پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » پیامبر در آئینه شعر »

عنصرى بلخى.

اشاره:

 ابوالقاسم حسن بن احمد عنصرى بزرگ ترین قصیده پرداز و مدح سراى قرن پنجم بلکه زبان پارسى است و تا کنون بدین پایه و مایه در جَزالت لفظ و رشاقت سبک، هیچ یک از شعراى قصیده سرا با کثرت عدّه و توجّه به معارضه نتوانسته اند قصیده اى انشاء کنند، اگر از عهده لفظ برآمدند گِرد معنى نشدند، و اگر حتى معنى ادا کردند فخامت لفظ را از دست دادند. در تمام دیوان عنصرى یک قرینه غیر متوازن و تعبیر غیر مناسب به دشوارى مى توان یافت.

عنصرى در مدح، میانه روى را  کمتر از دست مى دهد و شهامت و علوّ همّت خود را محفوظ مى دارد. دماغ او از دو شاعر عرب: ابوتمام حبیب بن اوس طائى (متوفاى ۳۳۱ ه.  . ق) و ابوالطیب احمد بن حسین مُتَنَبّى (متوفاى ۳۵۴ ه.  . ق) متأثر است و به طرز خیال و سبک ایشان پرورش یافته و طریقه این دو را در فارسى نشان مى دهد، بلکه گاهى اشعارشان را نیز ترجمه مى کند…۱.

این قطعهْ شعر عنصرى بلخى در ستایش طبع روان و غزل هاى دلنشین رودکى سمرقندى (متوفاى ۳۲۹ ه.  . ق) در میان غزل سرایان، حکم مَثل سائره را پیدا کرده است:

غزل، رودکى وار باید سرود *** غزل هاى من، رودکىوار نیست

اگر چه بکوشم به باریکِ وَهْم *** بدین پرده اندر، مرا بار نیست۲

بنا به نوشته مرحوم هدایت در مجمع الفصحاء، اصل دیوان عنصرى سى هزار بیت داشته، و چند مثنوى هم با عناوین عین الحیات و شادبهر، وامق و عَذرا و سرخ بت و خنگ بت به او نسبت داده اند که هیچ یک باقى نیست.۳

در ستایش مقام ادبى او همین بس که سخنور توانا و بلند آوازه اى همچون منوچهرى دامغانى (متوفاى ۴۳۲ ه.  . ق) به شاگردى وى افتخار مى کند و در قصیده معروف «لُغَز شمع» خود مى گوید:

تو همى تابى و، من بر تو همى خوانم به مهر *** هر شبى تا روز، دیوان ابوالقاسم حسن

اوستادِ اوستادان زمانه، عنصرى *** عنصرش بى عیب و دل بى غشّ و جانش بى فتن …

از بخارا پنج و، پنج از مرو و، پنج از بلخ باز *** هفت نیشابورى و، سه طوسى و، سه بوالحسن

گو فراز آیند و، شعر اوستادم بشنوند *** تا غریزىْ روضه بینند و، طبیعى نسترن

تا بر آن آثار شعر خویشتن گریند باز *** نى بر آثار و دیار و رَبْع و اَطلال و دِمَن!

او رسول مُرْسَلِ این شاعران روزگار *** شعر او فرقان و، معنى هاش، سرتاسر سُنَن…۴

در اشعار باقى مانده از این سخنور بزرگ و توانا، ابیاتى یافتیم که عطر نبوى(صلى الله علیه وآله) از آن ها به مشام مى رسید. به رسم هدیه، شاخه گل هایى از این بوستان بویا را به محضر شما عزیزان نثار مى کنیم، اگر چه گاه در ستایش غلوآمیزى که از ممدوحان خود دارد و آنان را به جهاتى  با پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه وآله)مقایسه مى کند، طبع آدمى را مى آزارد، ولى در مقام بررسى سیر تاریخى شعر نبوى(صلى الله علیه وآله)، ناگزیر از نقل آن ها مى باشیم:

…محمّد(صلى الله علیه وآله) را بدین گیتى دو چیزست *** بدان گیتى دو با این دو برابر:

