نقد و بررسی ادیان و فرق » تصوف »

فرقه گنابادیه

اشاره:

فرقه گنابادیه یکی از فرقه های صوفیه شیعی مذهب است.  این سلسله منتسب به سلطانعلی شاه است که پس از فوت سعادت علیشاه «معروف به طاووس العرفا» هدایت و ارشاد سلسله نعمت اللهیه را به عهده می گیرد. از آنجا که وی از گناباد بوده است به سلسله گنابادیه معروف شده است. بنا براین فرقه گنابادیه یک از شعبه های فرقه نعمت اللهیه می باشد. این نوشته عقاید این فرقه را مورد نقد و بررسی قرار داده است.

 

سعادت علیشاه جوان خوش لباس و ممتاز میان دراویش بوده و از این رو از طرف محمد شاه قاجار ملقب به « طاووس العرفا» می گردد[۱]، او جزء ندمای ظل السلطان بوده است[۲]. او در سال ۱۲۹۳(ش) در سن هفتاد سالگی فوت کرد و در امامزاده حمزه در زاویه ی حضرت عبد العظیم حجره ی سراج الملک که از مریدان او بوده به خاک سپرده شد[۳].

پس از سعادت علیشاه حاج ملا سلطان محمد گنابادی جانشین او گردید که پیروان او نعمت اللهیه گنابادی خوانده می شود. او در سال۱۲۵۱(ش) در بیدخت گناباد خراسان تولد یافت و در ایام طفولیت، یتیم و تحت سر پرستی مادر بزرگ خویش رشد و نمو کرد، او مدتی در سبزوار از درس حکمت حاجی سبزواری استفاده نمود و پس از آن جذب سعادت علیشاه اصفهانی شد و در ۳۳ سالگی از جانب وی اجازه ارشاد یافت و پس از فوت سعادت علیشاه پیروان وی سلطانعلی گنابادی را به جای وی قطب وقت خواند( ۱۲۹۳ ش) و با وی بیعت کردند.

پیروان سلطانعلی شاه درباره او حرف های غلو آمیزی گفته است. حسینقلی جدید الاسلام می نویسد:

پسر او نور علیشاه به اوصاف پدر خود رساله نوشته و تمام صفات انبیاء را برای او ثابت کرده است که غالب محیر العقول است و سواد علی البیاض است برای آن معاجزی چندی قرار داده که خالی از خرافات نیست از آن جمله ما در سلطانعلی نقل کند که یک شب با شوهر خود نشسته بودم که از آسمان ندائی آمد که این آب را بگیر من آن آب را گرفتم قدری خودم نوشیدم و باقی را دادم به شوهر خود، خورد، نطفه سلطانعلی از آن بسته شده و از پدر سلطانعلی نقل کرده که وقتی زنش به سه ماهه، حامله به سلطانعلی بوده وقتی قرآن تلاوت می کرد آن جنین هم در شکم مادرش مثل خودش قرآن تلاوت می کرد.[۴]

ملا سلطان محمد در کتاب « سعادتنامه» که اولین کتاب او است کمتر از کلمه صوفی و مشابه آن استفاده کرده و در آن دست به عصا رفته ولی همین که زمینه را برای افشای نیات خود مناسب دید، در کتاب ولایتنامه و بشاره المومنین که در سال ۱۳۲۳ و ۱۳۲۵ به چاپ رسیده ادعاهای خود را آشکار می کند، و پس از علنی شدن ادعاهای وی مردم گناباد با او به مقابله بر می خیزند و در نتیجه چند نفر داوطلب شده و او را به قتل می رسانند[۵].

عقاید و باورهای فرقه گنابادیه

اصول دین

 اصول دین از دیدگاه این فرقه بنا به گفته منصور علیشاه عبارتست از پنج شرط که مرید در ابتدا ورودش به فرقه باید به آن­هاملتزم باشند.

۱. تعظیم امر قطب.

۲. شفقت به خلق

۳. کتمان ذکر قلبی

۴. دوازده سال خدمت

۵. دیگ جوش.

دیگ جوش در اصطلاح این فرقه مثل عقیقه است که در اسلام روز هفتم به نام مولود ذبح می کنند. صوفیه گوسفند را پس از ذبح تماما بدون شکستن استخوان و جدا کردن بند در دیگ گذارده درش را می بندند و می جوشانند تا تمام پخته شود آنگاه در دیگ را بر میدارند و با دست گوشت را از استخوان جدا نموده با آبگوشت به مهمان­ها می­خورانند . گاهی قطب حکم می کند که مرید آن دیگ را به حال جوشیدن بر سر خود بگذارد و ببرد به طور نیاز و هدیه نزد قطب و چنان تند برود که هنوز دیگ از جوش نیافتاده باشد که قطب در دیگ را بردارد و جوش دیگ ر اببیند.[۶]

مقدمات اصول دین نیز پنج چیز است:

۱. جوز

۲. انگشتر قیمتی، که کمتر از نقره نباشد و بی نگین هم نباشد.

