فرزانه ی قریش (1)

وقت است که سکوت فرو شکنيم و لب باز گشاييم به ناگفته هاي خديجه ي کبري، بانوي بطحا، همسر و همدوش پيامبر(ص)؛ بزرگ بانويي که در آينه ي سخن پيامبر، آفريدگارش به وجود او مباهات مي کند: «… فَاِنَّ الله لَيُباهِي بِکِ کِرامَ مَلائکتِهِ کُلُّ يَومِ مِراراً.»
سخن از خديجه(س)، سخن از يک دنيا عظمت و پايداري و استقامت در راه هدف است، به حق، قلم فرسايي درباره ي کسي که خداوند بر او سلام و درود فرستاده، بسي مشکل است؛ اما به مصداق «مالا يدرک کلّه لا يترک کلّه»، به بررسي گوشه‌هايي از شخصيت و زندگي اين بانوي بزرگ مي پردازيم؛ در حاليکه سر بر آستان شويـش رسول خدا نهاده، معترف به تقصيرمان عرضه مي داريم: «يا ابانا اِستَغفِرلَنا اِنّا کُنّا خاطئين.»
اين نوشتار و اين عرض ادب، به عنوان «عذر تقصير» در پيشگاه آن ملکه ي اسلام، به محضر مقدس فرزند برومندش، حضرت بقيه الله ارواحنا فداه تقديم مي گردد؛ هر چند ران ملخي باشد به محضر اين سليمان کبير آسمان وش.
سخن از بانويي است که در راه رشد و شکوفايي معنوي و انساني و اخلاقي، بر سکوي افتخار اوج مي گيرد و در انديشه و منش و عملکرد براي هميشه مي درخشد و در شمار برترين زنان تاريخ ساز جلوه مي کند؛ و از پيامبر راستگو(ص) اين مدال افتخار را دريافت مي دارد که:
«اَربَعُ نسوة سَيِّداتُ ساداتِ عالَمهنَّ: مَريَمُ بِنتُ عِمرانَ، و آسِيَةُ بِنتُ مُزاحِمٍ، وَ خَديجةُ بِنتُ خُويلَدٍ، و فاطِمةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ(ص)…»
چهار زن نو انديش و ستم ستيز و عدالت خواه در زندگي خويش به گونه اي با درايت و شهامت درخشيدند که سالار زنان روزگار شدند. مريم، آسيه، خديجه و فاطمه…

نام نامي و نسب گرامي حضرت خديجه (س)

خديجه بنت خويلد، بن اسد، بن عبدالعزي، بن قصي، بن کلاب، بن مره، بن کعب، بن سوي، بن غالب، بن فهر است.
عبدالعزي جد حضرت خديجه(س)، برادر عبد مناف است؛ عبد مناف يکي از اجداد نازنين شخصيت رسول خدا(ص) است. پدر عبدالعزي و عبد مناف، قصي بن کلاب بوده است.
پدرِ بزرگوار خديجه(س)، «خويلد» قهرمان دلاوري بود که در دفاع از حريم کعبه، روز به ياد ماندني آفريد؛ هنگامي که «تبع» پادشاه خودکامه يمن تصميم گرفت حجرالاسود را به يمن منتقل کند و در معبدي که آنجا ساخته بود، به کار گذارد، خويلد شمشير به دست گرفت و در برابر او مردانه جنگيد و ديگر شمشير زنان قريش به ياري او شتافتند و دشمن را با ذلّت از حريم کعبه دور ساختند.
پدر بزرگش «اسد» از پيشگامان در پيمان جوانمردان مي باشد. اين پيمان به منظور احقاق حقوق و دفاع از مظلوم در خانه ي «عبدالله بن حديمان» برگزار شد. پيامبر اکرم(ص) در آن پيمان، حضور فعال داشتند و از آن به نيکي ياد مي کردند. «اسد» از پيشگامان در اين پيمان بود که در تاريخ به عنوان «حلف الفصول» مشهور شده است.
مادرش «فاطمه» بنت زائدة، بن أصّم بن رواحه، بن حجر، بن عبد، بن معيص، بن عامر، بن لؤي، بن غالب بن فهر بانويي با فضيلت، تابع آيين حنيفيت بود.
روي اين بيان، حضرت خديجه(س)از تيره قريش مي باشد؛ و از سوي پدر در نياي سوم و از سوي مادر در نياي هشتم با نسب پيامبر اکرم(ص) پيوند مي خورد.
ولادت اين بانوي زيبا‌چهره و سپيدبخت، در اين خانواده ي فرهنگ‌ساز و نو‌انديش و بيگانه‌ي با آداب و رسوم خرافي و واپسگرانه‌ي روزگار صورت گرفت. پس از ولادت او، خاندان دگر انديش و دگر آيين او، بر خلاف رسم سياه زمانه- که مژده‌ي ولادت دختر را بر نمي تافت، و از شرم و غيرت احمقانه، نوزاد را به جاي آغوش پر مهر مادر و پدر، با تاريک انديشي بهت‌آوري به آغوش سرد خاک مي سپرد مقدم وي را گرامي داشت؛ و به خاطر آن نو رسيده ي عزيز، بزم شادماني آراست، و ضمن تبريک ولادت او به پدر و مادرش، «خويلد» و «فاطمه» در همان مراسم ساده و با روح جشن ولادت، نام نو رسيده‌ي خاندانش را «خديجه» به مفهوم «گسسته و بيگانه ي از ناپسندي ها و نازيبايي ها» برگزيد.
تاريخ غرب هنگامه ي اين ولادت و اين رويداد تاريخي را حدود سه دهه پيش از انگيزش محمّد(ص) از سوي پروردگار کعبه نشان مي دهد.

