علّامه مير حامد حسين موسوی هندی(ره)

يكى از بزرگترين پاسداران حريم فرهنگ و ولايت آل محمد(ص)، علّامه مجاهد ميرحامد حسين هندى است كه در نيمه دوّم قرن سيزدهم هجرى مى زيست او حقّ عظيمى بر گردن شيعيان دارد و كتاب جاودانش «عبقات الانوار» از آثار درخشان شيعه در يكى – دو قرن اخير است.

خاندان فضيلت

علّامه مير حامد حسين، از خاندانهاى اصيل سادات موسوى است و با 27 واسطه، نسبش به امام هفتم امام موسى كاظم (ع) مى رسد. نياكان او در طول قرون گذشته، همه از سادات اهل علم و زهد و فضيلت بوده اند.[1] شايان ذكر است كه  اين خاندان در اصل ايرانى بودند و در نيشابور زندگى مى كردند و در قرن هفتم، «سيد اوحد الدين» – جدّ پانزدهم ميرحامد حسين – در پى حمله مغول، به هندوستان هجرت كرد و در شهر «كنتور» رحل اقامت افكند.[2]

سيّد محمد حسين (متوفى 1288ق)، پدربزرگ ميرحامد حسين، فقيهى ارجمند و در زهد و عبادت سرآمد روزگار بود. گفته اند: از زمانى كه به سنّ بلوغ رسيد، هرگز نمازهاى مستحبّى اش ترك نشد. كراماتى را هم به وى نسبت داده اند. در هنر خوشنويسى هم دستى داشت، نسخه اى از قرآن، و سه كتاب «حق اليقين» (علامه مجلسى)، «تحفةالزائر» (علامه مجلسى) و «جامع عباسى» (شيخ بهائى)، به خط زيباى وى در كتابخانه ناصريه لكنهو، موجود است.[3]

علّامه سيد محمد قلى (متوفى 1260 ق.) پدر ميرحامد حسين، از علماى بزرگ قرن سيزدهم هجرى و از صاحب نظران در علم كلام بود. مدّتى نيز در شهر «ميرتهه» بر كرسى قضاوت و فتوا نشست. رساله اى هم بنام «عدالت علويه» در موضوع احكام قضاوت و افتاء و شرائط قاضى و مفتى نوشته است.

او كتابهاى زيادى را از خود به يادگار گذاشت.[4]

ولادت و رشد

علّامه يرحامد حسين هندى، در سال 1246 ق. در شهر «ميرتهه» هند، در خانه سيدمحمد قلى به دنيا آمد. نام اصلى او را «مهدى» نهادند. سبب شهرتش به «ميرحامد حسين» آن است كه پدرش پيش از آنكه خبر توّلد فرزندش را بشنود، در رؤيا جدّ خود «سيد حامد حسين» را ديده بود، از اين رو، فرزند نوزادش را به اين نام مشهور كرد.

ميرحامد حسين وقتى به هفت سالگى رسيد، پدرش او را به مكتب گذاشت. او مقدمات و دروس ابتدائى را خواند، آنگاه وارد مراحل بالاترى رسيد.

«مقامات حريرى» و «ديوان متنّبى» را نزد مولوى «سيّد بركت على صاحب»، و نهج البلاغه را در محضر مفتى «سيد عباس شوشترى» آموخت و سپس به فراگيرى علوم عقلى در نزد «سيد مرتضى خلاصةالعلماء» و علوم شرعى در محضر «سيد محمد سلطان العلماء» و برادر او «سيد حسين سيّدالعلماء» پرداخت و پس از سالها تلاش و همّت، تحصيلات خود را با موفقيت به اتمام رساند.

تلاش علمى و خلق آثار

جوامع اسلامى بويژه هندوستان، در دوران زندگى ميرحامد حسين، بيش از پيش دچار آشوب و تفرقه شده بود. استعمارگران و دشمنان اسلام، همواره براى دست يافتن به اهداف شوم و غارتگرانه خود، دوست مى داشتند كه مسلمانان با هم اتّحاد نداشته باشند و مدام با خصومت زندگى كنند. بدين خاطر گاه دانشمندانى را در ميان خود مسلمانان تحريك مى كردند تا با نوشتن و يا گفتن حرفهايى تفرقه افكن و اختلاف آفرين، صفوف آنان را بر هم زنند و محيط زندگى برادرانه را تبديل به بلوا و آشوب و سوءظنّ و دشمنى سازند.

