پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

عیسى بن سَرّى کرخى قمى

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

در این نوشتار، به یکى دیگر از این ستارگان حرم اهل بیت علیهم السلام پرداخته مى شود.

سیماى راوى

در اوائل سده دوم در خطّه دانش پرور قم، کودکى دیده به جهان گشود که نام عیسى برایش برگزیده شد. نام پدرش سَرِّى(۱) است. از زندگی نامه سرّى اطلاع چندانى در دست نیست.

کنیه عیسى، ابوالیَسَع و چون زادگاهش، قم بود، به قمى اشتهار دارد. مقطعى از عمر خویش را در بغداد و محله کرخ سپرى کرده، به عنوان بغدادى کرخى نیز از او نام برده شده است.(۲)

قمى

بیشتر ترجمه نویسان قمى بودن عیسى بن سرى، را، یادآور شده اند. این محدّث، بیشتر به لقب کرخى مشهور است؛ فقیه و رجالى برجسته شیعى در سده پنجم هجرى قمرى، شیخ طوسى، در اثر گرانسنگ خود مى نویسد:

عیسى بن سرّى، قمى است و چون در محّله کرخ بغداد زندگى مى کرد به او کرخى بغدادى مى گویند.(۳)

محدّثِ والامقامِ روزگار اخیر، شیخ عباس قمى مى گوید:

این راوى، اهل قم است و در کرخ بغداد ساکن شده، بدین سبب به او کرخى بغدادى گفته مى شود.(۴)

از اصحاب امام

نکته دیگرى که پرداختن به آن شایسته است، این است که دانسته شود این محدّث، از یاران کدامین امام از امامان شیعى به شمار مى رفته است؟ شیخ طوسى او را از یاران امام جعفر صادق علیه السلام به شمار آورده است.(۵)

نجاشى نیز مى گوید:

عیسى بن سرّى از امام صادق علیه السلام روایت مى کند بدین ترتیب این محدّث بزرگوار، محضر مقدّس آن پیشواى معصوم علیه السلام را درک نموده و از دانش بی کران آن حضرت بهره مند شده است.

چگونگى شخصیّت

بعد از اینکه دانستیم این راوى، در جرگه یارانِ پیشوایِ شیعیان قرار دارد، لازم است جایگاه فضل و دانش او مورد بررسى قرار گیرد. یاران امامان علیهم السلام از منظر خصلت ها، رفتارها و حرکت در راه اهل بیت علیهم السلام تا آخرین لحظه عمر، گوناگون بودند؛ ولى هنگامى که شخصیّت عیساى قمى را در آیینه سخنانِ زندگینامه نویسان به نظاره مى نشینیم، مى نگریم که همگى، او را ستایش کرده اند.

باز هم به سخن نجاشى باز مى گردیم که پیرامون منزلت این راوى مى گوید:

عیسى بن سرّى از چهره هاى موجّه و برجسته تاریخ شیعى است.(۶)

این سخن در گفتار تمام کسانى که در ساحتِ دانش رجال، فعّالیت و تلاش علمى دارند به نیکى بازتاب داشته است. علاّمه حلى و ابن داوود و صاحب وسائل الشیعه از همین دسته اند. فیلسوف، رجالى و محدّث پرآوازه شیعه در سده یازدهم هجرى قمرى میرداماد در اثر نفیس خود، در شأن این محدث چنین نگاشته است:

عیسى بن سرّى بی تردید، چهره و شخصیّت موجّه شیعه است که هیچ گونه نقطه تاریک و منفى در زندگى و رفتار او وجود ندارد؛ بلکه از بزرگان اصحاب حضرت امام صادق۷ است. (۷)

خاندان

در بررسى شرح زندگى برخى از محدثان، گاهى مشاهده مى شود که جمعى از اعضاى یک خاندان، در راه یک آرمان و انگیزه قدسى به تلاش مشترک مى پردازند. عیسى بن سرّى قمى از این گروه است، چون وى، طبق آنچه ظاهر است دو برادر داشته(۸) که هر دوى آنان مانند عیسى، از راویان نُخبه، صاحب نامِ شیعه هستند. بدین مناسبت به شرح زندگى آنان اشاره کوتاهى خواهیم داشت.