القاب و عناوين حضرت خديجه(س)

حضرت خديجه(س)، آن نسيم فرد، به خاطر انديشه ي مترقي و شخصيت توسعه‌يافته و منش ارجمندش در زندگي، به تدريج به لقب‌هايي که هر کدام ترجمان بينش و منش مترقي و نشانگر بُعدي از ابعاد چندگانه‌ي شخصيت پر معنويت و رشد يافته‌ي اوست- مفتخر گرديد، که اينک به برخي مي نگريم:
در عصر سراسر نکبت و تباهي و ظلمت و پليدي جاهليت، شخصيت حضرت خديجه(س)به دو لقب ملقب بود: 1- طاهره (بانوي پاک منش)، 2- عقيله (بانوي نيکو انديش و پردانش). يکي از دانشمندان اهل سنت در اين مورد مي نويسد: خديجه(س)در روزگار تيره و تار جاهليت نيز به خاطر پروا و معنويت بسيارش- پاک و روش و پاک منش «وَ کَانَت تُدعي فِي الجاهِليّة بِالطّاهِرَة لِسِّدَةِ عِفافِها…»
و ديگري مي نويسد: خديجه(س)در آن روزگار تيره و تار نيز پاک روش و پاک منش، يا «طاهره» بود: « وَ کَانَت فِي الجاهِليّة الطّاهِرَة…»

سالار بانوان قريش

اميرمؤمنان(ع) در چکامه‌اي که به عنوان سوگنامه‌ي حضرت خديجه(س)سروده‌اند، از او به عنوان «سيده النسوان» بانوي بانوان تعبير کرده اند.
امام صادق(س) نيز از او به «سيدة قريش» ياد کرده اند. اسماء بنت عميس نيز او را «سيدة نساءالعالمين» مي خواند. و در عهد جاهلي او را «سيدة نساء القريش» مي خواندند.

صديقه (بانوي راستي و درستي)

در فرازي از زيارتنامه پيامبر اکرم (ص) به هنگام ورود بر زوجات طاهرات، از حضرت خديجه(س) به عنوان «الصديقه» تعبير شده و اين واژه در قرآن، يکبار به کار رفته و آن هم در مورد حضرت مريم(س) و حضرت صادق(ع) آن را به معناي معصوم بيان فرموده است.

مبارکه (بانوي پر برکت)

مرحوم محدث قمي آورده است که خديجه(س) از چنان موقعيت پر فرازي در بارگاه خدا و افکار عمومي بهره‌ور بود که پيش از ولادت، در پيامي به حضرت مسيح از سوي خدا، «مبارکه» و همدم مريم پاک در بهشت خوانده شد؛ چرا که در انجيل به هنگام ترسيم نشانه‌ها و ويژگي‌هاي پيامبر آمده است که: نسل آن حضرت بانويي بزرگ و پربرکت خواهد بود؛ «فَنسلُهُ مِن مُبارَکَةٍ، وَ هِيَ ضَرَّةُ أُمِکَ فِي الجَنَّةِ»
ديگر القاب شکوهبار آن حضرت در زيارتنامه‌ي حضرت رسول اکرم(ص)، از حضرت خديجه(س) به عنوان راضيه (خشنود از تدبير و تقدير حکيمانه ي خدا)، مرضيه (انسان شايسته اي که خدا از او خشنود است) و زکيه (پاک و بالنده از نظر روح و جسم و انديشه و منش) نيز تعبير شده است.

کنیه هاي آن حضرت

ام المومنين (مام توحيد گرايان و کمال جويان):
همسران پيامبران اکرم(ص) و در رأس آنها حضرت خديجه(س) در منطق قرآن «ام المؤمنين» لقب يافته اند. ولي به تصريح پيامبر اکرم(ص)، وي بهترين و برترين آنان مي باشد.
از مشهورترين کنيه هاي آن بانوي خردمند حجاز که هر يک قطره اي از اقيانوس مواج شکوه او را به نمايش مي نهد عبارتند از: اُمُّ اليتامي و امّ الصعاليک (مام يتيمان و بي‌نوايان)، امّ الزّهراء (مام ارجمند زهرا).

سيماي حضرت خديجه(س) در آينه وحي

پيامبر اکرم(ص) در نخستين سير شبانه ي خود که در ماه ربيع الاول، دو سال بعد از بعثت و از خانه ي حضرت خديجه(س) انجام پذيرفت ، هنگامي که به سوي زمين باز مي گشتند، از پيک وحي چنين مورد خطاب قرار گرفتند:
حاجَتي أن تَقراً عَلي خَديجَةَ مِنَ الله و مِنّيِ السّلام؛
حاجت من اين است که از خداوند منان و از من جبرئيل، بر خديجه سلام برساني.
هنگامي که پيامبر اکرم(ص)، درود خداوند منان را به حضرت خديجه ابلاغ نمودند، او در پاسخ گفت: خداوند سلام است، سلام از اوست و به سوي اوست.
پيک وحي يکبار ديگر به پيامبر(ص) عرضه داشت، اي محمّد، به خديجه از پروردگارش سلام برسان. حضرت خديجه(س) فرمودند: خداوند خود سلام است، و سلام از اوست و بر جبرئيل امين سلام باد.

حضرت خديجه (س) در گذر تاريخ

قلم همواره در طول تاريخ، در دست چاپلوسان و در خدمت زورمداران بوده، از اين رهگذر، بسياري از حقايق مسلم تاريخ، دستخوش تحريف شده و رنگ واقعيت تاريخي به خود گرفته، تا جايي که اگر پژوهشگري بر اساس يافته هاي علمي خود، پرده از روي واقعيت‌ها بردارد، موجب شگفت همگان خواهد بود. يکي از پژوهشگران معاصر، با دلايل متقن اثبات کرده که تنها يار غار پيامبر، عبدالله بن اريقط بن بکر بوده و در عهد معاويه و با پول او داستان غار جعل شده و شخص ديگري «جاي عبدالله» يار غار معرفي شده است.
همو اثبات کرده که جمله «الانزع البطين» را پيروان معاويه جعل کرده اند.
از اين رهگذر، جاي شگفت نيست که دوشيزه ي قريش، حضرت خديجه(س) را بانويي چهل ساله و صاحب فرزنداني از شوهران قبلي معرفي کنند؛ تا براي حضرت علي(ع) از ديگر خلفا، رقيب سياسي درست کنند، در حالي که رسول خدا(ص) در مقام شمارش ويژگي هاي حضرت علي(ع) مي فرمايند: يا علي! سه امتياز به تو اعطا شده که به احدي داده نشده حتي به من!
1- پدر زني چون من به تو داده شده، که من از آن محرومم.
2- همسري چون فاطمه(س) به تو داده شده، که در سطح آن به من داده نشده.
3- فرزنداني چون حسن و حسين (علیهما السّلام)، از صلب تو آمده اند که از صلب من نيامده‌اند!
اگر پيامبر رحمت(ص) بر جز فاطمه(س) دختر ديگري داشت، شوهر او نيز در اين افتخار، همانند اميرمؤمنان(ع) مي‌شد؛ در حالي که پيامبر(ص) آن را با قاطعيت نفي کرده است.
بسياري از محدثان تصريح کرده‌اند که حضرت خديجه(س) به هنگام ازدواج با پيامبر اکرم(ص)، دوشيزه بود و هرگز شوي ديگر انتخاب نکرده بود، از آن جمله است:
1- سيد مرتضي علم الهدي، در کتاب «الشافي في الامامه»
2- شيخ طوسي، در کتاب «تلخيص للشافي»
3- احمد بلاذري، در کتاب «الانساب اشراف»
4- ابوالقاسم کوفي، در کتاب «الاستغاثه في بدع الثلاثه»
بسياري از محدثان و مورخان نيز اين مطلب را از مواضع ياد شده نقل کرده اند.
اين عدّه تأکيد مي کنند که سن شريف حضرت خديجه(س) در آن هنگام بيست و پنج يا بيست و هشت ساله بوده و هرگز شوي ديگري انتخاب نکرده بوده؛ (ابن عباس، سن ايشان را به هنگام ازدواج با پيامبر(ص)، بيست و هشت سال نقل مي‌کند؛ هر چند بعضي از مورخان اهل سنت سعي مي‌کنند اين سخن را رد کنند. چون راوي آن محمد بن صاحب کلبي از شيعيان است و آنها او را ضعيف مي‌دانند!)
همچنين زينب، رقيه و ام کلثوم، فرزند خوانده هاي «هاله» خواهر خديجه(س) بودند، که تحت کفالت و مراقبت حضرت خديجه(س) به سر مي‌برده‌اند.
پژوهشگر معاصر، «علامه دخيل» پس از نقل سخنان بالا مي‌فرمايد:
مؤيّد سخنان فوق، فرمايش صاحب کتاب «الانوار و البدع» مي‌باشد که مي‌نويسد:
زينب و رقيه، دختران (دختران ناتني) هاله، خواهر خديجه(س) مي‌باشند.
مرحوم آيت الله شيرازي نيز استظهار کرده‌اند که حضرت خديجه(س) دوشيزه بوده اند و به همه ي اشراف قريش پاسخ منفي داده بودند و دل در گرو جوان هاشمي، حضرت محمد مصطفي(ص) داشتند.
– مرحوم علامه سيد محسن امين نيز در کتاب اعيان الشيعه با دلايل مسلم تاريخي اثبات کرده که آنها دختران پيامبر نبوده‌اند.
پژوهشگر معاصر، آقاي جعفر مرتضي عاملي نيز شواهد فراواني آورده، که خديجه(س) پيش از پيامبر اکرم(ص) شوهر نکرده بوده‌اند.
اگر بخواهيم نقل تاريخي رسيده از اهل سنت را درباره ي حضرت خديجه ي کبري(س) قبول کنيم که آنها گفته اند اين بزرگوار قبل از ازدواجش با حضرت رسول(ص) دو ازدواج ديگر داشته است و از آن دو شوي، دو دختر داشته است به نام زينب و رقيه؛ اين اشکال و اين نکته به ذهن مي رسد که اگر خديجه ي کبري(س) دو شوي جاهلي داشته است، ديگر دست کم من و شما نمي توانيم روبروي سيد الشهدا(ع) قرار بگيريم و به امام حسين(ع) عرض کنيم که: اي حسين بن علي «اَشهَدُ اَنَّکَ کُنتَ نُوراً في اَصلابٍ شامِخَةٍ وَ ارحامٍ مطهرة…» ؛ من گواهي و شهادت مي دهم که تو (اي حسين بن علي) نوري بودي در اصلاب مردان شامخ و بزرگ و در رحم مادران پالوده، پاک و مهذب.
با اين حساب اگر خديجه(س)، جده ي حسين بن علي(ع) باشد که هست، و اگر ايشان بر اساس آن نقلهاي تاريخي سنيان، دو شوي جاهلي، و دو فرزند جاهلي داشته باشد، چگونه مي توان حسين(ع) را از ارحام و رحمهاي پالوده و پاک دانست.
کدام رحم پاکي که در ادامه اين زيارت به سيد الشهدا(ع) عرض مي کنيم: «… في ارحامٍ مطهره لم تُنَجِّسکَ الجاهلّيةِ بأنجاسها…» «جاهليت هيچ گاه نجاست جاهلي و ظلمت و تاريکي خود را به پدران تو و به مادران تو و به ارحام مطهر مادران تو نداده است»؟!!
اين سخن، سخن ژاژخواهانه‌ای خواهد بود؛ يا بايد در آن نقل تاريخي ترديد کنيم يا در اين اعتقاد کلامي، انديشه اي؛ که معتقديم «إنّما يُريدُالله لِيُذهِبَ عنکُمَ الرّجسَ اهل البيت و يُطهِّرَکُم تَطهيراً»، يُطهِّرَکُم تَطهيراً، مصداق خديجه‌ي کبري نيز هست که مام فاطمه است ودرباره حسين بن علي که فرزند خديجه است! همو که در هر فراز و نشيب و حتي در خطبه‌هاي عاشورايي کربلايي خودش افتخار مي‌کرد که «اَنَا بنُ خديجة الکبري» ؛ مي دانيد حسين کيست؟ حسين فرزند خديجه است… و حسين جده‌اي خديجه نام دارد.
همچنان در زيارتنامه‌هايي که خطاب به ولي عصر مي خوانيم، به ايشان هم عرضه مي داريم که تو اي امام عصر، فرزند خديجه اي و فخر مي کني و مباهات داري به فرزند خديجه بودن.
به عبارت ديگر، تنها انسانهايي که شايستگي مادري ائمه معصومين را داشتند، اول وجود مطهر خديجه(س) و سپس فاطمه زهرا(س) بود.
در روايتي از جلد سوم کتاب مناقب ديده مي‌شود که حضرت رسول(ص) خطاب به فاطمه(س) مي‌فرمايند: «دخترم! اين مادرت خديجه بود که خداوند او را دعاء نور امامت (و تنها ظرف شايسته امامت) قرار داد.»
بر اساس اين تعبير پيامبر(ص)، مي توان گفت که هيچ انساني نتوانست شايستگي اين کمال را پيدا کند که وجودش ظرف وجود يازده امام معصوم باشد. اين افتخاري بود که در شخصيت خديجه(س) معنا مي يابد.
و لذا اين سخني است به گزاف که بگوييم و بگويند و به خورد ما بدهند که خديجه ي کبري قبل از ازدواج با پيامبر، دو شوي ديگر داشته است و دو فرزند.
دست جنايتکاري که تلاش کرده براي حضرت خديجه(س) شوهران و فرزندان جعل کند، همان دست تحريفگر و دروغ پردازي است که تلاش کرده براي فرد ديگري که فاقد هر فضيلت و منقبتي بوده است، جمال و کمال ممتازي جعل کرده و او را تا مقام «کَلِّمِیني يا حميراء» بالا ببرد، تو هرگز بهترين و زيباترين همسران پيامبر(ص) نبودي که اين چنين باد به غبغب انداخته‌اي و با وصي پيامبر (ص) به جنگ و ستيز پرداخته‌اي.

نمونه اي از حسادتهاي عايشه به خديجه ي کبري(س)

سالها پس از رحلت خديجه(س) مواجه مي شويم با روايتي که از عايشه اين چنين نقل شده است.
قالَت: فَاَدرَکَتنِيَ الغَيرَةُ يَوماً ، من روزي (نسبت به خديجه) به حسد افتادم.
و با عصبانيت به پيامبر گفتم: و هل کانت إلّا عجوزاً؟ و قد اخلف اللهَ لَکَ خيراً.
(چقدر از خديجه صحبت مي کني؟) او که پيرزن و عجوزه اي بيش نبود! و خداوند براي تو بهتر از او را نصيب کرده است! (منظور خودش بود.)
قالت: فَغَضَبَ النبيُّ (ص)، پيامبر غضب کرد.
و در جواب او فرمود: وَ اللهِ ما اَخلَفَ لي خيراً منها.
(اول نفي آن ادعا مي کنند که اولاً) قسم به خداي متعال که کسي بهتر از خديجه (به جاي او) براي من نيامد:
لقد آمَنَت بي اِذا کَفَرَ النّاس: خديجه زماني به من ايمان آورد آن هنگام که همگان کافر بودند؛ (من جمله پدرت)
و صَدَّقَتني اِذ کَذَّبَنِيَ النّاس: زماني مرا تصديق کرد که همگان مرا دروغگو مي خواندند؛ (من جمله پدرت) و واسَتنيِ بِما لها اِذ حَرَمَنِيَ النّاس: و زماني با من مواسات کرد (رفاقت و مصادقت کرد) که مردمان مرا دور کرده بودند؛ (من جمله پدرت).
عايشه در ادامه مي گويد: فقلت في نفسي: (وقتي رفتار اينگونه ي پيامبر را ديدم) خودم را گفتم: واللهِ لا اَذکُرُها بِسوءٍ ابداً: با خود سوگند مي خورم و عهد مي کنم که ديگر هيچ وقت نفي خديجه وتوهين به او را در زندگي خود نداشته باشم.
زماني که اين سخن را گفت، پيامبر رو ترش کرد و رفت (که مي دانم تو هم چنان به اين عهد خودت پايبند نيستي.)
نيز در روايت ديگري از عايشه آمده است: اينقدر پيامبر از خديجه ي کبري پرگويي مي کرد، تا آنجا که وقتي براي او گوسفندي را هديه مي آوردند، پيامبر آن گوسفند را تقطيع مي کرد و قسمتهاي مختلف آن را براي دوستان خديجه مي فرستاد.