پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام کاظم(ع) »

علی بن یقطین کارگزار امام کاظم(علیه‌السلام) در دربار هارون

اشاره:

امامان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) از سوی حاکمان ظالم و غاصب پیوسته تحت کنترل بوده و  شیعیان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند. در زمان امام کاظم (علیه‌السلام) فضای بسیار نامساعدی علیه شیعیان وجود داشت. برخی از کسانی که از آن حضرت پیروی می‌کردند نمی توانستند با امام رابطه برقرار نموده و  شیعه بودن خود را ابراز کنند. یکی از این افراد علی بن یقطین بود که در دربار هارون سمتی دولتی داشت. در این مقاله به زندگی نامه مختصر علی بن یقطین و چگونگی فعالیت او در این نظام از سوی امام کاظم (علیه‌السلام) بیان شده است.

«على بن یقطین» یکى از شاگردان برجسته و ممتاز پیشواى هفتم امام کاظم(علیه السلام)  بود. على، شخصى پاک و گرانقدر بود و در محضر امام هفتم از موقعیت ویژه‏اى بر خوردار بود. او در جهان تشیع داراى احترام و ارزش فوق‏ العاده است.(۱)

على در سال ۱۲۴ در اواخر حکومت بنى امیه در «کوفه» چشم به جهان گشود. پدر او یقطین از طرفداران عمده عباسیان بود، به همین جهت «مروان حمار» (خلیفه وقت اموى) مى‏ خواست او را دستگیر کند، و او متوارى شد. همسر یقطین در غیاب او، دو فرزند خود «على» و «عبید» را همراه خویش به مدینه برد. پس از سقوط حکومت بنى امیه و روى کار آمدن عباسیان، یقطین به کوفه باز گشت و به «ابوالعباس سفاح» پیوست. همسر او نیز همراه فرزندان به کوفه بر گشت.(۲)

بارى على بن یقطین در کوفه پرورش یافت و در جرگه شاگردان پیشواى هفتم قرار گرفت. به گواهى دانشمندان علم رجال و مورخان، على از یاران و شاگردان برجسته پیشواى هفتم بوده و از محضر آن حضرت بهره‏ ها برده و احادیث فراوانى نقل کرده است ولى از امام صادق(علیه‏ السلام) جز یک حدیثنقل ننموده است.(۳)

او، هم داراى شهرت و شخصیت اجتماعى بود و هم یکى از دانشمندان و رجال علمى زمان خود به شمار مى‏ رفت و تالیفاتى به قرار زیر داشت:

۱. ما سئل عنه الصادق(علیه ‏السلام) من الملاحم.(۴) ۲. مناظره الشّاک بحضرته.(۵) ۳. مسائلى که از محضر امام کاظم(علیه ‏السالم) فرا گرفته بود.(۶)

على بن یقطین با استفاده از مقام و موقعیت اجتماعى و سیاسى که داشت، منشا خدمات ارزنده‏ اى براى شیعه بود، پناهگاه استوارى براى شیعیان به شمار مى‌رفت. على بن یقطین با موافقت امام کاظم(علیه‏ السلام) وزارت هارون را پذیرفت.(۷) بعدها نیز چندین بار خواست استعفا نماید، ولى امام او را از این تصمیم منصرف کرد.(۸) هدف امام از تشویق على به تصدى این منصب، حفظ جان و مال و حقوق شیعیان و کمک به نهضت سرّى آنان بود. امام کاظم(علیه‏ السلام) به وى فرمود: یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را براى تو تضمین کنم، على پرسید: آنها کدامند؟ امام فرمود: سه چیزى که براى تو تضمین مى ‏کنم این است که:

۱. هرگز با شمشیر (و به دست دشمن) کشته نشوى. ۲. هرگز تهیدست نگردى. ۳. هیچ وقت زندانى نشوى. و اما آنچه تو باید تضمین کنى این است که هر وقت یکى از شیعیان ما به تو مراجعه کرد، هر کارى و نیازى داشته باشد، انجام بدهى و براى او عزت و احترام قائل شوى. پسر یقطین قبول کرد، امام نیز شرائط بالا را تضمین نمود.(۹) امام ضمن این گفتگوها فرمود: مقام تو، مایه عزت برادران (شیعه) تو است، و امید است خداوند به وسیله تو شکستگی ها را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد.