حسن بن سرّى

نام یکى از آنان حسن و دیگرى على است. علامه حلّى در معرفى حسن بن سرّى مى گوید:

حسن بن سرّى کاتب کرخى از چهره هاى موجه است.(۹)

شیخ طوسى چنین مى نگارد: حسن بن سرّى کرخى یکى از یاران امام صادق علیه السلام است.(۱۰) و ضمناً حسن بن سرى یکى از مؤلفان اخبار و روایات شیعه و داراى کتاب است.(۱۱)

على بن سرّى کرخى

پیرامون این راوى، استاد بزرگ شیعه، شیخ طوسى در کتاب رجال، او را همانند برادرش، یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام به شمار مى آورد.(۱۲)

علاّمه حلّى در مورد منزلت او مى نویسد:

على بن سرّى کرخى از یاران امام جعفر صادق علیه السلام و از محدثان باوجاهت شیعه است.(۱۳)

در رجال کشّى روایتى است که در آن بنابه گفته شهید دوم به گونه اى بسیار روشن، امام صادق علیه السلام على بن سرى کرخى را مورد عنایت ویژه قرار داده است. گروهى از اصحاب، در نزد امام صادق علیه السلام حضور داشتند که سخن از على بن سرّى شد. امام فرمود:

على بن سرّى از غیر از شیعه روایت نمى کند؛ بلکه از هر شیعه اى هم، روایت نمى کند؛ مگر اینکه از منظر منزلت بسیار به امامان شیعه نزدیک و پیوند ژرفى با آنان داشته باشد.(۱۴)

استادان

عیسى بن سرّى گرچه در جرگه راویان شیعه است و بالطبع در حوزه فراگیرى روایات، استادانى داشته است. ولى از استادان او در زندگینامه ها، نامى برده نشده، جز اینکه گفته اند او از محضر پرفیض امام ابوعبدالله جعفر بن محمّد علیه السلام بهره وافى برده است.

شاگردان

جمعى از بزرگان و چهره هاى پرآوازه شیعه گرچه شمار آنان اندک است ـ از دانش این محدث بزرگ بهره مند شده اند. در اینجا به گونه اى گذرا، به معرّفى آنان مى پردازیم.

  1. صفوان بن یحیى

اوّلین شاگرد برجسته این استاد حدیث، صفوان بن یحیى بَجَلّى است. نام و شخصیت ارزنده او چنان روشن است که ما را از ترجمه گسترده او بی نیاز مى کند، بنابراین فقط به این سخن شیخ طوسى بسنده مى کنیم که مى گوید:

صفوان بن یحیى، که یکى از یاران امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است از موجّه ترین و قابل اعتمادترین، محدثان روزگار خود بود. وى در زهد، وفاى به عهد و پرواپیشگى، و گریز از ریاست طلبى، الگو و نمونه بود. او یکى از اصحاب اجماع است که در حوزه روایت از اهمیّت شایانى برخوردارند.(۱۵)

  1. حمّاد بن عیسى

حماد بن عیسى یکى از اصحاب اجماع و از جمله راویان عالی قدر حوزه روایتى شیعه است که نامش در جاى جاى کتاب هاى روایى به چشم مى خورد. وى از یاران موجّه و قابل اعتماد حضرت صادق علیه السلام است. او در سال ۲۹۰ق. در شهر کوفه دیده از جهان فروبست.(۱۶)

  1. عبدالله بن محمد نهیکى(۱۷)

نجاشى در ترجمه اش در مورد عبدالله بن محمد نهیکى که به ابن نهیکى نیز مشهور است، مى گوید:

او یکى از محدّثان صاحب وجاهت است؛ امّا در حوزه نقل روایت، اخبار کمى نقل نموده. کتاب او که مجموعه اى از روایات پراکنده و گوناگون است به دست ما رسیده است.(۱۸)

  1. محمد بن سلمه بن ارتبیل(۱۹)

محمد بن سلمه برازنده ترین محدّثان شیعى است. نجاشى در ترسیمى از سیماى او مى گوید:

کنیه اش: ابوجعفر و لقب او یشکرى است، که نام قبیله اى از عرب هاى کوفه است. او از بزرگان اصحاب شیعه در کوفه بود. وى صاحب جایگاه بلند، فقیه، قارى قرآن، لغت شناس، و محدّث بسیار بزرگى است.(۲۰) او براى پژوهش و شناخت واژه ها و لغات، به میان مردم بادیه و صحرانشین مى رفت. جمعى از عرب ها از او دانش فراگرفتند و نیز ابن سکّیت از شاگردان اوست. یَشْکر نام تبار و تیره بزرگى در کوفه است که بسیار خوش فکر، بافهم و دانشمند هستند.

