فرهنگ اسلامى و خاورشناسان

روشن است كه تمدن اسلامى , دست اورد همه بشريت است و به تمام معارف و علوم بشرى خدمت كرده است.

هيچ رشته علمى نبوده, مگر آنكه سرى به آن زده و از هر چشمه اى, مشتى بر گرفته و در غنى تر ساختن انديشه انسانى شركت كرده است.

نتيجه طبيعى پيدايش و پيشرفت اين تمدن, قلم و كاغذ بوده كه دو ابزار اساسى اين تمدن هستند.

عرب شعر اين شاعر را فراموش نمى كند كه سرود:

العلم صيد والكتابة قيدُهُ
قيّدُ صيودك بالجبال الوثقة
فمن الجهالة آن تصيد غزالة
ثمّ تدعها بين الخلائق طالقة

دانش, شكار توست و نوشتن, بند آن.

با ريسمانهاى سخت, شكارت را به بند كش.

از نادانى است كه آهويى را شكار كنى و سپس آن را ميان مردم رها سازى.
چگونه ممكن است مسلمانان ارزش قلم و كاغذ را در نيابند و حال آنكه خداوند فرموده است:

(ن والقلم و ما يسطرون)

ـ به همين دليل گنجينه كتاب در تمدن اسلامى, در زمينه ميراث بشرى بيشتر و مهمتر است.

كتابخانه هاى جهان, پر است از كتابهاى مربوط به تمدن اسلامى.

به همين دليل, نمى توان شمارش كرد كه تعداد نسخه هاى خطى موجود در كتابخانه هاى دنيا تا چه اندازه است.

علّت اصلى اين اشكال, آن است كه كتابخانه هاى دنيا فراوان هستند و كتب خطى نيز فراوانتر.

و هنوز همه كتابخانه هاى دنيا فهرست نشده اند.

بنابراين بهتر است در صدد شمارش تقريبى نسخه هاى خطى اسلامى در كتابخانه هاى دنيا باشيم.

ـ قبل از بررسى اين مسأله, ناگزير بايد اشاره اى تاريخى و گذرا به توجه مسلمين به كتاب و همچنين

فراوانى نسخه هاى خطى اسلامى داشته باشيم.

توجه به نگارش و تأليف از نخستين روزگار طلوع خورشيد اسلام آغاز شد.

مسلمانان به نوشتن قرآن, توجه فراوان داشتند.

سپس علوم مختلف قرآنى پديد آمد و علوم حديث و ديگر علوم اسلامى (فقه, عقائد, اخلاق, لغت, تاريخ و …) نيز از پى آنها پا به عرصه وجود نهادند.

با پديد آمدن اين نهضت علمى, كتاب تنها وسيله ثبت علوم بود و همپاى آنها رشد كرد و مسلمان ناگزير شدند كتابخانه هاى مختلفى را پديد آورند.

اينك نگاهى كوتاه به انواع كتابخانه ها در تاريخ اسلام داريم و چند نمونه را با تعداد كتابهاى آنها مورد اشاره قرار مى دهيم.

1. كتابخانه هاى مساجد: كتابخانه در هر مسجد بزرگ و كوچكى وجود داشت و در جامعه آن روز نقش مهمى ايفا مى كرد.

مهمترين هدف اين كتابخانه ها, آموزش طلاّب در علوم اسلامى بود.

به همين دليل, كتابهاى مختلفى در رشته هاى گوناگون علمى در كتابخانه هر مسجد وجود داشت.

مثلاً كتابخانه مسجد ابن طولون در مصر, به تنهايى 814 كتاب در علوم قرآنى داشت.(1)

2. كتابخانه هاى خصوصى: وزيران, فرمانروايان, ثروتمندان و علما, علاقه داشتند كه در خانه خود كتابخانه اى تأسيس كنند.

اين كتابخانه ها, به روى دانشمندان باز بود و مى توانستند از كتابهاى آن استفاده كنند.

يكى از مشهورترين اين كتابخانه ها, كتابخانه صاحب بن عباد, وزير معروف است.

همچنين كتابخانه واقدى, تاريخ نويس نامدار, در خور ذكر است كه براى جابجايى آن از بغداد, به 120 شتر نياز داشت.(2)

3. كتابخانه هاى دانشگاهى: كتابخانه هاى عمومى دانشگاهها نيز فراوان بود: از جمله دارالحكمة در بغداد كه تعداد كتابهاى آن به دو ميليون مى رسيد.

كتابخانه دانشگاه الازهر در قاهره, كتابخانه ظاهريه در دمشق, كتابخانه زيتونه در تونس, كتابخانه قيروان در تونس, كتابخانه قرويين در فاس (مراكش) و مانند آنها. يكى از اين كتابخانه ها, در منطقه “جزيره” در سوريه, در مناطق شمالى شام و در شهر “آمد” بود كه يك ميليون و چهل هزار كتاب در آن, در زمان صلاح الدين ايوبى شمارش شده بود.(3)

اينها نمونه هاى كوچكى از تاريخ تمدن اسلامى است كه مى تواند گستره ميراث فرهنگى اسلام و دوره هاى خيزش آن را نشان دهد.

اينك يك سؤال پيش مى آيد كه اين همه ميراث فرهنگى كجا رفته است؟ گفتنى است روزگارى بر تمدن اسلامى گذشته كه فرهنگ و دانش بى ارزش گرديد و نتيجه طبيعى آن, جفا بر كتاب و كتابخانه بود.

علت آن هم, اين بوده كه در اين دوران جهان اسلام, دست خوش تعصب و جهل گرديده و كتابها به دورترين نقاط انتقال يافت و يا سوزانده و تلف شد.

مثلاً در بغداد, در روزگار خلافت ناصر عباسى, يكى از دانشمندان به نام عبدالسلام الجيلى البغدادى, درخشيد.

