شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » عوامل رشد »

عوامل رشد وتکامل انسان از دیدگاه قرآن کریم

قرآن کریم عناصر و عواملی را برای رشد.

د و تعالی انسان مطرح می کند که عبارتند از: ۱- علم وتفکر ۲- ایمان ۳- عمل صالح

انسان بوسیله علم و ایمان و عمل صالح می تواند رشد پیدا کرده ، و به قرب ربوبی نائل گردد. از دیدگاه قرآن کریم این عوامل موجب کنار رفتن طبیعت منفی انسان و بروز فطریات مثبت انسان می شود . یعنی انسان با استمداد از عوامل رشدمی تواند استعدادهای وجودی مثبت خود را به فعلیت رسانده و استعدادهای منفی را که در نهاد اوست کنار بگذارد . در واقع بروز استعدادهای انسانی یعنی فطریات مثبتی که در نهاد وضمیر انسان قرار گرفته نیازمند به یک سلسله عواملی است که از آنها تعبیر به عوامل رشد می کنیم .ایمان و عمل صالح از جمله عواملی هستند که در قرآن همراه با یکدیگر ذکر شده اند، یعنی انسان آن هنگام می تواند به سوی مبداء وجود سیر کند که گام به سوی خدا برداشته و در پرتو ایمان به او دست به انتخاب و عمل صالح بزند.(( والعصر انّ الانسان لفی خسرٍ الاّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقِّ و تواصوا بالصّبر)) سوگند به عصر همانا انسان در زیانکاری است ، مگر آنانکه ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق و شکیبایی سفارش نمودند (عصر ۱-۲)

سوره فوق به صراحت می گوید که اگر انسان از ایمان و عمل صالح خودداری کند در خسران خواهد بود.منظور از خسران نیز این است که انسان اصل سرمایه خود را از دست بدهد ، نه آنکه مقداری از منافع خویش را تباه سازد. به راستی هم که اگر انسان ایمان نداشته باشد و از عمل صالح نیز خود داری کند ، اصل وجود خود را به زوال خواهد کشاند. یعنی سرمایه وجودی خود را از دست خواهد داد . انسانی که به خدا ایمان ندارد و از عمل صالح نیز تهی است ، استعدادهای وجودی خود را یا به فراموشی خواهد سپرد و یا آنها به انحراف خواهد کشاند . از همین جاست که خداوند می گوید همه افراد بشر در خسرانند ، نمی گوید افراد بشر زیانکارند ، چراکه می خواهد بگوید اگر انسان از ایمان و عمل صالح سر باز زند غرق در خسران و زیانکاری خواهد شد . در حالیکه اگر ایمان به خداوند آورده و عمل صالح انجام دهد رشد و تکامل پیدا خواهد کرد (( من آمن بالله و الیوم الاخر عمل صالحاً فلهم اجرهمعند ربهم)) کسی که به خدا و روز جزا ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد ، پس برای آنها نزد پروردگارشان اجری است(بقره ۶۲)

علم و دانش نیز یکی از عناصری است که موجب تکامل انسان می شود .

((یرفع الله الذین آمنوا منکم و الّذین اُتوا العلم درجاتِ)) خداوند درجات کسانی از شما را که ایمان اورده و کسانی که دانش به آنها داده شده است بالا می برد.(مجادله۱۱)

((هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون))آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابر هستند؟(زمر۹)

از دیدگاه قرآن کریم اگر چه هر یک ازین سه عامل (علم، ایمان و عمل صالح) دارای ارزش است و هر یک موجب می شود تا انسان در مرنبه ای از رشد قرار بگیرد ، ولی آن هنگام انسان می تواند از مراتب بالای کمال برخوردار شود و شایسته عنوان خلیفه الله گردد که هر سه آنها در وجودش جمع آیند

در این جا ما به بحث پیرامون هر یک از این عوامل پرداخته ، ویژگی های آنها را از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار    می دهیم:

۱- علم وتفکر

علم ودانش ، تفکر و تعقل یکی از عوامل سازنده انسان به شمار می رود . قرآن کریم برای علم و آگاهی ارزش بسیاری قائل است . در ارزش علم و دانش همین بس که نخستین آباتی که بر پیامبر (ص) نازل شده است سخن از علم به میان آورده است.((اقرء باسم ربک الّذی خلق خَلَقَ الانسان من علقٍ اقرء و ربّکَ الاکرم الّذی علّمَ بالقَلَم)) بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد ، خلق کرد انسان را از خون بسته ، بخوان و پروردگارت از همه کریمان کریم تر است . او کسی است که نوشتن با قلم را یاد داد. (علق۱-۲)

آیات فوق از خدا سخن می گوید و به پیامبر دستور می دهد که بنام خدایش بخواند : خدای خالق خدایی که انسان را از خونی بسته خلق نموده است . خدایی که به بشر علم آموخته است و او را بر آنچه که نمی دانست آگاه نموده است.