بارى على بن یقطین به پیمان خود وفادار بود و در تمام مدتى که عهده‏ دار این سمت بود دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى شیعیان به شمار مى ‏رفت و در آن شرائط دشوار، در تامین اعتبارات لازم براى حفظ حیات و استقلال شیعیان، نقشى موثر ایفا مى‏ کرد. على‏ بن‏ یقطین، یار وفادار و صمیمى پیشواى هفتم که به رغم کارشکنی هاى مخالفان شیعه، اعتماد هارون را جلب نموده و وزارت او را در کشور پهناور اسلامى به عهده گرفته بود، با استفاده از تمام امکانات از هر کوششى در حمایت و پشتیبانى از شیعیان دریغ نمى‏ ورزید؛ مخصوصاً در تقویت بنیه مالى شیعیان و رساندن «خمس» اموال خود (که جمعاً مبلغ قابل توجهى را تشکیل مى‏ داد و گاهى بالغ بر صد تا سیصد هزار درهم مى ‏شد)(۱۰) به پیشواى هفتم کوشش مى‏ کرد و مى ‏دانیم که خمس، در واقع پشتوانه مالى حکومت اسلامى است.

پسر على بن یقطین مى‏ گوید: امام کاظم(علیه‏ السلام) هرچیزى لازم داشت یا هر کار مهمى که پیش مى‏ آمد، به پدرم نامه مى‏ نوشت که فلان چیز را براى من خریدارى کن یا فلان کار را انجام بده ولى این کار را به وسیله «هشام بن حکم» انجام بده، و قید همکارى هشام، فقط در موارد مهم و حساس بود.(۱۱)

در سفرى که امام کاظم(علیه‏ السلام) به عراق نمود، على از وضع خود به امام شکوه نموده گفت: آیا وضع و حال مرا مى‏ بینید (که در چه دستگاهى قرار گرفته و با چه مردمى سر و کار دارم؟) امام فرمود: خداوند مردان محبوبى در میان ستمگران دارد که به وسیله آنان از بندگان خوب خود حمایت مى‏ کند و تو از آن مردان محبوب خدایى.(۱۲)

بار دیگر که على، در مورد همکارى با بنى عباس، از پیشواى هفتم(علیه‏ السلام) کسب تکلیفنمود، امام فرمود: اگر ناگزیرى این کار را انجام بدهى مواظب اموال شیعیان باش. على‏ بن‏ یقطین فرمان امام را پذیرفت، و روى همین اصل، مالیات دولتى را برحسب ظاهر از شیعیان وصول مى‏کرد، ولى مخفیانه به آنان مسترد مى ‏نمود(۱۳) و علت آن این بود که حکومت هارون یک حکومت اسلامى نبود که رعایت مقررات آن بر مسلمانان واجبباشد. حکومت و ولایتاز طرف خدااز آن موسى بن جعفر(علیه‏ السلام) بود که پسر یقطین به دستور او امول شیعیان را مسترد مى ‏کرد.