ولى او را به كفر و زندقه متهم ساختند و محكوم به اين شد كه بايد همه كتابهاى او را به ميدانى به نام “رحبه” بياورند و در برابر چشم مردم بسوزانند!(4)

در مغرب نيز برخى از مذاهب فقهى سركوب شدو در نتيجه, محموله هاى بزرگ كتاب را مى آوردند و به آتش مى كشيدند.

علل ديگرى نيز چون آشوبها و حوادث طبيعى و شورشهاى داخلى, آتش سوزيهاى بزرگ و به قدرت رسيدن زمامداران نادان در اين مسأله سهم داشتند.

شايد يكى از مهمترين حوادث در اين زمينه, حمله مغول باشد كه تمام كتابخانه هاى بزرگ و زيبا را نابود كردند.

آنان به هر جا پا نهادند, دست به ويرانى زدند وقتى كه به بغداد پا نهادند, همه كتابها را به دجله ريختند.

حتى گفته اند تا چهل روز آب دجله از مركب اين كتابها سياه بوده است.

محمد كردعلى مى نويسد: هولاكو با كتابهاى علما, طويله هاى فراوانى ساخت و به جاى آجر در آنها, از كتاب استفاده مى كرد.(5)

در اندلس, پس از سقوط تمدن اسلامى, غربيها با تمام توان خود كوشيدند آثار اسلامى را از بين ببرند

. كتابخانه ها و مدارس را غارت كردند و به آتش كشيدند.

بزرگترين فاجعه در اين دوران, به دست كاردينال كيسيمنس در سال 1511 ميلادى آفريده شد.

وى دستور داد هر كتاب عربى را كه در شهر تمرناطه بيابند, به آتش كشند.

كتابها در ميدانى به نام باب الرحلة به آتش كشيده شد.

تاريخ نويسان درباره تعداد كتابهاى سوزانده شده اختلاف نظر دارند.

ولى بيشتر آنها به رقم يك ميليون و هفتصد هزار كتاب اشاره مى كنند.(6)

هنگامى كه شارل پنجم, امپراطور روم, در سال 1526 ميلادى به شهر تونس حمله و آن را اشغال كرد, همه كتابهاى خطى عربى را گردآورد و به آتش كشيد.(7)

جنگهاى صليبى بزرگترين فاجعه براى ميراث فرهنگى اسلام بود.

چه كسى مى تواند آمار كتابهايى را كه صليبيان در حملات خود در مدت دو قرن (1096 تا 1291 م) سوزاندند, شمارش كند؟ در اين حملات , يكى از مهمترين اهداف حملات صليبيها, كتابخانه هاى مسلمانان بود.

كتابخانه هاى بنى عمار در طرابلس شام, كتابخانه قدس و عسقلان و غزّه و معرّة و … به آتش كشيده شد.

مورّخان, شمار كتابهاى شهر طرابلس شام را سه ميليون جلد برآورد كرده اند.

(8) آنچه اكنون براى ما از اين ميراث باقى مانده, يا در جهان اسلام است و در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى نگهدارى مى شود.

و يا به اروپا و غرب برده شده است.

ما اين مسأله را ـ به يارى خدا ـ در صفحات آينده بررسى خواهيم كرد.

ميراث فرهنگى اسلام چگونه و به چه ميزان به غرب منتقل شده است؟

تمدن اسلامى در مدت شش قرن يا بيشتر, يعنى ميان قرن هفتم تا سيزدهم ميلادى, شكوفا بود.

در اين دوره, كشورهاى اسلامى مركز درخشش و سرچشمه تمدن بشرى به شمار مى رفت.

اروپا در اين دوره در خواب عميقى فرو رفته بود و دوران تاريك قرون وسطى را طى مى كرد.

ولى اين حالت با گذشت روزگار تغيير كرد و فشارها و حملات خارجى و آشوبها و عقب ماندگى در داخل, تغييراتى را سبب شد.

و يكى از آثار اين تغيير, انتقال ميراث فرهنگى اسلام به جهان غرب بود.

اين انتقال از راههاى نو و كهنه اى صورت گرفت.

كانالهاى قديمي تر عبارت بودند از: جزيره صقليه (سيسيل) در جنوب ايتاليا, سقوط اندلس اسپانيا و جنگهاى صليبى.

و كانالهاى جديدتر عبارت بودند از: استعمار جديد اروپايى, يورشهاى باستان شناسان و كاشفان و شركتهاى حفّارى و سرقتهاى رسمى و غير رسمى.

ـ كانالهاى قديمى به سبب برخورد مستقيم ميان مسلمانان و غربيها بود; بويژه آنكه مسلمانان درها را به روى دانش پژوهان اروپا باز گذاشته بودند و آنها را در سيسيل و اندلس و مغرب عربى مى پذيرفتند.

وقتى اين دژها فرو ريخت, اروپاييها همه گنجينه هاى ارزشمند آن را غارت كردند.

و هنگامى كه سپاه صليبى به اروپا بازگشت, گنجينه هاى فرهنگى اسلامى را با خود داشت.(19)

كانالهاى جديد را مى توان سرقت از ملّتى به سود ملّت ديگر ناميد.

اين سرقت, از راههاى زير انجام مى شود: 1. سرقتهاى فردى: اين كار هنوز هم يكى از مهمترين روشهاى انتقال ميراث اسلامى به غرب است.

2. سرقتهاى رسمى: اين كار از راه اعزام هيئتهاى علمى اكتشافى, يا از راه شركتهايى كه با كشورهاى اسلامى قرارداد دارند, انجام مى شود. اينان با حفارى, بسيارى از آثار باستانى و ميراثهاى فرهنگى كشورهاى ميزبان را به كشورهاى خود مى برند.

گاه اين سرقتها از راه يك شركت استعمارى كه براى مدتى در جهان اسلام حاكميت كامل دارد, انجام مى شود و با اين كار به آسانى ثروتهاى اسلامى را به كشور خويش مى برد.

3. نياز مالى: گاه افراد يا مؤسساتى كه اين ميراث را در اختيار دارند و ارزش مادّى آن را نمى دانند, آن را به بهاى اندكى مى فروشند.

