نقد و بررسی ادیان و فرق » مقایسه مذهب شیعه با سائر مذاهب »

فرق مذهب شیعه با اهل سنت

اشاره:

شیعه در لغت به معنای گروه همدل، پیرو، یار، انصار و اتباع می باشد. و در اصطلاح به مذهب دوست داران علی (علیه‌السلام) و آل او و بر پیروان آنان در مقابل سنی ها اطلاق می شود.(۱)و سنّی در لغت منسوب به سنّت است و سنّت به معنای طریقه، قانون، روش، رسم و آیین می باشد که در مقابل بدعت به کار می رود و در اصطلاح به طائفه ای از مسلمانان اطلاق می شود که خود را اهل سنت و جماعت می دانند.(۲)

مسئله اختلاف و تفرقه در دین و امور اعتقادی که از جهالت، خودخواهی، و پیروی از ارزش های حیوانی و خواهش های نفسانی و سلیقه های شخصی ناشی می شود چیزی نیست که فقط دین اسلام گرفتار آن شده باشد بلکه هر دین آسمانی و غیر آسمانی دستخوش این پدیده خانمانسوز گردیده و حتی در مسائل عادی اجتماعی و عرفی جامعه نیز این اختلاف ها جریان داشته و باعث شده تا ضربات مهلکی بر پیکر جامعه بشری وارد شود.

بنابراین جای تعجبی ندارد که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) در اثر عوامل متعدد اجتماعی و غیراجتماعی حاکم بر روحیات و افکار برخی از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه های مختلفی را به عنوان اسلام در پیش گرفته و هر کدام راه خود را به عنوان اسلام تلقی نموده و آن را به عنوان حق پذیرفته و معرفی می نماید و به تبع آن حق واقعی و دین راستین اسلام که بدون هیچ نوع نقص و عیبی بر پیامبر اسلام (صلی‌‌الله علیه و آله) برای هدایت بشر نازل شده است در میان این راه های مختلف و متضاد برای اکثریت مردم نا آشنا و نامشخص گردیده و باعث حیرت و سردرگمی آنان شده است و نیز جامعه اسلامی نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلکه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهای خونین شده و در مقابل دشمنان، توانایی و قدرت خود را تضعیف نموده اند.

به هر حال شیعه به کسانی گفته می شود که بعد از پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) به امامت امام علی (علیه السّلام) و اولاد آن حضرت برای تبیین مفاهیم دینی و اسلامی و هدایت و رهبری امت اسلامی معتقدند و پیروی از امامان دوازده گانه را شرعاً و عقلاً لازم و واجب می دانند. اما سنّی به کسانی گفته می شود که بعد از رحلت پیامبر خدا (صلی‌‌الله علیه و آله) سنت و اجماع را برای هدایت امت اسلامی و بیان مفاهیم دینی کافی می دانند و هیچ نوع نیازی را به امامی که از طرف خداوند توسط پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) معرّفی شده باشد احساس نمی کنند. و به تبع این اعتقاد هر کسی زمام امور مسلمین را به دست بگیرد همان حق است و پیروی و اطاعت از آن را واجب می دانند و بر همین اساس خلافت و امامت خلفاء چهارگانه را بعد از رسول خدا (صلی‌‌الله علیه و آله) به همان ترتیبی که قرار گرفته اند حق می دانند. آنچه که در اینجا باید ذکر گردد بیان علت و اساس این اختلاف و دو شعبه شدن مسلمین بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) می باشد.

این قدر مسلّم است که در زمان حیات پیامبر (صلّی الله علیه و آله) هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همه مسلمانان با یک پرچم و یک هدف و یک عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام (صلی‌‌الله علیه و آله) امت واحد اسلامی را تشکیل می دادند. لکن بعد از رسول الله آنچه که باعث دو شعبه شدن مسلمین بنام های شیعه و سنّی گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود.

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاکیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مکان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله کمال برسند.

احادیث و روایات زیادی در کتاب های شیعه و سنی از پیامبر اسلام (صلی‌‌الله علیه و آله) در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است که به برخی از آنها در اینجا اشاره می شود. پیامبر خدا (صلی‌‌الله علیه و آله) فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.(۳)و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که تا قیامت از هم دیگر جدا نمی شوند یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می باشد اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.(۴) و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی است با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟(۵) و باز نقل شده است که پیامبر اسلام وقتی که از حجه الوداع برمی گشتند همه حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی فرمودند: آگاه باشید هر که من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.(۶) و بالاخره آخرین تلاش و تأکید پیامبر اسلام در روز وفات صورت گرفت. پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) خواست که در آخرین روز حیات خودش، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامه بن زید از مدینه دور کند و مسئله امامت را با نصب علی (علیه‌السلام) در این مقام الهی تثبیت نماید لکن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبکر از این دستور پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینکه پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام کند و لذا فرمود:«بیائید کاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده است(العیاذ بالله هذیان می گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را کفایت می کند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینکه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا (صلی‌‌الله علیه و آله) نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود که نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»(۷)

