فاطمه (س) در تفاسير اهل سنت

مقدّمه

«ايّها النّاس اعلموا انّی فاطمة و ابی‏ محمّد صلی‏ الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم … لا اقول ما اقول غلطاً و لا افعل شططاً؛ ای مردم! بدانيد: من فاطمه ‏ام و پدرم محمّد صلی‏ الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم است… گفتار و رفتارم جز حق نيست.»1

سخن گفتن درباره شخصيت والايی كه مدال «سيّدة نساء العالمين» را از دست آخرين پيامبر الهی گرفته است، كاری بس دشوار می‏ نمايد. شناخت زوايای شخصيت ملكوتی آن حضرت، از دو جهت مشكل است:

1. ژرفای شخصيت حضرت فاطمه عليهاالسلام

انسان‏های الهی، مانند خورشيد درخشندگی دارند؛ از اين رو، همان گونه كه به خورشيد نمی ‏توان خيره شد، به خورشيد وجود آنان نيز نمی‏ توان نگريست. به ناچار از آثار وجودی آنان می‏توان به ابعادی از شخصيت‏شان پی‏برد.

طاير و هم فرو ماند و شهباز خيالعقل حيران ز كمال وی و انديشه ملول2

2. تلاش منفی مخالفان

تلاش پيگير و همه‏ جانبه حكّام جور و بنی‏ اميّه، برای پوشاندن و مجهول نگاه داشتن جايگاه رفيع اهل‏بيت عليهم ‏السلام ، يكی ديگر از عواملی است كه ما را از شناخت صحيح و بايسته آن حضرت باز داشته است.

البته به رغم همه اين تلاش‏ها، آن انوار الهی درخشندگی و تشعشع لازم را در افق معنوی داشته و دارند؛ چرا كه:

«يريدون ليطفوا نور اللّه باَفواهم واللّه متمّ نوره و لو كره الكافرون»3

ابن اثير ـ از محققان و نويسندگان بنام اهل‏ سنّت ـ از اوزاعی نقل می ‏كند: از «واثلة بن الاسقع» شنيدم كه وقتی سر امام حسين عليه‏ السلام را به شام آوردند، فردی شامی به آن حضرت و پدرش اهانت كرد.

«واثله» از جا برخاست و گفت: سوگند به خدا! همواره علی، حسن، حسين و فاطمه را دوست می‏ دارم بعد از آنكه از پيامبر خدا، در روزی كه در خانه «امّ‏ سلمه» ملاقاتش كردم، اين جريان را مشاهده كردم كه حسن آمد و پيامبر او را بر ران راست خود نشاند و حسين آمد، حضرت وی را بر ران چپ خود قرارداد و هردو را بوسيد؛ سپس فاطمه آمد، پيامبر او را در مقابل خود نشانيد، آنگاه علی را دعوت كرد و اين آيه را خواند: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏ البيت و يطهّركم تطهيراً»4

ابن اثير می ‏گويد: «اوزاعی» در باب فضائل، غير از اين حديث، حديث ديگری روايت نكرده و همچنين «زهری» نيز جز يك حديث در باب فضائل، چيز ديگری نياورده است.

آنگاه ابن اثير می‏ گويد: «كانا يخافان بنی‏ اميّة؛ اوزاعی و زهری از بنی اميّه می ‏ترسيدند!»5

آری فضای رعب انگيزی كه بنی‏اميّه ايجاد كرده بود، باعث شد راويان و دانشمندان اسلامی نتوانند فضائل اهل بيت عليهم‏ السلام را انتشار دهند و جايگاه رفيع آنان را بازگو نمايند.

اين عامل باعث گرديد كه بسياری از فضايل اهل‏ بيت عليهم ‏السلام و امّ‏ الفضايل، فاطمه زهرا عليها السلام بر ما پوشيده بماند.

ليكن از باب «ما لايدرك كلّه لاتترك كلّه» به شمّه‏ای از آنچه كه برخی از مفسّران اهل سنّت در فضايل حضرت فاطمه عليها السلام بدان اشاره كرده ‏اند، می ‏پردازيم.

در اين مورد به سخنان سه مفسّر بزرگ؛ يعنی زمخشری در تفسيركشّاف و فخر رازی در تفسير كبير و طبری در تفسير جامع البيان فی تأويل القرآن بسنده می‏كنيم.