یکى از افتخارات على‏ بن‏ یقطین در تاریخ، این است که همه ساله عده‏ اى را به نیابت از طرف خود، به زیارت‏ خانه خدامى‏ فرستاد و به هرکدام ده تا بیست هزار درهم مى‏ پرداخت.(۱۴) تعداد این عدهدر سال بالغ بر ۱۵۰ نفر و گاهى بالغ بر ۲۵۰ و یا ۳۰۰ نفر مى ‏شد.(۱۵) این عمل، با توجه به اهمیت و فضیلت خاص عمل حجدر آیین اسلام، بى شک نمودار ایمانو پارسایى ویژه على‏ بن یقطین به شمار مى‏ رود، ولى با در نظر گرفتن تعداد قابل توجه این عده، و نیز با نگرش به مبالغ هنگفتى که على به آنان مى‏ پرداخته، مسئله، عمق بیشترى پیدا مى‏ کند. اگر از گروه نایبان حجو مبلغى که به آنها پرداخت مى‏ شد، میانگین بگیریم و مثلاً تعداد آنان را ۲۰۰ نفر در سال، و مبلغ پرداختى را ده هزار درهم بگیریم، جمعاً مبلغى در حدود دو میلیون درهم را تشکیل مى‏ دهد. از طرف دیگر، این مبلغ که هر سال پرداخت مى‏ شد، مسلماً گوشه‏ اى از مخارج سالیانه على بن یقطین و از مازاد هزینه‏ هاى جارى و باقیمانده پرداخت حقوق مالى مثل زکاتو خمسو سایر صدقات مستحبى و بخشش ها و امثال اینها بوده است. با این حساب تقریبى، جمع عواید على بن یقطین چه مقدار مى ‏بایست باشد تا کفاف این مبالغ را بدهد؟ در میان دانشمندان شیعهظاهراً «مرحوم شیخ بهائى» نخستین کسى است که به این مسئله توجه پیدا کرده است. او نکته لطیف این مطلب را چنین بیان مى‏ کند: گمان مى‏ کنم امام کاظم(علیه‏ السلام) اجازه تصرف در خراج و بیت‏ المال مسلمانان را به على بن یقطین داده بود و على از این اموال، به عنوان اجرت حج، به شیعیان مى‏ پرداخت تا بهانه‏ اى براى ایراد و اعتراض به دست مخالفان ندهد.(۱۶) بنابراین عمل اعزام نواب حج، در واقع یک برنامه حساب شده و منظم بود و على، زیر پوشش این کار، بنیه اقتصادى شیعیان را تقویت مى‏ نمود. موید این مطلب این است که در میان نواب حج، شخصیت هاى بزرگى مثل «عبدالرحمن بن حجاج» و «عبدالله بن یحیى کاهلى»(۱۷) به چشم مى‏ خوردند که از یاران خاص و مورد علاقه امام بودند و طبعاً مطرود دستگاه حکومت و محروم از مزایا!.(۱۸) نکته دیگرى که در این برنامه على بن یقطین به نظر مى‏ رسد، شرکت دادن شیعیان به خصوص بزرگان آنان، در کنگره بزرگ حجبود تا از این رهگذر به معرفى چهره شیعهو بحث و مناظره با فرقه‏ هاى دیگر بپردازند و یک موج فرهنگى شیعى به وجود آورند.

على بن یقطین در پرتو این خدمات، همواره مورد تایید و حمایت بى ‏دریغ امام کاظم(علیه‏ السلام) بود و چندین بار در اثر تدبیر امام از خطر قطعى رهایى یافت که یکى از آنها چنین بوده است: یک سال هارون تعدادى لباس به عنوان خلعت به على بخشید که در میان آنها یک لباس خز مشکى رنگ زربافت از نوع لباس ویژه خلفا به چشم مى‏ خورد. على اکثر آن لباس ها را که لباس گران قیمت زربافت نیز جز آنها بود، به امام کاظم(علیه‏ السلام) اهدا کرد و همراه لباس ها اموالى را نیز که قبلاً طبق معمول به عنوان «خمس» آماده کرده بود، به محضر امام فرستاد. حضرت همه اموال و لباس ها را پذیرفت، ولى آن یک لباس مخصوص را پس فرستاد، و طى نامه‏ اى نوشت: این لباس را نگه دار و از دست مده، زیرا در حادثه ‏اى که برایت پیش مى‏ آید به دردت مى‏ خورد. على ‏بن‏ یقطین از راز رد آن لباس آگاه نشد، ولى آن را حفظ کرد. اتفاقاً روزى وى یکى از خدمت گزاران خاص خود را به علت کوتاهى در انجام وظیفه، تنبیه و از کار برکنار کرد. آن شخص که از ارتباط على با امام کاظم(علیه‏ السلام) و اموال و هدایایى که او براى حضرت مى ‏فرستاد، آگاهى داشت، از على نزد هارون سعایت کرد و گفت: او معتقد به امامتموسى بن جعفر است و هر ساله خمساموال خود را براى او مى‏ فرستد. آنگاه داستان لباس ها را گواه آورد و گفت: لباس مخصوصى را که خلیفه در فلان تاریخ به او اهدا کرده بود، به موسى بن جعفر داده است. هارون از شنیدن این خبرسخت خشمگین شد و گفت: حقیقت جریان را باید به دست بیاورم و اگر ادعاى تو راست باشد خون او را خواهم ریخت. آنگاه بلافاصله على را احضار کرد و از آن لباس پرسش نمود. وى گفت: آن را در یک بقچه گذاشته ‏ام و اکنون محفوظ است. هارون گفت: فوراً آن را بیاور! پسر یقطین فورا یکى از خدمتگزاران خود را فرستاد و گفت: به فلان اطاق خانه ما برو و کلید آن را از صندوق دار بگیر و در اطاق را باز کن و سپس در فلان صندوق را باز کن و بقچه‏ اى را که در داخل آن است با همان مهرى که دارد به اینجا بیاور. طولى نکشید که غلام، لباس را به همان شکل که قبلاً مهر شده بود آورد و در برابر هارون نهاد. هارون دستور داد مهر آن را بشکنند و سر آن را باز کنند. وقتى که بقچه را باز کردند دید همان لباس است که عیناً تا شده باقى مانده است! خشم هارون فرو نشست و به على گفت: بعد از این هرگز سخن هیچ سعایت کننده‏ اى را درباره تو باور نخواهم کرد، و آنگاه دستور داد جایزه ارزنده‏ اى به او دادند و شخص سعایت کننده را سخت تنبیه کردند!.(۱۹)، (۲۰)

