عواطف کودکان و عوامل موثر بر آن

 على غلامپور طالمى

مقدمه

عواطف انسانها مانند هر يک از جنبه‌هاى شخصيتيش در نتيجه رشد و نمو ظاهر مي‌شوند و از همان صورت کامل و ساخته و پرداخته در او وجود ندارند. بر اثر رشد بدنى و تکامل ذهنى و پاسخ‌هاى عاطفى طفل دگرگون مي‌شود و پيچيدگى بيشترى پيدا مي‌کند. تاثير و ارزش محرک‌هاى عواطف گوناگون کودک هميشه يکسان نمي‌ماند. به اين معنا که چيزى که زمانى بچه را مي‌ترسانده است، ممکن است بعدا کنجکاوى او را برانگيزد و در مرحله ديگرى از زندگى اصلا تاثيرى در او نکند.

در رشد و تکامل عواطف آثار رشد بدنى و يادگيرى چنان درهم مي‌آميزند که گاهى نمي‌توان آنها را از هم تميز داد. کار غدد داخلى نقش مهمى در عواطف دارند. در واقع رفتار عاطفى خاص نوزادان و بچه‌ها از کورتکس سرچشمه گرفته و ثانيا رفتار عاطفى پخته و منظم تابع رشد مراکز کورتکس است. بچه در اثر رشد و تکامل حرکتي- حسى چيزهايى را درمي‌يابد که قبلا درک نمي‌کرد. بچه‌اى که از لحاظ ذهنى و دستگاه عصبى رشد کرده باشد، مدت درازترى به چيزى دقيق مي‌شود. عواطف از يک شخص به شخص ديگر سرايت مي‌کنند و اين حقيقت در مورد نوزادان و بچه‌هاى بزرگتر هر دو صحيح است.

بچه‌اى که ممکن است به دليل واهى از معلم يا شخص ديگرى بدش بيايد، بزودى همه دوستان طفل نيز با آن شخص بد مي‌شوند. کج خلقى معلم سرکلاس در بچه‌ها تاثير مي‌کند و ممکن است آنها تا وقت خانه رفتن کج خلق باشند. از طرف ديگر بچه مضطرب و بيم‌زده ممکن است آرامش را از معلم يا دوستى که آرامش دارد، ياد بگيرد.

خصايص حالات عاطفى کودک

عواطف کودکان خردسال با عواطف بزرگسالان تفاوت برجسته‌اى دارند:

عواطف کودک زودگذرند.

کودک برخلاف بزرگسالان مي‌تواند يک باره و بى پرده هيجانات عاطفى خود را بيرون بريزد. به همين علت ، حالات عاطفى او زود سپرى مي‌شوند. اما با افزايش سن چون رفتارش زير کنترل عادات و قواعد اجتماعى درمي‌آيد، ديگر نمي‌تواند با آزادى و سرعت پيشين در مقابل محرک‌هاى عاطفى عکس‌العمل نشان دهد.

عواطف کودکان شديدند

ظهور ناگهانى عواطف بچه با شدتى همراه است که در بزرگسالان بندرت ديده مي‌شود. پاسخ عاطفى کودک درجات شدت و ضعف نمي‌شناسد. يعنى واکنش او در مقابل يک امر ناچيز به همان شدت است که در برابر يک امر جدى و مهم. مشاهده اين وضع در خردسالان براى بزرگترها که به طبيعت آنها آشنا نيستند، اسباب شگفتى مي‌شود.

عواطف کودک فراوانند

عواطف کودکان بطور متوسط بيش از بزرگسالان هستند. زيرا کودک بتدريج ياد مي‌گيرد که ابزار بي‌باکانه و بي‌کنترل عواطف با تنبيه و تتبيح ديگران مواجه مي‌شود و در نتيجه در مقابل آنچه قبلا فقط پاسخ عاطفى نشان مي‌داد، راههاى ديگرى مي‌گزيند و از فراوانى پاسخ‌هاى عاطفى کاسته مي‌شود.