در این خاندان، نویسندگان برجسته اى درخشیده اند که هنوز تا زمان ما ـ روزگار نجاشى اوائل سده پنجم هجرى قمرى ـ سلسله آنان ادامه دارد. او کتاب هاى فراوانى را تألیف نموده و از خود به یادگار نهاده است.(۲۱)

هجرت از قم

عیسى بن سرّى، زادگاهش قم بود و در این شهر چندین بهار از عمر خود را سپرى کرد. از آنجا که منطقه کرخ مرکز شیعیان و دانشمندان شیعه بود وى براى فراگیرى دانش و درک محضر حجت خدا در مدینه، به سرزمین حجاز رفت و مقطعى از حیات فرهنگى خود را در محضر امام صادق علیه السلام سپرى کرد. سپس وى راهى بغداد شد. این شهر در نیمه دوم سده دوم هجرى قمرى از منظر رونق دانش، شهرتى بسزا داشت. عیسى در محله کرخ به تلاش و فعالیت علمى خود تداوم بخشید و در همان جا سکونت نمود. وى به قدرى در کرخ بغداد ماند که به عنوان بغدادى کرخى، اشتهار یافت، به گونه اى که قمى بودن او تحت الشعاع، نام کرخى قرار گرفت.

کرخ بغداد

کرخِ بغداد، نامى آشناست، به ویژه در نیمه اوّل سده پنجم هجرى قمرى که محلّ زندگى و تدریس استاد بزرگ شیعه، شیخ طوسى بوده است. در کرخ بود که مخالفان شیعه به حوزه درسى، کتابخانه و خانه شیخ هجوم بردند در نهایت تأسف کتابخانه، کرسى تدریس و خانه شیخ در آتش کینه آنان سوخت.

بدین جهت بود که این استاد بزرگ فقه، حدیث، رجال و کلام، از کرخ به نجف هجرت نمود و در آن جا حوزه پرافتخار شیعه را بنیان نهاد.

جغرافی دان بزرگ اسلامى پیرامون کرخ مى نویسد:

محلّه کرخ، در آغاز، در وسط بغداد قرار داشت؛ ولى اینک ـ در سده هفتم ـ منطقه اى است که جداى از بغداد است و ساکنان اطراف کرخ، همه از سنیان حنبلى هستند. البته ساکنین کرخ، همگى از شیعیان امامیّه و اثناعشری اند. به گونه اى که حتى یک نفر سنّى در آن جا پیدا نمى شود.(۲۲)

در کتاب برهان قاطع و لغت نامه دهخدا چنین نگاشته شده:

کرخ، که شاپور ذوالاکتاف آن را بنا کرده در سابق دهى بوده و در بغداد و امروز از محلّه هاى غرب این شهراست.

عیسى بن سرّى در راه نشر و گسترش حدیث، کوشش مى کرد. از تاریخ وفات این محدّث بزرگ و اینکه در کدام سرزمین جان به جان آفرین تسلیم کرده در تراجم یادى نشده است.

روایت

از این محدث، روایت چندانى به یادگار نمانده است، ولى پژوهشى که انجام شد، فقط به یک روایت از او، دست یافتیم که به عنوان رهیافتى از تلاش فرهنگى این راوى قمى ترجمه آن حدیث را در پایان نوشتار مى آوریم. گرچه روایت یکى است؛ اما اخبار بسیار مهم است که راهگشاى مطالب بسیارى در حوزه امام شناسى است.

عیسى بن سرّى مى گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ارکان اسلام را به من خبر ده؛ آن ارکانى که کوتاهى، در شناسایى آنها براى هیچ کس روا و شایسته نیست و آن کس که در معرفت آنها، کوتاهى کند دین خود را تباه ساخته و خداوند کردار او را نمى پذیرد. ارکانى را به من بیاموز که هر کس آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دین دارى او شایسته و اعمالش نزد خدا پذیرفته مى شود… حضرت در پاسخ فرمود:

ارکان اسلام اینهاست: گواهى دادن به یگانگى خدا، و اینکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست. و اعتراف و باور به آن چه او از جانب خدا آورده است. و اینکه زکات مال و ثروت، حق است و ولایت که خداوند به آن امر فرموده ولایت محمّد و آل محمّد علیهم السلام است.

به امام عرض کردم: آیا در رابطه با ولایت، دلیل مخصوصى براى کسى که ادعاى آن را داشته باشد هست که به آن شناخته شود؟ فرمود:

آرى! خداوند فرموده: اى مؤمنان! از خدا و رسول خدا و از اولی الامر که متولّیان امور هستند، اطاعت و پیروى کنید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ دوران جاهلیت از دنیا رفته است. پیشواى مردم، پیامبر صلی الله علیه و آله بود. و امیرمؤمنان على علیه السلام دیگران ـ مخالفان شیعه ـ گفتند: معاویه پیشوا بود و سپس امام حسن علیه السلام امام بود. بعد از او، امام حسین علیه السلام باز مخالفان گفتند: یزید بن معاویه، حسین بن على و یزید برابر نباشند ـ پر روشن است که معاویه و یزید شایستگى پیشوایى را ندارند ـ سپس امام سکوت کرد و سپس فرمود: برایت زیادتر بگویم؟

یکى از اصحاب که در مجلس حاضر بود عرض کرد: آرى قربانت گردم!

امام فرمود: بعد از امام حسین علیه السلام حضرت على بن الحسین علیه السلام بود و بعد از او ابوجعفر محمد بن على علیه السلام شیعیان، قبل از ابوجعفر علیه السلام مناسک حج و حلال و حرام خود را نمى دانستند؛ چون ابوجعفر آمد، باب دانش را گشود، مناسک و احکام حلال و حرام را براى مردم بیان کرد، تا آنجا که مردمى که شیعه به آنان در امر مناسک و حلال و حرام نیازمند بود خود محتاج به شیعه شدند. مسئله امامت این گونه است که زمین بدون امام معصوم علیه السلام باقى نمى ماند. هر کس بمیرد و امامش را نشناسد مانند این است که در روزگار شرک و جاهلیت از دنیا رفته است.

بیشترین احتیاج تو به ولایت اهل بیت علیهم السلام زمانى است که نفست به اینجا برسد ـ با دست به گردنش اشاره فرمود. هنگامى که دنیا از تو بریده شود، خواهى گفت: عقیده و باور خوبى داشتم و در هنگام جان دادن، ارزش و فضیلت ولایت را خواهى فهمید.(۲۳)

پى نوشت ها:

  1. به فتح سین و تشدید یا از منظر واژه شناسى به چند معناست که روشن ترین آن سَرْوَر بزرگ است. (تنقیح المقال، ج ۱، ص ۸۵).
  2. رجال نجاشى، ص ۲۰۹، داورى قم؛ رجال شیخ طوسى، ص ۲۵۷، ش ۵۵۹؛ رجال کشى، ج ۲، ص ۷۲۳، ش ۷۹۹، چاپ مؤسسه آل البیت؛ فهرست طوسى، ص ۱۸۸، ش ۵۲۲، چ نشرالفقهاهه قم؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۴ و ص ۳۰۱؛ بهجه الآمال، ج ۵، ص ۶۴۱؛ نقدالرجال، ص ۲۶۱؛ منتهی المقال، ج ۵، ص ۱۶۶، چاپ آل البیت؛
  3. رجال طوسى، ص ۲۵۷٫
  4. تحفه الاحباب، ص ۳۷۰٫
  5. رجال طوسى، ص ۲۵۷٫
  6. همان.
  7. حاشیه میرداماد بر رجال کشّى، ج ۲، ص ۷۲۲٫
  8. مصاحبه با رجال شناس معاصر: حضرت آیه الله شبیرى زنجانى (دام ظله) ایشان فرمودند: اگر کنیه و لقب آنان یکى است، این مطلب قابل تأیید است.
  9. خلاصه الاقوال، شیخ طوسى، ص ۴۲، ش ۲۳؛ رجال نجاشى، چ جامعه مدرسین، ص ۴۷، ش ۹۶٫
  10. رجال شیخ طوسى، ص ۱۶۸، ش ۳۹٫
  11. رجال نجاشى، ص ۴۷٫
  12. رجال شیخ طوسى، ص ۲۴۲، ش ۳۰۶٫
  13. خلاصه الاقوال، ص ۹۶، ش ۲۸٫
  14. تنقیح المقال، ممقانى، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تهذیب المقال، محمدعلى موحدى، ج ۲، ص ۸۰، چ نجف اشرف، ۱۳۹۰ ق.
  15. ر. ک: خلاصه الاقوال، ص ۸۸٫
  16. رجال نجاشى، ۱۰۴، چاپ داورى.
  17. جامع الروات، ج ۱، ص ۶۵۱٫
  18. رجال نجاشى، ص ۱۵۷٫
  19. جامع الروات، ج ۱ ۷ ص ۶۵۱٫
  20. جلیلٌ من اصحابنا الکوفیین، عظیم القدر، فقیه، قاریٌّ، لغوّى، روایه، خرج الى البادیه و لقى العرب….
  21. رجال نجاشى، ص ۳۳۹، ش ۸۹۵٫
  22. معجم البلدان، ج ۴، ص ۴۴۸٫
  23. با تحقیق و بررسی اى که در کتاب هاى روایى، انجام شد از این بزرگوار، جز همین روایت، روایت دیگرى نقل نشده است.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۲، شماره ۵۹