۳. سکه اسلامی

۴. سکه انگلیسی

۵.پارچه به اندازه دستمال تا قواره کفن.[۷]

بدیهی است که این اصول و مقدماتی که بیان داشته اساساً باطل و اندک ارتباطی با اندیشه اسلامی ندارد، طبق آموزه­های اسلامی خصوصاً مکتب اهل بیت(علیه السلام) اصول دین عبارتست از توحید، عدل، نبوت، امامت ومعاد، که هر مسلمانی از کودکی اصول یاد شده را از والدین خویش می­آموزد و پس از رسیدن به سن رشد با برهان عقلی تآید می­نمایند زیرا در اصول دین تقلید معتبر نیست و با ید با ادله عقلیه پذیرفته شود.

توجه به صورت مرشد در حال نماز

     یکی از باورهای فرقه نعمت اللهیه گنابادیه « لزوم در نظر داشتن صورت مرشد در حال ذکر است، ملا سلطان علیشاه گنابادی در ولایتنامه می گویند:« مرید در هر حال چه در نماز و چه در غیر نماز از اذکار، توجه تام به مرشد ظاهری نماید و صورت او را در نظر آورد، تا اینکه می گوید: « مرشد مظهر تمام اسماء و صفات، بلکه عین اسما و صفات خدا می باشد[۸].» نخستین کسی که فرقه نعمت اللهیه را ملزم به چنین دستوری نمود. میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه بود، او نوشته است:« سالک در همه احوال و افعال و اقوال از مراقبت صورت مرشد غافل نشود در هنگام ذکر و ورد و طاعت و خدمت از وجه شیخ خود زایل نگردد[۹]» در جای دیگر می­گوید:« در حین ذکر سه چیز را حاضر و ناظر داند و خود را از سه چیز غافل نگرداند. نخست یزدان، دوم دل، سوم روان پیر[۱۰]»

در حالیکه در دین مقدس اسلام توصیه شده که مسلمانان در نماز و عبادات دیگر فقط متوجه خداوند باشند. و از غیر او دل بکند. علامه طباطبایی می فرماید: یکی از مصادیق « ذکر الله اکبر[۱۱]» که در قرآن آمده است، ذکر قلبی، یعنی حضور قلب در نماز است[۱۲].اگر رکوع و سجود و قرائت و تسبیح را جسم نماز بدانیم، حضور قلب و توجه درونی به حقیقت نماز و کسی که با او راز و نیاز می کنیم، روح نماز است.

اقطاب نعمت اللهیه یا از حقیقت اسلام آگاهی ندارند و آنقدر مشغول خواندن شعر و تصانیف و سماع و پای کوبی می باشند که فرصت توجه به منابع اسلامی را ندارد و یا اینکه حب جاه و خود خواهی آنها را وادار نموده که نمی خواهند توجه مرید حتی در نماز هم متوجه غیر از آنها نباشند و خود را شریک خدای متعال می دانند، بی جهت نیست که کیوان قزوینی با اعلی صوت می­گوید:« مرید » مشرک است و « مراد » هنوز از مشرک بدتر است.[۱۳]

ملا سلطانعلی شاه در صالحیه می گوید: صوفی موحد است و موحد غیر محدود است و مظهر در حد است و صوفی رو به بی حدی است. پس او را مذهب نباشد[۱۴]

وی در ولایت نامه اش می گوید: « ولایت عبارت است از بیعت با ولی الامر که به واسطه ی آن صورت ملکوتی شیخ داخل قلب می شود. مقصود از ایمان همین بیعت با مرشد است که خداوند دیگر صاحب بیعت را عذاب نکند و اگر چه فاجر باشد و مقصود از نماز هم همین بیعت است[۱۵] ».

همو در مجمع السعاده می نویسد:

« هر کس امام و مرشد را شناخت حاجت به ظهور و انتظار امام زمان نخواهد داشت [۱۶]»

 این گروه برای امرار معاش خویش از مریدان و پیروان، به جای خمس و ذکات عشریه می گیرد و آن را به جای خمس و ذکات کافی می دانند[۱۷].

