قلب در قرآن

 کلمه قلب در قرآن و احادیث بسیار استعمال شده و از اهمیت خاصى برخوردار است. ولى مبادا خیال کنید که مراد از قلب همین جسم صنوبرى شکلى است که در طرف چپ بدن قرار گرفته و با ضربان مداوم خود، خون را به تمام بدن مى فرستد و حیات حیوانى را تداوم مى دهد، زیرا در قرآن شریف چیزهائى به قلب نسبت داده شده که با این جسم صنوبرى شکل (دل) تناسب ندارد. مثلا:

۱- فهم و تعقل. در قرآن مى فرماید: چرا در زمین سیر نمى کنند تا قلب هائى داشته باشند که با آنها تعقل نمایند[۱].

۲- عدم تعقل و فهم. در قرآن مى فرماید: آنها قلب هائى دارند که با آنها نمى فهمند و چشم هائى دارند که با آنها نمى بینند[۲].

و مى فرماید: بر قلب آنها مهر نهاده شده پس نمى فهمند[۳].

۳- ایمان. در قرآن مى فرماید: خدا در قلب این مردم ایمان را ثبت کرده و با روحى از جانب خودش تأییدشان نموده است [۴].

۴- کفر و عدم ایمان. در قرآن مى فرماید: آنان که به جهان آخرت ایمان ندارند قلوبشان انکار مى کند و استکبار مى ورزند[۵].

و مى فرماید: آنها (کفار) کسانى هستند که خدا بر قلوب و گوش ها و چشم هایشان مهر زده و غافل هستند[۶].

۵- نفاق. در قرآن مى گوید: منافقان از این مى ترسند که از جانب خدا سوره اى نازل شود و از آنچه در قلب دارند خبر دهد[۷].

۶- هدایت یافتن. در قرآن مى فرماید: هرکس که به خدا ایمان بیاورد قلبش را هدایت مى کند و خدا به همه چیز آگاه است [۸].

و مى فرماید: به درستى که در این (هلاک کردن گذشتگان) پند و تذکر است براى کسى که قلب دارد یا به حقائق گوش فرادهد و شاهد باشد[۹].

۷- غفلت. در قرآن مى فرماید: از کسى که قلبش را از یادمان غافل نموده ایم و از هواى نفس پیروى مى کند اطاعت نکن [۱۰].

۸- اطمینان و آرامش. در قرآن مى فرماید: آگاه باشید که به یاد خدا قلبها آرامش مى یابد[۱۱].

و مى گوید: خداست که آرامش را بر دل مؤمنین نازل کرد تا ایمانشان بیشتر شود[۱۲].

۹- اضطراب و تردید. در قرآن مى فرماید: فقط کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند و در قلوبشان شک و تردید هست از تو اجازه (تخلف از جهاد) مى خواهند و آنها همواره در شک و تردید خواهند بود[۱۳].

۱۰- مهربانى و رحمت. در قرآن مى فرماید: در قلب آنها که از حضرت عیسى پیروى کرده اند مهربانى و رحمت قرار دادیم [۱۴].

و مى فرماید: خداست که با نصرت خودش و بوسیله مؤمنین تو را تأیید نمود، و در قلبهایشان الفت انداخت [۱۵].

۱۱- تندخوئى و سخت دلى. در قرآن مى فرماید: و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از اطرافت پراکنده مى شدند[۱۶].

بالاخره، قلب در قرآن از موقعیت بسیار ممتازى برخوردار مى باشد و اکثر کارهاى نفسانى به آن نسبت داده شده است، از قبیل: ایمان، کفر، نفاق، تعقل، فهم، عدم تعقل، قبول حق، عدم پذیرش حق، هدایت، ضلالت، خطاء، عمد، طهارت، آلودگى، رأفت، غلظت، الفت، ذکر، غفلت، رعب، غیظ، شک، تردید، رحم، قساوت، حسرت، آرامش، تکبر، حسد، عصیان، لغزش، و امورى دیگر از این قبیل، به قلب نسبت داده شده است. درصورتى که جسم گوشتى صنوبرى شکل، که در فارسى دل نامیده مى شود نمى تواند منشأ این آثار باشد. بلکه این آثار، آثار نفس و روح انسانى است.

بنابراین، باید گفت: مراد از قلب همان گوهر مجرد ملکوتى است که انسانیت انسان به آن بستگى دارد.

مقام قلب در قرآن، آن چنان عالى است که آنجا که سخن از وحى یعنى ارتباط انسان با خدا به میان مى آید قلب ذکر مى شود. خدا در قرآن به پیامبر مى فرماید:

روح الامین (جبرائیل) قرآن را بر قلب تو نازل کرد تا از بیم دهندگان باشى [۱۷].

و مى فرماید: بگو: هرکس که دشمن جبرائیل است، (با خدا دشمنى مى کند) زیرا جبرائیل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد[۱۸].

مقام قلب آن چنان عالى است که مى تواند فرشته وحى را ببیند و سخنش را بشنود. در قرآن مى فرماید:

خدا به بنده اش (حضرت محمد «ص») وحى کرد و قلب پیامبر در آنچه مشاهده کرد (فرشته) دروغ نگفت [۱۹].[۲۰]

پی نوشتها

[۱] – أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها- حج/ ۴۶٫

[۲] – لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها- اعراف/ ۱۷۹٫

[۳] – وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ- توبه/ ۷۸٫

[۴] – أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ- مجادله/ ۲۲٫

[۵] – فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَهٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ- نحل/ ۲۲٫

[۶] – أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ- نحل/ ۱۰۸٫

[۷] – یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَهٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ- توبه/ ۶۴٫

[۸] – وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ- تغابن/ ۱۱٫

[۹] – إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ- ق/ ۳۷٫

[۱۰] – وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ- کهف/ ۲۸٫

[۱۱] – أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ- رعد/ ۲۸٫

[۱۲] – هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً- فتح/ ۴٫

[۱۳] – إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ- توبه/ ۴۵٫

[۱۴] – وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً- حدید/ ۲۷٫

[۱۵] – هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ- انفال/ ۶۳٫

[۱۶] – وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ- آل عمران/ ۱۵۹٫

[۱۷] – نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ- شعرا/ ۱۹۴٫

[۱۸] – قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ- بقره/ ۹۷٫

[۱۹] – فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏- نجم/ ۱۱٫

[۲۰]. برگرفته از: امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص۴۰-۴۳، شفق – ایران – قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ ه.ش.