و گاه دولتها نيز ميراث فرهنگى خود را به صورت رسمى و زير پوشش مبادله فرهنگى يا ارسال هداياى سمبليك يا زير فشار دولتهاى غربى به آنها مى فروشند.

براى هر يك از نمونه هاى فوق, مثالهاى فراوانى مى توان يافت و ما مى توانيم آنها را از ميان تحقيقات دانشمندانى كه در اين باره آثارى فراهم آورده اند, نشان دهيم.

نخست: در كتاب الدراسات العربية و الاسلامية فى اوروبا مى خوانيم: ( … تا اينكه قرن هجدهم فرا رسيد و دوران حاكميت استعمار غربى بر كشورهاى اسلامى فرا رسيد.

گروهى از علماى مغرب زمين به مطالعه زبانهاى اين كشورها پرداختند.

آنان با يورش به نسخه هاى خطى در كشورهاى اسلامى, بخش مهمى از آنها را به چنگ آوردند و برخى ديگر را بابهاى اندكى خريدند و آنها را به كشورهاى خود بردند كه اين گنجينه را امروز با هيچ بهايى نمى توان ارزشيابى كرد.

در قرن شانزدهم, مبادله سفير با دولت عثمانى رواج يافته بود.

در اين دوره, كشورهاى غربى سفرا و كاردارهايى را استخدام مى كردند كه به زبانهاى شرقى آشنا بودند و برخى از آنها به جمع آورى نسخ خطى عربى پرداختند.) (ص21)

(روابط بازرگانى, نقش مهمى در فعال كردن و متحول ساختن مطالعات عربى در قرون وسطا داشت … و سرانجام مايه ريشه دار شدن روابط با مسلمانان گرديد.

پيامد آن, روابط تجارى با حلب و اعزام سفير بريتانيا به استانبول بود كه جمع آورى نسخه هاى خطى را آسانتر كرد.) (ص31).

(بوكوك, خاورشناس انگليسى, پنج سال در حلب ماند و به عنوان مبشّر و ميسيونر مذهبى تا سال 1930 ميلادى در آنجا زبان عربى را فرا گرفت … در سال 1937 به آستانه رفت و در آنجا به يك مجموعه گرانبهاى عربى دست يافت.

وى هنگامى كه در حلب بود, شخصى را به نام احمد الدرويش براى بازنويسى و جمع آورى اين نسخه ها اجير كرد.

اين نسخه ها اينك بخشى از گرانبهاترين نسخه هاى خطى را در كتابخانه بوديه در بريتانيا تشكيل مى دهند.) (ص23).

درباره خاورشناس معروف, جوهان بوركهات, مى نويسند: (او زندگيش را در رفت و آمد ميان سوريه و لبنان فلسطين و شمال سودان و قاهره و … سپرى كرد و نسخه هاى خطى خود را كه در سفرهايش به دست آورده بود, وقف دانشگاه كمبريج كرد.(ص 35).

درباره روابط اسپانيا با مطالعات عربى و اسلامى آمده است: (اسپانيا وارث نسخه هاى خطى به دست آمده بر اثر سقوط دولت اسلامى بود.

اين نسخه ها در سال 1492 ميلادى, بسيار قديمى به حساب مى آمدند.) (ص 123).

همچنين آمده است: (پدر فرحاث شرقى در سال 1712 ميلادى به ديدارى از اسپانيا پرداخت و نسخه هاى خطى عربى گرانقدرى به دست آورد.) (ص125).

درباره كتابخانه اسكورپال آمده است: (جمع آورى مخطوطات در اين كتابخانه از زمان فيليپ دوم آغاز شد و در زمان ساژل سوّم ادامه يافت.

فيليپ دوم, علمايى را از شرق به همراه نسخه هاى خطى آنان به كشور خود آورد كه از جمله آنها, ميخائيل الغزيرى, اهل لبنان بود. (ص 175).

درباره خاورشناسى در آلمان و توجه خاورشناسان اين كشور به ميراث اسلامى آمده است: (آلمانيها از دير زمان به گردآورى نسخ خطى پرداختند.

اين كار را از سال 956 آغاز كردند.

در آن زمان, مبادلاتى در اين زمينه ميان عبدالرحمان ناصر و يكى از پادشاهان آلمان صورت گرفت. (ص185).

دوم: درموسوعة المستشرقين آمده است: خاورشناس انگليسى, براون در سفرهاى خود نسخه هاى خطى فراوانى خريد كه يك بخش از آنها مجموعه مشهور “شيفر” است. (ص52).

(خاورشناس هلندى, جوليوس, چهار سال در سوريه بسر برد و با پول فراوانى كه دانشگاه ليدن به او داده بود, دويست و پنجاه نسخه خطى ارزشمند خريدارى كرد). (ص126).

يك كاردينال عراقى به نام پتونى, مجموعه اى شامل دويست و هفتاد و شش نسخه خطى به كتابخانه واتيكان اهدا كرد.

اين كار در قرن هيجدهم صورت گرفت. (ص164).

خاندان آل سمعانى كه مسيحى لبنانى هستند, به گردآورى و خريد نسخه هاى خطى براى واتيكان پرداختند.

مشهورترين آنها يوسف السمعانى بود كه پاپ كليمان در سال 1715 او را براى جمع آورى مخطوطات به مصر فرستاد.

او در آنجا با قبطيها ديدار كرد و نسخه هاى خطى فراوانى از آنها خريد و سپس به سوريه رفت و اسقفها و كشيشهاى آنجا همه نسخه هاى خطى خود را به او دادند.

مجموعه اين نسخه ها به دو هزار رسيد. (ص24).

(در خلال جنگهاى روس با كشورهاى اسلامى, روسها حدود هزار نسخه خطى را ربودند و به كتابخانه پطر سبورگ بردند.) (ص 324).

(سراسقف گريگور آهنگر در سال 1913 چهل نسخه خطى را به تزار روس اهدا كرد.) (ص324).

(يك خاورشناس روسى بر يك مجموعه خطى در ولايت تركستان دست يافت.) (ص324).

