «مارى پوتى » را به كنترل درآورد و به رسوايی هاى او پايان دهد و وى را به پاريس برگرداند و پشت ميز محاكمه بكشاند و خود سرنوشت اين هيات را به دست گيرد تا منافع دولت متبوع خويش را منظور دارد، اما «مارى پوتى » هم چندان دست خالى از اين سفر به وطن مراجعت نكرد، او علاوه بر ده ها و صدها قطعه از جواهرات و هدايايى كه در ازاى تسليم بدن خود از فرمانروايان هوسباز ايران دريافت كرده بود، قراردادى را نيز با امضاى مقامات دولت ايران به ارمغان مى برد كه مفاد آن حاكى از حماقت زمامداران آن روزگاران اين سرزمين بود، به موجب قراردادى كه مارى كلود پوتى با دولت ايران منعقد كرد:

بازرگانان فرانسوى از تسهيلات و مساعدتهاى لازم برخوردار و براى عبور از سرزمين ايران از پرداخت ماليات و عوارض گمركى معاف مى شدند. ضمنا حق محاكمه اتباع فرانسوى بر عهده كنسولان محول شد.

«سفيران، كنسولان، مديران و عاملان فرانسوى بر ساير همتايان خود كه از ملتهاى ديگر بودند، برترى پيدا مى كردند. شاهنشاه خانه هاى مناسب در اختيار بازرگانان فرانسوى مى گذاشت. و آنان از بابت اين خانه ها اجاره اى نمى پرداختند. و به كسى هديه اى نمى دادند. بازرگانان فرانسوى مى توانستند بر بالاى خانه اى كه ساكن بودند پرچم فرانسه را برافرازند. در مقابل اين امتيازات، از تمامى خارجيان، تنها ايرانيان مجاز شده بودند كه در اسكله هاى بندر مارسى، روى كشتيهاى فرانسوى به داد و ستد مشروع بپردازند و از پرداخت بيست درصد قيمت معامله معاف باشند.»

براى اينكه به اين قرارداد در اسرع وقت ارزش و اعتبار عملى داده شود، مقدمات اجراى آن به سرعت فراهم گرديد. يك كنسول ايرانى به نام «اگوپ ژان ؟» از اهالى در ژان ؟ derjan به هزينه «اتاق تجارت » مارسى در آن بندر مستقر شد و در سال 1726 درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

منبع :ماهنامه كوثر،شماره 5