همان طور که ملاحظه می شود قرآن در ابتدا سخن از خدا به میان آورده ، و پس از آن سخن از انسان و سرانجام سخن از علم و دانش .و این نشان دهنده ارزش قرآن است که در نخستین آیاتی که بر مهبط وحی یعنی قلب نازنین پیامبر (ص) نازل شده است ، از خدا و انسان و علم سخن به میان می آورد.

اگر کسی علم و آگاهی نداشته باشد . نمی تواند تکالیف الهی را بشناسد تا به اطاعت صحیح از آنها تن در دهد . کسی که از دانش تهی باشد ، از کجا می تواند به هدف حیات خویش دست یابد تا در آن مسیر گام بردارد . خود قرآن علت سقوط بسیاری از تبه کاران را عدم تعقل می داند.(( و قالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر)) و گفتند اگر ما به سخن آنان گوش می دادیم یا تعقل می کردیم هر گز از یاران دوزخ نبودیم.(ملک۱۰)

آیه فوق از زبان دوزخیان نقل می کند که اینان در پاسخ به فرشتگان می گویند اگر ما در دنیا دعوت رسولان را گوش داده بودیم و به آنها عمل می کردیم و یا پیام ها و فرامین ها و حق بودن خود رسولان را درست تعقل می کردیم ، هر گز از زمره گمراهان و دوزخیان نبودیم.

پلیدی و زشتی را خداوند مربوط به عدم تعقل و اندیشه می داند . و افرادی را که نمی اندیشند قرآن پلید می داند.

((ویجعل الرّجس علی الّذین لایعقلون)) و پلیدی را برای کسانی که تعقل نمی کنند قرار می دهد(یونس۱۰۰)

قرآن کسانی را که عقل و اندیشه خود را بکار نمی برند جزو حیوانات به حساب می آورد

((انّ شرّالدّوّابّ عندالله الصّمُّ البکمُ الّذین لایعقلون))بدترین جانوران در نزد خداوند کرها و لالهایی هستند که تعقل نمی کنند(انفال۲۲) در بررسی آیات مربوط به تفکر و تعقل و علم و آگاهی این نکته قابل توجه است که هدف تنها آگاهی سطحی نیست ، چراکه بسیاری از آگاهیها ی دانش ها و شناخت های انسانی نه تنها منشأ اثری در حیات بشر نیست که چه بسا ضرر و زیانهای فراوانی نیز برای انسانها ایجاد می کند.

انگیزه قرآن برای دعوت انسان به مطالعه و تفکر در آیات الهی این است که انسان هدفداری خلقت را در یابد . در یابد که جهان بیهوده خلق نشده است در یابد که جهان دارای خالقی است خدا نام که انسان را بوجود آورده است و ناظر بر همه رفتار و اعمال او می باشد . بنابرین قرآن کریم برای آن نوع علم و آگاهی ارزش و اصالت قائل است که موجب تعالی و تکامل انسان شود. علمی که سازنده باشد ، نه ویرانگر ، علمی که راهگشا بااشد نه راهزن ، علمی که انسان را صعود دهد نه سقوط، علمی که موقعیت انسان را در هستی روشن سازد، انسان را به سوی خدا کشاند ، رابطه انسان را با خود و خدا و دیگران مطرح سازد ، علمی که انسان به مدد آن آیه بودن جهان هستی را درک کند، هدفداری عالم هستی را در پرتو آن در یابد . از همین جاست که قرآن به انسانها گوشزد می کند که اگر به جهان هستی و شگفتیهای آن بنگرید ، جلوه حق بودن آن را درک خواهید کرد.((الم تر انَّ الله خَلَقَ السّمواتِ والارضَ بالحقِّ)) آیا نمی بینی که خداوند آسمانها و زمین را بر حق آفریده است (ابراهیم۱۹)

قرآن به انسان ها گوشزد می کند که هم درعالم درون (انفس) و هم در عالم برون (آفاق) به تفکر و تعقل بپردازیدتا هدفداری جهان هستی را در یابند و از آنجا به بازگشتشان بسوی خدا پی ببرند(( اَوَلم یتفکّروا فی انفسهم ما خلقَ الله السّموات و الرضَوَما بینَهماالّا بالحقِّ وَ اَجلٍِ مسمیً و انَّ کثیراً من النّاس بلقاءِ ربّهم لکافرون))آیا در درون خود اندیشیده اید که آسمانها و زمین و آنچه را که ما بین آنهاست جز بر مبنای حق و برای مدت معینی نیافریده است ، و عده ای از مردم به دیدار خدایشان کافر هستند (روم۸)