ـ (زايتس, خاورشناس آلمانى, كه به دور دنيا سفر مى كرد, سفرهايى به سوريه و فلسطين و شرق اردن و كشورهاى عربى و جنوب مصر داشت و شمار فراوانى از نسخه هاى خطى را گردآورى كرد و به كتابخانه دوكيه در گوته فروخت.) (ص 226).

سوّم: گفته استاد انور الجندى در كتاب استشراق و الخلفية الفكرية: (در اين مرحله ـ سخن در استعمار كشورهاى اسلامى است ـ توانستند هزاران نسخه خطى را از جهان اسلام بر پايند و به دانشگاهها و كتابخانه هاى خود ببرند و مطالعه كنندو سپس در باز پس دادن آنها به مسلمانان, راه و رسم زورگويى پيشه سازند.) 10

چهارم: سخن محقق مشهور محمود حمدى زقزوق: (خاورشناسان از دير باز به جمع آورى نسخه هاى خطى عربى در همه سرزمينهاى اسلامى خاور زمين, اهميت فراوانى مى دادند.

زيرا ارزش اين نسخه ها را مى دانستند و آگاه بودند كه اينها ميراث سرشارى را در همه علوم در بر دارد.

برخى از پادشاهان و فرمانروايان اروپا براى كشتيهاى بازرگانى كه به مشرق زمين مى آمدند, خريد نسخه هاى خطى را اجبارى كرده بودند …

از زمان حمله فرانسه به مصر در سال 1798, نفوذ اروپا در شرق رو به افزايش نهاد و به همين سبب نسخه هاى خطى فراوانى از مشرق به مغرب رفت.) (ص 61).

( … ويلهلهم, پادشاه آلمان, ريچارد ليبسيوس را در سال 1844, و فرد ديگرى را به نام پترمان در سال 1852 به مصر فرستاد تا نسخه هاى خطى را خريدارى نمايند. (ص 61).

(جمع آورى مخطوطات از مشرق زمين, هم از راههاى قانونى و هم از راههاى غير قانونى انجام مى شد. (ص61).

پنجم: مجله الفكر العربى: (بوستيل, جهانگرد فرانسوى, در سال 1581, نسخه هاى خطى را كه از مشرق زمين آورده بود, به كتابخانه هايدلبرگ فروخت.) (شماره 31, ص 190).

(گامازوف, خاورشناس روسى سفرى به استانبول و مصر كرد و در اين سفر مجموعه اى از نسخه هاى خطى را در سال 1893 خريد. (ص 243).

(بارتولد, خاورشناس روسى, به دنبال يك رشته حفارى در تركمنستان, به نسخه خطى دست يافت.) (ص 249).

(چگازر, جهانگرد آلمانى, نسخه هاى خطى كتابهاى معتزله را در يمن يافت.

اين نسخه ها به دويست و چهل و شش عدد مى رسيد.

او آنها را به كتابخانه برلن فروخت. (ص307).

(گابرونى, بازرگان ايتاليايى, تعداد 1610 نسخه خطى را از صنعا به دست آورد و در سال 1903 آنها را به كتابخانه أمير وزير فروخت.) (ص 307).

ششم: سخن دكتر على حسنى خربوطلى: ( … دولتهاى عربى در آغاز قرن بيستم تحت قيمومت كشورهاى اروپايى بودند.

در اين دوره, درهاى اين كشورها بر روى خاورشناسان باز بود و آنها با آزادى كامل در اين كشورها فعاليت مى كردند.

دولتهاى قيّم, فرهنگ آن كشورها را به هر سو كه مى خواستند هدايت مى كردند و براى آموزش و پرورش آنها به گونه اى كه مى خواستند, برنامه ريزى مى كردند.

خاورشناسان در اين دوره, آزادانه در كتابخانه خاورميانه عربى مى گشتند و هر گاه كه مى توانستند, به نسخه هاى خطى دستبرد مى زدند و يا از آنها عكس مى گرفتند و يا نسخه بردارى مى كردند همچنين آثار باستانى را در سرزمينهاى عربى مورد كاوش قرار مى دادند و بيشتر آنها را مى ربودند تا موزه هاى اروپا را پر كنند. 11

از اين سخنان, كاملاً روشن مى شود كه ميراث فرهنگ اسلام, چگونه به اروپا سرازير شد.

حال اين سؤال پيش مى آيد كه حجم آثار فرهنگى اسلام كه فعلاً در اروپا موجود است, تا چه حد تخمين زده مى شود؟

پاسخ دادن به اين سؤال, از بررسى موارد زير روشن مى شود: 1ـ دكتر منجد شمار تقريبى نسخه هاى خطى موجود در آلمان را اعلام كرده و مى گويد:

(فهرست نسخه هاى خطى عربى در كتابخانه برلن كه در ده جلد ضخيم, توسط ألورد نوشته شده, نزديك به بيست هزار است.)12

2ـ دكتر الديب درباره شماره نسخه هاى خطى گم شده, مى نويسد: اين حجم ميراث ماست.

نزديك سه ميليون نسخه خطى از آن باقى مانده است.)13

3ـ استاد حيتكه مى نويسد: ( … شمار بزرگى از مخطوطات كمياب عربى به كتابخانه هاى اروپا منتقل شد كه تا اوائل قرن نوزدهم به دويست و پنجاه هزار مى رسيد و روز به روز, رو به افزايش است.)14

4ـ در كتاب الدراسات العربية والاسلامية فى اروپا آمده است: تعداد نسخه هاى خطى موجود در اروپا به يك چهارم ميليون مى رسد.

نسخه هاى خطى در اروپا هم اكنون در محلهاى ذيل قرار دارد.

بريتانيا

(در كتابخانه موزه بريتانيا, نسخه هاى خطى در دو جلد (هر جلد هزار صفحه) فهرست شده كه مجموع آنها بيش از چهار هزار نسخه است.

