پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

 فتحعلى خان (صبا) کاشانى (متوفاى ۱۲۳۸ هـ  . ق) از قصیده سرایان طراز اول عهد قاجاریه به شمار مى رفته و در زمانه فتحعلى شاه قاجار (۱۲۱۲ ـ ۱۲۵۰ هـ  . ق) مى زیسته و در سال ۱۲۱۲ هـ  . ق (در ۳۲ سالگى) که پس از جلوس فتحعلى شاه به تخت سلطنت، قصیده اى را که به این مناسبت ساخته بود از نظر وى مى گذراند و به منصب «ملک الشعرایى» نایل مى آید.

صبا از اوان جوانى به عنوان حاکم کاشان و سپس کلیددار آستانه مبارکه کریمه اهل بیت حضرت معصومه(علیها السلام) انجام وظیفه مى کرده، ولى بعدها ضمن استعفا از این مشاغل، تقاضا مى کند که در دربار حضور داشته باشد که با تقاضاى او موافقت مى شود و از آن پس به ملتزمین رکاب شاه قاجار در مى آید۱.

معاصران صبا:

فتحعلى خان صبا با بزرگانى همچون: میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانى متخلّص به (ثنایى) که در سال ۱۲۵۱ هـ  . ق به دستور محمّد شاه به قتل مى رسد، میرزا عبدالوهاب (نشاط) اصفهانى ملقّب به معتمدالدوله (متوفاى ۱۲۴۴ هـ  . ق)، میرزا صادق خان مروزى (هما) وقایع نگار مؤلف زینه المدایح، فاضل خان گروسى (راوى) (متوفاى ۱۲۵۹هـ  . ق) مؤلّف تذکره انجمن خاقان، حاج سلیمان صباحى بیدگلى (متوفاى ۱۲۰۷هـ  . ق)، (سحاب) سیداحمد (هاتف) اصفهانى (متوفاى ۱۲۲۲ هـ  . ق) و مؤلف تذکره رشحات، و سیدمحمّدحسین (وفافراهانى عموى میرزاعیسى و پدرِ مادر میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانى (متوفاى ۱۲۰۹ هـ  . ق)، معاصر و معاشر بوده است۲.

فرزندان صبا:

محمّدحسین خان (عندلیب) بزرگ ترین پسر صباست که پس از پدر به لقب ملک الشعرایى دربار نایل آمده و در زمان محمّد شاه نیز همین عنوان را حفظ کرده است، و دیوان اشعار او که قریب به ۵۰۰۰ بیت داشته توسط شاعر همشهرى و هم تخلص او: میرتقى بن حسین حسنى (عندلیب) کاشانى به سال ۱۳۱۳ هـ  . ق در استانبول به چاپ رسیده است.

 ابوالقاسم خان (فروغ) فرزند دیگر صباست که او نیز از شعراى زمان خود بوده و چندى در خراسان ندیم میرزاموسى وزیر گیلانى و شاهزاده احمدعلى میرزا (والى خراسان) بوده و در اواخر عمر به تهران آمده و از امور دیوانى کناره گرفته است۳.

ازوست:

چکامه نبوى(صلى الله علیه وآله)

تعالىَ اللَّه خداوندِ جهان دارِ جهان آرا *** کزوشد آشکارا گل ز خار و، گوهر از خارا

مرصَّع کرد بر چرخ زبرجد، گوهر انجم *** معلّق کرد بر خاک مطبّق، گنبد مینا

پریشان کرد در بستان، مُطرّا۴ طرّه سنبل *** فروزان کرد در گلشن، منوّر چهره رعنا …

شد از آثار لطف و رحمت آن حاکم مطلق *** شد از آیات فضل و، یارى آن خالق یکتا

ز قعر نیل، موسى را ز شرّ قبطیان۵ مَعبر *** به اوج چرخ، عیسى را ز کید دشمنان مأوا

از و در نخل، خارِ سینه سوز و بار جان پرور *** از او در نحْل۶، نیش جان گزا و نوش روح افزا …

چو دیدم این شگفتى هاى قدرت، با خرد گفتم: *** حماکَ اللّه اى پیر جوانْ بخت جهانْ پیرا!

چه باشد مقصد اصلى؟ که باشد علت غایى؟ *** ز اِبداع زمین و آسمان و آدم و حوّا

زبان بگشود و با من گفت کاین آثار گوناگون *** همه فرع اند و، اصلِ آن: وجودِ سیّد بطحا

محمّد، شاه دین پرور، رسول خالق اکبر *** جهاندار و جهانْ داور، جهانگیر و جهان آرا

حبیب حضرت یزدان، قسیم جنّت و نیران۷ *** بناى کفر ازو ویران، اساس دین از و بر پا

ز فقرش، افسر و، نازد ز فرقش افسر یاسین *** ز پشمش کسوت و، بالد ز جسمش خلعت طاها

مشرّف آمد از گرد قدومش، تارَک کرسى *** منور گشت از شمع جمالش، بزم «اَوْ اَدنى»

تعالى اللّه اى شاهِ فلکْ مُلکِ مَلک لشکر! *** که لشکر لا تُعَدْ  ۸ آمد تو را و مُلکْ لاتُحصى ۹

کواکب: جوهر و، افلاک: پیلان جواهر کش *** که آرندت به درگاه فلک سار آن جواهرسا

و یا این هفت بُختى۱۰ را، بود از اخگر انجم *** هزاران داغ غم بر دل، زرشگ ناقه غضْبا