علامه سيّد محمد قلى پدر ميرحامد حسين، سالها عمر خود را صرف جواب دادن شبهات و تهمتهائى كرد كه دشمنان اسلام، به دست برخى از دانشمندان مسلمان، عليه شيعه و مكتب اهل بيت: شايع مى كردند اكنون بعد از پدر نوبت به پسر صالح و خلف او يعنى علامه ميرحامد حسين هندى رسيده بود. او مشاهده مى كرد كه چه افتراها و تهمتهايى بر شيعه مى بندند كه روح شيعه از آنها خبر ندارد… اين بود كه تصميم گرفت كمر همّت ببندد و همچون پدرش، در عرصه قلم و تحقيق و تتبّع و بيان حقائق اسلام و وقايع تاريخ اسلام، به دفاع از حق برخيزد و به تهمتهاى مغرضانه و جاهلانه و خصومت آميز دشمنان تشيّع، پاسخ دهد «تا سيه روى شود هركه در او غش باشد!»

نخستين كارش، نقد، بررسى، تصحيح و تهذيب بعضى از كتابهاى ارزشمند پدرش علّامه سيد محمد قلى، بود.[5] چرا كه بسيارى  از آثار پدرش، در دفاع از مكتب شيعه و پاسخ به ايرادهاى مخالفان تشيّع بود و شايسته بود كه پسر دانشمند و فرزانه، آنها را تصحيح و چاپ و منتشر كند. ميرحامد حسين سالهايى از عمر گرانمايه خود را در اين راه صرف كرد و از اين رهگذر، خدمات شايانى به عالم تشيع ارزانى داشت. آنگاه خود اقدام به نوشتن كتاب نمود. اينك به ذكر آنها مى پردازيم:

1. استقصاء الافحام، ده جلد و به فارسى است. مؤلف در اين كتاب مطالبى را پيرامون قرآن كريم، حضرت مهدى(عج) شرح حال بسيارى از دانشمندان اهل سنّت و اصول و فروع دين، مطرح كرده است و پاسخى است به كتاب «منتهى الكلام» تأليف حيدرعلى فيض آبادى حنفى، كه مطالبى شبهه آميز و بى اساس درباره شيعه داشت.[6]

2. شوارق النصوص، پنج جلد در علم كلام.

3. افحام اهل المين، ردّى است بر كتاب «ازالة الغين» تأليف حيدر على فيض آبادى حنفى.

4. اسفار الانوار، سفرنامه حج و كربلا.

5. كشف المعضلات فى حلّ المشكلات.

6.العضب البتار فى مبحث آيةالغار.

7.النجم الثاقب فى مسألةالحاجب، كتاب فقهى در موضوع ارث.

8.الدررالسنيّه فى المكاتيب والمنشآت العربيه.

9. زين الوسائل الى تحقيق المسائل، مسائل فقهى و گوناگون.

10.الدّرايع، در شرح شرايع محقق حلّى.[7]

11. عبقات الانوار فى مناقب الائمة الاطهار.

اين اثر بزرگترين و ارجمندترين كتاب اوست و از شاهكارهاى علمى و اعتقادى شيعه بشمار مى رود. مؤلف بزرگوار اين كتاب عظيم و شگفت انگيز را در مناقب ائمه اطهار: و در جواب كتاب ضدّ شيعى «تحفه اثنا عشريه» نوشته است.

كتاب خصومت برانگيز «تحفه اثنى عشريه» (هديه اى براى شيعيان دوازده امامى) را مولوى عبدالعزيز دهلوى (م 1239 ق.) معروف به «سراج الهند» (چراغ هند) نوشته بود. امّا چه تحفه اى و چه هديه اى؟! او كه از عالمان برجسته و فاضل شبه قارّه هند و از اهل سنت بود، بدون توجّه به آيات وحدت بخش قرآن و سفارشهاى پيامبر(ص) در اين كتابش، عقايد و آراء شيعه را بطور عموم و فرقه اثنا عشريه را بالخصوص در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامى معتقدات و اعمالشان به عباراتى خارج از نزاكت و كلماتى بيرون از آداب و سنن مناظره و به كتب نوآموزان – كه به خطابه نزديكتر است تا به برهان يا دست كم نقل صحيح مطالب – مورد حمله و اعتراض قرار داده… كتاب را مملو از افتراآت و تهمتهاى شنيعه ساخته است… و باعث تشتّت جبهه اسلامى هند شد. اين كتاب در دل برادران مسلمان نسبت به يكديگر كينه و نفرت پديد آورد و صفاى مسجد و محراب، شكوه رمضان و عاشورا را كدر ساخت. …[8]

عبقات الانوار،[9] داراى دو منهج و هر منهج  نيز مشتمل بر مجلّداتى چند است. منهج اوّل درباره اثبات دلالت آياتى چند از قرآن مجيد بر امامت است، از جمله آيه:

«انّما وليكم اللَّه و رسوله والذين آمنواالذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون» مائده/ 55.

