قرآن و عدالت در خانواده

یکی از مفاهیم مهم و عام اخلاقی که در حوزه خانواده بخصوص در روابط بین زوجین به آن توصیه شده است، عدل می باشد. عدل از نظر لغوی به تسویه دو چیز اطلاق می شود (طریحی، 1375، ج5: 421)که بعضی ( ابن احمد، 1414، ج2: 38)نقیض آن را جور و بعضی( ابن منظور، 1405، ج11،430)ضد آن را جور دانسته اند. عدالت نیز لفظی است که مساوات(الراغب الاصفهانی، 1412: 336)، میانه روی و اجتناب از افراط و تفریط در هر امری را اقتضا می کند.بعضی(طریحی، 1375، ج5: 421) عدالت را به قرار دادن هر چیز در جایگاه خودش تعریف نموده اند” یعض الامور مواضعها”(سیدرضی، حکمت 437). بعضی به «اعطاء کلّ ذی حقّ حقّه»(طوسی، 1390، ج4: 99) تفسیر نموده اند. برخی هم به «قسط» تعبیر نموده اند، به این معنا که هرکس به سهم خودش برسد؛ نه از سهم خودش محروم شود و نه سهم دیگران را برداشته، تجاوز و تعدّی کند. به عبارتی کلی تر، اعطاء‌ آنچه شایسته هر امری است تا هر یک در جای واقعی خود که مستحق آن است، قرار گیرد پس همه افراد باید هم حق خود را مراقبت کنند و هم به حقوق دیگران احترام بگذارند. بنابراین هر گونه انحراف، افراط، تفریطف تجاوز از حد و تجاوز به حقوق دیگران برخلاف اصل عدل است. اما میزان این حد و حقوق بستگی به موضوع موردنظر دارد، یعنی ممکن است عدالت در مورد یک شخص، حدی داشته باشد و در شخص دیگر، حدی دیگر. عدل در مفهوم وسیعش حق خدا بر انسان، حق انسان بر انسان، حق انسان بر خود را شامل می شود. اما موضوع بحث ما عدالت اجتماعی، یعنی حق انسان بر انسان فقط در حوزه خانواده می باشد. قرآن به اجرای عدالت در امور اجتماعی و خصوصاً در امور خانوادگی بسیار توجه کرده و جایگاه ویژه ای برای آن قائل شده است و بعضی از مصادیق آن را بررسی کرده است.
« فانکحوا ما طابَ لکم من النساءِ مثنی و ثُلاثَ و رُباعَ فإنْ خفتم الا تعدلوا فواحدهً»(النساء/3)(1)
« و لن تستطیعوا أن تعدلوا بین النساءِ و لو حرصتم فلا تمیلوا کلّ‌المیل فتذروها کالمعلقهِ و إن تصلحوا و تتقوا فإنّ الله کان غفورا رحیما»(النساء/129)(2)
شاید کمتر مسأله ای هست که قرآن تا این حد به آن اهمیت داده باشد، که از آن به عنوان یکی از اهداف رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نام ببرد.
« لقد أرسلنا رُسلنا بالبینت و انزلنا معهم الکتاب و المیزانَ لیقومَ الناس بالقسط»(الحدید/25)(3).
در این آیات، گاه از لفظ عدل و گاه از واژه قسط استفاده شده است؛ این دو کلمه هم معنا هستند، اما مانند همه کلمات مترادف، تفاوت هایی هم در آنها دیده می شود.
«فإن فاءتْ فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا إنّ الله یُحبُ المقسطین»(الحجرات/9)(4).
همانطور که گفته شد، عدالت این است که حق افراد پرداخته شود. نقطه مقابل عدل، آن است که ظلم و ستم شود و حقوق افراد از آنها دریغ گردد؛ ولی قسط در لغت، در باب افعال به معنی بهره عادلانه و در باب ثلاثی مجرد به معنای جور و گرفتن بهره دیگران آمده است(الراغب الاصفهانی، 1412: 418؛ طریحی، 1375، ج4: 268). و در اصطلاح به این مفهوم می باشد که حق کسی را به دیگری ندهد، و به تعبیر دیگر تبعیض روا ندارند، نقطه مقابل قسط آن است که حق کسی را به دیگری دهند. ولی مفهوم وسیع این دو کلمه مخصوصاً هنگامی که جدا از یکدیگر استعمال شوند، تقریباً مساوی است و به معنی رعایت اعتدال در همه چیز و همه کار، و هرچیز را به جای خویش قراردادن می باشد.(مکارم شیرازی، 1374، ج6: 143).
« یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامینَ لله شهداءَ بالقسطِ و لا یجرمنکم شنئانُ قومٍ علی الا تعدلوا اعدلوا هوَ اقربَ للتقوی و اتقوا الله إنّ الله خبیرٌ بما تعملون»(المائده/8)(5).
« یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسطِ شهداءَ لله و لو علی انفسکم اوِ الوالدین و الاقربینَ إن یکن غنیا او فقیرا فاللهُ اولی بهما فلا تتبعوا الهوی أن تعدلوا و إن تلوا او تُعرضوا فإنّ الله کان بما تعملون خبیرا»(النساء/135)(6).
قیام به قسط به معنای عمل به قسط و محافظت از آن است. در این دو آیه، قسط به عدل تفسیر شده و هر دو دارای یک مفهوم می باشند. قوامین جمع قوام صیغه مبالغه به معنی بسیار قیام کننده است؛ یعنی باید در هر حال و در هر عصر و زمان، مردم را به سوی حق و عدالت فرا خوانید، یا مقصود این است که خود قیام به عدالت کنید(طبرسی، 1406، ج3: 261)، تا این عمل خلق و خوی شما شود، و انحراف از آن برخلاف طبع و روح شما گردد. قائم معمولاً به چیزی گویند که عمود بر زمین بوده، کمترین میل و انحرافی به هیچ طرف نداشته باشد؛(مکارم شیرازی، 1374، ج4: 162) یعنی باید آنچنان عدالت را اجرا کنید که کمترین انحرافی به هیچ طرف پیدا نکند، حتی اگر به ضرر و زیان شما، پدر و مادر و نزدیکان شما باشد. در آیه اول، بار دیگر به دلیل اهمیت موضوع روی مسأله عدالت تکیه کرده، می فرماید: عدالت پیشه کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است. چنانکه ملاحظه می شود، عدالت را مهمترین رکن تقوا و پرهیزگاری معرفی می کند.
« ألا تعدلوا اعدلوا هوَ اقرب للتقوی»(المائده/8)(7).
برای دستیابی به تقوا خداوند بارها واژه “لعل” را به کار برده است؛ مانند
« یا ایها الناسُ اعبدوا ربکمُ الذی خلقکم و الذینَ من قبلکم لعلکم تتقونَ»(البقره/21)(8)
« و لکم فی القصاصِ حیاهٌ یا اولی الالباب لعلکم تتقون»(البقره/179)(9)
« یا ایها الذین آمنوا کُتب علیکم الصیامُ کما کُتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون»(البقره/183)(10) ولی در مورد عدالت، هم کوتاهترین راه را معرفی می کند و هم دستور قطعی رسیدن به عدالت را بیان می کند.

1. رابطه معنایی عدل و احسان
« إنّ اللهَ یأمرُ بالعدل و الاحسان»(النحل/90)(11)این آیه نه تنها به عدل و داد دستور می دهد، بلکه امر به احسان، ایثار و گذشت می کند، همانطور که گفته شد، عدل به معنای مساوات در تلافی است؛ اگر خیر است خیر، و اگر شر است شر. هر چند لفظ عدالت مطلق است، هم شامل عدالت اجتماعی می شود و هم عدالت فردی؛ و لیکن از ظاهر سیاق آیه به نظر می رسد که مراد عدالت اجتماعی است، ‌به این معنا که با هر یک از افراد جامعه طوری رفتار شود که مستحق آن هستند و در جایی جای داده شوند که سزاوار آن باشند. از آنجا که احسان در این آیه، در کنار عدل آمده، مقصود، احسان به غیر می باشد نه انجام هر کار نیکی؛ در مقابل کار خیر دیگران خیر و نفعی به دیگران رساندن است؛ به این صورت که خیر دیگران را با خیر بیشتری تلافی کرده، شر آنان را با شر کمتری مجازات کند،(الراغب الاصفهانی، 1412: 337)و همچنین به صورت تبرعی به دیگران خیر و نیکی برساند.(طباطبایی، 1417، ج12: 332) در حقیقت خداوند فرمان می دهد که نه تنها بر حقوق مردم پا نگذارید و به حقوق ایشان تجاوز نکنید، بلکه از حقوق مشروع خود به مردم اعطا کرده، نیکی رسانید.