از دیدگاه قرآن درجه و مقام افرادی را که دارای علم و دانش هستند بسیار بالاست و این افراد از دیدگاه قرآن افضل بر افراد ناآگاه و بیسواد هستند(یرفع الله الّذین آمنوا منکم و الّذین اوتو العلم درجاتٍ)) خداوند درجات کسانی از شما را که ایمان اورده و کسانیکه دارای علم و دانش هستند با لا می برد.(مجادله۱۱)

قرآن اگرچه برای علم ارزش قائل است ، ولی آن را بدون عمل نمی پذیرد ، یعنی انسان باید بر اساس علم و آگاهی خود دست به اتخاب و عمل صالح بزند. انسانی که فقط بر فراورده های علمی خود بیفزاید ، بدون آنکه در اندیشه رهایی دیگران از جهل و نادانی باشد رشد حقیقی پیدا نکرده است.(( مثل الّذین حمّلوا التّورات ثمَّ لم یحملوها کمثلِ الحمارِ یَحملُ اَسفاراَ بِئسَ مثلُ القومِ الّذینَ کذّبوا بآیات الله وَ الله لا یهدیِ القَومَ الظّالمینَ)) وصف کسانیکه به تورات علم داشتند،   ولی به آن عمل نکردند ، مانند چهار پایانی است که بار کتاب را حمل می کنند (واز آن هیچ نمی فهمند ). آری چه گروه بدی هستند کسانی که آیات الهی را تکذیب کردند و خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند.(جمعه۵)

آیه فوق مرز میان انسان و حیوان عمل بر طبق علم می داند ، یعنی اگر انسان به آنچه می داند عمل نکند مانند الاغی است که بار کتاب را بر پشت خود حمل می کند .و به راستی که چه فرقی است میان حیوانی که باری از کتاب را حمل می کند با انسانی که محفوظاتی رادر ذهن خود جمع نموده ، اما به آنها عمل نمی کند.

۲- ایمان:

دومین عامل تکامل انسان ایمان است. و منظور از ایمان نیز عبارتست از اعتقاد قلبی به خدا و فرامین او همراه با تسلیم به آنها. ایمان به غیر از علم است ، چرا که قرآن از کافرانی سخن می گوید که با وجود علم و آگاهی به سوی کفر گرایش داشتند . از جمله باید از شیطان نام برد که خدا را می شناخت ، به معاد نیز اعتقاد داشت و می دانست که انبیاء از سوی خدا مبعوث شده اند ولی با این وجود قرآن او را کافر می داند ((ابی واستکبر وَ کان َ من الکافرینَ)) اباکرد و کفر ورزید و از کافران بود (بقره ۳۴) یا فرعون و اطرافیان وی علم به وجود خدا و علم به رسالت حضرت موسی(ع) داشتند  ولی در برابر آن حضرت موضع گیری خصمانه  می کردند حضرت موسی (ع) در خطاب به فرعون می گوید : تو می دانستی آنچه که بر من نازل شده از سوی خدای آسمان و زمین است (( لقد علمت ما انزلَ هولاء الّا ربُّ السّموات و الارضِ)) (اسراء ۱۰۲)آری فرعون می دانست که آیاتی که موسی (ع) ارائه می دهد از جانب خدا بر وی نازل شده است ولی ایمان نداشت ، چراکه علم او به رسالت موسی (ع) در دل و جان وی نفوذ نکرده بود تا تسلیم شود.

قرآن در بسیاری از آیات خود از کسانی یاد می کند که راه حق را شناخته بودند و می دانستند که کدامین راه ، راه و مسیرهدایت است و کدامین راه، راه باطل ،ولی با این وجود قدم به بیراهه ها و گمراهی ها نهاده بودند.((انّ الّذین کفروا وصدّوا عن سبیل الله و شاقّوا الرّسول من بعدِ ما تبیّن َ لَهُمُ الهدی لَن یضُرُّ وا الله شیئاً و سیحبطُ اَعمالهم)) همانا کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند ، وبعد از آنکه راه خدا بر آنها آشکار شد با پیامبر مخالفت کردند (باید بدانند) که هرگز به خدا ضرر نمی رسانند و به زودی اعمالشان نابود می شود (محمد ۳۲)

((یجادلونکَ فی الحقِّ بعد ماتبیّنَ کأنّما یساقون َ الی الموت وَ هم ینظُرونَ)) در باره حق پس از آنکه آشکار شد با تو مجادله می کنند گویی به طرف مرگ رانده می شوند، در حالی که می نگرند.(انفال ۶)

از دیدگاه قرآن ایمان به غیر از علم است و ممکن است فردی علم به چیزی داشته باشد ،ولی به آن ایمان نداشته باشد . مثلاً فردی اگاهی به وجود خدا و ضرورت وجود پیامبر داشته باشد ، ولی به خدا و پیامبر ایمان نداشته باشد و در برابر آن موضع گیری کند و به انکار آنها بپردازد.