مطالبی را كه اين مفسّران با استفاده از آيات قرآنی درباره فاطمه زهرا عليها السلام و اهل‏بيت عليهم ‏السلام متذكّر شده ‏اند،

می‏ توان در قالب چند عنوان نقل كرد: 1. فاطمه عليهاالسلام ، محور اهل بيت عليهم ‏السلام

عموم مفسّران در ذيل آيه «مباهله» مطالبی نقل كرده‏اند كه محوريّت فاطمه زهرا عليها السلام را نشان می‏ دهد.

آيه چنين است: «فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه علی الكاذبين»6

مسلّم است كه مراد از «ابناء»، امام حسن و امام حسين عليهم السلام و از «نساء»،7 فقط فاطمه زهرا عليها السلام و از «انفس»، حضرت علی عليه ‏السلام است. طبری، رازی و زمخشری، هرسه در تفاسير خود نقل كرده ‏اند:

وقتی پيامبر صلی ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم دلايل خود را در مورد قصّه عيسی عليه‏ السلام بيان داشت و نصارای نجران نپذيرفتند و بر عقيده نادرست خود درباره عيسی عليه ‏السلام اصرار ورزيدند؛ پيامبر صلی ‏الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم فرمود:

«انّ اللّه امرنی ان لم تقبلوا الحجّة ان اباهلكم8؛ خداوند به من دستور داده كه اگر حجّت و دليل را نپذيرفتيد، با شما مباهله9 كنم.»

پيامبر صلی ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم در موعد مقرّر با عبايی مشكی از خانه بيرون آمدند؛ در حالی كه حسين عليه‏السلام را در بغل داشتند و دست حسن عليه ‏السلام را گرفته بودند.

حضرت فاطمه عليها السلام در پشت سر پيامبر صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏و سلم و حضرت علی عليه‏ السلام نيز پشت سر فاطمه عليه االسلام بودند.

پيامبر به اهل‏بيت عليهم ‏السلام فرمود: هرگاه كه من دعا كردم، شما آمين بگوييد.

در اين حال، اسقف نجران خطاب به مسيحيان چنين گفت: «من چهره‏ هايی را می ‏بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهی را از جايش بكند، چنين خواهد شد، پس مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و بر روی زمين تا روز قيامت نصرانی باقی نخواهد ماند.»

نصارای نجران از مباهله دست برداشتند و با پيامبر صلی ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم وارد مذاكرات صلح شدند و شرايط حكومت اسلامی را پذيرفتند.

زمخشری در كشّاف از ام‏المؤمنين عايشه و رازی در تفسير كبير نقل كرده‏ اند: هنگامی كه پيامبر صلی‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم برای مباهله خارج شد، عبايی سياه بر دوش داشت، حسن آمد، حضرت او را زير عبا قرار داد، آنگاه حسين آمد و حضرت عبا را بر روی او نيز پوشاند.

سپس فاطمه و در آخر علی عليه ‏السلام آمد.

پيامبر صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم ـ وقتی كه همه آنان جمع شدند ـ فرمود: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت…»10.

از مضمون مطالب فوق، استفاده می ‏شود كه: محور اهل‏بيت عليهم‏ السلام فاطمه زهرا عليها السلام می‏ باشد؛ فاطمه و پدرش، فاطمه و فرزندانش و فاطمه و همسرش.

زمخشری می‏ گويد : اينكه «ابناء» و «نساء» را بر «انفس» مقدّم داشت، برای اين است كه مكانت و منزلت آنان را روشن سازد و اين، قوی‏ترين دليل بر فضل اصحاب كسا عليهم ‏السلام است.

طبری می ‏گويد: وقتی آيه «مباهله» نازل شد، پيامبر صلی ‏الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم به دنبال حضرت علی، فاطمه، حسن و حسين فرستاد تا به نزد حضرت آيند.

در ذيل آيه «مودّت»11 نيز مفسّران اهل‏سنّت به خوبی، مكانت و منزلت فاطمه عليها السلام و اهل‏بيت عليهم ‏السلام را بيان كرده ‏اند.