پاسخ‌هاى عاطفى کودک متفاوتند

مشاهده رفتار کودکان معلوم کرده است که افراد يک گروه وقتى با يک محرک ترس‌آور يا ناراحت کننده مواجه مي‌شوند، هر يک به نحوى ديگر پاسخ نشان مي‌دهد. اين امر نه تنها درباره محرک‌هاى ترس‌آور بلکه در مورد همه عواطف صدق مي‌کند. هنگام ترس يک بچه از اتاق مي‌گريزد، ديگرى پشت مادر پنهان مي‌شود و سومى شايد همان جا مي‌ماند و گريه مي‌کند. اين تنوع در رفتار عاطفى نتيجه يادگيري‌ها و محيط بچه‌هاست و گرنه نوزادان که از تجارب عارى هستند در برابر يک محرک همه يکسان واکنش نشان مي‌دهند.

عواطف کودکان را مي‌توان با علائم رفتار تشخيص داد

يک بزرگسال مي‌تواند احساسات و عواطف خود را پنهان کند و پى بردن به حالات درونى آنها مشکل است. در حالى که در بچه‌ها چنين نيست. گرفتگى ، بي‌قرارى ، خيال‌بافى ، خيس کردن پى در پى خود ، ناخن گزيدن ، انگشت مکيدن، برهم زدن جشن ، بي‌اشتهايى ، حرکات بچگانه ، پى در پى گريستن، لجبازى و عارضه حمله علائمى هستند که بر عواطف افشا نشده کودک دلالت مي‌کنند. هيجانات درونى عموما در پسران بيشتر از دختران است.

نيروى عواطف در کودکان تغيير مي‌کند

برخى از عواطف در برخى از مراحل زندگى کودک قوى هستند و بعد قدرت اوليه خود را از دست مي‌دهند. بعضى از آنها نيز عکس اين هستند. مثلا بچه‌هاى کوچک در حضور اشخاص و جاهاى ناشناس کمرويى و ترس نشان مي‌دهند، بعد که مي‌فهمند در اينجا هيچ چيز ترس آورى وجود ندارد، ترسشان از ميان مي‌رود. ترس در بچه‌هايى که به سن مدرسه نرسيده‌اند، به منتهاى درجه مي‌رسد. ولى در دوره‌هاى بعد هم از شدت ترس و هم از تکرارش کاسته مي‌شود. شدت و ضعف عواطف در مراحل مختلف زندگى تابع تغيير اهميت محرک‌ها ، رشد و تکامل ذهنى کودک و تغيير علايق اوست.

شيوه‌هاى تغيير و بيان عواطف تغيير مي‌يابند

طفل خردسال در ابراز عواطف خود نه به قضاوت و عيبجويى ديگران مي‌انديشد و نه به عوافب رفتار خود. رفتار عاطفى کودک فقط از محرکات درونى پيروى مي‌کند و نه چيز ديگر. کودک بعدها در مواجه با گروه هاى اجتماعى خارج از خانواده درمي‌يابد که عملى که زمانى وسيله موثرى براى مقصودش بود، اکنون آن را بچه گانه مي‌خوانند. به اين ترتيب تمايل شديد به مقبول واقع شدن در منزل و مدرسه رفتارش را هدايت مي‌کند.

عوامل موثر در عواطف

وضع عاطفى انسان چه بزرگسال و چه خردسال از يک زمان به زمان ديگر و برحسب عواملى چون کيفيت مزاجى ، موقع روز و تاثيرات محيطى تغيير مي‌يابد. در پرورش عواطف بايد عواملى را که زمينه را براى هيجانات فراهم مي‌سازند، در نظر گرفت و در رفع آنها کوشيد.

خستگى

خستگى که نتيجه استراحت کم ، هيجانات زياد ، غذاى ناکافى و علل درجه دوم ديگرى مي‌باشد. طفل و کودک را براى کج خلقى و تندخويى آماده مي‌سازد. گرچه اين در تمام مراحل کودکى صادق مي‌باشد، ولى در اوايل زندگى ، يعنى وقتى که طفل خستگى را نمي‌تواند تشخيص دهد و با آنکه خسته است، بي‌اعتنا به بازى ادامه مي‌دهد، مخصوصا مهم و قابل توجه است.

