قرآن در نگاه امام حسن مجتبى(ع)

در كنار رفتارهاى قرآنى امام حسن مجتبى (عليه السلام)، از ديدگاه هاى حضرت پيرامون قرآن هم نبايد غافل ماند. حسن بن على (عليهما السلام) گاه از نقش راهنمايى قرآن سخن مى گويد، زمانى از تفسير و شيوه ها و نبايدهايش سخن مى گويد. از تأثير آن در جلاى سينه ها، تأثيرش در قيامت و احوال مؤمنان و شرايط تمسّك به قرآن و… سخن دارد. گوشه هايى از اين بخش ها را مى خوانيم:

الف) قرآن؛ ثقل اكبر

امام حسن (عليه السلام) بعد از بيعت مردم، فرمود: ما حزب پيروز خداييم. نزديك ترين خاندان پيامبريم. اهل بيت پاكيزه و پاك اوييم و احدالثقلين الّذين خلّفهما رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم فى امّته والثانى كتاب اللّه فيه تفصيل كل شى ء لايأتيه الباطل من بين يديه و لامن خلفه[1]؛ و يكى از آن دو گران سنگ هستيم كه رسول خدا در امّت خود به يادگار نهاد و دومى آن، كتاب خداست كه در آن بيان هر چيز است و از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمى آيد.

ب) قرآن؛ امام هدايت

امام حسن (عليه السلام) فرمود: ما بقى فى الدنيا بقيّة غيرهذا القرآن فاتّخذوه اماماً يدلّك على هداكم و إنّ احقّ النّاس بالقرآن من عمل به و إن لم يحفظه و أبعدهم منه من لم يعمل به و إن كان يقرأه ؛[2] در دنيا غير از اين قرآن چيزى نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهيد تا شما را به هدايت راهنمايى كند. سزاوارترين مردم به قرآن كسى است كه به آن عمل كند، هرچند آن را حفظ نكرده باشد و دورترين فرد از قرآن كسى است كه به آن عمل نكند، هرچند آن را بخواند.

ج) قرآن در قيامت

امام حسن (عليه السلام) فرمود: إنّ هذا القرآن يجى ء يوم القيامة قائداً و سائقاً يقود قوماً الى الجنّة أحلّوا حلاله و حرّموا حرامه و آمنوا بمتشابهه و يسوق قوماً الى النّار ضيّعوا حدوده و احكامه و استحلّوا محارمه ؛[3] اين قرآن در روز قيامت در حالى كه راهبر است مى آيد؛ مردمى را كه حلال قرآن را، حلال و حرام آن را، حرام گرفته اند و به متشابه آن ايمان آورده اند، به بهشت رهنمون مى شود و مردمى را كه حدود و احكامش را ضايع كرده اند و حرامهايش را روا شمرده اند، به آتش مى اندازد.

د) قرآن؛ شفاى سينه ها

از امام حسن (عليه السلام) است كه فرمود: إنّ هذا القرآن فيه مصابيح النّور و شفاء الصّدور فليجل جال بضوءه و ليلجم الصّفة قلبه، فانّ التّفكير حياة القلب البصير كما يمشى المستنيرفى الظلمات بالنّور؛[4] چراغهاى نور و شفاى سينه ها در اين قرآن است. پس بايد سالك، در نور آن راه بپيمايد و با اين ويژگى، دل خود را لگام زند؛ زيرا اين انديشيدن حيات دل بيناست، همان گونه كه آدمى در تاريكى ها با نور روشنايى مى گيرد.

ه.) قرآن؛ طرف محاسبه و حجّت

كسى از امام حسن (عليه السلام) تقاضاى اندرز كرد… امام فرمود: با نعمت هاى خداوندى خود را بازداريد و از اندرزها سود بريد كه خدا براى پناه جوئى و ياورى كافى است. وكفى بالكتاب حجيجاً و خصيماً و كفى بالجنّة ثواباً و… ؛[5] و قرآن حجّت و طرف محاسبه اى تمام است و بهشت براى ثواب و…