اگر کسی علم به چیزی داشته باشد و آن علم در اعماق قلبش نفوذ پیداکرده و خود را ملزم بداند که بر طبق علمی که دارد عمل کند و یا در رفتار و کردار وی اثری از آن پیدا شده باشد گوییم آن فرد ایمان دارد. و در اعمال و رفتار فرد مومن متجلی می شود.

به طور مثال اگر فردی اعتقاد به خدا داشته باشد ، یک وقت است که این اعتقاد صرف علم و آگاهی است و این فرد می داند که خدایی وجود دارد ، و یک وقت هم است این اعتقاد مبدل به ایمان شده است ، یعنی اعتقاد فرد بر زبانش جاری میشود و یا در اعمال و رفتارش اثر آن مشاهده می گرددوحتی به عبودیت خدا پرداخته ، به فکر و ذکر او مشغول  می گردد.

خلاصه آنکه ایمان آن چیزی است که آثار آن در وجود فرد آشکار و هویداست و هرچه ایمان قویتر باشد ظهور و بروز آن در ابعاد بیشتری از وجود انسان تجلی پیدا میکند . کسی که از ایمان ضعیفی نسبت به خدا برخوردار باشداین ایمان ممکن است فقط در زبان وی تجلی پیدا کند ، اما آنکه ایمان وی در درجه بالاتری است نه تنها در زبان ملتزم به خداست که در اعمالش نیز اعتقاد خود را به خدا نشان می دهد و آنکه از درجه بالاتری از ایمان برخوردار است اثر این ایمان آنچنان است که همواره حضور خدارادرک کند و خدا را ناظر براعمال و رفتارخود می داند و اگر کوچکترین خطایی مرتکب شود خود را در پیشگاه ربوبی شرمنده و شرمسار می بیند.بنابرین از این نظر قرآن دومین بال تکامل انسان را ایمان می داند که ایمان ز دل و جان وی ریشه میگیرد. از قلب انسان اعتقاد بر می خیزد . و شکی نیست که تا علم و اعتقادی در قلب انسان نفوذ پیدا نکند آن علم منشاء اثر نخواهد بود آیا همه آنهایی که مشروبات الکلی می نوشند به ضرر وزیانهای الکل واقف نیستند؟ پس چرا با وجود علم به ضرر و زیانهای آن بسیاری دست از مشروب خواری خود برنمی دارند ؟ پاسخ آسان است چون این افراد ایمان ندارند. علم آنها به مضار الکل در قلب آنها نفوذ نکرده است .آیا همه آنهایی که دست به آدمکشی و جنایت و استعمار و استثمار میزنند از زشتی کار خود غافلند؟ آیا نمی دانند که نباید با حیات انسانها بازی کرد ؟ آیا  نمی دانند که به فقر و فلاکت کشاندن انسانهای بیگناه کار درستی نیست؟ پس چرا این گونه افراد هر روز بر تعداد کارهای ضد انسانی خود می افزایند ؟ پاسخ ساده است چون ایمان ندارند یعنی علم به کار های زشتشان بر اثر علل و عواملی در دل و جانشان نفوذ نکرده است.

قرآن کریم می خواهد انسان را به گونه ای بسازد که اولاً ازعلم و آگاهی صحیح برخوردار باشد و ثانیاً علم و آگاهی وی در قلبش رسوخ پیدا کند تا از درون به سوی اعمال مثبت کشانده شود. قرآن نمی خواهد که فقط با مغزها سروکار داشته باشد و افراد را تنها از یک سلسله فرامین اگاه سازد ، بلکه می خواهد که قلبها را نیز دگرگون سازد. علم و آگاهی را در دل و جان انسان نفوذ دهد و فرد را بر آن دارد تا با یک محرک و نیروی درونی به سوی انتخاب و عمل کشانده شود. قرآن می خواهد که شور و حال در دلها و قلبها ایجاد کند ، تا انسان با برخورداری از آن شور وحال دشواری های راه را ازمیان برده و به مسیر خود که غایت آن خداست ادامه دهد.آری در علم سروکار انسان با عقل و اندیشه است و در ایمان سر وکار انسان با دل وجان . و به راستی کیست که بتواند نقش دل و جان را در تکامل انسان نادیده بگیرد و بیشترین بها را در پرواز روح انسان به بلندترین قله های کمال به عقل و خرد ندهد؟

آیا همه پیشرفت هایی که بشر در طول تاریخ کرده است بوسیله عقل بوده است ودر این میان ایمان نقشی نداشته است ؟ آیا انسان بوسیله عقل توانسته همه سنگلاخ هایی را که بر سر راهش قرار داشته از میان برد یا عشق و ایثار نیز سهم عمده ای داشته است؟ آیا همه فداکاری ها را می توان باعقل توجیه کرد یا انکه بیشترین آنها را فقط باید به وسیله عشق و ایمان توجیه نمود؟