عدم تندرستى يا فقر بهداشتى

ضعف و ناراحتى حاصله از تغذيه بد اختلالات گوارشى ، نقص بينايى ، دندانى ناسالم و هر چيز ديگر که به سلامت مزاج محققا لطمه زند، زمينه را براى تحريکات عاطفى منفى بخصوص خشم آماده مي‌سازد. ناراحتي‌هاى عاطفى در ميان کودکى تندرست 7 و 11 سال کمتر است تا در ميان کودکان ناتندرست همان سنين و کودکان سالم کوچکتر.

موقع روز

از آنجا که خستگى در برخى از ساعات روز بيشتر از ساعات ديگر است، جاى تعجب نيست اگر در آن ساعات تحريکات عاطفى آشکارتر دست دهند. در مورد اطفال و کودکان خردسال موقع قبل از غذا و خواب تظاهرات عاطفى شدت مي‌يابند. به هم خوردن برنامه غذا و خواب نيز باعث بهم خوردن اعتدال عاطفى مي‌شود.

هوش

روى هم رفته کودکان کم‌هوش ، کمتر به کنترل عواطف خود قادرند، در صورتى که کودکان باهوش داراى عواطف وسيع‌تر و علايق متنوع‌تر مي‌باشند. و طبعا بيش از کودکان کم‌هوش دستخوش عواطف گوناگون مي‌شوند. اينها بهتر مي‌توانند نکات غم‌انگيز و مضحک زندگى را دريابند، پيشامدهاى نامطبوع آينده را احساس کنند و دچار ترس شوند، علايق وسيع‌ترى به هم رسانند که تجاربشان ممکن است براى رسيدن به آنها کافى باشد يا نباشد. خلاصه آنکه تفاوت ميزان حساسيت برحسب درجه هوش حتى درباره بچه‌هاى خردسال نيز صادق است.

محيط اجتماعى

محيط زندگى طفل و کودک اگر پرهيجان و جارو جنجال باشد، اگر والدين آنها غالب اوقات به دعوا و مرافه سرگرم باشند و همچنين تفريحات و سرگرمي‌هايى که بيش از ظرفيت آنها هيجان انگيز باشد، مانند سينما و راديو و غيره آرامش عاطفى آنها را به هم مي‌زنند. در خانه‌هايى که آمد و رفت مهمان زياد بوده و بيش از دو نفر عضو بزرگسال داشته‌اند، خشم در اطفال مکررتر ديده مي‌شود. طرز رفتار بزرگسالان و نوع انظباط و موانعى که براى کنترل رفتار کودکان به کار برده مي‌شود و ميزان اشکالى که آنها در کسب خواسته‌هاى خود دارند، همگى در وضع عاطفى اطفال موثرند.

روابط خانوادگى

يکى از علل اساسى ناراحتي‌هاى عاطفى اطفال را بايد در طرز رفتار والدين جستجو کرد. در خانواده‌هايى که پدر و مادر بيشتر اوقات را در خارج خانه و دور از فرزندان به سر مي‌برند. درباره بچه‌ها بيش از حد نگرانى نشان مي‌دهند، پيوسته راجع به وضع مزاجى و رفتار فرزندان حرف مي‌زنند، بيش از اندازه به اطفال کمک مي‌کنند، مطيع اراده آنها مي‌شوند و يا اينکه آنها را محور حيات خانوادگى قرار مي‌دهند. چنين پدران و مادرانى مقدمه را براى انواع فشارهاى عاطفى فرزندان خود آماده مي‌سازند.

سطح آرزوها و انتظارات

گاهى فشار عاطفى کودک نتيجه آن است که پدر و مادر از او انتظاراتى دارند که بيش از توانايى او مي‌باشند و کودک چون از برآوردن اين انتظارات عاجز مي‌ماند،خود را گناهکار و نالايق پندارد و گاهى نيز اين امر نتيجه آروزها و هدف‌هايى است که خود طفل دارد. اگر نتواند به آروزها و هدف‌هاى خود برسد، خود را بي‌کفايت تصور کرده و دچار ترس و اندوه و دلواپسى مي‌شود .

منبع:www.roshd.ir