شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

فضیلت ذکر و ذاکران و مذکران‏

خداوند متعال در آیه یک صد و چهل و نهم سوره بقره فرموده است «پس یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را و شکر کنید مرا و ناسپاسى مکنید مرا.» و در آیه چهل و دوم سوره احزاب فرموده است «اى گروهى که ایمان آورده اید، یاد کنید خدا را یاد کردنى بسیار.» و در آیه سى و ششم همان سوره فرموده است «مردان و زنانى که خدا را بسیار یادکننده اند.» و در آیه بیست و دوم سوره غاشیه فرموده است «پس پند بده که تو پند دهنده یى و برایشان چیره نیستى.»[۱] مفسران گفته اند: خداوند فرموده است، با ایمان مرا یاد کنید تا من هم از صمیم جان شما را یاد کن با حالت تسلیم و مسلمانى مرا یاد کنید تا شما را با گرامى

داشتن یاد کن با توبه مرا یاد کنید تا با آمرزش گناهانتان شما را یاد کن با پوزش خواهى مرا یاد کنید تا با آمرزش شما را یاد کن با خواهش و سؤال مرا یاد کنید تا با بخشش و دهش شما را یاد کن شما با دعا مرا یاد کنید تا با عطا شما را یاد کن شما با آمرزش خواهى مرا یاد کنید تا من با غفران شما را یاد کن بدون غفلت مرا یاد کنید تا بدون درنگ شما را یاد کنم [۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: اى على! بهترین اعمال سه خصلت است، انصاف دادن از خویشتن و همراهى انسان با برادر دینى خود در راه خدا و در همه حال به یاد خدا بودن [۳].

از امام باقر (علیه السّلام) یا امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرموده است، ذکر و یاد کردن خداوند متعال به هفت چیز آدمى بخش شده است که عبارت است از: زبان، روح، نفس، عقل، معرفت، سر، قلب، و هر یک نیاز به استقامت و پایدارى دارد. استقامت و راستى یاد با زبان، اقرار از روى راستى و درستى است. استقامت روح، راستى در استغفار است. استقامت نفس، پوزش خواهى است. استقامت قلب، براستى یقین داشتن است. استقامت عقل، براستى پند گرفتن است. استقامت معرفت، براستى سرفراز بودن است و استقامت عقل، براستى پند گرفتن است. استقامت معرفت، براستى سرفراز بودن است و استقامت سر (نهانى) سرشار بودن از عالم اسرار و خشنود بودن به آن است.

ذکر زبان، حمد و ثناى خداوند است و ذکر نفس، تلاش و کوشش است و ذکر روح، خوف و رجا (امید و بیم) است. ذکر دل، صدق و صفاست و ذکر عقل، تعظیم و حیاست و ذکر معرفت، تسلیم و رضاست و ذکر نهان، مقام شهود حق جل و على است [۴].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، تمام خیر در سه خصلت جمع شده است، نگریستن و خاموشى و سخن گفتن. هر نگاهى که در آن اعتبار نیست، سهو و بى ارزش است. هر خاموشى که در آن اندیشه نیست، غفلت است و هر سخنى که در آن یاد خدا نیست، غفلت است. خوشا به حال آن کس که نگاهش عبرت و سکوتش

اندیشه و کلامش ذکر خداوند است و بر گناه خود مى گرید و مردم از گزندش در امانند[۵].

موسى (علیه السّلام) گفت: پروردگارا! پاداش آن کس که با زبان و دل خویش تو را یاد مى کند چیست؟ فرمود: اى موسى! روز قیامت او را در سایه عرش و حمایت خویش قرار مى دهم [۶].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: در خواب یکى از امت خویش را دیدم که شیطانها او را احاطه کرده بودند. یاد کردن او از خداوند متعال آمد و او را از میان ایشان نجات داد[۷].