و) شرط آويختن به قرآن

امام حسن (عليه السلام) در ضمن موعظه اى طولانى پيرامون تمسّك به قرآن فرمود: واعلموا علماً يقيناً أنّكم لن تعرفوا التقى حتّى تعرفوا صفة الهدى و لن تمسّكوا بميثاق الكتاب حتّى تعرفوا الذى نبذه و لن تتلوا الكتاب حقّ تلاوته حتّى تعرفوا الذى حرّفه فاذا عرفتم ذلك عرفتم البدع والتكلّف و رأيتم الفرية على اللّه و التحريف و رأيتم كيف يهوى من يهوى و… ؛[6] يقين داشته باشيد تا ويژگى هدايت را نشناسيد، تقوا را نخواهيد شناخت و تا آنانى را كه قرآن را پشت سر انداختيد، نشناسيد، به پيمان قرآن نتوانيد آويخت و تا تحريف كنندگان قرآن را نشناسيد، آن را چنان كه حقّ تلاوت آن باشد، نخواهيد خواند. پس وقتى اينها را شناختيد، بدعت ها و پيرايه ها را نيز خواهيد شناخت و افتراها بر خدا و تحريف را مى بينيد و پى مى بريد آن كه سقوط كرد، چگونه سقوط نمود.

ز) حرمت تفسير به رأى

از نگاه امام حسن (عليه السلام) تفسير بايد روشمند باشد. بر اين اساس، تفسير به رأى حرام است. من قال فى القرآن برأيه فأصاب فقد أخطاء؛[7] هركسى درباره قرآن با رأى خود سخن گويد و به حق باشد، باز گناه كرده است.

ح) پيرامون تلاوت قرآن

از امام حسن (عليه السلام) است كه: من قرأ القرآن كان له دعوة مجابة امّا معجّلة و امّا مؤجّلة [8] هركس قرآن بخواند، يك دعاى مستجاب دارد؛ دير يا زود. و فرمود: من قرأ ثلاث آيات من آخر سورة الحشر اذا أصبح فمات من يومه ذلك طبع بطابع الشّهداء و إن قرأ اذا أمسى فمات فى ليلته طبع بطابع الشهداء [9] هركسى هنگام صبح سه آيه آخر سوره حشر را بخواند، و در آن روز بميرد، مُهر شهدا خواهد خورد و چون شب شود و بخواند و بميرد، نيز ممهور به مهر شهدا مى شود.

نقش اهل بيت (عليهم السلام) نسبت به قرآن

الف) نزول قرآن بر خاندان رسالت

از نظر امام حسن (عليه السلام) خانه اهل بيت، محلّ نزول فرشتگان الهى و وحى آسمانى است. از اين روى امام حسن (عليه السلام) بعد از جنگ جمل، به خاطر مريضى، يعنى امام على (عليه السلام) خطبه هاى نماز را خواند و در آن فرمود: ايّها النّاس إنّ اللّه اختارنا بالنّبوة… و انزل علينا كتابه و وحيه…؛[10] اى مردم! خدا ما را به نبوّت برگزيده (نبوّت در خاندان ماست)… و كتاب وحى خود را بر ما نازل كرد…

ب) على (عليه السلام)، جامع قرآن

امام حسن (عليه السلام) فرداى روزى كه امام على (عليه السلام) به شهادت رسيد، در ميان مردم كوفه سخنرانى كرد. وى در آنجا فرمود: يا اهل الكوفة لقد فارقكم بالأمس سهم من مرامى اللّه… اعطى الكتاب خواتيمه و عزائمه ؛[11] اى اهل كوفه! ديروز كسى از شما جدا شد كه تيرى از تيرهاى خدا بود… خواتيم و عزائم قرآن (همه دانشهاى دور از دسترس و احكام ظاهرى) به او داده شده بود.

ج) اهل بيت (عليهم السلام)، اهل قرآن شناسى

امام حسن (عليه السلام) فرمود: لايجهلنّكم الذين لايعلمون والتمسوا ذلك عند اهله فانّهم خاصّة نورً يستضاء بهم و ائمّة يقتدى بهم… ؛[12] نادانان، شما را به جهالت نكشانند و اين (قرآن شناسى و حق شناسى) را از اهلش (اهل بيت) بجوييد.