پس اختلاف در مسئله امامت از روز وفات پیامبر خدا (صلی‌‌الله علیه و آله) بین آن حضرت و عمر آغاز گردید و تا امروز ادامه دارد. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر کتاب صواعق المحرقه وقتی که این حدیث را از کتاب شرح مواقف نقل می کند می گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.(۸)

بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی پدیدار شد در کتاب الفرق بین الفرق می گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند که امامت از آن قریش است.(۹)

به هر صورت وقتی نامه رسول خدا نوشته نشد برخی از انصار و مهاجرین صحابه در هنگام رحلت پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده که در واقع یک نوع کودتا بر علیه علی (علیه‌السلام) بود جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای و نژادی، ابوبکر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.(۱۰)

مرز بین پیروان علی (علیه‌السلام) و عمر و ابوبکر از همین واقعه سقیفه روشن می گردد کسانی که این کار ابوبکر و عمر را حق دانسته و خلافت آنان را بعد از پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) قبول دارند به عنوان سنی معروف هستند و اما کسانی که این رفتار و روش آ‌نان را در انتخاب امام مسلمین بر خلاف اسلام و دستورات پیامبر (صلی‌‌الله علیه و آله) می دانند و معتقد به امامت علی (علیه‌السلام) و اولاد آن حضرت هستند به آنان شیعه امامیه گفته می شود.

و به تبع این اختلاف، اختلافات اعتقادی و فقهی نیز بین شیعه و سنی بروز کرده است. شیعیان بر طبق مقتضای دستورات پیامبر و قرآن(۱۱) پیروی از افکار و اندیشه های امامان شان را در تمام مسائل اعتقادی، فقهی و سیاسی بر خودشان واجب دانسته و اظهار رأی و نظر برخلاف دستورات ائمه ـ علیهم السّلام ـ را جائز نمی دانند. اما سنی ها چون هیچ اعتقادی به امامت ائمه دوازده گانه ندارند فقط به سنت و اجماع و امثال آن مثل قیاس و استحسان اکتفا نموده و بالضروره در برخی از امور اعتقادی و فقهی با شیعیان اختلاف دارند، از عمده ترین موضوع اختلافات بین شیعه و سنی مسئله رویت خداوند، صفات خداوند، عدالت خداوند، عصمت انبیاء، اصل امامت و یک سلسله احکام فقهی است که با مراجعه به کتب کلامی و فقهی فریقین آگاهی و اطلاع کافی بر حقیقت این اختلافات میسور می باشد. و در این مقاله کوتاه مجالی برای مطرح کردن آن ها وجود ندارد.ولی در عین حال شیعه و سنی در اکثر اصول و فروع دین مبین اسلام با هم توافق دارد.

پی نوشت:

  1. دهخدا، لغت نامه، ماده شیعه.
  2. همان، ماده سنی و سنّت.
  3. متقی هندی، کنز العمال، ۱۲، ۳۲، بیروت، موسسه الرساله، بی تا. و ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ۱۳، ۱۸۱، بیروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، دوم، و ابو داد و طیالسی، مسند ابی داود، ص ۱۰۵، بیروت، دارالحدیث، و عمر بن عاصم، ضحاک، کتاب السنه، ص ۵۱۸، بیروت، المکتب الاسلامی سوم، ۱۴۱۳٫
  4. امام احمد بن حنبل، مسند احمد، ۳:۱۴، ۵:۱۸۲ و ۱۸۹، بیروت، دارصادر و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ۵:۳۲۹، بیروت، دارالفکر، دوم ۱۴۰۳ ق و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، ۳:۱۱۰ بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق، و متقی هندی، کنزالعمال، ۱:۳۸۱، بیروت، مؤسسه الرساله پنجم، ۱۴۰۱ ق.
  5. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ۷:۱۲۰ و ۱۲۱ بیروت، دارالفکر، بی تا. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ۵:۳۰۲، بیروت، دارالفکر، دوم، ۱۴۰۳ ق، و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، ۲:۳۳۷، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق.
  6. ابن اثیر، اسد الغابه، ۵:۲۰۵، تهران، اسماعیلیان. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۲:۲۸۹ و ۱۷:۱۷۴ قم، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا، و ابن النجار البغد ادی، ذیل تاریخ بغداد ۳:۱۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۷، و الخوارزمی، الموفق، مناقب خوارزمی، ص ۷، قم، نشر اسلام، دوم، ۱۴۱۱ ق، و قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع الموده ۱:۱۰۷ و ۲:۲۴۹ دارالاسوه، اول ۱۴۱۶ ق.
  7. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ۳:۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا و نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ۵:۷۶، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
  8. هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مکتبه القاهره، بی تا.
  9. ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص۱۳، بیروت، دارالوفاق الجدیده دوم، ۱۹۷۷ م.
  10. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ۲:۲۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا و جزای، مبارک بن اثیر، جامع الاصول، ۴:۴۷۰، بیروت، احیاء التّراث العربی.
  11. سوره نحل، آیه ۴۳، انبیاء، ۷، و سوره نساء، ۵۹، رعد، ۷، مائده، ۵۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲مرکز مطالعات