فتنه هاي بابيت

خباثت

سیاسیون و سرکردههای بابی نیز از این فرصت استفاده نموده و به بهانه-های مختلفی، همچون آماده سازی برای ظهور موعود و نجات دهنده مردم و غیره، بخشی از مردم را نیز با خود همراه کرده و در سه شهر زنجان، مازندران و نیریز فارس، توانستند وقایع خونینی را پدید آورند که اگرچه در تمام آنها نیز شکست در اردوی بابیان رقم خورد اما به هر شکل این اتفاقات و حادثهها در سرزمین ایران و هر دو طرف نزاع فرزندان این کشور بودند.

 

عبدالقادر همايون

در دوران سلطنت محمدشاه و ناصرالدینشاه سراسر ایران دارای درگیری، شورشها و طغیانهای مردمی بود .بسیاری از این فتنه ها با بهانههای مختلفی رخ میداد و حتی برخی جنبه دینی نیز داشتهاست و البته ارتباطی با بابیت به طور مستقیم نداشت. از جمله این آشوبها میتوان به فتنه برعلیه علیاشرف ماکویی، حاکم زنجان و اخراج او به خاطر بدرفتاری با مردم و تعدی او به یک زن مسلمان، بدون موازین شرعی اشاره کرد.[1]

فتنه ها و آشوب های دیگری نیز در شهرهای خراسان، تبریز، یزد، کرمان، کردستان، کرمانشاه، شیراز، رفسنجان، گیلان، مازندران و بسیاری از مناطق دیگر روی داد که در عمده این فتنه ها، آشوبگران فقط بهانه ای را میخواستند تا علیه حکومت و عمال حکومتی شورش کنند. سیاسیون و سرکردههای بابی نیز از این فرصت استفاده نموده و به بهانه-های مختلفی، همچون آماده سازی برای ظهور موعود و نجات دهنده مردم و غیره، بخشی از مردم را نیز با خود همراه کرده و در سه شهر زنجان، مازندران و نیریز فارس، توانستند وقايع خونيني را پديد آورند که اگر چه در تمام آنها نيز شکست در اردوي بابيان رقم خورد امّا به هر شکل اين اتفاقات و حادثهها در سرزمين ايران و هر دو طرف نزاع فرزندان اين کشور بودند. در این مجال اشارهای کوتاه به این سه فتنه میگردد.]

فتنه زنجان

در سال (1266) زنجان شاهد شورشي به سرکردگي ملامحمد علي زنجاني، ملقب به حجت شد. اين فرد مدعی نیل به مرتبت اجتهاد بود و قبل از گرایش به بابيت به علت فتواهاي نادرست خود در مسائل مختلف احکام همچون روزه عید فطر و سجده بر بلور صافی، مورد نفرت و خشم علمای زنجان گردید.