و آيه:

«اليوم اكملت لكم دينكم… .» مائده/ 3

و آيات فراوان ديگرى كه بر امامت شرعى و الهى ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (امام على و فرزندان معصومش 🙂 دلالت مى كند. همه را مورد بحث عالمانه و محققانه و گسترده قرار داده است. گفته اند اين مجلد هنوز به چاپ نرسيده است و در كتابخانه عظيم مؤلف دانشمندش، در شهر لكهنو نگهدارى مى شود.

منهج دوّم كتاب، درباره احاديث دوازده گانه اى است كه مولوى عبدالعزيز دهلوى در كتاب تحفه اثناعشريه،مغرضانه اصل يا تواتر آنها را انكار و اشكالاتى بر اين احاديث شيعى وارد كرده بود. اين منهج از كتاب شگفت آور و عظيم عبقات الانوار، 30 جلد است كه حدود دوازده جلد آن در هندوستان و ايران به چاپ رسيده است. هريك از احاديث دوازده گانه، خود يك مجلّد و برخى از اين مجلّدات هم در چندين جلد به سبك قديم و سنگى چاپ شده است بدين شرح:

مجلد اوّل از منهج دوّم، در مورد حديث غدير.

مجلد دوّم، در موضوع حديث منزلت.

مجلد سوّم، درباره حديث ولايت.

مجلد چهارم، درباره حديث طير.

مجلد پنجم، به شرح و بيان حديث «انا مدينة العلم و علىّ بابها…».

مجلد ششم، درباره حديث تشبيه.

مجلد هفتم، درباره حديث «من ناصب علياً لخلافه فهو كافر».

مجلد هشتم، دربيان حديث نور «كنت انا و على نوراً…»

مجلد نهم، درباره حديث «رايت».

مجلد دهم، در موضوع حديث «انّك تقاتل على تأويل القرآن…».

مجلد يازدهم، در مورد حديث «الحقّ مع علىّ…».

مجلد دوازدهم، درباره حديث ثقلين.

عبقات الانوار از نگاه بزرگان

بزرگان علم و تحقيق، بر عظمت كتاب عبقات الانوار اقرار كرده اند و آن را به ديگران نيز شناسانده اند:

1. علّامه بزرگ شيعى، شيخ عبدالحسين امينى صاحب كتاب الغدير، درباره عبقات مى گويد:

بوى دلپذيرش در تمامى جهان پيچيده و آوازه اش از خاور تا باختر را فراگرفته است، هركس آن را ديده، دانسته كه كتاب اعجاز آميز روشنگرى است كه هيچ باطلى در آن راه ندارد، و من در نوشتن الغدير از دانشهاى باارزش نهفته در آن بهره فراوان برديم.[10]

2. علّامه شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره آثار ميرحامد حسين بويژه عبقات، مى نويسد:

كتابهاى باعظمت و مفيد ميرحامد حسين، درياى ژرف نگرى و باريك بينى را پرموج گردانده است… مهمترين و پرآوازه ترين اثر او «عبقات الانوار» در مناقب ائمّه اطهار : است…

و ميرحامد حسين تمام حقايقى را كه «دهلوى» در باب امامت منكر شده با بهره گيرى از احاديث و اخبارى كه از طريق اهل سنّت نقل شده، ثابت كرده است.[11]

3. امام خمينى در سال 1320 شمسى/ 1363 قمرى كه هنوز تمام مجلّدات عبقات چاپ نشده بود، پس از بحث در موضوع حديث غدير، مى نويسد:

«… هركس بخواهد اطلاع از چگونگى حديث غدير پيدا كند، بايد رجوع كند به كتاب عبقات الانوار سيد بزرگوار ميرحامد حسين هندى، كه چهار جلد بزرگ در حديث غدير تصنيف كرده و چنين كتابى تاكنون نوشته نشده و عبقات الانوار در امامت از قرارى كه شنيده شده، سى جلد است و آنچه كه ما ديديم، هفت – هشت جلد است و در ايران شايد تا پانزده جلد آن پيدا شود و اهلِ سنّت در صدد جمع اين كتاب و تضييع آن هستند و ما ملّت شيعه در خواب هستيم تا آن وقت كه يك چنين گنج پرقيمت و گوهر گرانبهائى ازدست برود! اكنون قريب دو سال است (دو سال قبل از1363ق) كه به ملت شيعه به تجديد طبع اين كتاب پيشنهاد شده و به خونسردى تلقى شده است. با اين وصف با خواست خدا جلد غدير در تحت طبع است.[12] لكن بر علماء شيعه  بالخصوص و ديگر طبقات لازم است كه اين كتاب بزرگ را كه بزرگترين حجّت مذهب است نگذارند از بين برود و به طبع آن اقدام كنند.»[13]