این آیه با اشاره به این که در طول زندگی انسان ها موقعیت های خطیری پیش می آید که حل مشکلات، تنها به کمک اصل عدالت امکان پذیر نیست؛ بلکه به ایثار، گذشت، فداکاری و تعامل نیاز دارد و تحقق ان جز با استفاده از اصل احسان امکان ندارد. لذا این دو را کنار هم قرار می دهد و با فعل مشترکی هم به عدل امر می کند و هم به احسان. نمونه عینی این معنا را می توان در آیه زیر مشاهده نمود. وقتی برادران حضرت یوسف علیه السلام از او تقاضا کردند که یکی از ایشان را به جای برادر کوچکتر بازداشت و او را آزاد کنند؛ برادران انجام این عفو را به منزله احسان او تلقی می نمایند؛‌« قالوا یا ایها العزیزُ إنّ لهُ ابا شیخا کبیرا فخذْ احدنا مکانهُ إنا نراک من المحسنین»(یوسف/78)(12).
عدالت از دیدگاه اخلاق انتخاب و گزینش است؛ اما از نظر حقوق تکلیف است. لذا اگر کسی اخلاقی نباشد، از عدالت فرار می کند. اگر کسی از ترس کیفر، عدالت را رعایت بکند، به وظیفه قانونی خود عمل کرده است، ولی از نظر اخلاقی کار مؤثر و مفیدی انجام نداده است؛ زیرا انتخاب عدالت در صورتی که با انگیزه فضیلت خواهی و گذشت توأم باشد، ارزشمند است.فرمانبرداری معمولاً با بیم و امید و اعمال زور همراه است، برخلاف انتخاب و اختیار که با میل و رغبت و عشق و ایثار توأم است. اقتضای فرهنگ انسانی و اسلامی ابتدا حاکمیت احسان و سپس حاکمیت عدالت در جامعه می باشد و اگر احسان را امری مستحبی بدانیم، عدالت معنا نخواهد داشت، اگر روح احسان بر انسان ها حاکم نباشد، به عدالت هم عمل نمی کنند، زیرا عدالت یعنی برای دیگران حق قائل بودن. وقتی روح گذشت در جامعه وجود نداشته باشد، عدالت به تنهایی کارساز نخواهد بود. به همین دلیل، پس از بیان هر حکمی، ‌بحث از گذشت و عفو می کند و چنین افرادی را محسن معرفی می کند و عمل آنها را به تقوا نزدیکتر می شمارد.
« فاعفُ عنهم و اصفح إنّ الله یحبُ المحسنین»(المائده/13)(13).
« و أنْ تعفوا اقربُ للتقوی»(البقره/237)(14).
در حدیثی از حضرت علی علیه السلام آمده است که فقال« فی قوله« إنّ الله یأمر بالعدل و الاحسان»فالعدلُ الانصافُ و الاحسانُ التفضلُ»(شعیری، ‌بی تا: 257؛ حر عاملی، 1409، ج11: 435) عدل آنست که حق مردم را به آنها برسانی، و احسان آن است که بر آنها تفضل کنی.
به همین دلیل مکرر در مورد پدر و مادر و نیز دیگر اقربا و نزدیکان، امر به احسان می کند زیرا آنان نه تنها مستحق عدالتند، بلکه محق و نیازمند احسان نیز هستند.
« و إذ اخذنا میثاق بنی اسرائیلَ لا تعبدونَ إلا الله و بالوالدین احسانا و ذی القربی و الیتامی و المساکین و قولوا للناس حُسنا و اقیموا الصلاه و آتوا الزکاه ثمّ تولیتم إلا قلیلا منکم و انتم معرضون»(البقره/83)(15).
چنانکه در مورد مردانی که ناشز هستند و از همسران خود دوری می کنند، ابتدا توصیه به صلح و سپس توصیه به احسان و تقوا می کند.
« و إنِ امراهٌ خافت من بعلها نشوزا او إعراضا فلا جناحَ علیهما أن یُصلحا بینهما صلحا و الصُلحُ خیرٌ و اُحضرتِ الانفسُ الشّحَ و إن تحسنوا و تتقوا فإن الله کان بما تعملون خبیرا»(النساء/128)(16).

2. تقابل معنایی عدل و ظلم
« من جاءَ بالحسنهِ فلهُ عشرُ امثالها و من جاء بالسیئه فلا یُجزی الا مثلها و هُم لا یُظلمون»(الانعام/160)(17).