کدام ایمان:

گفتیم که ایمان در دل و جان انسان نفوذ دارد و می تواند انسان را به جنبش و حرکت در آورد.حال این سوال مطرح است که کدام ایمان قابل پذیرش است؟ ایا هر نوع ایمانی را می توان پذیرفت یا نه؟

از دیدگاه قرآن فقط ایمان به خدا و فرامین او قابل پذیرش است و هر چه غیر از آن باشد کفر است و غیرقابل پذیرش.قرآن کریم برای ایمان دو ویژگی قائل شده است . یکی اینکه ایمان مربوط به دل و جان است و به بیان دیگر نوعی عشق است نه درک عقلانی و دیگر اینکه امری فطری است . یعنی هر انسانی به طور فطری ایمان و تقوا را دوست داسته و از کفر و گناه بیزار است.(( ولکنَّ الله حبَّب الیکمُ الایمانَ وَ زیَّنهُ فی قلوبکم وَ کرَّهَ الیکم ُ الکفرَ والفُسوُق))خدا ایمان را محبوب شماقرار داده و آنها را در دلهایتان زینت بخشیده است.و(در حالیکه)کفر و فسق را منفور شما قرار داده است(حجرات۶)

ایمان به خدا که منشاء هستی و کمال مطلق است در تار وپود انسان آنچنان جاذبه و نفوذی ایجاد می کند که با هیچ نیرویی قابل مقایسه نیست.ایمان به خدایی که آفریننده آسمانها و زمین است ، خدایی که هیچ چیز از دایره نظارت او خارج نیست و اعمال انسان اگر به اندازه ذره ای یا دانه خردلی باشد در نزد او حضور دارد ، میتواند آدمی را از درون بسوی آرمانها و ایده های خود سوق دهد.

ایمان به خدا موجب می شود تا انسان به جای آنکه در برابر مشکلات زندگی از خود ناتوانی نشان دهدو فریاد اعتراض برآورد و گاه اززندگی قهر کند ، رنجها و مشکلات آن را وسیله ای برای تکامل و تعالی خود بداند . انسانی که ایمان به خدا دارد اگر پا به مراحل بالای ایمان نهد نه تنها مشکلات و مصائب زندگی او را مأیوس و ناامید نخواهد کرد و به اضطراب و نگرانی مبتلا نخواهد شد ، بلکه از آرامش و صفای درونی خاص نیز برخوردار خواهد شد.

نشاط روحی و انبساط خاطری که از ارتباط انسان با خدا ایجاد می شود با هیچ چیز قابل سنجش نیست . آن روحانیت و لذت معنوی که از ارتباط با خدا و ایمان به اودر انسان به وجود می اید قابل توصیف نیست . تنها کسانیکه در این مسیر قرار دارند می توانند چنین شور وحالی را دریایند. ایمان به خدا موجب میشود تا انسان از وادیهای کفرو ظلالت به سوی نور وروشنایی کشانده شود.((الله ولیُّ الَّذینَ آمنوا یخرجهم من الظُّلُماتِ الی النُّور)) خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند . آنها را از تاریکی ها به سوی نور خارج می سازد.(بقره۲۵۷)کسیکه به خدا ایمان دارد ، خدا را بعنوان ولی و سرپرست خود انتخاب کرده است ، اما آن ایمان به خدا ندارد به ناگزیر ولایت طاغوت و طاغوتیان را پذیرفته است . مسیر ایمان، چون مسیر واحدی است ، خداوند آن را نور می داند ، اما کفر چون مسیر ها و راههای گوناگون دارد قرآن از آن تعبیر به ظلمات می کند. ایمان به خدا موجب می شود تا انسان در سیر خود به سوی هدف اعلای حیات از هیچ کس و هیچ چیز نترسد ، خوفی به دل راه ندهد ، اندوه های ناپایدار لحظات گران بهای حیات اورا نابود نسازد ،و غم و اندوه حیات او را به تیرگی نکشاند  (( فمن آمن و اصلح فلاخوفٌ عَلَیهم ولاهم یحزنون )) کسانی که ایمان آورده و خود را اصلاح کرده اند، ترسی برآنها نیست و اندوهی هم ندارند  (انعام۴۸)