د) اهل بيت (عليهم السلام) تأويل كنندگان قرآن

امام حسن (عليه السلام) در ضمن نقل حديث ثقلين مى فرمايد: فالمعوّل علينا فى تفسيره لانتظنّى تأويله بل نتيقّن حقائقه فأطيعونا[13] در تفسير آن، ما مورد اعتماديم و از روى خيال تأويل نمى كنيم؛ بلكه از روى يقين حقايق آن را بيان مى كنيم. از ما پيروى كنيد.

و براساس قائل بودن به چنين جايگاهى براى اهل بيت عليهم السلام است كه وقتى ابو سعيد عقيصا از دليل صلح مى پرسد، امام مى فرمايد: اباسعيد! علّت صلح من با معاويه، همان علّت صلح رسول خدا با بنى صخره و بنى اشجع و اهل مكّه است، وقتى كه از حديبيه برگشت. آنان طبق تنزيل، كافرند و معاويه و يارانش طبق تأويل قرآن.[14]

استشهاد به آيات الهى

امام حسن مجتبى (عليه السلام) در سخنانش همواره از كلام الهى استفاده مى كرد و به خاطر عشق و علاقه، سخنش را مزيّن به آن مى ساخت و مواقعى هم به شاهد آوردن از آيات در ذيل كلام خود مى پرداخت. اين دسته از سخنان حضرت را مى توان تحت عنوان استشهاد و استفاده از آيات گردآورد كه البته حجّم وسيعى هم دارند و ما تنها به ذكر نمونه بسنده مى كنيم:

الف) صبر بر جهاد

امام حسن (عليه السلام) بعد از اطلاع از حركت لشكر معاويه، خطبه اى خواند و فرمود: به راستى خداوند جهاد را بر بندگان خود واجب فرمود و آن را ناگوار ناميد.

سپس به مؤمنان مجاهد فرمود: واصبروا انّ اللّه مع الصّابرين[15]

صبر پيشه كنيد كه خدا با صابران است. اى مردم! شما به آنچه مى خواهيد نمى رسيد مگر با صبر بر آنچه ناگوار است؟[16]

ب) تقوا، عامل نجات

امام حسن (عليه السلام) در نصيحتى طولانى به عامل تقوا اشاره مى كند و مى فرمايد: … خدا شما را به تقوا سفارش كرد و آن را نهايت خشنودى خود قرار داد كه تقوا درِ هر توبه و سرآمد هر حكمت و شرف هر كارى است: به سبب تقوا پارسايان رستگار شدند.

خداوند متعال فرمود: انّ للمتّقين مفازاً؛[17] به راستى كه پرهيزكاران را رستگارى است. و فرمود: ويُنجى اللّه الذّين اتقوا بمفازتهم لا يمسّهم السّوء و لاهم يحزنون[18]

و خدا كسانى را كه پارسايى پيشه كنند، به كارهايى كه مايه رستگارى آنها شد، نجات مى دهد. بدى به آنان نمى رسد و غمگين نمى شوند.

پس اى بندگان خدا! از خدا پيروى كنيد و بدانيد هركه از خدا پروا كند، خدا راهى براى بيرون رفتن از فتنه ها به رويش مى گشايد و در كارش درستى بخشد و هدايتش را فراهم كند و حجّت او را پيروز كند و رو سفيدش سازد.[19]

ج) اخلاص، رمز اجابت

از امام حسن (عليه السلام) است كه فرمود: اى مردم!… با ذكر فراوان خود را از خدا (غضب و عذاب) بازداريد و با پارسايى از او بترسيد و با فرمانبردارى به خدا تقرّب جوييد كه او نزديك و پاسخگو است.

خداوند مى فرمايد: و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب اجيب دعوة الدّاعى اذا دعان فليستجيبوا لى و ليؤمنوا بى لعلّهم يرشدون[20]

هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزديكم و دعاى دعاكننده را چون مرا بخواند، اجابت مى كنم. پس بايد فرمان مرا برند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند. پس خدا را فرمان ببريد و به او ايمان آوريد.[21]

استناد و احتجاج با آيات

در موارد متعدّدى امام حسن (عليه السلام) سخنان و اقدامات خود را مستند به آيات الهى مى كرد و دليل ادّعاهايش را از قرآن كريم استخراج و اعلام مى نمود؛ گاهى هم در برابر مخاطبان توسّط آيات قرآن كريم احتجاج مى كرد و آنان را با پاسخ هايى نهايى و قاطع رو به رو مى ساخت. اين قسم از احاديث حسنى (عليه السلام) نيز فراوانند[22] و ما تنها به تعدادى اشاره مى كنيم.