پی نوشت:

 (۱). شیخ طوسى، الفهرست، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۲۳۴.

(۲). شیخ طوسى، الفهرست، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۲۳۴. نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشیعه، قم، مکتبه الداورى، ص ۱۹۴.

(۳). نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشیعه، قم، مکتبه الداورى، ص ۱۹۵.

(۴). پیشگویی هاى امام صادق(علیه‏ السلام) از حوادث و فتنه ‏هاى آینده در پاسخ سؤالاتى که در این زمینه از آن حضرت شده بود.

(۵). مناظره با یکى از شکّاکان در حضور امام.

(۶). شیخ طوسى، الفهرست، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۲۳۴.

(۷). طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۳.

(۸). مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیّه، ۱۳۸۵ ه.ق، ج ۴۸، ص ۱۵۸.

(۹). مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۵ ه.ق، ج ۴۸، ص ۱۳۶؛ طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۳.

(۱۰). طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۴.

(۱۱). همان، ص ۲۶۹.

(۱۲). همان، ص ۴۳۳.

(۱۳). مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۵ ه.ق، ج ۴۸، ص ۱۵۸.

(۱۴). طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۴. این مبلغ که کمتر از این نیز نقل شده است، گویا برحسب شخصیت و موقعیت‏ افراد فرق مى‏ کرده است.

(۱۵). طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۷ و ۴۳۴.

(۱۶). مامقانى، تنقیح المثال، تهران، انتشارات جهان، ج ۲، ص ۳۱۷.

(۱۷). عبدالرحمن بن حجاج که از محضر امام صادق و امام کاظم(علیهما‏السلام) نیز بهره ‏ها برده بود، از شخصیت هاى پاک و برجسته و ممتاز شیعه بود (نجاشى، فهرست اسما مصنفى الشیعه، قم، مکتبه الداورى، ص ۶۵، مامقانى، عبداللّه، تنقیح المقال تهران، انتشارات جهان، ص ۱۴۱ امام ششم به او مى‏ فرمود:

اى عبدالرحمن با مردم مدینه به گفتگو و بحث علمى بپرداز، زیرا من دوست دارم در میان رجال شیعه، افرادى مثل تو باشند (اردبیلى، جامع الرواه، منشورات مکتبه آیه الله العظمى المرعشى النجفى، ج ۱، ص ۴۴۷؛ طوسى، همان کتاب، ص ۴۴۲).

عبدالله بن یحیى کاهلى نیز از موقعیّت خاصى در محضر امام کاظم ـ علیه ‏السلام . بر خوردار بود، به طورى که امام بارها در مورد او به على بن یقطین سفارش مى ‏نمود، چنانکه روزى به وى فرمود: تأمین رفاه کاهلى و خانواده او را تضمین کن تا بهشت را براى تو تضمین نمایم! (طوسى، همان کتاب، ص ۴۰۲) على نیز طبق دستور امام از هر جهت زندگى کاهلى و افراد خانواده و خویشان او را تا آخر عمر وى تأمین کرده او را زیر پوشش تکفل و حمایت بى ‏دریغ خویش قرار داده بود (طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۴۸).

(۱۸). طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۵.

(۱۹). شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۲۹۳؛ شبلنجى، نور الأبصار، مکتبه المشهد الحسینى، ص ۱۵۰؛ ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمه، نجف، مکتبه دارالکتب التجاریه، ص ۲۱۸؛ ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸۹.

(۲۰). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰هـ.ش، ص ۴۴۹.