ملامحمد علی زنجانی در سال 1227 هجری قمری متولد شد. وی تحصیلات خود را در کربلا به پایان رساند و به ایران بازگشت. محمدشاه قاجار بعد از اعتراض مردم و علماء نسبت به فتواهای عجیب و غریب او، وی را به شهر زنجان روانه کرد. در زمان فتنه بابیه او نیز موقعیت را مناسب دید و با سید علی محمد باب مکاتباتی رد و بدل نموده و طریقه او را قبول کرد و مردم را به او دعوت کرد. جمعی دیگر گرد او آمدند و به ریاست او پا در راه تمرد نهادند و سید علیخان سرتیپ فیروزکوهی با جمعی دیگر به تنبیه این طایفه روانه شد.[2] و این آغازی گردید برای فتنهای بزرگ در شهر زنجان.
بهائیان و بابیان ملامحمد علی زنجانی را به عنوان یکی از مجتهدین بنام شیعه معرفی کردهاند. وی از پیروان جدی باب بشمار میرفته است. اگر به نوشته نبیل زرندی درباره حجت زنجانی توجه شود او اساساً اعتقادی به امام زمان(عج) نداشته است. در مجلس محاکمه خود در تهران ضمن محاجه با علماء رسماً مدعی میشود و میگوید: عترت که يکی از دو ثقل است از بين رفته و در ميان نيست … [3]
همچنین بررسی حالات وی و نحوه ارتباط او با جریان بابیگری نشان میدهد که او اعتقادی به ادعاهای باب نداشته و تنها از آن به عنوان محملی برای دست-یابی به مقاصد خود بهره می جسته است.[4] شاهد ما این است: شورش قلعه طبرسی (جزئیات آن خوهد آمد)، در وقتی اتفاق افتاد که او در تهران بود ولی او برای پیوستن به اصحاب قلعه حرکتی نکرد و اگر نوشته مورخین بهائی مورد اطمینان باشد تنها به اظهار تأسف اکتفاء کرد. اما هنگامی که جان خود را در معرض خطر دید بلافاصله به زنجان گریخت. اگر او یارای خروج از تهران را داشت، می بایست برای مساعدت سایر بابیان به مازندران میرفت؛ چرا که باب دستور داده بود: بر همهی مؤمنين واجب است که برای مساعدت جناب قدّوس به مازندران بروند؛ زيرا اطراف قدّوس و اصحاب را قوای دشمنان خونخوار و بيرحم احاطه کرده…[5] و اگر خروج ممکن نبود چگونه توانست به زنجان بازگردد.
به هر حال، جاه طلبیها و منازعات او با حاکم و عالمان محلی زنجان به نزاع و کشتاری وحشتناک و به خاک و خون کشیده شدن بسیاری از افراد بیگناه تبدیل شد. این شورش هنوز به اتمام نرسیده بود که در تبریز علی محمد باب به دار آویخته و تیرباران شد. این شورش و آشوب نیز با مرگ ملامحمد علی زنجانی نیز پایان پذیرفت. بعد از اینکه ملامحمد بر اثر اصابت گلوله جان داد او را با همان لباسی که بر تن داشت دفن کردند و شمشیرش را نیز در کنار او به خاک سپردند بعد از هلاکت او میرزا رضا (سردار ملا محمد علی) و سلیمان بزاز که وزیر ملامحمد علی به حساب میآمد و دین محمد (پسر ملا محمد علی) که ملقب به ایلخانی نیز بود، نامهای به امیر اصلان خان نوشتند که اگر جان آنان در امان باشد دست از جنگ کشیده و خود را تسلیم می کنند. امیر اصلان خان نیز به خوبی فکر کرد که اگر بخواهد با جنگ و نبرد برای غلبه بر این گروه اقدام کند، گروهی از سربازان را از بین خواهد برد؛ پس به آنها اطمینان و امان داد و آن گروه نیز از سنگرهای خود بیرون آمده و خود را تسلیم قوای دولتی نمودند. و با این وصف این شورش به پایان رسید.[6]
نکته دیگری که نباید از نظر دور بماند، حمایتهای منابع مجهول الهویه از ملامحمد علی زنجانی در نبرد خونین او با نیروهای مردمی و دولتی بود. نبیل زرندی (تاریخ نگار بهائی) می نویسد: مطلب ديگری که باعث تعجّب بود اين بود که از راه غير معلومی پيوسته زاد و توشه باصحاب ميرسيد.[7]امان الله شفاء که خود روزگاری از مبلغین سینهچاک بهائیت به شمار میرفته است، در این باره مینویسد: شما خود میتوانید فکر کنید که در این موقع بابیت تقریباً در سایر نقاط به کمال ضعف رسیده بود، در خراسان و مازندران با ختم قضیه طبرسی دیگر تقریبا کسی باقی نمانده بود و در جنوب با ختم قضیه نیریز که تقریبا تمام کسانی که حاضر به فدا کاری بودند، کشته شده بودند، دیگر افراد مؤثری باقی نمانده بودند. حالا فکر کنید این توپ و تفنگها و این اسب و شمشیر و زرهها و این زاد و توشهها از کجا به زنجان میرسید. این مطلب نظریه کسانی را که معتقدند روسها، بابیان را کمک میکردند را تقویت مینماید.
فتنه مازندران (قلعه شيخ طبرسي)
در اين شورش که ملا حسين بشرويه اي و ملامحمد علي بارفروشي، از اصلي-ترين ياران باب فرماندهي اين نبرد را بر عهده داشتند و هر دو نيز در آن کشته شدند با حفر خندقي، اطراف قلعه خود را براي جنگ با قواي دولتي آماده ساختند.
شوقی افندی مینویسد: اين کارزار که قسمت اعظم آن در جنگل مازندران به وقوع پيوست، مدّت يازده ماه بطول انجاميد.[8] نبیل زرندی تاریخ واقعه مازندران را از روزی که ملا حسین عمامه سبز باب را بر سر نهاد و از مشهد بسوی مازندران حرکت کرد، ثبت کرده است و مینویسد: وقوع اين مطلب مهمّ تاريخی در روز نوزدهم شعبان سال هزار و دويست و شصت و چهار هجری بود.[9]
از وقايع تأسف بار که ماهيت شيطاني ياران باب را به نمايش ميگذارد، هجوم بر مردم ساده دل پيرامون قلعه است که هيچ توجيه قابل قبولي براي آن وجود ندارد. بابيان چون راهزنان با شقاوت و بيرحمي تمام به قتل و غارت ايشان مي پرداختند. حاج ميرزا جاني کاشي از مورخين بابي و علاقمندان به علیمحمد باب، در کتاب خود آوردهاست: جمعي رفتند و در شب يورش برده، ده را گرفتند و يک صد و سي نفر را به قتل رسانيدند، تتمه فرار نموده، ده را حضرات اصحاب حق، خراب نمودند و آذوقه ايشان را جميعا به قلعه بردند.[10]
شكست چيزي بود كه ملامحمد علي بارفروشي (قدوس) رهبر بابيان، هرگز به آن نمي انديشيد. او و يارانش به پيروزي خود اميد بسيار داشتند. پس ميان ايشان و نيروي دولتي جنگ در گرفت و فتنه آنان با پيروزي قواي دولت و کشته شدن ملامحمد علي بارفروشي در سبزه ميدان بارفروش (بابل فعلي)، در 23 جمادي الثاني 1265 پايان گرفت.