ایمان به خدا موجب می شود که دردل و جان انسان محبت ایجاد شود ، انسان به خود محبت بورزد ، به دیگران گرایش عمیق داشته باشد به هستی از دیدگاه محبت بنگرد ، عالم را سراسر عشق و محبت ببیند . آنهم محبتی؟ محبتی که  می خواهد همه انسانها را بسوی نور بکشاند ، محبتی که می خواهد همه انسانها را از کفر به ایمان رهنمون سازد ،محبتی که می خواهد همه افراد انسانی بسوی مقصد نهایی حیاتشان در حرکت باشند، محبتی که میخواهد دستگیری کند تا خودی و بیگانه ، غریبه و آشناهمه دست در دست یکدیگر داده و چونان کاروانی به سوی معبود حقیقی خویش در حرکت باشند ((انّ الذینَ آمنوا و عملوا الصّالحات سیجعلُ لهُمُ الرّحمنُ ودّاًّ)) همانا کسانیکه ایمان اورده اند و عمل صالح انجام داده اندخداوند برای انها محبت ایجاد خواهد کرد.(مریم۹۶)

در طول تاریخ حیات انسانها سخن از عشق ومحبت بسیار به میان آمده است . اما هیچ یک از منادیان آن نتوانسته اند محبت را درست معنا کنند محبت به کی؟ محبت برای چه؟ محبت در کدام جهت ؟ و محبت برای کدامین مقصد و مقصود؟

تنها با پذیرش خدا و ایمان به اوست که محبت درست تفسیر می شود چرا که در اینجا مقصد و مقصود محبت که مهمترین مسئله است به خوبی آشکار است . دراینجا محبت برای رسیدن به خدا و در جهت خدا و به انگیزه ایمان به خداست ، نه محبت برای خود ، آنهم خودی که ریشه در نفس اماره آدمی و هوا و هوسها دارد . تنها در اینجاست که انسان باید در ابتدا به خود محبت بورزد تا پس از آن بتواند ادعای محبت ورزیدن به دیگران را بکند.بنابرین ایمان به خدا موجب میشود تا فاعل همراه با عمل خود ساخته شود ، فاعل عروج و تکامل پیداکند ، نه آنکه سقوط کند و به اسفل السافلین کشانده شود. فاعلی که برای رضای خداو به انگیزه خدا دست به انتخاب میزند در خود حرکت ایجاد میکند و باعمل خود رذایل روحی و مفاسد درونی را از میان می برد.

گذشته از اینها کسی که خدا را هدف قرار می دهد برای بقا و تداوم عمل خود به نیروی بی نهایتی به نام خدا متکی است و تنها بر او توکل می کند و هر قدرهم راه را برای رسیدن به هدف خویش دشوار ببیند ، از آنجا که قدرتی مافوق همه قدرتها را یاور خویش می بیند هرگز دچار شکست نخواهد شد و اگر هم به فرض دچار شکست ظاهری شود از آنجا که گام در مسیر خدا نهاده و مراحلی را به سوی او طی کرده ،باز هم به پیروزی نائل آمده است از همین جاست که قرآن میگوید : (( مَن اعرضَ عَن ذکری فانَّ لَهُ معیشهً ضنکاً و نَحشرهُ یوم القیامه اَعمی))کسی که از یاد من اعراض کند ، زندگی برای او تنگ و تیره خواهد بود و ما روز قیامت اورا کور محشور خواهیم کرد.(طه۱۲۴)

آری کسی که به خدا ایمان ندارد عمل او آمیخته با شرک و ریاست . اینچنین فردی همواره در اضطراب است که مبادا قدر و ارزش عمل او نادیده گرفته شود . مبادا حادثه یا اتفاقی پیش آید وو اورا از مسیرش دور سازد.

۳- عمل

سومین عاملی که موجب رشد  تکامل انسان می شود عمل است.

در زندگی عوامل و عناصر متضاد و متخالفی وجود دارد که همواره انسان را به مبارزه و عمل می کشاند و و نه تنها انسان ، که در پیامون محیط حیوان نیز موانع و عوامل گوناگونی در کارند که او را به مبارزه و انتخاب  می کشانند.  انسان همواره در تلاش است تا در گیر و دار زندگی به گونه ای خود را به سرمنزل مقصود کشاند ، و چون موجودی آگاه و صاحب اختیار است همواره بر سرچند راهی های انتخاب قرار می گیرد ، و به ناگزیر میبایست راه و مسیر مشخصی را برای خود انتخاب کرده و بر اساس آن دست به عمل بزند.

انسان موجودی از پیش ساخته شده نیست که راه زندگی او را دیگری تعیین کرده باشد . وی موجودی است که باید با انتخاب و عمل خویش خود را بسازد . او در میان تمام پدیده های آفرینش تنها موجودی است که امکانها و راه های بسیار برایش وجود دارد و تا در برابر آنها موضع گیری نکند و دست به عمل نزند ، رشد پیدا نمیکند. توجه به علم و اصالت آن در زندگی و لزوم آن برای انسان از جمله مسائلی است که در اکثر مکتب های عقیدتی و سیستم های فکری به ان توجه دقیق شده است برای نمونه می توان از مکتب مارکسیسم نام برد.