در كتابخانه انجمن آسيايى شاهنشاهى كه يك كتابخانه قديمى است و در سال 1801 پايه گذارى شده, بيش از چهارصد هزار نسخه خطى وجود دارد. 15

در كتابخانه آكسفورد و كمبريج, مجموعه هاى مهمى از نسخه هاى خطى عربى وجود دارد.

از جمله, نسخه هاى به جاى مانده از خاورشناس هلندى, اربانيوس, شامل هشتاد و پنج نسخه است.

همچنين بيست نسخه كه نكولاس از استانبول آورده و نيز سه مجموعه ديگر كه يادگار خاورشناس معروف, لور, است شامل صدها نسخه مى شود. 16

در دانشگاه درهام, بهترين نسخه هاى خطى عربى وجود دارد كه حدود صد و بيست هزار نسخه مى شود. 17
در كتابخانه مركز خاورميانه, در حدود بيست و سه هزار جلد نسخه خطى وجود دارد.

در كتابخانه دانشگاه آدن باره, مجموعه بزرگى از نسخه هاى خطى موجود است. 18

ايتاليا

گابرئيلى, خاورشناس مشهور, نسخه هاى خطى موجود در ايتاليا را به سال 1923 فهرست كرد.

اين فهرست, شامل پانزده هزار جلد از صدو هجده كتابخانه در پنجاه و نه شهر است. 19

اسپانيا

هارتويچ خاورشناس معروف, نسخه هاى خطى كتابخانه اسكوريال را در سال 1884 فهرست كرد كه شمار آنها به 1852 نسخه خطى مى رسد.

همچنين مجموعه هاى بزرگى در نسخه هاى خطى در اين كتابخانه ها وجود دارد:

1ـ كتابخانه ملى در مادريد, شامل ششصد و شش نسخه خطى
2ـ كتابخانه آكادمى سلطنتى تاريخ
3ـ كتابخانه آكادمى سلطنتى زبان
4ـ كتابخانه دانشگاه غرناطه (گرانادا)
5ـ كتابخانه دانشگاه اشبيليه
6ـ كتابخانه دانشگاه طليطلة (توليدو)

آلمان: ـ مجموعه هاى نسخ خطى در اين مكانها وجود دارد(57): دانشگاه آزاد برلن, دانشگاه بن, دانشگاه توبخن, دانشگاه گوتخن, دانشگاه فرانكفورت, دانشگاه مونيخ, دانشگاه هامبورگ, دانشگاه هايدلبرگ و انستيتو زبانهاى شرقى در برلن.

ـ اين گذر شتابان بر كتابخانه ها و دانشگاه هاى اروپا نشان مى كند كه حجم ميراث فرهنگ اسلامى كه در دست اروپاست, نزديك به نيم ميليون نسخه را شامل مى شود.

حال بايد ديد كه چرا اروپاييها تا اين اندازه به ميراث فرهنگى اسلام علاقمند هستند؟

علّت توجه خاورشناسان به ميراث فرهنگى اسلام

توجه خاورشناسان به ميراث فرهنگى اسلام علل و انگيزه هاى گوناگونى دارد كه ما اينك برخى از آنها را مى آوريم:

نظر: دكتر ميشل حجا (بى گمان, نخستين انگيزه اى كه اروپاييان را در قرون وسطا به فراگيرى زبانها و اديان و علوم شرق وا داشت, انگيزه دينى بود.

هدف آموختن زبان عبرى (زبان تورات) و آشنايى سطحى با اسلام و عربى آن بود تا از اين راه دين مسيح را در ميان مردم خاور زمين تبليغ كنند.)20

نظر دكتر قاسم السامرايى

گردآورى نسخ خطى در واقع به منظور خدمت به اعراب و مسلمين نبود, بلكه بيشتر جوشيده از علاقه به گردآورى كلكسيون آداب و سنن و آثار باستانى و عتيقه و تجمّل و تجارت بود.

بهره بردارى از آنها بيشتر به وسيله خاورشناسانى بود كه با اهداف گوناگون صورت مى گرفت.

آنها اين آثار را براى بالا بردن سطح فرهنگ اعراب يا مسلمين منتشر نساختند, بلكه بيشر مطرح ساختن خود و سود ناشرين مطرح بود.)21

نظر استاد انورالجندى

خاورشناسان به مطالعه ميراث فرهنگى ما پرداختند تا ما را درباره تمدن خودمان به شك و ترديد اندازند و تبليغ كنند كه اين تمدن ساخته و پرداخته مسلمانان نيست, بلكه برگرفته از تمدن روم باستان است.)22

نظر محمد يوسف موسى

(در غرب انسانهايى پيدا شدند كه عمر خود را صرف مطالعه ميراث فرهنگ اسلامى به تمام معانى آن كردند تا علل پيدايش اين نيروى خارق العاده و عناصر اصلى تمدن اسلامى را كشف كنند.

يعنى آنچه انسان غربى را به مطالعه ميراث فرهنگى اسلام وا داشت, حيرت و اعجاب او در برابر جهان شرق و حسّ درونى او بود كه او را وادار مى كرد در برابر گسترش بيشتر اسلام بايستد.)23

نظر دكتر احمد اسمايلوويچ

(غرب نزد شرقيان گنجينه بزرگى از تمدن يافت, پس به مطالعه آن بويژه مطالعه درباره اسلام پرداخت و دستاوردهاى اين دين و پيروان آن را در ابعاد سياسى, اجتماعى, و اقتصادى بررسى كرد, و بدين ترتيب غرب با تمام وجود به مطالعه ميراث فرهنگى اسلام پرداخت تا از آن براى بازسازى تمدن خود استفاده كند.)24

نظر خاورشناس معروف كوبدينگ

(علت توجه خاورشناسان به اين ميراث فرهنگى, قدرشناسى از آن بوده است.

اين فرهنگ از دو جهت بر جهانيان منت دارد:

1ـ ميراث فرهنگى ملّتهاى گذشته, چنان يونان و گريك, را به آيندگان منتقل ساخته است.