واقعه نيريز فارس

واقعه نيريز يکي ديگر از فتنههاي تاريخ بابی است. که در پی آشوب طلبی بابیان و به سرکردگی سید يحيي دارابی اتفاق افتاد. بنا به گفته عبدالبهاء، زرینتاج قزوینی [11]سيد يحيي را تشويق به ايجاد اين فتنه نموده است. در اين جنگ که بين نيروهاي بابي و دولتي رخ داد، دست کم ۵۰۰ الي ۶۰۰ بابي کشته شدند.[12] اين واقعه در ماه مه و يا ژوئن 1850 میلادی در نيريز اتفاق افتاده است. [13]

پی نوشت ها :
[1] – لسان الملک سپهر، میرزا محمد تقی؛ ناسخ التواریخ، تهران، امیر کبیر، بی تا،جلد 2، ص 206و 207
[2] – اعتماد الدوله، محمد حسن خان؛ مرآه البلدان، به کوشش دکتر نوایی، دانشگاه تهران، بی تا، جلد 2، ص 972
[3] – اشراق خاوری، عبدالحمید؛ مطالع الانوار ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، 124 بدیع، ص 502
[4] – شفاء، امان الله؛ نامه ای از سن پالو ، تهران، دارالکتب الاسلامیه ، 1349هـ ق، ص234
[5] – اشراق خاوری، عبدالحمید ؛ تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع، ص 408
[6] – نوائی، عبدالحسین ؛ فتنه باب ،تهران، چاپ بابک ، 1331، ص70-63
[7] – اشراق خاوری، عبدالحمید؛ مطالع الانوار (تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، 124 بدیع، ص 528
[8] – ربانی، شوقی (افندی)؛ قرن بدیع، ترجمه نصر الله مودّت، مؤسسهی معارف بهائی ،١٤٩ بديع – ١٩٩٢م ، چاپ دوم، ص 105
[9] – اشراق خاوری، عبدالحمید؛ تلخيص تاريخ نبيل زرندی، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع ،ص ٢٩١
[10] – کاشانی، حاجى ميرزاجانى؛ نقطةالکاف ، ص 162
[11] – زرین تاج، ملقب به قرهالعين که جزء حروف حی و از اصحاب خاص علی محمد باب به شمار میرفت.
[12] – محمد حسینی، نصرت الله؛ حضرت باب، مؤسسه معارف بهائي، ص ۵۱۷
[13] – پیشین، ص518