مارکسیسم کار و عمل را یکی از ابعاد مهم فعالیت های نوع انسان میداند، چراکه در میان همه موجودات جهان تنها انسان است که با طبیعت رابطه برقرار کرده ، با عمل و کار خویش به دگرگونی آن می پردازد ، ودر این میان خود نیز دگرگون می شود به عبارت دیگر کار و عمل ، انسان را ساخته و به وجود او شکلی متناسب با ابزار تولید و روابط اجتماعی حاکم بر جامعه می بخشد . از نظر مارکس انسان به وسیله کار و آن هم بارهایی از کار تخصصی می تواند با جامعه و محیط ارتباط بر قرارکرده ، خود را تام و تمام سازد .البته انسان زمانی می تواند بوسیله کار ، خود را کامل سازد که در فرایند کار خویش ، با آگاهی و توجه به کار عمل کند ، نه آنکه هم چون نظام سرمایه داری بوسیله کار ناآگاهانه خود را تباه کرده و مسخ نماید.

این نکته در اندیشه مارکس قابل تأکید است که انسان باید در جهت شرایط حاکم بر تاریخ دست به انتخاب و عمل بزند. آدمی باید شرایط تاریخی را بشناسد و در مسیر ان عمل کند ، اما اینکه چگونه می توان مسیر تاریخ را شناخت ، به گمان مارکس آنهم از راه عمل میسر است ، یعنی باید ار برج عاج خویش به در آمد و به کوچه و بازار رفت تا در میان مردم حقیقت را پیدا نمود.

خلاصه اینکه در این مکتب انسان باید بوسیله کار و عمل خود در مسیر تاریخ خویشتن را بسازد

مکتب اگزیستانسیالیزم، بویژه طرفداران سارتر نیز انتخاب و عمل را عنصر اصلی سازندگی انسان می دانند.به بیان دیگر این مکتب انسان را چیزی جز انتخاب و عمل نمی داند . در این مکتب بشر همان است که از خود میسازد . و انسان نه تنها مسئولیت خود را به دوش دارد که با انتخاب و عمل خود مسئولیت کلی انسانها را به نیز برعهده می گیرد.، انسان با انتخاب راه خود ، راه همه آدمیان را تعیین می کند . بدین معنا که هر فرد باید با خود بیندیشد که آیا راضی است انتخاب او به عنوان ملاک برای رفتاردیگران باشدبه گونه ای که به عنوان یک قاعده و اصل اخلاقی درآید یا نه؟

همان گونه که اشاره کردیم عمل از نظر قرآن از آن چنان اهمیتی برخوردار است که موجب رشد و تکامل انسان شناخته شده است . به عبارت دیگر عمل سازنده شخصیت انسان است.((لکلٍّ درجاتٌ ممّا عملوا)) برای هر کس بر اساس آنچه کرده است درجاتی است(انعام ۱۳۲)

آیه فوق مراتب و درجات کمال انسانی را در رابطه با عمل مطرح می نماید. در واقع اعمال انسان موجب شکوفایی استعدادهای نهفته در روح و روان انسان می شود اعمال مثبت موجب رشد استعدادهای مثبت می شود و اعمال منفی نیز موجب به فعلیت رسیدن استعدادهای منفی انسان میشود. به بیان دیگر اعمال مومن موجب میشود تا در حد غرایز و ((خود طبیعی)) باقی بماند.

ویژگی های عمل در قرآن

برای اینکه فرق بین عمل از دیدگاه قرآن و مکاتب بشری آشکار گردد به ویژگی های عمل در قرآن می پردازیم:

از نظر قرآن کریم عملی قابل قبول است که نسان را به سوی شاه راه هدایت کشاند یعنی فقط عمل صالح در قرآن قابل قبول است . عملی که همواره با ایمان باشد و انسان را بسوی نور بکشاند و از ظلمت کفر نجات دهد.(( انّ الذّین آمنوا وَعملواالصّالحات یهدیهم ربُّهم بایمانهم)) همانا کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پروردگارشان آنان را با ایمانی که دارند هدایت می نماید.(یونس۹)

این ویژگی عمل درست مخالف طرز تفکر مکاتبی چون مارکسیسم و اگزیستانسیالیزم است، چراکه در این مکاتب اطلاً عمل صالح مطرح نمی شود ،یعنی عمل هدایت گرانه مورد نظر آنها نیست.آری در اسلام عمل و انتخاب مطرح است ، اما نه هر عمل و انتخابی .

اسلام مانند اگزیستانسیالیزم نیست که به انسان بگوید بر طبق خواسته ات عمل کن و هر عملی را که به نظر تو صحیح بود را انجام بده ، بدون آنکه ملاکی را برای درستی یا نادرستی عمل ارائه دهد. در قرآن برای اعمال ورفتار انسان ملاک و معیار وجود دارد ، قرآن هر عمل و امهات را نمی پذیرد ، بلکه آن عملی را میپذیرد و موجب تکامل انسان میداند که صالح باشد نه غیر صالح.