2ـ اروپا از اين ميراث استفاده برده و تمدن جديد خود را بر پايه آن نهاده است. 25)

ـ از اين نظريات گوناگون و با دقت در انگيزه هاى كلى خاورشناسى مى توان مهمترين علل توجه خاورشناسان به ميراث اسلامى را در اين چند نكته خلاصه كرد:

نخست: انگيزه دينى

ميراث اسلامى, تماميّت دين اسلام را در بر دارد و شرح كامل عقايد اسلامى, سيره پيامبر, و فلسفه دين اسلام, كه مبناى عمل مسلمانان بود و اين تمدن را پديد آورده, در آن نهفته است.

از همان آغاز پيدايش و گسترش اسلام, يك تفكر دينى بر اروپا حاكم بود كه از اسلام و مسلمين مى هراسيد.

به همين دليل و با انگيزه هاى دينى مسيحى اروپاييان به مطالعه ميراث فرهنگى اسلام روى آوردند.

دوم: انگيزه هاى تبشيرى

غرب و اروپا به اسلام با اين ديد نگاه مى كرد كه خطرى است كه از مشرق آمده و موجوديت غرب مسيحى را تهديد مى كند به همين دليل اروپاييان همه كوشش و تلاش خود را متوجه اسلام ساختند و يكى از راههاى مقابله با اسلام, تبليغ مسيحيت در ميان مسلمانان بود.

بنابراين غربيها به مطالعه ميراث فرهنگى اسلام پرداختند تا بتوانند در دل مسلمين راهى پيدا كنند و آنها را مسيحى سازند.

سوم: انگيزه استعمارى (و استعمار جديد سياسى)

مطالعه ميراث فرهنگى اسلام به وسيله مستشرقين ـ كه در دو قرن گذشته به تمام معنا در رابطه با استعمار بوده اند ـ كار استعمارگران را براى اشغال كشورهاى اسلامى آسانتر كرد.

زيرا ميراث فرهنگى اسلام, شخصيت انسان مسلمان را نشان مى داد و بررسى نقاط ضعف و قوّت اين شخصيت كار سلطه گران را آسانتر مى ساخت.

چهارم: انگيزه علمى

هنگامى غرب تمدن اسلامى را شناخت كه در زمينه هاى مختلف زندگى به چه پيشرفتهايى دست يافته, با شتاب به دستيابى بر اين علوم, كه زير بناى تمدّن اسلامى بود, روى آوردند; به اين اميد كه بهره هاى علمى بيشترى ببرند كه در دگرگونى زندگى به كار آيد.

پنجم: انگيزه روانى

غربيها پيش خود تصويرى از انسان مسلمان داشتند كه كتابهاى تخيّلى مانند اغانى و هزار و يك شب براى آنها پديد آورده بود و يا روحانيون مسيحى ساخته و پرداخته بودند; مثل اينكه مسلمان, انسان ترس آورى است.

به همين سبب خاورشناسان به ميراث اسلامى توجه كردند تا اين موجودات ترس آور را بهتر بشناسند.
مكتبهاى خاورشناسى كداميك از كتابهاى اسلامى را تحقيق كرده اند؟

ـ با توجه به كمبود منابع و مآخذ در اين زمينه, نمى توان حكم قطعى درباره آن كرد.

زيرا استقصاى كامل براى افراد دراين زمينه غير ممكن است.

نسخه هاى خطى عربى فراوان و در همه كتابخانه هاى جهان موجودند و در قرن حاضر نيز يك نهضت عظيم علمى فرهنگى در جهان اسلام صورت گرفته و مسلمانان در پى احياى ميراث فرهنگى خود به صورتى شايسته بر آمده اند.

بنابراين ما مى كوشيم مهمترين كارهايى را كه سران خاورشناسان در زمينه تحقيق و نشر كتب اسلامى انجام داده اند, بر شماريم و اين كار را با ارائه نمونه هايى از مهمترين مكاتب خاورشناسى كه دست اندر كار تحقيق و نشر هستند انجام مى دهيم.

در كنار آن برخى آمارهاى ديگر نيز ارائه خواهيم كرد.