زمخشری در ذيل آيه «قل لا اسئلكم عليه اجراً الاّ المودّة فی ‏القربی»، اين روايت را نقل كرده است:

بعد از نزول اين آيه، گفته شد: ای رسول خدا! چه كسانی قربای تو هستند كه ما موظّف به محبّت و مودّت آنان شده‏ ايم؟

حضرت فرمود: «علیّ و فاطمة و ابناهما.»12

فخر رازی در معرّفی مصداق اين آيه و اهل‏بيت عليهم ‏السلام چنين گفته است: «آل پيامبر صلی ‏الله‏ عليه‏ و‏آله ‏وسلم كسانی‏ اند كه امر آنان به پيامبر صلی‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ‏وسلم برگشت می ‏كند و هركس كه مآل كارش به پيامبر شديدتر و كامل‏تر باشد، «آل» محسوب می ‏شود.

شكّی نيست كه فاطمه، علی، حسن و حسين شديدترين تعلّق و وابستگی را نسبت به پيامبر صلی ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم داشته‏ اند، پس آنان آل پيامبر صلی‏ الله ‏علي ‏و‏آله‏ وسلم هستند.»13

فخر رازی برای اثبات وجوب محبّت نسبت به حضرت فاطمه، علی، حسن و حسين عليهم‏ السلام چنين ادامه می‏ دهد:

وقتی اين چهارنفر؛ يعنی: فاطمه، علی، حسن و حسين عليهم ‏السلام مصداق اهل‏بيت پيامبر صلی‏ الله‏ عليه ‏و‏آله وسلم هستند، لازم می ‏آيد كه از عظمت ويژه‏ای برخوردار باشند. و بر اين جايگاه رفيع و ويژه چند مطلب دلالت دارد:

1. همين آيه مودّت «…الاّ المودّة فی‏القربی».

2. شكّی نيست كه پيامبر صلی‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم حضرت فاطمه عليها السلام را دوست می ‏داشت و فرمود: «فاطمة بضعة منّی يؤذينی ما يؤذيها».

3. نقل متواتر، دلالت می‏كند كه حضرت رسول صلی ‏الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم ، علی و حسن و حسين عليهم ‏السلام را دوست می ‏داشت، وقتی اين مطلب ثابت شد بر امّت اسلامی واجب است مانند پيامبر صلی ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم اين شخصيت‏های معنوی را دوست بدارند؛ زيرا قرآن می‏ فرمايد: «واتّبعوه لعلّكم تهتدون».14

در آيه ديگر آمده است: «فليحذر الذين يخالفون عن امره»15

و در آيه ديگر: «قل ان كنتم تحبّون‏ اللّه فاتّبعونی يحببكم اللّه»

16؛ در آيه‏ای نيز «لقد كان لكم فی رسول اللّه اسوة حسنة»17.

فخر رازی در ادامه می ‏گويد: دعا برای آل پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم منصب بزرگی است و از اين رو در پايان تشهّدِ نماز، برای آل پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم دعا قرار داده شده است:

«اللّهمّ صلّ علی محمّد و علی آل محمّد وارحم محمّداً و آل محمّد.» و اين تعظيم و بزرگداشت در حقّ هيچ كس غير از آل پيامبر يافت نمی ‏شود.

همه اينها دلالت می ‏كند كه «محبت آل محمّد» واجب است.18

زمخشری در تفسير خود، پس از آنكه اثبات می‏كند مراد از «قربی» و «آل»، حضرت فاطمه عليهاالسلام و همسر و فرزندانش هستند، ادامه می‏دهد كه رسول خدا  صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏و سلم فرمود:

«من مات علی حبّ آل محمّد مات شهيداً، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستكمل الايمان، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد بشّره ملك الموت بالجنّة، ثمّ منكر و نكير، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد يزف الی الجنّة كما تزف العروس الی بيت زوجها، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح له فی قبره بابان الی الجنّة، اَلا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل اللّه قبره مزار ملائكة الرّحمة، اَلا و من مات علی بغض آل محمّد لم يشمّ رائحة الجنّة».19

از سخنان فخر رازی چنين بر می‏آيد كه فاطمه زهرا عليها السلام محور آل البيت عليهم‏ السلام است. وی می ‏گويد:

«… و علیٌّ منهم لانّه كان من اهل بيته بسبب معاشرته بنت النّبی عليه‏االسلام و ملازمته للنّبی20؛ حضرت علی عليه ‏السلام به سبب زندگی و معاشرتش با دختر پيامبر صلی الله علیه و آله و همراه بودنش با پيامبرصلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم از جمله اهل بيت است.»