جابر مى گوید، به امام باقر (علیه السّلام) گفتم: برخى از مردم چنانند که چون چیزى از از قرآن به یاد مى آورند یا براى ایشان چیزى از قرآن خوانده مى شود، چنان فریادى بر مى آورند و مدهوش مى شوند تا آنجا که اگر دستها و پاهاى کسى از ایشان بریده شود احساس نمى کند. فرمود: سبحان اللَّه! این از کارهاى شیطانى است. به این کار فرمان داده نشده اند. همانا هدف، نرم شدن و دل سوختن و اشک ریختن و از خدا بیم کردن است [۸].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: هر مسلمان که پس از نماز صبح در مصلاى خود بنشیند و ذکر خدا بگوید تا آفتاب بدمد، براى او پاداشى همچون پاداش حاجیان است و گناهانش آمرزیده مى شود، و فرموده اند: هر گاه باغهاى بهشت را مى یابید، در آن به گردش پردازید. گفتند: باغهاى بهشت چیست؟ فرمودند: مجالس ذکر.

و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده اند: هیچ قومى براى ذکر خدا نمى نشینند و جلسه تشکیل نمى دهند، مگر اینکه سروشى از آسمان به آنان ندا مى دهد که برخیزید، سیئات شما به حسنات تبدیل شد و همه تان آمرزیده شدید و هیچ گروهى از مردم زمین براى ذکر خداوند به زمین نمى نشینند، مگر اینکه گروهى از فرشتگان هم همراه ایشان به زمین مى نشینند[۹].

و همان حضرت فرموده اند: هیچ قومى براى ذکر خدا به زمین نمى نشینند، مگر اینکه فرشتگان آنان را احاطه مى کنند و رحمت آنان را فرا مى گیرد و آرامش بر آنان فرو مى آید. من هم آنان را یاد مى کنم [۱۰].

شاعر چنین سروده است:

به آن برادرت که نسبت به من نیکى مى کند ابلاغ کن که من هر چند به ظاهر او را نمى بینم، همواره مى بینمش. هر چند جایگاه او از جایگاه من دور است ولى نگاه من پیوسته به دیدار اوست. خداى مى داند که من هیچ گاه به یاد او نمى افتم، زیرا کسى را که هیچ گاه فراموش نمى کنم، چگونه لازم است که به یادش باش چگونه ممکن است هرگز مونسى جز او را آرزومند بود و چگونه بنده یى که او مولاى اوست، اندوهگین باشد.»

[۱] . آیات مورد ذکر در قرآن بسیار زیاد است و براى اطلاع بیشتر از نمونه هاى دیگر، رک. به: ریاض الصالحین نووى، ص ۴۹۳، چاپ بیروت، ۱۳۹۳ قمرى و محجه البیضاء، ص ۲۶۶، ج ۲٫

[۲] . در این باره به تفسیر کشف الاسرار میبدى، ص ۴۱۴، ج ۱، چاپ مرحوم على اصغر حکمت، مراجعه فرمایید که لطیف تر و با افزونى هایى آمده است.

[۳] . ضمن حدیثى از امام باقر( علیه السّلام) در خصال مترجم، ص ۱۴۵، ج ۱، آمده است.

[۴] . این روایت بدون نسبت به امام باقر و امام صادق( علیه السّلام) در خصال مترجم، ص ۱۶۶، ج ۲، آمده است. سندش ضعیف و مورد اعتراض است.

[۵] . در خصال مترجم، ص ۱۲۰، ج ۱، آمده است.

[۶] . در الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه شیخ حر عاملى، ص ۵۵، آمده است.

[۷] . در فضائل الاشهر الثلاثه صدوق( رضی الله عنه)، ص ۱۱۳، ضمن حدیث مفصلى آمده است.

[۸] . با ذکر اسناد در اصول کافى مترجم، ص ۴۲۱، ج ۴، آمده است.

[۹] . در صحیح مسلم، ص ۷۲، ج ۸، و مسند احمد بن حنبل، ص ۲۳، ج ۳، و سنن ترمذى، ص ۲۷۱، ج ۱۲، و مسند احمد، ص ۱۴۲، ج ۳، آمده است.

[۱۰] . در صحیح مسلم، ص ۷۲، ج ۸، و مسند احمد بن حنبل، ص ۲۳، ج ۳، و سنن ترمذى، ص ۲۷۱، ج ۱۲، و مسند احمد، ص ۱۴۲، ج ۳، آمده است.