(أ) ـ مكتب انگليسى
1ـ مارگليوت (م 1940م) كتاب معجم الادبا و اشعار فلسفى ابوالعلاء معرّى. 26
2ـ رينولد نيكلسون (م 1945 م), كتاب اللمع. 27
3ـ بوكوك (م 1691 م) كتاب حى بن يقظان. 28
4ـ ويليام لاين (م 1876م) هزار و يك شب. 29
5ـ لايل (م 1920): المفضّليات. 30
6ـ آربرى (م 1969): المواقف والمخاطبات و رباعيّات خيام. 31
7ـ كيورتن (م1864): العقائد النسفية و الملل والنحل. 32
8 ـ نيكلسون (م1945): ترجمان الاشواق, نوشته ابن العربى و تذكرة الاولياء, نوشته عطار. 33
9ـ انجمن سلطنتى آسيا در بريتانيا: الانساب نوشته اسمعانى و تجارب الامم نوشته ابن مسكويه. 34
(ب): مكتب فرانسوى
1ـ باربيه دى (م 1908): مروج الذهب نوشته مسعودى. 35
2ـ بيلو (م1906): القلائد الدّرّية من الاناجيل السّرّية والفص النضير. 36
3ـ دوژه (نامعلوم): نفح الطيب فى غصن الاندلس الرطيب. 37
4ـ سن ژنتى (م1883): الاحكام العتيقة. 38
5ـ كوربن (م1978): اصوات أجنحة جبرئيل و كشف المحجوب. 39
6ـ ماسنييون (م1962): اشعار حلاّج. 40
(ج) مكتب ايتاليايى:
1ـ نِللينو (م1938): زيج الصابى, و اشعار ابن الفارض. 41
2ـ گابرئيلى (م1942) سيره ابن هشام. 42
3ـ دلاويدا (م1967): طبقات الشعراء. 43
4ـ فران شسكو(نامعلوم): اشعار عمربن ربيعة و اشعار ابى نواس. 44
5ـ كاردينال دى ماديچى: الاناجيل. 45
6ـ گويدى (نامعلوم): النائمون السبعة فى الكهف و استشهاد النصارى فى نجران. 46
مكتب اسپانيايى
1ـ فراسيسكو (نامعلوم): سيرة عنترة. 47
2ـ ريبيرا (م 1934). شعر الزجل نوشته ابن قزمان. 48
3ـ كيروس (م 1960): ديوان شعر حازم القرطاجنى. 49
4ـ سالوادور (نامعلوم): تهافت التهافت. 50
5ـ فرنادو (نامعلوم): كرامات اليحانسى. 51
6ـ خندرون (نامعلوم): المقتبس, نوشته ابوحيان. 52
(هـ) مكتب آلمانى:
اين مكتب بيش از همه مكاتب به ميراث فرهنگى اسلام توجه داشته و بيش از همه در اين رشته كار كرده است:
1ـ رايسكه (م1774): چندين ديوان شعرى. 53
2ـ گيورك (م1861). مفاكهة الظرفاء. 54
3ـ فلوگل (م 1870). الفهرست و كشف الظنون و محاضرات الادباء. 55
4ـ آلفرد (م1909): ديوان ابونواس و ديوان نابغة. 56
5ـ ساخاو (م1930): الطبقات الكبرى. 57
6ـ برگِستر (م1933): المختصر فى شواذّ القرآن. 58
7ـ فيشر (م1949): الفصول والغايات. 59
8 ـ روسكا(م1949): سرّالاسرار. 60
9ـ شاخت (م1969): الحيل والمخارج و اختلاف الفقهاء والحيل فى الفقه. 61
10ـ هلموت ريتر (م1971): فرق الشيعة. 62
11ـ وير (نامعلوم) الحكايات العجيبة والاخبار الغريبة. 63
12ـ آس (نامعلوم): النكت نوشته نظام. 64
13ـ اشتروث مان (م1960): ردّ الدروز على هجوم النصيرية و تفسير اسماعيلى. 65
14ـ زنكر (م1884) المقولات نوشته ارسطو. 66
15ـ ديتريشى (م 1839): رسائل اخوان الصفا و اشعار نوشته عطار. 67
16ـ هابشت (م1839): ألف ليلة و ليلة. 68
17ـ كوزجارتن (نامعلوم): الموسيقى, نوشته فارابى. 69
(و) مكاتب ديگر
1ـ إربينيوس هلندى (م1624): كتاب الأمثال. 70
2ـ ژوليوس ـ هلندى (م 1667): موعظة عيدالميلاد. 71
3ـ نيبرگ ـ سوئدى (م 1974): الانتصار والرّد على ابن الراوندى. 72
4ـ شوانا ـ اتريشى (نامعلوم): مختارات من شعر الجلال الرومى. 73
5ـ گلدزيهرـ مجارستانى (م1921) المستظهر فى الردّ على الباطنية. 74
6ـ شولتزـ سويسى (م 1922): ديوان امية بن أبى الصلت. 75
7ـ كراوس ـ چكسلواكى (م 1944): الزمردّ نوشته ابن الراوندى. 76
8 ـ كرچوفسكى ـ روسى (1883) الرّحالة ابن فضلان. 77
9ـ تيگوليف ـ روسى (نامعلوم): رحلات سند باد. 78
10ـ رازين ـ روسى (نامعلوم): الرحالة ابن فضلان. 79
11ـ گرگيس ـ روسى (نامعلوم): الاغانى. 80
آنچه از برسى اين مكاتب به دست مى آيد اين است كه خاورشناسان به طور منظم و پيوسته روى آثار اسلامى كار مى كرده اند و اين ما را بر آن مى دارد كه بگوييم خاورشناسان تعداد بسيارى از اين آثار را تحقيق كرده اند.
ـ تحقيق ما, تنها شصت كتاب خطى را ثبت كرده و استقراء ناقصى در زمينه خاورشناسان محقق آثار اسلامى است.

اينان مشهورترين شخصيتهاى مكاتب خاورشناسى گوناگون بودند و كارهاى آنان كه ياد شد;

مشهورترين آثار تحقيق شده اسلامى است, كه مكاتب خاورشناسى بدانها مى نازند, و همواره از آنها ياد مى كنند, تا آنجا كه هر خاورشناس را با نسخه اى كه تحقيق كرده مى شناسند, در زمينه زمانى كه اين تحقيقات در آن آنجام شده مى توان گفت كه زمانى نسبتاً طولانى است و سه قرن را در مى گيرد و تا نيمه قرن حاضر ادامه دارد, ولى در مقام مقايسه اين كارها با تعداد فراوان نسخه هاى خطى موجود در اروپا كه پيش از اين نيز از آن سخن رفت بروشنى نمايان است كسى بگويد: خاورشناسان ميراث فرهنگى اسلام را تحقيق و نشر كرده اند, سخن نادرستى گفته است كه سند و مدرك دقيق علمى ندارد.

ـ تحقيق دكتر عبدالعظيم الديب81 نيز سخن ما را تأييد مى كند او بررسى كارهاى تحقيقى مستشرقين بر روى آثار اسلامى را با ارائه دو فهرست از مخطوطات عربى تحقيق و منتشر شده, به دقت دنبال مى كند; به اين ترتيب:

(الف)ـ معجم المخطوطات المطبوعة, صلاح الدين المنجد, در سه جلد.

(ب)ـ ذخائر التراث العربى, د. عبدالجبار عبدالرحمن, در يك جلد.

ـ در كتاب اول معجم المخطوطات شمار كلّى همه نسخه هاى خطى كه تحقيق و منتشر شده 1196 نسخه قيد شده كه سهم مستشرقين در اين كار 93 نسخه بوده و بقيه 1103 عدد را مسلمانان تحقيق و منتشر كرده اند.

يعنى نسبت كار مستشرقان (7/7%) از كل نسخه هاى خطى ياد شده در آن كتاب است.