4. استاد محمد رضا حكيمى درباره عبقات الانوار مى نويسد:

«و به راستى كتاب عبقات، عظيم است. آن اقيانوس بى كران و آن درياى ژرف، اين كتاب است. اين چنين كتابى در ديگر آفاق بشرى و فرهنگ ملتها نيز همانند ندارد… كتاب «عبقات» با مجلدات بسيارش، يكى از والاترين نمونه هاى كار خود انسانى و پشتكار و مسئووليت بشرى است، و يكى از ارجمندترين سندهاى …»[14]

رنجها

علّامه ميرحامد حسين، كتاب عبقات را به سادگى و آسانى و رفاه و خدمه و گروه تحقيق ننوشت، او در راه تأليف چنين كتاب عظيمى، خود به تنهايى سخت ترين سفرها و پرزحمت ترين كارها را عاشقانه پذيرفت. زيرا همه اسناد و منابع تتبّع و تحقيق را در اختيار نداشت، بويژه كتابها و منابع اهل سنت را.

گاهى به عنوان خادم و كارگر در يكى از روستاهاى دورافتاده شهر مكّه به خانه عالمى سنّى وارد شد تا در كتابخانه او به كتابى كه دنبالش مى گشت، دست يابد و موفق هم شد.[15] وقتى هم فرزند جوانش از دنيا رفت، مراسم كفن و دفن و تشييع و مجلس سوگوارى را به ديگران واگذارد تا يك ساعت هم كه شده وقتش را جز در تأليف عبقات الانوار صرف نكند.[16] و يك وقت هم، به مصر رفت و كتابى را كه مى خواست پيدا كرد و با كشتى برگشت، در كشتى مشغول مطالعه كتاب بود كه باد تندى كتاب را از دستش گرفت و به دريا افكند و سيد به دنبال كتاب خود را به دريا زد و كتاب را گرفت!… وقتى همسفران او را گرفتند و در كشتى نشاندند و سؤال كردند كه چرا خودت را به دريا پرت كردى؟ كتاب را نشان داد و جواب داد: به خاطر اين كتاب! اين كتاب هنوز هم در كتابخانه ناصرى نگهدارى مى شود.[17]

وفات

سرانجام، فرزانه بزرگ شيعه و مدافع مجاهد اهل بيت پيامبر(ص) سيّد بزرگوار ميرحامد حسين موسوى هندى، در هيجدهم صفر سال 1306، در لكهنو چشم از جهان فرو بست و در حسينيه خود دفن شد.[18]

درود خدا بر او و اجداد طاهرينش باد.

[1] نجوم السّماء، ج 1، ص 25.

[2] همان.

[3] عبقات الانوار، ميرحامد حسين هندى، ج 1، ص 19؛ نجوم السّماء، ج 1، ص 22 – 23.

[4] عبقات الانوار، ج 1، ص 21 – 25؛ فوائدالرّضويه، شيخ عباس قمى، ص 595 – 596.

[5] نجوم السّماء، ج 1، ص 24 – 28؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانى، ج 1، ص 347.

[6] نجوم السّماء، ج 1، ص 24 – 28؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانى، ج 1، ص 347.

[7] جوم السّماء، ج 2، ص 31 و مجلّدات مختلف الذريعه بر اساس نام كتابها.

[8] ميرحامد حسين، محمد رضا حكيمى، ص 86 – 88.

[9] عبقات الانوار، به معنى «گلها و شكوفه هاى خوشبو» است.

[10] الغدير، علامه امينى، ج 1، ص 157.

[11] نقباءالبشر، ج 1، ص 348.

[12] كه بعدها در ده جلد وزيرى چاپ و منتشر شد.

[13] كشف الاسرار، امام خمينى، ص 178.

[14] ميرحامد حسين، ص 95 – 96.

[15] كيهان فرهنگى، شماره 50، ص 39.

[16] مجله پيام انقلاب، شماره 15، ص 9.

[17] مجله عشّاق اهل بيت(ع)، محرم و صفر 1415، ص 36.

[18] علماء معاصرين، ملاعلى واعظ خيابانى تبريزى، ص 31؛ اعيان الشيعه، سيد محسن امين عاملى، ج 4، ص 381

منبع :پاسدار ولايت ؛ابراهيم اسلامى ؛گلشن ابرار