2. فاطمه عليهاالسلام ، مظهر طهارت و عصمت

علاوه بر روايات زيادی كه از طرق اهل‏ سنّت و شيعه دلالت بر طهارت و پاكی فاطمه زهرا عليها السلام دارد، آيه «تطهير»21 محكم‏ترين دليل بر اين معنا است.

در مورد آيه تطهير سه نظر وجود دارد: 1. مراد، همسران پيامبر و فاطمه، علی، حسن و حسين عليهم ‏السلام هستند.

اين نظر را فخر رازی در تفسير خود ابراز كرده است.

«ثم انّ اللّه ترك خطاب المؤنّثات و خاطب بخطاب المذكّرين بقوله: «ليذهب عنكم الرّجس» ليدخل فيه نساء اهل بيته و رجالهم… و الاولی ان يقال هم اولاده و ازواجه والحسن و الحسين منهم و علیٌّ منهم».22

البته اين نظر را به چند دليل نمی‏ توان پذيرفت؛ زيرا: اوّلاً: اگر همسران حضرت هم از جمله اهل‏بيت بودند، غلبه با زنان بود و تعبير خطاب به كلمات و ضمائر، مذكّر وجهی نداشت.

ثانياً: روايات متظافره دلالت بر اختصاص آيه تطهير به حضرت فاطمه عليها السلام و همسر و فرزندانش دارد.

حتّی يك روايت منسوب به پيامبر كه دلالت بر شمول آيه نسبت به همسران پيامبرصلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم داشته باشد، هم وجود ندارد.

2. نظر عَكْرمه، مبنی بر اختصاص آيه به همسران پيامبرصلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم .

طبری در تفسيرش نقل كرده است: «كان عكرمه ينادی فی‏السّوق: «انّما يريداللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً» قال: نزلت فی نساء النّبیّ خاصّة».23

اين نظر هم قابل قبول نيست؛ زيرا: اوّلاً: عكرمه، مورد اعتماد فريقين نيست و آنچه گفته، برداشتِ شخصی اوست؛ نه روايت از رسول خدا صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم .

ثانياً: بر فرض اينكه روايت هم باشد، توان معارضه با روايات متظافره‏ای را كه از طرق شيعه و سنّی نقل شده، ندارد.

در اين خصوص رواياتی كه از طريق اهل سنّت نقل شده، از رواياتی كه از طريق شيعه نقل شده، بيشتر است.24

3. اختصاص آيه تطهير به آل عبا

جمهور مفسّران سنّی و شيعه و علمای فريقين عقيده دارند كه آيه تطهير اختصاص به آل عبا دارد.

واژه «آل عبا»، يا «كساء» نيز از روايات گرفته شده است و مراد از آن، فاطمه زهرا، پدرش، همسرش و دو فرزندش حسن و حسين عليهم‏ السلام هستند.

طبری شانزده حديث در ذيل آيه، ذكر می‏ كند كه دلالت بر همين معنا دارند. در برخی از آنها تصريح شده كه همسران پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلماز جمله آنان نيستند.

آری مستفاد از همه اين روايات، اين است كه محور اهل‏بيت عليهم‏ السلام و مظهر پاكی و عصمت از گناه، فاطمه، همسر و اولاد آن بزرگوار هستند و به همين خاطر است كه پيامبرصلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم در جريان مباهله، فقط اين پنج نفر را برای مباهله به همراه خود می‏ برد و احدی از اصحاب يا همسران خود را در اين ميدانِ امتحان ـ كه فقط پاكی و صداقت كارساز است ـ همراه نمی ‏كند.