عدل و ظلم از نظر لغوی دو واژه مقابل هستند، ولی در قرآن همیشه مقابل هم قرار نگرفته اند. بدین معنا که هر جا ظلم مورد استفاده قرار گرفته، نمی توان در نقطه مقابل از واژه عدل استفاده کرد. در آیات بسیاری ظالمان مورد مذمت قرار گرفته اند« و اللهُ لا یهدی القوم الظالمینَ»(البقره/258)(18)، ولی هیچ گاه عادل، در نقطه مقابل آن در جمله ای نظیر«یهدی القوم العادلین» به کار نرفته است. در برخی آیات از واژه عدل استفاده شده ولی نمی توان در نقطه مقابل از ظلم استفاده نمود؛ زیرا در بسیاری از آیات مقصود از عدل، عدالت اجتماعی است.« فإن فاءتْ فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا إنّ الله یحبُ المقسطین»(الحجرات/9)(19)در حالی که در مفهوم ظلم همیشه این معنا را نمی بینیم. نظیر این که می فرماید:« إنّ الشرکَ لظلمٌ عظیم»(لقمان/13)(20). ظلم در این موارد به معنای ظلم در اعتقاد و عمل به کار رفته است. این تضاد، بین قسط و ظلم نیز در بعضی آیات دیده می شود.
« و لکلّ امهٍ رسولٌ فإذا جاء رسولهم قُضی بینهم بالقسط و هُم لا یظلمون»(یونس/ 47)(21).

پی نوشت ها :

1.و اگر در اجرای عدالت میان دختران یتیم بیمناکید، هرچه از زنان[ دیگر] که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهارچهار، به زنی گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک[ زنِ آزاد] [اکتفا کنید].
2. هر چند بکوشید هرگز نتوانید که در میان زنان به عدالت رفتار کنید. لکن یکباره به سوی یکی میل نکنید تا دیگری را سرگشته رها کرده باشید. اگر از در آشتی درآیید و پرهیزگاری کنید خدا آمرزنده و مهربان است.
3. ما پیامبرانمان را با دلیل های روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا با مردم به عدالت عمل کنند.
4. پس اگر بازگشت، میانشان صلحی عادلانه برقرار کنید و عدالت ورزید که خدا عادلان را دوست دارد.
5.ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا، حق گفتن را بر پای برخیزید و به عدل گواهی دهید. دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید. عدالت ورزید که به تقوی نزدیکتر است و از خدا بترسید که او به هر کاری که می کنید آگاه است.
6. ای کسانی که ایمان آورده اید، به عدالت فرمانروا باشید و برای خدا شهادت دهید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشاوندان شما چه توانگر و چه درویش- بوده باشد. زیرا خدا به آن دو سزاوارتر است. پس، از هوا نفس پیروی مکنید تا از شهادت حق عدول کنید. چه زبان بازی کنید یا از آن اعتراض کنید، خدا به هر چه می کنید آگاه است.
7.دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید. عدالت ورزید که به تقوی نزدیکتر است.
8. ای مردم، پروردگارتان را که شما و پیشینیانتان را بیافریده است بپرستید. باشد که پرهیزگار شوید.
9. ای خردمندان، شما را در قصاص کردن زندگی است. باشد که پروا کنید.
10. ای کسانی که ایمان آورده اید، روزه داشتن بر شما مقرر شد، هم چنان که بر کسانی که پیش از شما بوده اند مقرر شده بود، تا پرهیزگار شوید.
11. در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز می دارد. به شما اندرز می دهد، باشد که پند گیرید.
12.گفتند:« ای عزیز، او پدری پیر سالخورده دارد بنابراین یکی از ما را به جای او بگیر، که ما تو را از نیکوکاران می بینیم.
13. پس، از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خدا نیکوکاران را دوست می دارد.
14. و گذشت کردنِ شما به تقوا نزدیکتر است.
15. و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که:« جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم[ به زبانِ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید» آن گاه، جز اندکی از شما،[ همگی] به حالت اعراض روی برتافتید.
16. و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است. و[لی] بخل[و بی گذشت بودن]، در نفوس، حضور[ و غلبه] دارد و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.
17. هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن[ پاداش] خواهد داشت‌، و هرکس کار بدی بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.
18. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.
19. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست می دارد.
20. به راستی شرک ستمی بزرگ است.
21. و هر امتی را پیامبری است، پس چون پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داوری شود و بر آنان ستم نرود.
منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (1388)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1389.