ـ در كتاب دوّم , يعنى ذخائر التراث, همه نسخه هاى خطى تحقيق شده مورد بررسى قرار گرفته اند و مرحله زمانى كار نيز تا پايان قرن هيجدهم ميلادى انتخاب شده و سال (1980) پايان دوره اى است كه نسخ خطى تحقيق شده در آن در كتاب آمده است.

ـ دكتر الديب نمونه هايى از اين كتابها را كه روى هم رفته 56 صفحه مى شود بر داشته, يعنى 8% كل كتاب را; زيرا كتاب خود 700 صفحه است و اين نتايج را اعلام داشته است:

1ـ تعداد مؤلفات ياد شده در اين صفحات 320 نسخه خطى منتشر شده است.
2ـ تعداد نسخه هايى كه مستشرقان تحقيق كرده اند, 32 نسخه است.

بنابراين 288 نسخه ديگر را خود مسلمان تحقيق و منتشر كرده اند; پس نسبت كار مستشرقين تنها 10% است.

نكته مهم ديگرى نيز وجود دارد و آن, اينكه خاورشناسان به دليل ارتباط نزديك با دانشگاهها و هيئتهاى علمى, همواره به ثبت و فهرستنگارى از كارهاى انجام يافته خود مى پردازند و فهرستهاى پياپى منتشره, گوياى تلاشهاى آنهاست, ولى در جهان عرب و اسلام, چنين پديده اى كمتر به چشم مى خورد و اگر هم باشد ضعيف و ناقص است و علت آن نيز چند امر است كه افراد و هيئتهاى علمى را از ثبت و فهرستبردارى از كارهاى علمى و انتشاراتى باز مى دارد. 82

بنابراين مى توان گفت نسبت 7/7% و يا 10% براى خاورشناسان در ميان كل تحقيقات نسبت بسيار ضعيفى است و اين با ادعاهاى مستشرقين در اين زمينه هماهنگى ندارد و با اظهارات برخى از علماى مسلمان در جهان عربى و اسلامى نيز سازگار نيست.

زيرا اينها مى گويند مستشرقان آثار خطى ما را تحقيق كرده اند, و اين خدمت شايانى به ميراث فرهنگى اسلام است. آنها ما را با تمدن خويش آشنا ساخته اند و گنجينه هاى زيباى ميراث ما را استخراج كرده و به ما و جهانيان عرضه كرده اند!!

پاورقي ها
1. المكتبات فى الاسلام. ص84.
2. همان. ص 91.
3. همان. ص 115.
4. همان. ص200.
5. همان. ص204.
6. همان. ص 20.
7. همان. ص 216.
8. نگاه كنيد به مقاله المستشرقون والتراث. ص6.
9. المكتبات فى الاسلام. ص211. و نيز كنيد به: الدراسات العربية. ص264.
10. الفصحى لغة القرآن. ص141.
11. همان, ص 307
12 . نگاه كنيد به: المستشرقون والتاريخ الاسلامى, ص59.
13 . نگاه كنيد: مقاله (من عظمة الاستشراق الألمانى), ص10.47. نگاه كنيد به: مقاله (المستشرقون والتراث), ص6.
14 . نگاه كنيد به: (مقاله (المستشروقون والتراث), ص6 .
15 . أجنحة المكر الثلاثة, ص90.
16 . الدراسات العربية والاسلامية فى اروپا, ص19.
17 . همان, ص75.
18 . همان, ص75.
19 . الدراسات العربية والاسلامية فى اوروبا, ص75.
20 . همان, ص 75.
21 . همان, ص76.
22 . همان, ص97.
23 . الدراسات العربية والاسلامية فى اوروبا, ص246.
صفحه 31
24 . الدراسات العربيه والاسلامية فى اوروبا, ص6.
25 . نگاه كنيد به الاستشراق بين الموضوعية والافتعالية, ص14.
26 . فلسفة الاستشراق, ص169.
27 . به فلسفة الاستشراق, ص 42.
28 . به همان منبع, ص51.
29 . همان منبع, ص 164.
30 . الدراسات العربية والاسلامية فى اوروبا, ص42.
31 . همان منبع, ص43.
32 . همان, ص32.
33 . الدراسات العربية والاسلامية فى اوروبا, ص37.
34 . همان, ص40.
35 . موسوعة المستشرقين, ص365.
36 . همان, ص346.
37 . همان, ص417.
38 . الدراسات العربية والاسلامية فى اوروبا, ص71.
39 . موسوعة المستشرقين, ص71.
40 . همان, ص94.
41 . موسوعة المستشرقين فى اروبا , ص1671.
42 . موسوعة المستشرقين, ص244.
43 . همان, ص336.
44 . همان, ص365.
45 . الدراسات العربية والاسلامية فى اوروبا, ص95.
46 . الدراسات العربية, ص105.
47 . همان, ص86.
48 . موسوعة المستشرقين, ص136.
49 . الدراسات العربية, ص131.
50 .همان, ص137.
51 . همان, ص142.
52 . همان, ص149.
53 . همان, ص156.
54 . همان, ص158.
55 . همان, ص171.
56 . همان, ص190.
57 . همان, ص192.
58 . همان, ص691.
59 . الدراسات العربية, ص199.
60 . همان, ص201.
61 . همان, ص502.
62 . همان, ص205.
63 . همان, ص211.
64 . همان, ص212.
65 . همان, ص220.
66 . همان, ص237.
67 . موسوعة المستشرقين, ص19.
68 . همان, ص225.
69 . همان, ص178.
70 . همان, ص421.
71 . ظاهرة انتشار الاسلام, ص113.
72 . موسوعة المستشرقين, ص9.
73 . موسوعة المسشترقين, ص127.
74 . همان, ص414.
75 . همان, ص194.
76 . همان, ص124.
77 . همان, ص263.
78 . همان, ص327.
79 . همان, ص325.
80 . مجلّه الفكر العربى, شماره 31, ص243.
81 . همان, ص252.
82 . همان, ص251.
 
ترجمه: براتى