و یا آمد سپهرت، سایلى وَز اختر رخشان *** پراکندى به دامانش هزاران گوهر رَخشا

و یا پا بر سر گردون نهادى یک شب و، زان شب *** نثار مَقدمت را پیشکاران قضا، شبها

طبق هاى زمرُّد فام گردون را، به صد شادى *** کنند از اختران هر شامگه پر لؤلؤِ لالا …

نبودى بوالبشر را گر عطوس۱۱ از گرد نعلینت *** نگشتى عطسه او مایه ماهیّت عیسى

تو را معراج، صدرِ «قاب قوسین» آمد از رتبت *** اگر معراج ذوالنّون۱۲، صدرِ نون۱۳ شد در تکِ دریا

تو را در بزم «اَو ادنى» هزاران نکته گفت ایزد *** اگر وقتى به پاسخْ «لَن تَرانى» گفت با موسى

اگر پوشید یزدان، بوالبشر را خلعت هستى *** برو دوش تو را آراست از پیرایه «لولا»

به عالم زآن شدى بى سایه، اى در سایه ات عالم! *** که دارد مهر عالمتاب، زیر سایه ات مأوا …

کشم خجلت، اگر نثرى کنم در نعت تو تبیان *** برم تَشویر۱۴، اگر شعرى کنم در وصف تو انشا …

نگارم نامه زآن امروز در نعت تو اى سرور! *** که گردد نامه ام نامى به یُمن نام تو، فردا

به دامان ثنایت وَهْم را کى دسترس باشد؟ *** که آن: خورشید تابان ست و، این: خفّاش نابینا …

در آن روزى که حک سازند این هفت آیت روشن *** در آن وقتى که در پیچند این نُه دفتر خضرا

مرا از چهره جان، گرد طغیان از عطا بفشان *** مرا ز آیینه دل، زنگ عصیان از کرم بِزدا …

کشندم چون به صد زارى، به پاداش گنه کارى *** به من مپسند این خوارى، مرا بِرْهان از آن غوغا

فلکْ کشورْ شهنشاها! تویى چون سیّد و سرور *** مَلک چاکر خداوندا! تویى چون ملجأ و مولا

نپندارم که بگذارى، غلامان را چنین مضطر *** نپندارم که بپسندى، محبّان را چنین رسوا

همى در آتش دوزخ کنند اَشرار تا منزل *** همى در سایه طوبى کنند اَحرار تا مأوا

حسودانِ تو را منزل بود در آتش دوزخ *** محبّان تو را مأوا بود در سایه طوبى۱۵

صبا علاوه بر دیوران اشعارى که قریب به ۱۷۰۰۰ بیت دارد، منظومه هاى دیگرى نیز سروده که مهم ترین آن ها شاهنشاه نامه است که داراى ۴۰۰۰۰ بیت است که به پیروى از شاهنامه حکیم توس، به نام فتحعلى شاه قاجار سروده۱۶. منظومه هاى دیگر وى عبارتند از:

منظومه خداوند نامه در ستایش پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و جنگ ها و جانبازى هاى حضرت امیر(علیه السلام) در ۳۰۰۰۰ بیت. عبرت نامه و گلشن صبا دو منظومه دیگر وى اند که از او به یادگار مانده است۱۷.

فتحعلى خان صبا را باید از جهتِ بسیارى اشعار و ابیاتى که سروده، بزرگ ترین شاعر عصر قاجار معرفى کرد، هر چند آثار وى از نظر جزالت و سلامت و آرایه هاى لفظى و معنوى در شمار بهترین آثار منظوم در این مقطع تاریخى نیز هست.

براى آگاهى بیشتر از شرح احوال و آثار این سخنور بزرگ از این منابع مى توان بهره برد:

تاریخ ادبیات ایران، دکتر رضازاده شفق، ص ۱۹۲; تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ج ۴، ص ۲۲۱; دیوان صباى کاشانى ; ریحانه الادب، ج ۲، ص ۴۵۴; قاموس الاعلام، ج ۴، ص ۲۹۳۴; سفینه المحمود، ج ۱، ص ۷۶; مجمع الفصحاء، ج ۵، ص ۵۷۲; ریاض العارفین، ص ۴۴۴; دویست سخنور، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۱٫

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ دیوان ملک الشعرا فتحعلى خان صبا، به تصحیح محمدعلى نجاتى، تهران، شرکت اقبال و شرکاء، ۱۳۴۱، ص ۱۲٫

۲ ـ همان، ص ۱۶ ـ ۲۴٫

۳ ـ دویست سخنور، نظمى تبریزى، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۱٫

۴ ـ مُطرّا: پرشکن، پرزیور.

۵ ـ قبطیان: یهودیان مخالف حضرت موسى(علیه السلام).

۶ ـ نَحْل: زنبور عسل.

۷ ـ نیران: جهنّم.

۸ ـ لا تُعَد: بى شمار، از شماره افزون.

۹ ـ لا تُحصى: در شمار نیامده، از شمار بیرون.

۱۰ ـ هفت بُختى: هفت شتر تنومند، کنایه از هفت چرخ.

۱۱ ـ عطوس: عطسه.

۱۲ ـ ذوالنّون: از القاب حضرت یونس(علیه السلام).

۱۳ ـ نون: ماهى، نهنگ.

۱۴ ـ تَشویر: شرم، خجالت.

۱۵ ـ دیوان ملک الشعراء فتحعلى خان صبا، ص ۱ ـ ۵٫

۱۶ ـ دویست سخنور، ص ۱۸۰٫

۱۷ ـ همان.

منبع: سیری در قلمروی وشعر نبوی