الف) مشاركت شيطانى

يزيد به امام حسن (عليه السلام) گفت: از روزى كه به دنيا آمده ام، تو را دشمن مى دارم. امام فرمود: بدان اى يزيد! شيطان در آميزش پدر تو مشاركت داشت و هر دو نطفه به هم آميختند و در وجود تو دشمنى مرا نهادند. زيرا خداى متعال مى فرمايد: وشاركهم فى الاموال والاولاد[23] در مال ها و فرزندانشان شركت جوى. و نيز در آميزش حرب شركت كرد و صخر از آن زاده شد. از اين رو، او جدّم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را دشمن مى دارد.[24]

ب) پيروى از امام عادل

امام حسن (عليه السلام) در ضمن يك سخنرانى مردم را به پيروى از اهل معرفت و خدا ترسى فراخواند و به آيه فبهداهم اقتده اين گونه استناد كرد: خدا شما را رحمت كند. از اينان پيروى كنيد كه خداى متعال، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و پدران او ابراهيم و اسماعيل و فرزندانش را ستود و فرمود: فبهداهم اقتده و بدانيد كه به پيروى ايشان مكلّف هستيد.[25]

تفسيرهايى از امام حسن (عليه السلام)

امام حسن (عليه السلام) به تناسب مسائلى كه پيش مى آمد، از آيات الهى تفسيرهايش را ارائه مى كرد. اين كار، گاهى در قالب سخنرانى و مخاطبه بود و زمانى در شكل پاسخ به سؤالات قرآنى. امام حسن (عليه السلام) همواره به عنوان قافله سالار خاندان علوى و اهل بيت (عليهم السلام) در دوره امامتش مورد پرسشهاى مختلف قرآنى بود و در سايه آن حجم زيادى از پاسخهاى حضرت هم به يادگار مانده است كه به بازخوانى برخى مى پردازيم.

الف) منظور از سجود

قطب راوندى در فقه القرآن، درباره وادبار السّجود؛[26] و به دنبال سجود، او را تسبيح بگوى. مى گويد: امام حسن (عليه السلام) فرمود: منظور، دو ركعت مستحبّى پس از نماز مغرب است.[27]

ب) اصحاب اُخدود

از ابن ابى حاتم نقل است كه حسن بن على (عليهما السلام) درباره اصحاب اُخدود اصحاب الأخدود[28] فرمود: آنان اهل حبشه اند.[29]

ج) تفسير اولى الامر

امام حسن (عليه السلام) بعد از بيعت مردم، فرمود: از ما پيروى كنيد كه اطاعت ما، چون همراه اطاعت خداى سبحان و پيامبرش باشد، واجب است.

خدا فرمود: يا ايهاالذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى ءٍ فردّوه الى اللّه و الرّسول؛[30] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را نيز اطاعت كنيد، هرگاه در امرى اختلاف كرديد، آن را به خدا و پيامبر عرضه داريد.

ولو ردّوه الى الرّسول و اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم؛[31] و اگر آن را به پيامبر و اولياى امرشان برگردانند، قطعاً در بين آنان كسانى هستند كه آن را دريابند و شما را بر حذر مى دارم از گوش دادن به داد و فرياد شيطان كه دشمن آشكار شماست…[32]

د) سؤال از شاهد و مشهود

ابوالحسن على بن احمد واقدى مى نويسد: مردى گفت: نزد جوانى رسيدم كه صورتش چون طلاى سرخ مى درخشيد و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سخن مى گفت، از تفسير شاهد و مشهود پرسيدم، فرمود: امّا شاهد، محمّد است و مشهود، روز قيامت. آيا نشنيدى كه مى فرمايد: يا ايّها النّبىّ انّا ارسلناك شاهداً ؛[33] و ذلك يوم مجموع له النّاس و ذلك يوم مشهود؛[34]

پرسيدم: اين جوان كيست؟ گفتند: حسن بن على بن ابى طالب (عليه السلام).[35]

ه.) سؤال از خلقنا بقدر

از امام حسن (عليه السلام) درباره فرموده خدا انّا كل شى ءِ خلقناه بقدرٍ؛[36] سؤال شد. فرمود: خدا مى گويد: انّا كلّ شى ء خلقناه لأهل النّار بقدر اعمالهم؛[37] ما هر چيزى را براى دوزخيان به اندازه اعمالشان آفريده ايم.

و) سؤال از اولى الالباب

امام كاظم (عليه السلام) فرمود: حسن بن على (عليهما السلام) فرمود: هر وقت نيازى داشتيد، آن را از اهلش بخواهيد. سؤال شد: اى فرزند رسول خدا! اهل نياز چه كسى است؟

فرمود: آن كسانى كه خدا در قرآن از آنان ياد مى كند: انّما يتذكّر اولى الالباب؛[38] تنها ژرف نگرها پند پذيرند ژرف نگرها، همان خردمندانند.[39]

تطبيق و شأن نزول آيات

الف) تطبيق مشكات و… بر اهل بيت عليهم السلام

امام حسن (عليه السلام) در نامه اى به عبداللّه بن جندب نوشت: … مَثَل ما در كتاب خدا، همچون مشكات است. مشكات، قنديل است و در ما، چراغ است و چراغ، محمّد و خاندان او هستند و چراغ در شيشه است.

الزّجاجة كانّها كوكب درّىّ يوقد من شجرة مباركة على بن ابى طالب (عليه السلام)، لا شرقية ولاغربية معروفة لايهودية و لا نصرانية يكاد زيتها يضى ء و لولم تمسسه نار نور على نور يهدى اللّه لنوره من يشاء؛[40] آن شيشه، گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى – على بن ابى طالب – كه نه شرقى و نه غربى است – نه يهودى و نه نصرانى است – افروخته مى شود. نزديك است كه روغن آن – هرچند بدان آتش نرسيده باشد – روشنى بخشد. نورى بر روى نورى ديگر است. خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت مى كند.

سپس ما نجيبان و پيشگامان پيامبران و جانشينان خدا در زمين و همان خالص شده هاى براى خدا در كتاب خداييم و ما نزديك ترين مردم به پيامبر خداييم و ما آن كسانى هستيم كه خدا دين خود را براى ما تشريع كرد و در كتاب خود فرمود: شرع لكم من الدّين ما وصّى به نوحاً والّذى اوحينا اليك و ما وصّينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدّين و لا تتفرّقوا فيه؛[41] از دين آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرده براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را درباره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم كه دين را به پا داريد و در آن جدايى نكنيد. و بر امّت محمّد باشيد. آرى كبر على المشركين؛[42] بر مشركان گران مى آيد.[43]

ب) تطبيق ابرار به اهل بيت عليهم السلام

حسن بن على (عليه السلام) فرمود: هرجا در كتاب خداى سبحان انّ الابرار[44] آمده است، سوگند به خدا، از آنها جز على بن ابى طالب و فاطمه و من و حسين را اراده نكرده است. زيرا ما به سبب پدران و مادران خود ابرار هستيم و دل هاى ما با عبادات و نيكى ها بالا رفته و از دنيا و دوستى آن بيزار شده است و ما در همه فرائض الهى از او اطاعت مى كنيم و به وحدانيّت او ايمان داريم و پيامبرش را تصديق مى كنيم.[45]

ج) تطبيق مروان به شجره ملعونه

مروان بن حكم در مجلس معاويه سخنان ناشايستى عليه امام حسن (عليه السلام) به زبان آورد. امام فرمود: مروان! سپاس خدايى را كه با اين تهديد تو، جز بر طغيان تو نيفزايد، همان طور كه خدا فرمود: و نُخَوّفهم فما يزيد هم الاّ طغياناً كبيراً ؛[46] و ما آنان را بيم مى دهيم ولى جز طغيان بيشتر آنان نمى افزايد. مروان! آيا تو و فرزندانت همان درخت لعنت شده در قرآن نيستيد؟ سه بار از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم كه تو را لعنت كرد.[47]