اينك برای تيمّن و تبرّك، دو روايت از رواياتی را كه طبری در تفسير خود نقل كرده ذكر می‏ كنيم: 1. «… عن ابی سعيد الخدری، قال: قال رسول اللّه صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم نزلت هذه الآية فی خمسة فیّ و فی علیّ رضی اللّه عنه و حسن رضی اللّه عنه و حسين رضی‏اللّه عنه، و فاطمة رضی اللّه عنها، انّمايريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً…»25

2. «… عن امّ‏سلمه، قالت: لما نزلت هذه الآية: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً» دعا رسول اللّه صلی‏الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم عليّاً و فاطمة و حسناً و حسيناً، فجلل عليهم كساءً اخيبريّاً فقال: اللّهمّ هؤلاء اهل‏بيتی، اللّهمّ اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً. قالت امّ‏سلمه: الستُ منهم؟ قال: انت الی خير…»26

البته زمخشری مثل اين روايت را از عايشه نيز نقل كرده است: «مِنْ عائشة رضی ‏اللّه عنها: انّ رسول اللّه صلّی ‏اللّه عليه و سلّم خرج و عليه مرط مرجل من شعر اسود، فجاءالحسن فادخله، ثمّ جاءالحسين فادخله، ثمّ فاطمة، ثم علیّ، ثمّ قال: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل ‏البيت»».27

3. فاطمه عليهاالسلام ، مظهرايثار

زمخشری در سوره «دَهر» در ذيل آيه «و جزاهم بما صبروا جنّة و حريراً»می ‏گويد: «بصبرهم علی الايثار» و سپس داستان روزه ‏گرفتن فاطمه و علی و فضّه را به تفصيل نقل می‏ كند و متذكّر می ‏شود كه پس از سه روز، جبرئيل سوره «هل اتی» را آورد و گفت: «خذها يا محمّد هنأك اللّه فی ‏اهل بيتك فاقرأه السورة».

آلوسی در تفسير روح المعانی می ‏گويد: از لطايفی كه دلالت می‏كند بر اينكه اين سوره در مورد فاطمه و همسر و اولادش نازل شده، اين است كه خدای سبحان در اين سوره، نامی از حورالعين نبرده و به «ولدانٌ مخلّدين» تصريح كرده است و اين، به خاطر رعايت حُرمت بتول و نور چشم رسول صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم فاطمه زهرا عليها السلام است.28

4. فاطمه عليهاالسلام ، كوثر اعطا شده به پيامبر

فخر رازی در سبب نزول سوره «كوثر» چنين نقل كرده است:

«ابن عبّاس، مقاتل، كلبی و عامّه اهل تفسير گفته ‏اند كه عاص بن وائل همواره می ‏گفت: انّ محمّداً ابتر، لا ابن له يقوم مقامه بعده، فاذا مات انقطع ذكره و استرحتم منه».29

سدی می‏ گويد: خداوند (در اين سوره) بيان كرده است كه دشمنان پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم ابتر و بی‏ دنباله ‏اند. ما كه می ‏بينيم نسل اين كفّار منقطع شده است؛ ولی نسل پيامبر صلی ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم هر روز، رو به ازدياد و رشد است و اين چنين خواهد بود تا روز قيامت.30

فخر رازی در ضمن نقل اقوال، قول سوم را چنين بيان كرده است: «كوثر، اولاد پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم است؛ چون اين سوره به عنوان ردّ بر گفتار كسانی نازل شده كه می ‏گفتند: پيامبر فرزند ندارد.»

سپس رازی چنين توضيح می‏ دهد: پس معنای سوره اين است كه خداوند به صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم نسلی عطا می ‏كند كه در طول زمان باقی خواهند بود.

بنگريد كه چقدر از اهل ‏بيت را كشته‏ اند؛ ولی جهان پر است از آنان و از بنی ‏اميّه احدی كه قابل ذكر باشد باقی نمانده است. آنگاه بنگر كه در بين اهل‏ بيت چقدر از بزرگان علما وجود داشته ‏اند، مثل: باقر، صادق، كاظم، رضا عليهم‏ السلام و نفس ‏الزّكيّه و امثال آنان.31

پر واضح است افرادی را كه رازی نام برده و همچنين ساير اولادی كه از پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم در سراسر جهان و در كشورهای مختلف پراكنده ‏اند و به عنوان «سادات» شناخته می ‏شوند، نسب آنان به كوثر وجود فاطمه زهرا عليها السلام منتهی می‏ شود.