مسلمان از دیدگاه ملا سلطان:

کیوان قزوینی که یک از مریدان ملا سلطان گنابادی بوده و باپی بردن به دروغگویی و اباطیل ملا سلطان از این فرقه بیزاری می جوید، در پاسخ به این سوال که مسلمان غیر صوفی از دیدگاه این فرقه (نعمت اللهیه گنابادیه) چگونه است؟ آیا کافر است یا مسلمان؟

گفته است: « ملا سلطان به خلاف همه صوفیان بود و می توان گفت که هیچ قدر مشترک ندارد نه با صوفیان و نه با سایر شعب اسلام و نه با ادیان دیگر… او خود می گوید: من در عرض ادیان و یکی از آنها نیستم بلکه در طول آنها هستم و بر همه قاهر و محیطم به احاطه ذاتی آنجا که منم هیچ دینی نیست تا خودی بنماید و هر جا که آنها هستند من هم حاضرم.

سپس کیوان می گوید: ما خیلی بتنیدیم که مصداق این مفهوم را بنما؛ گفت اینک منم؛ پس سرا پا چشم شدیم و سال ها در آن دیدیم؛ هیچ به جز آدم عادی ندیدیم که الفاظ و اوهام چند را برای خود مسلکی اتخاذ نموده؛ مانند شاعری که اشعارش را از محالات شیرین بذوق نزدیک و از وجود خارجی دور کرده باشد.

ملا سلطان نعمت اللهی می­گفت:که همه افراد بشر به هر دینی که باشند و یا بی­دین باشند فرقی ندارد همه یکسانند.

من مکرر از او شنیدم و ازکتابهایش فهمیده می شود که او افراد بشر را در باطن حیوان متنوعه می دانست و دمیدن روح انسانی را مشروط به بیعت کردن با خودش می دانست و هر که هنوز با وی بیعت نکرده بشکل یکی از حیوانات است؛ همان که بیعت کرد صورت انسانی بماده جسمانی او دمیده می شود.اگر این صورت تا آخر بماند که ناجی و اهل بهشت و اگر زایل شود، دوباره همان حیوان اول است؛

او خودش به صراحت به من می گفت: من طالبین را که برای ارادت و بیعت با من میایند، بشکل حیوان حلال گوشت می بینم و آنان را که حاضر به ارادت و بیعت نیستند، بشکل حیوان حرام گوشت می بینم.

آنگاه کیوان می گوید: ما ابلهان هم باور میکردیم و به خود می پیچیدیم که آیا ما به شکل چه حیوانی می باشیم ؟یک دروغ پرداز هم داشت نامش حاج علی بزاز بود، او هم می گفت: بلی من هم می بینم، فلانی بعد از بیعت کردن خیلی وجیه شده، ما ابلهان می پنداشتیم که راست می گوید و می بیند، پس به خدا می نالیدیم که چرا ما نمی بینیم، تا بعد از انتظار های طاقت شکن فهمیدیم که چیزی نبوده و نیست»[۱۸].

آنچه ذکر شده به خوبی افکار ملاسلطانعلی نعمت اللهی موسس فرقه گنابادیه را باز گو نمود، زیرا برای هر انسانی که مقداری با آموزه­های اسلامی آشنایی داشته باشد روشن می­گردد که چنین باورهایی با روح اسلام بیگانه است.

از آنچه که بیان شد در انحراف این فرقه از اسلام و مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) هیچ تردیدی باقی نمی اند. افزون بر اینها روایات و احادیث معصومین (ع) تمام فرقه های صوفیه را دشمنان خود معرفی کرده و از پیروی آنان نهی نموده اند.

پی نوشت:

[۱].  شیرازی ، معصوم علیشاه، طرائق الحقایق، ج۳، ص۴۰۳.

[۲]. الهامی، داود، فرقه نعمت اللهیه و گنابادیه، ص ۶۴.

[۳]. مسعود همایونی، تاریخ سلسله های نعمت اللهیه در ایران،  ص۱۲۸.

[۴]. منهاج الطالبین، حسینقلی جدید الاسلام ص۲۰۱.

[۵]. تاریخ سلسله های نعمت اللهیه، ص ۲۲۵.

[۶]. کیوان قزوینی، عباسعلی، راز گشا، ص۲۷۶.

[۷]. گنابادی، سلطانعلی شاه، ولایت نامه ص ۱۹۸-۲۱۴.

[۸].  همان.

[۹]. زین العابدین شیروانی،  ریاض السیاحه ص۳۷۱.

[۱۰]. همان ص۱۸۰.

[۱۱]. عنکبوت آیه ۴۵.

[۱۲]. محمد حسین طباطبایی،  المیزان، ج ۱۶، ص۳۰۲.

[۱۳].کیوان قزوینی، عباسعلی، استوار نامه ۶۵.

[۱۴] . نورعلی شاه، حاج ملا علی،  صالحیه، ص ۲۳۳.

[۱۵] ولایتنامه، ص۲۳۳.

[۱۶] فرقه نعمت اللهیه و گنابادی ص۸۲

[۱۷] تابنده، سلطان حسین، رساله رفع الشبهات ص۸.

[۱۸] قزوینی، کیوان، رازگشا ص۲۲۱.