د) بيان شأن نزول

امام حسن (عليه السلام) به عمرو بن عاص فرمود: اى عمر! من تو را نمى شناسم، جز از عمل نامشروعى كه پنج نفر درباره اش اختلاف داشتند… به سخن آمدى، و گفتى: من دشمن محمّدم؟! و خدا در كتاب خود نازل فرمود: انّ شانئك هوالابتر؛[48] حقاً كه دشمن تو خود بى نسل است.[49]

به قلم ؛ محمد عابدى

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره ( 62)

پى نوشت ها:

[1] . بحارالانوار،ج 43، ص 359؛ شيخ طوسى، ص‏691.

[2] . كشف الغمّه، ج 1، ص 573؛ ارشادالقلوب، ص 79.

[3] . بحارالانوار، ج 78، ص 112 و ج 92، ص 32؛ كشف الغمّه، ج 1، ص 573.

[4] . بحارالانوار، ج 78، ص 112 و ج 92، ص 32.

[5] . تحف العقول، ص‏236؛ بحارالانوار،ج 78،ص‏109.

[6] . تحف العقول، ص 227.

[7] . كشف الغمّه،ج 1، ص 573؛ ارشاد القلوب، ص 79.

[8] . بحارالانوار، ج 92، ص 204.

[9] . همان، ص 310.

[10] . همان، ج 32، ص 228.

[11] . همان، ج 44، ص 42. درباره عدم تحريف قرآن و جمع آن توسّط امام على ر.ك: همان،ج‏36، ص 231.

[12] . همان، ج 78، ص 104.

[13] . همان ج 43، ص 359.

[14] . علل الشرايع، ص 211.

[15] . انفال / 46.

[16] . مقاتل الطالبيين، ص 59، نمونه‏هاى ديگر: ر.ك: همان، ص 55؛ المناقب، ج 4، ص 24 و 18؛ امالى، طوسى، ص 691؛ اصول كافى، ج 1، ص 300.

[17] . نبأ / 31.

[18] . زمر / 61.

[19] . تحف العقول، ص 232.

[20] . بقره / 186.

[21] . تحف العقول، ص 227.

[22] . مانند: كشف الغمّه، ج 1، ص 573 و 574؛ تحف العقول، ص 234؛ الاحتجاج، ج 2، ص 67؛ بحارالانوار، ج 44، ص 1.

[23] . اسراء / 64.

[24] . بحارالانوار، ج 44، ص 104.

[25] . ارشاد القلوب، ص 76، نمونه ديگر، ر.ك: كافى، ج 7، ص 289 (درباره احياى نفس).

[26] . ق / 40.

[27] . مستدرك الوسايل، در باب مربوطه، و ر.ك: الميزان، ج 18، ص 360.

[28] . بروج / 4.

[29] . كنزالعمّال، ج 2، ص 549.

[30] . نساء / 59.

[31] . نساء / 59.

[32] . امالى، شيخ طوسى، ص‏691 ر.ك: همان،ص‏269.

[33] . احزاب / 45.

[34] . احزاب / 45.

[35] . كشف الغمّه، ج 1، ص 543.

[36] . قمر / 49.

[37] . التوحيد، ص 382، ر.ك: الميزان، ج 19، ص 85.

[38] . زمر / 9.

[39] . اصول كافى، ج 1، ص 19؛ نمونه ديگر، در باره علم غيب امام‏حسن(ع) ر.ك: دلائل الامامة، ص 171 و درباره قربى‏، بحارالانوار، ج 23، ص 232.

[40] . نور / 35.

[41] . شورى / 13.

[42] . شورى / 13.

[43] . تفسير فرات كوفى، ص 285، ح 385.

[44] . مانند: انفطار / 12.

[45] . المناقب، ج 4،ص 2.تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏136.

[46] . اسراء / 60.

[47] . مقتل الحسين(ع)، ج 1، ص 114.

[48] . كوثر / 3.

[49] . مقتل الحسين(ع)، ج 1، ص 114.