بدین گیتى: کف محمود۵ و جاهش *** بدان گیتى: لواى حمد و کوثر

بدین نیک است کار امّت امروز *** بِدان هم نیک باشد روز محشر

اگر پیغمبر(صلى الله علیه وآله) اکنون زنده بودى *** به نام و نصرت یزدان داور

به جاى پرنیان، بر نیزه او *** رداى خویش بر بستى پیمبر۶! …

به راستى این گونه بى پروا سخن گفتن و از وجود نازنینى همچون خاتم انبیاء حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)مایه گذاشتن، و عالى را فداى دانى کردن، فقط و فقط از عهده شاعران دربارى برمى آید و بس! نمونه هایى دیگر:

… عمود زرّین با گوهر کمر شمشیر *** سلاح نغز و پرى چهرگان گل رخسار

بکشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد *** ز بهر نصرت دینِ محمّد مختار(صلى الله علیه وآله)

از آن که گرگانْج و شهر و برزن او *** مقام قِرْمَطیان بود و معدن کفّار۷

*    *    *

… خداى، طاعت خویش و رسول و سلطان خواست۸ *** نکرد فرق بدین هر سه امر در فُرقان۹

نجات خلق به حمد محمّد و محمود *** سرّ نبىّ و، نبىّ خداى گان جهان

*    *    *

… ز خیر هر چه رسول خداى را خبرست۱۱ *** همى نُماید از «سایه خداى»۱۲ عیان

رسول گفت که: بیغوله هاى روى زمین *** مرا همه بنُمودند از او مرا یکسان

همى درست شود آن که مصطفى فرمود *** کنون به حکم خداى از خداى گان جهان

عجب مدار تو ز او این صفت، که دولت او *** خداى را غرض ست و، رسول را بُرهان!۱۳ …

*    *    *

و در قسمت «قطعات و ابیات پراکنده قصاید» دیوان عنصرى بلخى، این بیت را مشاهده کردیم:

تو را هست محشر، رسول حجاز *** دهنده به «پول چَنیوَر»۱۴ جواز۱۵

   *    *

پی نوشت:

۱ .  سخن و سخنوران، ج ۱، ص ۹۸ تا ۱۰۴; دیوان استاد عنصرى بلخى، به کوشش محمد دبیر سیاقى، تهران، انتشارات سنایى، ۱۳۴۲، ص یازده و دوازده.

۲ .  دیوان استاد عنصرى بلخى، ص چهارده.

۳ .  همان، صفحه شانزده و هفده.

۴ .  دیوان منوچهرى، به کوشش محمد دبیر سیاقى، چاپ دوم، ص ۷۱ تا ۷۸٫

۵ .  سلطان محمود غزنوى (۳۸۸.۴۲۱)

۶ .  دیوان منوچهرى، ص ۵۸ و ۵۹ .

۷ .  دیوان استاد عنصرى بلخى، ص ۶۴ و ۶۵ .

۸ .  اشاره است به آیه ۵۹ از سوره نساء: اطیعوا الله و اَطیعوا الرّسول و اولى الامرِ منکم.

۹ .  قرآن.

۱۰ .  دیوان استاد عنصرى بلخى، ص ۲۰۱٫

۱۱ .  اشاره دارد به این حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله): زویت لى الارض فاُریتُ مشارقها و مغاربها فَسَیبلُغُ مُلک اُمَّتى ما زوى لى منها.

۱۲ .  ظلّ الله، کنایه از سلطان محمود غزنوى.

۱۳ .  دیوان استاد عنصرى بلخى، ص ۲۳۱ .

۱۴ .  پل صراط. دانشمند محترم آقاى محمد دبیر سیاقى در متن دیوان عنصرى به جاى «چنیور» لغت «چَنیوَت» را جایگزین کرده اند که چنین واژه اى را در کتب لغت نیافتیم، ولى «چَنیوَر» و «جَنیور» به معناى صراط آمده، ضمناً عنصرى از اختیارات شاعر استفاده کرده و به مقتضاى وزن شعر کلمه «پل» را به «پول» تغییر داده و شاید همین امر موجبات این تصحیح قیاسى را فراهم کرده باشد! والله اعلم.

۱۵ .  دیوان استاد عنصرى بلخى، ص ۳۳۲٫