كوتاه سخن

در مورد فاطمه زهرا عليها السلام و اهل‏ بيت پيامبر عليهم‏ السلام چه می ‏توان گفت؛ جز آنچه آلوسی، اين مفسّر شهيرِ اهل سنّت، در تفسير خود گفته است:

چه می ‏توان گفت جز آنكه: علی، مولای مؤمنان و وصیّ پيامبر صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم است.

و فاطمه، پاره تن احمد و جزء محمّدی است.

و حسن و حسين، روح و ريحان و سيّد جوانان اهل‏ بهشتند.

و در پايان می ‏گويد: «وليس هذا من الرّفض بل ما سواه عندی هوالغیّ32؛ و اينكه می‏ گويم، علامت رافضی بودن نيست؛ بلكه غير اين گفتن، غیّ و گمراهی است.»

وآخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمين

پی نوشت ها
1. قسمتی از سخنان حضرت در خطبه‏ای كه در حضور مهاجرين و انصار در مسجد پيامبر اسلام(ص) ايراد شد.
2. شعر از ديوان حقيقی كردستانی.
3. صف / 8.
4. احزاب / 33.
5. اسدالغابه، ج 2، ص 20،ذيل‏ ترجمه‏ امام‏ حسين(ع).
6. آل عمران / 61.
7. به نظر می‏رسد هرجا كه لفظ «نساء» در قرآن به پيامبر اسلام(ص) منسوب شده، مراد فاطمه زهرا(س) و ساير زنان منسوب به پيامبر(ص) است؛ چرا كه از همسران حضرت تعبير به «ازواج» شده است. در آيه 28، 50 و 59 سوره احزاب چنين آمده است: (يا ايها النبی قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة‏الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحاً جميلاً ـ و ان كنتن تردن اللّه و رسوله والدارالاخرة فان اللّه اعدّ للمحسنات منكن اجراً عظيماً… يا ايها النبی انا احللنا لك ازواجك التی اتيت اجورهن… و در سورهّ تحريم، آيه 1: يا ايها النبی لم تحرم ما احل اللّه لك تبتغی مرضاة ازواجك. و در سوره احزاب آيه: النبی اولی بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امّهاتهم. و در آيه 53… و ماكان لكم ان تؤذوا رسول اللّه و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابداً… و در سوره تحريم، آيه 3: و اذا اسرّ النبی الی بعض ازواجه حديثاً…) در غير از آيه مباهله، در مواردی كه لفظ «نساء» آمده و منسوب به پيامبر(ص) است، مراد اعم از همسران و دختران پيامبر(ص) هستند.
8. تفسير رازی، ج 8، ص 85، ذيل آيه مباهله.
9. مباهله از ريشه «بهلة» و به معنای لعن و نفرين كردن است (ر.ك: تفسير كشّاف، ذيل آيه).
10. اين مطالب را زمخشری در كشّاف، ج 1، ص 367، رازی در تفسير كبير، ج 8، ص 85 و طبری در جامع‏البيان،ج3،ص297ـ299ذيل‏آيه‏مباهله آورده‏اند.
11. شوری / 23.
12. تفسير كشّاف، ج 4، ص 219 و 220، ذيل آيه.
13. تفسير كبير، ج 27، ص 166، ذيل آيه مودّت.
14. اعراف / 158.
15. نور / 63.
16. آل عمران / 31.
17. احزاب / 21.
18. تفسير كبير، ج 27، ص 166.
19. تفسير كشّاف، ج 4، ص 220 و 221.
20. تفسير كبير، ج 25، ص 209، ذيل آيه تطهير.
21. احزاب / 33.
22 و 23. تفسير طبری، ج 10، ص 298.
24. ر.ك: تفسير الميزان، ج 16، ص 311.
25 و 26. تفسيرطبری، ج 10، ص 296 و 297.
27. تفسير كشّاف، ج 12، ص 365، ذيل آيه مباهله.
28. روح المعانی، ج 29، ص 158.
29 و 30. تفسير كبير، ج 32، ص 132 و 133.
31. «… فانظر كم قتل من اهل البيت، ثم العالم ممتلی منهم… ثم انظر كم كان فيهم من الاكابر من العلماء كالباقر والصادق والكاظم والرضا(ع) و النفس الزّكية، و امثالهم» ر.ك: همان، ص 124.
32. همان.
 
غلامحسين اعرابی