یکی دیگر از ویژگی های عمل که قبلاً  نیز به ان اشاره شد این است که عمل انسان مورد نظارت خداوندی است.(( انَّالله بما تعملونَ بصیرٌ))خداوند به آنچه شما انجام می دهید آگاه است (بقره۱۱۰)

آیات گوناگونی ازقرآن روی این مسئله تأکید دارد که هر حرکت و فعالیتی که از انسان سر بزند مورد نظارت خداوند است . و به راستی که نظارت الهی یکی از مهمترین عوامل برای رشد و تکامل است . انسان از دیدگاه قرآن کریم به خود رها شده نیست تا هر گونه که خواست دست به انتخاب و عمل بزند و هیچ کس مراقب او نباشد .

یکی دیگر از ویژگی های عمل در قرآن اینست که قرآن به کیفیت عمل توجه دارد ،نه کثرت آن.(( الّذینَ یلمزونَ المطوِّعینَ منَ المؤمنینَ فیالصّدقاتِ والّذینَ لایجدونَ الّا جُهدهم فَیسرونَ منهمسخرَاللهُ منهموَلهم عَذابُ الیمٌ)) کسانیکه از صدقات مؤمنان مطیع عیب جویی می کنند و آنهایی را که جز به مقدار توانایی شان ندارند مسخره می کنند ، خدا آنها را مسخره می کند و برای آنها عذاب دردناکی است.(توبه ۷۹)

هنگامی که پیامبر می خواست نیروهای خود را برای مبارزه با دشمنن اسلام در جنگ تبوک آماده سازد ، نیاز به کمک مالی مردم داشت . پیامبر از مردم خواست تا هر کس به اندازه تواناییش مقداری پول یا کالا به ارتش اسلام کمک کند و در میان افرادی که کمک کردند فردی به نام ابو عقیل انصاری بود که با کار اضافی در شب دو من خرما تهیه کرد و یک من آن را خدمت پیامبر آورد و تقدیم کرد در این هنگام منافقان ، ابوعقیل و افرادی را که در حد توانایی خود به مقدار ناچیزی کمک کرده بودند به باد مسخره گرفتند در همین حال آیات فوق نازل شد و آنها را شدیداً تهدید به غذاب کرد و به آنها فهماند که صدقه ای کوچک همراه با اخلاص در نزد خداوند باارزشتراست از صدقه ای که کمیت آن بسیار ،اما از اخلاص تهی است.(( وادعوهُ مخلصینَ لَهُ الدّینَ)) و او(خدا) را از سر اخلاص بخوانید (اعراف۲۹)

((قل انّی اُمرتُ ان اعبدَ اللهَ مخلصینَ لهُ الدین و َلو کِرهَ الکافرونَ)) (ای پیامبر) بگو من مامورم که خدا را پرستش کنم و دین را برای او خالص گردانم(زمر ۱۳)

اسلام به کیفیت کار اهمیت می دهد نه کمیت آن ، چه بسا افرادی که عمل بسیار زیادی انجام می دهند اما چون عمل آنها از اخلاص تهی است فاقد ارزش است (( الّذی خلق الموت َ وَ الحیوه لیبلوکم ایّکم اَحسنُ عملاً و هو عزیز الغفور ُ))خدایی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان دارای بهترین عمل هستید و او عزیز و آمرزنده است (ملک۲)

آیه فوق نیز روی این نکته تأکید دارد که ارزش در احسن بودن ان است ، نه اکثر بودن آن ، یعنی عملی با ارزش است که از نظر کیفیت خوب ابشد نه از نظر کمیت ، چراکه آیه می گوید احسن عملاً نه اکثر عملاً از دیگر ویژگی های عمل در قرآن اینست که عمل خوب پاداش دارد (( من جاءَ بالحسنه فله عشرُ اَمثالها وَمن جاءَ بالسّیّئهِ فلا یجزی الّا مثلها وَهم لایظلمونَ)) هر کس کار نیکی بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد یافت و کسی که کار بدی بیاورد جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید و ظلم وستمی بر آنها نخواهد شد(انعام ۱۶۰) بنابر آیه فوق عمل صالح انسان ده برابر پاداش خواهد داشت یعنی کسی که به عمل مثبت دست بزند ده برابر پاداش بدست خواهد آورد ، و کسی که عمل منفی انجام دهد جز به همان اندازه مجازات نخواهد شد.  این آیه حداقل پاداش عمل را ذکر می کند ، به این معنا که اگر کسی عمل خوبی انجام دهد حداقل ده برابر پاداش خواهد گرفت. در صورتی که  اعمالی مانند انفاق از نظر قرآن دارای هفتصد برابر پاداش است.

منبع: montazer.ir/content